وب‌نوشته‌های یک شیشه‌بر

علی مصلحی
وب‌نوشته‌های یک شیشه‌بر

روزنامه‌نگاری که کارمند بانک بوده و اکنون شیشه‌بری می‌کند

طبقه بندی موضوعی
بایگانی

۱۲۷ مطلب با موضوع «جامعه» ثبت شده است

با بوی بد دهان چه‌کنیم

پنجشنبه, ۱ تیر ۱۳۹۶، ۰۳:۴۷ ب.ظ

بوی بد دهان، یک عارضه طبیعی است که اگرچه بیشتر در افرادی که توجهی به بهداشت فردی؛ خصوصا بهداشت دهان و دندان ندارند مشاهده می‌شود، اما هیچ انسانی در هیچ جایگاه و پایگاه اجتماعی نمی‌تواند ادعا کند و مطمئن باشد که از شر این عارضه آزاردهنده خلاص شده است و هیچ زمانی این مشکل را نخواهد داشت.

سه کانون احتمالی برای ایجاد بوی بد در دهان در آدم شناسایی شده و مورد توجه است. دهان و دندان، حلق و حنجره و سینوس‌‌های بینی و معده و مجاری گوارشی.
توجه به بهداشت دهان و دندان و مسواک‌کردن دندان‌ها به طور صحیح، یعنی مسواک‌زدن رو و پشت دندان‌ها و لثه‌ها، کشیدن مسواک روی دندان‌ها به‌شکل عمودی که ریشه‌های مسواک به بیرون آمدن مانده گوشت و غذاها در فاصله بین دو دندان‌ کمک کند، کشیدن خیلی آرام مسواک در فاصله بین لب‌ها و دندان‌ها برای خارج کردن ته مانده احتمالی غذا که می‌تواند در فضای گرم دهان بوی بد تولید کند، می‌تواند تا اندازه‌ای زیادی به آدم اطمینان‌خاطر بدهد که بازدم من به احتمال زیاد بدبو نیست.

همچنین استفاده از تخ دندان و مسواک‌کردن روی زبان برای تمیزشدن سطح زبان از قارچ‌های تولید‌کننده بوی بد هم کمک بسیار زیادی به تنفس و دهان خوش‌بو می‌کند.
در کنار همه این‌ها مراجعه دوره‌ای به دندان‌پزشک و چکاب دوره‌ای سلامت دندان‌ها نباید فراموش شود. همیشه فاسد‌شدن یک دندان، با اخطار سیاه‌شدن یا درد همراه نیست، و ای بسا که چندین وقت است یک یا چند دندان ما خراب شده و هیچ علامت و هشداری هم غیر از بوی بد دهان که اتفاقا خود ما قادر به تشخیص آن نیستیم، از این خراب‌شدن دریافت نمی‌کنیم. معاینه دوره‌ای دندان‌پزشک بهترین کمک برای این تشخیص و جلوگیری از ادامه و افزایش آن است.

دهان خشک یکی از راه‌ها و دلایل تولید بوی بد در دهان است. برای حل این مساله، نوشیدن روزانه ۱۰ لیوان آب به ترشح بیشتر بزاق دهان کمک می‌کند و علاوه بر آن‌ باعث مرطوب بودن همیشگی تارهای حنجره و صدای مناسب هم می‌شود. نوشیدن روزانه ۱۰ لیوان آب مزیت‌های بسیار بیشتر دیگری هم دارد که با اندکی جست‌وجو می‌توان به آن پی برد و با انگیزه بیشتری به این عادت توجه نشان داد.

در مورد بوی بد دهان و دندان که از مشکلات گواراشی با حلق و بینی ناشی می‌شود حتما باید به پزشک مراجعه کرد.

دانش بشری تاکنون راهی برای تشخیص این مساله از طرف خود شخص پیدا نکرده‌است. همه راه‌ها از جمله لیس‌زدن مچ و بو کردن آن، راه قطعی نیست و موارد نقض و خطای بسیار دارد. در این شرایط بهترین و مطمئن‌ترین راه، کمک‌گرفتن از یک دوست، یک همراه، یک همکار و خلاصه یک فرد است و باید شرم را کنار گذاشته و از طرف مقابل خود بپرسید که آیا بازدم من بدبو هست یا خیر.
مطمئنا کمی خجالت‌کشیدن برای طرح این پرسش، به مراتب کم‌هزینه‌تر از این است که طرف مقابل به سختی هم‌صحبتی با ما را تحمل کند و از آن بدتر، تصمیم به قطع یا کاهش شدید همکاری و همراهی و هم‌صحبتی با ما بگیرد.


✅https://t.me/moslehiAli


۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۰۱ تیر ۹۶ ، ۱۵:۴۷
علی مصلحی

اگر ما مطالعه کنیم، چه کسی «شب‌های برره» ببیند

پنجشنبه, ۲۸ ارديبهشت ۱۳۹۶، ۱۰:۴۲ ب.ظ
همه ما که به دو جوانک برنامه «دورهمی» «مهران مدیری» که بلد نبودند یک غزل «حافظ» یا «سعدی» را درست بخوانند خندیدیم، خودمان چه‌قدر بلدیم حافظ و سعدی بخوانیم؟ و اگر خوب بلدیم و هنر مطالعه و شعر‌خواندن‌مان خوب است، آیا اگر در شرایط آن دو بنده خدا قرار بگیریم، دست‌پاچه نمی‌شویم و اصطلاحا حافظه‌‌امان سفید نمی‌شود؟

  پایین‌یودن سرانه مطالعه در ایران، یک واقعیت  تلخ اجتماعی است، و آثار زیان‌بار این‌ واقعیت هم به عریان‌‌ترین شکل در همه جامعه مشهود است، و اگر آن دو جوانک هم خوب می‌توانستند، سعدی و حافظ بخوانند،‌ باز نقض‌کننده این واقعیت نمی‌توانست باشد.
اما پرسش این‌است که در به‌وجود ‌آمدن این وضعیت، چه کسی، چه نهادی یا چه شرایطی دخیل و مقصراند؟

  شاید اغلب شما، فایل تصویری از یک روحانی شوخ‌طبع، که در آن روحانی یادشده به لهجه شیرین مشهدی و با طنز و شوخی، خیلی از رفتارهای نامطلوب اجتماعی ما، از جمله فقدان مطالعه در ایران را زیر سؤال می‌برد، دیده‌اید.
اگر خاطرتان باشد، در آن فایل، روحانی یادشده، در توضیح این پرسش که شماها مطالعه نمی‌کنید، توضیح می‌داد که اگر شما مطالعه کنید، پس چه کسی برود «شب‌های برره» ببیند؟

  آقای «مهران مدیری» در برنامه دور‌همی یادشده، همچنین در بخشی ار سریال «شوخی کردم» مدام این پرسش را مطرح می‌کند که چقدر مطالعه می‌کنیم و چرا مطالعه نمی‌کنیم؟ پاسخ ساده به آقای مدیری پاسخ همان روحانی شوخ‌طبع است: اگر ما مطالعه کنیم، چه کسی دورهمی و شب‌‌های برره ببیند؟

بدون تردید یکی از عوامل مهم بی‌توجهی ما به مطالعه، تلوزیون و از جمله برنامه‌هایی است که همین آقای «مهران مدیری» که امروز کاسه داغ‌تر از آش شده باعث و بانی آن هستند. و از آن جمله سریال لوس «شب‌های برره» که فاقد بدیهی‌ترین شاخصه‌های یک برنامه تلوزیون ملی بود.
 اما امروزه تهیه‌کننده و منتفع اصلی این برنامه در یک فرار به جلو دست پیش می‌گیرد که اصطلاحا پس نیفتد، و از موضع حق‌به‌جانب تمام تقصیر‌های خود را بر سر دو جوانک بدشانس خالی می‌کند و خود را اهل و مدافع مطالعه نشان می‌دهد. اما حقیقت آنست که هزینه‌های ملیاردی که باید صرف ساختن برنامه‌های تشویقی برای مطالعه، یا طراحی برنامه‌های مبتکرانه و علمی برای افزایش سرانه مطالعه در کشور می‌شد، صرف آقای مدیری و دوستان ایشان و ساخت برنامه‌های آبکی مثل شب‌های برره شد، تا نه تنها سرانه مطالعه افزایش پیدا نکند، بلکه آن سرانه متوسطی هم که وجود داشت، همراه با شعور اجتماعی و عمومی جامعه سقوط کند، تا مردم به‌جای مطالعه و کتاب، تکیه‌کلام‌های یخ آقای مدیری را یاد بگیرند و فرهنگ گفتاری نازلی بر ادبیات گفتاری جامعه حاکم شود.

شکی نیست که به قول آن روحانی شوخ‌طبع، وقتی مزاج مردم، به شب‌های برره عادت کرد، جایی برای گفتمان مطالعه و کتاب و جست‌وجو نمی‌ماند، و الگوهای رفتاری جوانان و نوجوانان جامعه، به‌جای باباگوریو، بینوایان و هوگو و سعدی و حافظ و قائم‌مقام فراهانی و ملک‌الشعرا، می‌شود: یاورطغرل و بگوری و شیرفرهاد و سالارخان و ... و کودکانمان به جای «ای دیو سپید پای در بند» یا «کس چو حافظ نگشود از رخ اندیشه نقاب» و «هر نفسی که فرو می‌رود، ممد حیات است و چون برمی‌آید مفرح ذات» و ... «ووی‌گولنزج» و «کته‌کله» و «قازقولنگ» و ... یاد می‌گیرند و این‌ها می‌شود تکیه‌کلام و ادبیات و افتخارشان.

همه باید بخوانیم و بیاموزیم و تقصیر بپذیریم و هریک به سهم خود در ترمیم این عقب‌ماندگی و پر کردن این خلا تلاش کنیم.
۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۸ ارديبهشت ۹۶ ، ۲۲:۴۲
علی مصلحی

بارها برای همه ما پیش آمده که لوام و اشیاء خود را گم کرده‌ایم. فلش‌مموری، موبایل، سررسید، ... و خصوصا کارت‌های بانکی را.
گم‌شدن کارت بانکی را وقتی متوجه می‌شویم که بار دیگر به آن محتاج می‌شویم و هرچه این جیب و‌ آن جیب و ... را می‌گردیم، خبری از آن نیست. یا خدای‌ناکرده زمانی متوجه می‌شویم که پیامکی دریافت می‌کنیم که فلان مقدار از کارت شما کم شد در حالی که خودمان خریدی نکرده‌ایم و کارت را برای خرید به اعضای خانواده هم نداده‌ایم.

  نخستین اقدامی که تا بازشدن بانک و مراجعه برای مسدودکردن و گرفتن کارت جدید، به ذهن‌مان می‌رسد، اینست که موقتا  از طریق اینترنت موجودی را به حساب دیگری منتقل کنیم، یا اقدامات امنیتی دیگر را از طریق دسترسی اینترنتی یا موبایلی انجام دهیم. اما وقتی از طریق درگاه اینترنت وارد حساب خود می‌شویم، تازه متوجه می‌شویم برای انتقال وجه یا اقدامی دیگر، به یکی دو مورد اطلاعات روی کارت از جمله کد «cvv2»، و تاریخ انقضای کارت نیاز هست که متاسفانه نه آن‌ها را حفظ کرده‌ایم و نه جایی یادداشت کرده‌ایم.

از آن‌جا که موقع خرید، یا جابجایی وجه از طریق اینترنت، به شکل فیزیکی از کارت استفاده نمی‌کنیم و فقط به اطلاعات درج شده روی آن نگاه می‌کنیم، حواس‌ِمان نیست که به‌خاطر نسپردن یا یادداشت‌نکردن این اطلاعات می‌تواند مشکل‌ساز شود و زمانی متوجه می‌شویم که کارت فیزیکی موجود نیست و گم شده است. 

این سهل‌انگاری در موارد نادر می‌تواند به سرقت موجودی حساب منجر شود اما در شرایط عادی قابلیت ایجاد استرس و نگرانی تا بازشدن و مراجعه به بانک را به همراه دارد که می‌توان با یادداشت کردن چند مورد اطلاعات روی کارت در جایی امن، با خیال راحت در مواقع لازم به آن مراجعه و از آن استفاده کرد.

 پی‌نوشت ۱:من در نخستین روز سال نو، کارت‌ بانک سپه را گم‌ کردم و وقتی به پنل اینترنتی مراجعه کردم تا موجودی را به حساب دیگری منتقل کنم، تازه حواسم جمع شد که به این اطلاعات که جایی یادداشت نکردم نیاز دارم و بانک هم چند روزی تعطیل بود. البته استرس من به اندازه شما نبود به اندازه خودم بود یعنی ۵۰ هزار تومان کل دار و ندار ما!!!

پی‌نوشت ۲: من از خدمات موبایل‌بانک تاکنون استفاده نکرده‌ام و نمی‌دانم سازوکار آن‌ها هم شبیه اینترنت هست و به اطلاعات روی کارت نیاز هست یا نه.

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۱ فروردين ۹۶ ، ۱۱:۳۸
علی مصلحی

هیتلر بد است، اما ارزش‌های انسانی خوب

چهارشنبه, ۲ فروردين ۱۳۹۶، ۰۲:۳۵ ب.ظ

یک پویانمایی در وب‌سایت «چطور» منتشر شده که در آن، دو فرد با نماد A و B دائم‌الخمر، معتاد و با سوابق منفی تحصیلی و تنبلی و ضمنا علاقه‌مند شدید به خوردن گوشت معرفی می‌شوند، و فرد سوم با نماد C آدمی دقیق و منظم معرفی می‌شود که در تمام عمر لب به مشروب و مواد مخدر نزده، به همسرش هم فوق‌العاده وفادار بوده و ضمنا علاقه شدیدی به گیاه‌خواری داشته است.

این پویانمایی در ادامه از مخاطبین می‌خواهد که این سه نماد را ارزش‌گزاری کنند و با این احتمال قوی که اغلب مخاطبین بیشترین ارزش را به فرد «C» می‌دهند، شخصیت واقعی سه نماد را معرفی می‌کند که A و B  که تنبل و اهل مشروب و دود معرفی شده‌اند، «فرانکلین روزولت» سی‌ودومین رئیس‌جمهور آمریکا، و «وینستون چرچیل» نخست‌وزیر معروف بریتانیا بوده‌اند، و آن‌که لب به سیگار و مشروب نزد و گیاه‌خوار بود و هرگز هم به همسرش خیانت نکرد، کسی نیست جز «آدولف هیتلر» رهبر آلمان نازی و خون‌خوار بزرگ قرن بیستم که هزاران نفر را به وضع فجیع به خاک و خون کشید.

اگر چه این نماهنگ قصد توجیه جنایات هیتلر و همچنین ارزش‌گزاری مثبت قوی بر «روزولت» و «چرچیل» و خصوصا دو سه عادت مشروب‌خواری و اعتیاد آن‌ها به مخدر و ... ندارد، اما ناخواسته ارزش‌های فوق‌العاده سودمند و صحیح انسانی مثل تمایل به گیاه‌خواری، پاکی از مشروب و سیگار و مواد مخدر و عدم خیانت به همسر، در سایه شخصیت به‌شدت خشن و منفی هیتلر به نوعی تخطئه و ناخواسته منفی تعریف شده است.

 اطلاعات این نماهنگ اگرچه ممکن است دروغ نباشد، اما کامل هم نیست.  ای کاش به نوعی در این پویانمایی اشاره می‌شد که بخش عمده‌ای از موفقیت‌های شخصیتی همین جناب «هیتلر» ــ که البنه او آن‌ها را در مسیر منفی و خشونت به‌کار گرفت ــ ناشی از همین دقت، نظم، وفاداری و عدم اعتیاد او بود و اگر این عادت‌های مثبت در مسیری درست هدایت می‌شد/شود، قطعنا به‌جای این‌که بخشی از دنیا را به خرابی و خاک و خون بکشد، می‌تواند/توانست به گلستان‌شدن دست‌کم همین بخش دنیا منجر شود.

 از طرفی «روزولت» و «چرچیل» هم اگرچه خیانت و جنایت‌هایشان به نسبت «هیتلر» شاید خیلی کم‌تر باشد، اما آن‌چنان آدم‌های موجه و به‌قولی علیه‌السلامی نبوده و نیستند که این‌گونه بخشی از شخصیت منفی آن‌ها به شکل برجسته مورد مقایسه با بخشی از شخصت مثبت «هیتلر» قرار گرفته و ملاک ارزش‌گزاری قرار بگیرد.

 در این‌که «هیتلر» یکی از برجسته‌ترین جنایت‌کاران و خون‌خواران تاریخ است جای کم‌ترین تردید نیست، اما پاکی از مشروب و سیگار و مواد مخدر و وفاداری به خانواده، ارزش‌های والای انسانی هستند که ممکن است یک آدم جنایت‌کار و خشن هم متصف به آن‌ها باشد و با همین اتصاف خود را برای رفتار منفی هم قوی بکند.

 از طرفی آدم‌های مثبت هم به صرف انسان بودنشان ممکن است کارها یا عادت خطایی داشته باشند، که مثبت‌بودن آن‌ها نمی‌تواند و نباید بر برخی از رفتارهای خطای آن‌ها سایه انداخته و آن‌ خطاها را مثبت جلوه دهد. البته تکرار می‌کنم روزولت و چرچیل خیلی آدم‌های مثبت تلقی نمی‌شوند.
مرتبط:
رشد اقتصادی به روایت چرچیل

۱ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۲ فروردين ۹۶ ، ۱۴:۳۵
علی مصلحی

احترام موثر

سه شنبه, ۱ فروردين ۱۳۹۶، ۰۲:۲۸ ب.ظ

سال نو بر همه آن‌ها که به نوبودن و نوشدن و نگاه‌ نو و زندگی نو احترام می‌گذارند و برای نوبودن ارزش قائل هستند، مبارک.
 با مرور پیام‌های تبریکی که به‌مناسبت نوروز و عید و سال نو دریافت کردم و کردیم، حس می‌کنم یک یا شاید بیش از یک جای کار حسابی می‌لنگد.
نخست از همه آن‌ها که بزرگ‌وارانه مرا به یاد داشتند و همه آن‌ها که به یادشان بود که عید است و باید پیام تبریک فرستاد و مبادله کرد، سپاس‌گزاری می‌کنم. فقدان برخی از ساده‌ترین مولفه‌های خلاقیت و شخصیت اجتماعی موثر در غالب پیام‌ها، هیچ از ارزش اصلی کار کم نمی‌کند و ارزش اصلی کار نادیده نمی‌ماند، اما ای کاش غالب پیام تبریک‌ دهندگان، پیام‌‌شان کامل بود و اصول ساده مهندسی اجتماعی و مولفه‌های خلاقیت را هم در تبریک گفتن عید رعایت می‌کردند.

 من کمتر از انگشتان یک دست پیام دریافت کردم که در آن با ذکر نام مخاطب قرار گرفته بودم. به عبارت به‌تر کم‌تر از ۵ پیام دریافت کردم که در آن نوشته شده باشد: علی‌آقا یا آقای مصلحی عید/نوروز/سال نو مبارک.
 به‌غیر از این ۵ پیام، تمام پیام‌ها بلااستثنا یک پیام عمومی واحد بود که شخص ارسال‌کننده با عبارت خطابی: «دوست عزیز سلام سال نو مبارک» تنظیم کرده و برای همه دوستانش فرستاده بود و من هم که یکی از دوستان طرف بودم، این پیام را دریافت کرده بودم.

تکرار می‌کنم ارزش این کار به هیچ عنوان نادیده گرفته نمی‌شود، اما چه خوب است بدانیم وقتی ما صمیمانه با ذکر نام شخص را مخاطب قرار داده و مثلا بنویسم: علی جان/ آقای مصلحی عید/ نوروز/سال نو مبارک، تاثیر پیام و احترام ما نسبت به فرد مقابل
فوق‌العاده بیشتر می‌شود و این ذکر نام تاثیر به‌سزایی در عمق بخشیدن و عمیق شدن ارتباط و دوستی طرفینی دارد.
باور کنیم اگر همین پیام ساده را بدون هرگونه متن خلاقانه بفرستیم، تاثیر آن به‌مراتب بیش‌تر از یک پیام کمی مفصل‌تر خلاقانه است که فاقد نام گیرنده پیام است و شخص به‌شکل عمومی «دوست عزیز» به جای مثلا «علی عزیز» مخاطب قرار گرفته است.

جدای از این، ایران بیش از ۸۰ میلیون جمعیت دارد که دست‌کم ۴۰ میلیون آن‌ها توانایی ارسال و دریافت پیام تبریک دارند، اما بیش از ۹۰ درصد این ۴۰ میلیون، چند پیام مشخص خلاقانه را کپی کرده و برای دوستان خود می‌فرستند، به‌طوری‌که شما یک پیام واحد را از طریق چند دوست دریافت می‌کنی.
 
در این‌که همه آدم‌ها آن اندازه از خلاقیت هنری و ذهنی برخوردار نیستند که برای هر دوست خود پیام خلاقانه‌‌ی جدایی تنظیم کنند و بفرستند، تردید نیست. این هنر را آدم‌های معدودی دارند. اما پیام خلاقانه کس دیگری را کپی و نام آن‌را عوض کردن و برای دوستی فرستادن، صورت و تعبیر چندان خوشی ندارد و باور کنیم دوستان ما ترجیح می‌دهند خیلی ساده برایشان جمله ساده و سه کلمه‌ای «سال نو مبارک» را بنویسیم، اما جمله دیگران که چندده بار کپی و دست‌مالی شده را برایشان کپی و ارسال نکنیم.

من خودم برای تمام دوستانم تا آن‌جا که در خاطرم بود، با ذکر نام مشخص پیام‌های تبریک متفاوت فرستادم. برای بعضی فایل صوتی فرستادم، برای بعضی پیامک فرستادم، به بعضی زنگ زدم و برای برخی نیز از طریق شبکه‌های اجتماعی پیام گذاشتم. خیلی هم روی خلاقیت پیامم حساس نبودم، ولی این‌که نام دوستم مشخص و برحسته در پیام باشد خیلی برایم اهمیت داشت.

با همه این‌ها، همه آن‌ها که فرصت عید و نوشدن و بهار و زندگی دوباره را از منظر یک پیام تبریک و یادآوری دوستی ولو ناقص غنیمت شمرده و فروگذار نمی‌کنند، عمیقا شایسته تقدیر و احترام هستند.
مرتبط:
ارتباط بهتر

۱ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۱ فروردين ۹۶ ، ۱۴:۲۸
علی مصلحی

نمک‌شناسی یا شیادی

چهارشنبه, ۲۵ اسفند ۱۳۹۵، ۱۲:۴۴ ق.ظ

آیا اگر کسی یک‌بار ما را مهمان خود کرد و یک وعده غذا داد و در آن غذا نمک هم استفاده شده بود، باید تا آخر عمر ما مدیون این شخص باشیم و تا آخر عمر هرچه خواست و امر و اراده او در مورد ما بود باید اطاعت کرد و تخطی از این قاعده خلاف ادب و خلاف حق نان و نمک است؟

در این‌که نمک، بسیار باارزش است و به‌شدت بر نگه‌داشتن حرمت آن توصیه اخلاقی چه در آیین‌های آسمانی و چه در آیین‌های زمینی شده، تردید نیست. جالب است که این توصیه‌ها در آیین‌هایی زمینی و مرام‌ لوطیان و عیاران تاکید ببیشتر و برجسته‌تری هم شاید داشته باشد.

حتما داستان عیارانی را شنیده یا خوانده‌اید که به‌سختی و پس از یک فرایند سخت به انبار جواهرآلاتی دست‌رسی پیدا کردند و پس از آن‌که تمام جواهرالآت را به‌سختی از انبار خارج کردند، در آخرین لحظات دست رئیس عیاران در تاریکی به شیئی خورد و برای این‌که تست کند جواهر است یا خیر اندکی آن‌را چشید و وقتی متوجه شد، «نمک» است، همین چشیدن مختصر باعث شد احساس نمک‌گیر شدن به او دست دهد و در نتیجه دستور داد همه جواهرات را به انبار برگردانند.

این داستان به‌تنهایی کافی است تا متوجه شویم ما ایرانی‌ها به‌خصوص و شرقی‌ها عموما، تا چه پایه‌ به حق و حرمت نمک و سفره احترام گذاشته و می‌گذاریم و کار اخلاقی و درستی هم انجام می‌دهیم. در این تردید نیست.

اما آیا معنی نگه‌داشتن حق نمک و احترام به سفره، آنست که یک لقمه و یک سفره یا حتی یک‌بار چشیدن نمک یک نفر، ما را به بنده و بدتر از آن برده طرف مقابل تبدیل کند؟
 اگر چنین باشد که خیلی از فرصت‌طلبان می‌توانند در پوستین معرفت و عیاری خزیده و ما را یک بار مهمان و از آن پس تا آخر عمر بنده و برده و بدتر از آن ذلیل و حقیر خود کنند.
 
یعنی اگر بعد از یک مهمان کردن، بارها‌وبارها به مال و زندگی ما دست‌برد زدند و زندگی ما را غارت کردند، ما حق نداریم به‌دلیل حق نمک از کسی که که ما را نمک‌گیر کرده شکایت کرده یا طلب حق و درخواست اعاده حیثیت کنیم؟

به نظر می‌رسد در برداشت و الهام‌گرفتن از این اصل اخلاقی، درست و بنیادین خطای فاحشی صورت گرفته و شوربختانه برخی رندان شریر در طول تاریخ هم در آتش این خطا دمیده و آن‌را کمی برحسته‌تر هم کرده‌اند تا بازار شیادی و سرکسیه‌کردنشان از رونق و اعتبار نیفتد.

 حق و حرمت نمک و سفره، یک حق و حرمت دوطرفه است. یعنی هم کسی که نمک داده و هم کسی که نمک چشیده، هردو باید به یک اندازه و در بالاترین سطح، حرمت نمک را نگه دارند. در واقع هردو نسبت به هم‌دیگر صاحب حق می‌شوند و از آن به بعد هردو باید حرمت مال و ناموس و زندگی و آبرو و اعتبار هم‌دیگر را حفظ کنند و اگر هر یک از طرفین این قاعده را نقض کرد، جدای از آن‌که حرمت نمک را فروگذاشته، میثاق دو طرف را هم خدشه‌دار کرده است و قطعنا برای طرف مقابل این حق محفوظ است که در برابر این حق و حرمت‌شکنی اعاده حق و حیثیت کند . و در این اعاده حق کردن، نه‌تنها ایرادی نیست که ای بسا شاید در فروگذاشتن این حق و رها کردن آدم میثاق‌شکن به حال خود ایراد باشد و چه بسا با این رها کردن میثاق‌شکن بر رفتار خلاف خود جری شود و به حقوق دیگر انسان‌ها هم دست‌اندازی کند.

دیگر این‌که آدم باید به‌شدت و دقت حواسش باشد با چه کسی هم‌سفره و نمک و به قولی هم‌پیاله می‌شود. این دقت هوشمندی بالایی نیاز دارد. قطعنا کسی که سفره از نان دیگران برای ما بچیند و نمک سفره‌اش از مال دیگران باشد، ارزش همسفره‌گی و هم‌پیاله و هم‌نمکی ندارد و باید از هم‌سفره شدن با چنین آدم‌هایی که پیش از سفره، حرمت نمک را شکسته‌اند احتراز کرد.

 جدای از این‌ها آدم‌های توقعی و نوکیسه و آدم‌هایی که از فقدان عزت نفس رنج می‌برند هم لیاقت هم‌سفره‌گی و هم‌نمکی ندارند.
 
با کمی دقت در انتخاب دوست و همراه و هم‌سفره، هم می‌توان همه حرمت‌ها و از جمله حرمت نمک را حفظ کرد و هم زندگی شاد و آرام و آبرومندی داشت.

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۵ اسفند ۹۵ ، ۰۰:۴۴
علی مصلحی

ارتباط بهتر

يكشنبه, ۱۵ اسفند ۱۳۹۵، ۰۷:۳۳ ب.ظ

حتما برایمان اتفاق افتاده که با مرکزی تماس گرفته‌ایم و اپراتور پس از برداشتن گوشی خودش را معرفی کرده است. مثلا: «سلام مصلحی اپراتور شماره ۲ در خدمت شما هستم.» یا «صادقی از همراه اول در خدمت شما هستم.» یا «رئوفی از ایرانسل امر بفرمایید.»
معرفی‌کردن اپراتورها یا کارمندان، بخشی از فرایند «Customer service» یا سرویس خدمات مشتریان است.

در نقطه مقابل این خدمات، آن چیزی که خیلی مهم است، پاسخ‌گویی مناسب مشتری به این خدمات است. مشتریی بهره‌مندی بیشتری از این خدمات خواهد داشت که به آن پاسخ مطلوب بدهد. ساده‌ترین پاسخ مطلوب به این نوع از خدمات؛ به‌خاطر سپردن نام اپراتور و بلافصله خداقوت گفتن به او با ذکر نام طرف است. مثلا مطلوب است بلافاصله پس از این‌که اپراتور گوشی را برداشت و خودش را معرفی کرد که: «سلام مصلحی اپراتور شماره ۲ در خدمت شما هستم» گفته‌‌شود: سلام آقای مصلحی خداقوت و خسته نباشید، و پس از آن پرسش یا درخواست خود را مطرح کنیم.
مشتریی که این واکنش را به کنش مودبانه اپراتور داشته باشد، قطعنا پاسخ و خدمات بهتر و چه بسا بیستری از اپراتور مورد نظر دریافت خواهد کرد.

همین کنش را می‌توان با سایر اپراتورها و کارکنان سایر مراجع خدماتی مثلا بانک‌ها داشت. روی لباس کارکنان یا روی پیش‌خان  بانک‌ها نام کارمند نوشته شده است. وقتی به باجه‌ای مراجعه می‌کنیم، چه بهتر است که بلافاصله قبل از هر درخواستی با ذکر نام، به طرف سلام و به او خداقوت بگوییم. قطعنا کار ما بهتر راه خواهد افتاد.

خیلی از مراکز مراجعه ما هم شاید باشند که نام کارمندان خود را ننوشته یا به کارمند مربوطه آموزش نداده باشند که خود را معرفی کند. در چنین مواقعی بهترین نوع کنش این است که بدو سلام و علیک ابتدا خودمان را مودبانه معرفی کنیم. مثلا: «سلام مصلحی هستم.» بلافاصله طرف هم خود را معرفی می‌کند.
این‌جا یک نکته خیلی مهم است و ما باید این نکته را با تمرین در بخش ناخودآگاه ذهن به‌خاطر بسپاریم و آن این‌که چند لحظه پس از معرفی نام طرف مقابل فراموش‌مان می‌شود. کاربرانی در این بین موفق‌تر هستند، که حواس‌شان باشد نام طرف مقابل را چندبار در ذهن تکرار کنند تا در بخش ناخودآگاه ذهن ثبت شود. از طرفی می‌توان نام طرف را در دفتری که همرا داریم یادداشت کنیم. حالا در مراجعات بعدی وقتی کارمند یا اپراتور مربوط را به نام صدا می‌زنیم، بار عاطفی بیشتری منتقل و بستر مناسب‌تری برای مذاکره، مشاوره و در نهایت فروش کالا یا خدمات خود ایجاد می‌کنیم.


۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۵ اسفند ۹۵ ، ۱۹:۳۳
علی مصلحی

جادو و جمبل یا علم

چهارشنبه, ۱۱ اسفند ۱۳۹۵، ۱۰:۱۹ ق.ظ

قدمای ما برای حل مشکلاتشان به رمال، دعانویس، جن‌گیر، فال‌گیر، جاوگر و پیش‌گو مراجعه می‌کردند. حق‌حساب نسبتا قابل‌توجهی هم می‌پرداختند. مشکلات پیشینیان حل نمی‌شد اما از رمال و جن‌گیر و ... هم ناراضی نبودند. چند روزی را با تخدیر تلقین‌های این‌ها سپری می‌کردند و چند مدت بعد دوباره روز از نو و مشکل از نو.
 این ذهنیت به سادگی از ذهن و زندگی نسل‌های بعدی بیرون نمی‌رود و نسل‌های بعدی کمی در قبال خرافه و غلط دانستن آن روش‌ها مقاومت می‌کند.

دقت کنیم که دنیای توسعه‌یافته، سال‌هاست علم را برای تندرستی، شادمانی، موفقیت و زندگی مطلوب، به خدمت گرفته، ولی ما هنوز اندر خم همان کوچه رمال و طلسمی و جادوگر، دنبال تخدیر برای رفع مشکلاتمان هستیم. ما هنوز نمی‌توانیم باور کنیم و بپذیریم که زندگی یک مهارت است و مهارت را باید آموزش دید و آموخت و تمرین و تجربه کرد. جن‌گیر و رمال و دعانویس و ... بیش از آن‌که مشکلی حل کنند، مشکل‌آفرین‌اند. اما ما این‌گونه عادت کرده‌ایم که بیشتر از هزینه آموزش،  دست‌مزد به رمال بدهیم تا در منجلاب زندگی بدون مهارت دست و پازدن ما را تماشا کند و به ریش ما بخندد. باور نمی‌کنید؟ بررسی مختصری بکنید که تا چه اندازه ذهنیت عمومی با آموزش مخالف است و آموزش را کلک و حقه‌بازی و جیب دوختن و ترفند و فریب برای دوشیدن تعریف می‌کند ولی ...
مرتبط:
جن‌گیری

۱ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۱ اسفند ۹۵ ، ۱۰:۱۹
علی مصلحی

خطای کوچک بزرگان، بزرگ دیده می‌شود

چهارشنبه, ۲۶ آبان ۱۳۹۵، ۰۴:۳۸ ق.ظ

«مصطفی ملکیان» یک متفکر معنوی و اخلاقی است. او با ارباب سیاست و حکومت و شرع متفاوت است. از چنین آدمی توقع و انتظار می‌رود، رفتاری اخلاقی و معنوی داشته باشد.

ملکیان در همه سخنرانی‌های خود و از جمله در آخرین سخن‌رانی شام‌گاه سه‌شنبه ۲۴ آبان‌ماه ۹۵ در مسجد «میرنشانه» کاشان تاکید می‌کند/کرد، که آدمی محدودیت‌ها و نقص‌ها و ضعف‌هایی ذاتی دارد و همین محدودیت‌ها و ضعف‌ها مانع کامل مطلق بودن انسان است. چیزی که در ادبیات وحیانی و درون‌دینی از آن به عصمت تعبیر می‌شود و بنا بر اعتقاد شیعه، از خلقت آدم ابو‌البشر تا کنون بیش از  ۱۴ نفر لیاقت ذاتی این مقام را نداشته‌اند و بقیه انسان‌ها حتی انبیا ــ منهای خاتم‌الانبیا ــ با نسبت‌های متفاوت، این مقام از دسترس‌شان دور بوده است.

بنابراین از ملکیان توقع این‌که معصوم یا کامل مطلق باشد نیست و صرف «متفکر معنوی و اخلاقی»بودن ایشان، نمی‌تواند بهانه و دلیل باشد که توقع داشته باشیم انسان ــ فرشته باشد.

  ملکیان هم مثل همه انسان‌ها خشمگین و عصبانی می‌شود، اما در مقیاسی بسیار کم‌تر و متفاوت با انسان‌های معمولی، و به همین نسبت در معرض سایر خطا و اشتباهات انسانی هست و قرار می‌گیرد و ممکن است مرتکب شود، اما باز در مقیاسی کوچک و متفاوت.
 
با این وصف از این متفکر معنوی و اخلاقی که به حق و شایستگی جایگاه ارزنده‌ای به عنوان یک الگو نزد شاگردان و همراهان خود پیدا کرده و دارد، توقع نمی‌رود که در یک سخن‌رانی عمومی، متاثر از ناراحتی از خطای آشکار یک مقام سیاسی، به رفتاری شبیه همان مقام دست یازدیده و در عملی مقابله به مثل گونه، همان شخص را  با ادبیات نادرست خودش خطاب کند.
 
به نظر می‌رسد این خطا که در شام‌گاه ۲۴ آبان‌ماه در سخنان استاد در میرنشانه کاشان اتفاق افتاد، شایسته تعمق و تدبر و به گمان من عذرخواهی و اصلاح است.

توسل به ادبیات ناشایست در کلام یک متفکر معنوی، ضریب نفوذ کلام، تاثیر و برد موثر سخنان او را به میزان قابل‌توجهی کاهش می‌دهد.
 ممکن است آقای ملکیان، با اتخاذ مشی فروتنی و خاک‌ساری بگوید که متفکر معنوی نیست و توقعی ندارد که کلامش نفوذ داشته باشد. البته که چنین ادعایی با مشی و منش ایشان هم‌خوان نیست و قطعنا این ادعا  ناشی از خاک‌ساری ایشان است.
ملکیان با توجه به قدرت تحلیل و بیان و نگاه دقیق ناشی از نبوغ ذاتی و خدادادی و در سایه زندگی پاکیزه و مطالعه، تحقیق، تجربه و تدبر فراوان، به شخصیتی موثر و متنفذ و صاحب ایده با هوادارن فراوان تبدیل شده که می‌تواند در صورت محافظت از این گوهر و ودیعه، منشا تاثیر و تغییرات مثبت در سطحی به مراتب فراتر از یک جغرافیای ملی خاص باشد و توسل به چنین ادبیاتی اگر چه خطای آن‌چنان بزرگی نیست، اما ادب از همگان نیکو است و از ملکیان نیکوتر.

حضرت صادق علیه السلام به یکی از یارانش می‌فرماید: «یا شقرانی، ان‌الحسن من کل احد حسن، وانه منک احسن لمکانک منا. وان‌القبیح من کل احد قبیح وانه منک اقبح (6)

ای شقرانی! نیکویی از هرکه صادر شود نیکو است ولی از تو بهتر است به دلیل [انتساب] جایگاهت نسبت به ما و جدا زشتی از هر کس زشت و قبیح است ولی همان قبیح اگر از تو سر زند زشت تر است.»


خطای کوچک ایشان از زاویه بیرون بزرگ‌تر از آن‌که هست می‌نماید و از منظر درون هم می‌تواند آفت مختصری بر جان معنویت او باشد و در صورتی‌که آفت‌زدایی و اصلاح نشود، قابلت تکثیر و تبدیل به خطاهای بزرگ‌تر شدن دارد.

بین شخصی که یک جایگاه سیاسی دارد و گاهی برای حمله به رقبای سیاسی خود به ادبیات نادرستی متوسل می‌شود، با یک متفکر معنوی و اخلاقی که منادی شادزیستن انسان در پرتو پروزه «عقلانیت و معنویت»است، قطعنا باید تفاوت باشد و بین ادبیات آن‌ها هم.
قطعنا از طراح و مبتکر پروژه عقلانیت و معنویت توقع و انتظار می‌رود که ادبیاتی پاکیزه، اخلاقی و معنوی داشته باشد که خداوند به پیغمبر بزرگ اسلام فرمود: تو را مبعوث کردم برای اتمام مکارم اخلاق.

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۶ آبان ۹۵ ، ۰۴:۳۸
علی مصلحی

«کافکا» همه را «مسخ» می‌کند

جمعه, ۷ آبان ۱۳۹۵، ۰۴:۱۵ ق.ظ

«مسخ» یک موقعیت استثنایی، و «گره‌گوار» یک شخصیت اشتثنایی نیستند. درست است که از خواندن داستان زندگی «کافکا» و رنج و محنتی که از زمانه و خصوصا از دست پدر خسیس خود کشید، می‌شود حدس زد که او در «مسخ» حدیث نفس، و به‌نوعی خود را روایت می‌کند، ولی در عین حال روایت «گره‌گوار» روایت زندگی و سرشت همه آدم‌ها می‌تواند باشد با نسبت‌های متفاوت.
 
 مسخ روایت زندگی منفعت‌سالار است. زندگیی که بازیگران آن‌ها تا زمانی که منفعتی دارند، گره‌گوار عزیز و نازنین هستند، اما به محض این‌که تاریخ مصرف و منفعت‌شان گذشت، می‌شوند «سوسک» و «چندش‌آور».

 گره‌گوار شخصیت محوری و اصلی داستان مسخ خود را وقف خانواده‌اش کرده است و در تجارت‌خانه‌ای که نه‌تنها برای او جذابیتی ندارد، بلکه عذاب‌آور هم هست کار می‌کند. اما چرا؟ به‌خاطر خانواده‌اش. گره‌گوار عذاب می‌کشد، تا خانواده‌اش عذاب نکشند. به‌خاطر این‌که پدر و مادر و خواهرش در آپارتمانی زندگی می‌کنند که قسط‌های این آپارتمان از حقوق گره‌گوار پرداخت می‌شود و تا ۵ سال دیگر، او باید به‌خاطر تعهد پرداخت قسط‌ها در این تجارت‌خانه عذاب بکشد.
«چه شغلی، چه شغلی را انتخاب کرده‌ام! هر روز در مسافرت! دردسرهایی که بدتر از معاشرت با پدر و مادرم است! بدتر از همه این زجر مسافرت: یعنی عوض کردن ترن‌ها. سوارشدن به ترن‌های فرعی که ممکن است از دست برود. خوراکی‌های بدی که باید وقت و بی‌وقت خورد ... کاش این سوراخی که تویش کار می‌کنم به درک می‌رفت» (ص ۱۰)
 
 گره‌گوار روزها در تجارت‌خانه و شب‌ هم در خانه سخت مشغول کار است. در این حال پدر او در نقش یک بازنشسته که کاری از او بر نمی‌آید و خواهرش در نقش یک دختر راحت‌طلب که فقط به فکر خوش‌گذرانی است، به زندگی متعارف خود مشغول هستند.
 مادر او هم نمی‌تواند و ظاهرا نباید کارهای خانه را انجام دهد. برای این کار مستخدم دائمی و مخصوص دارند و تنها این «گره‌گوار» است که باید جان بکند تا خانواده راحت باشند.

اما ناگاه یک موقعیت استثنایی رخ می‌دهد و گره‌گوار، یک روز صبح که از خواب بر می‌خیزد «سوسک» شده است. یعنی چندش‌آور و فاقد منفعت. از آن لحظه است که همه از او فرار می‌کنند. باید ته‌مانده غذاها، مثلا پنیر گندیده چند روز گذشته را برای غذای روزانه او گذاشت و از دیدن او دچار چندش و هراس شد.
«هرگز تصور نمی‌کرد مهربانی خوهرش تا این درجه باشد ... آشغال سبزی‌های نیمه‌گندیده، استخوان‌های غذای دیروز که سس سفیدی به آن خشکیده بود، ... یک تکه پنیر که گره‌گوار چند روز پیش گفته بود خوردنی نیست، نان بیات» (ص ۲۶)

 این موقعیت، خانواده را هم در موقعیتی جدید قرار می‌دهد. پدری که به سختی می‌توانست از صندلی راحتی خود بلند شود و برای کار کردن پیر می‌نمود، سر کار برمی‌گردد و مادر و دختر هم هرکدام یک کاری و ممر  درآمدی از راه دوخت‌و‌دوز در خانه دست و پا می‌کنند. مستخدم دائمی مرخص می‌شود و پیش‌خدمتی پاره‌وقت جای او‌ را می‌گیرد و بخشی از آپارتمان هم به سه نفر اجاره داده می‌شود. تازه در خلال گفت‌وگو‌ها لو می‌رود که خانواده بخشی از از درآمد «گره‌گوار» را بدون این‌که او خبر داشته باشد، پس‌انداز کرده‌اند و مشخص می‌شود موقعیت سرکار نرفتن گره‌گوار آن‌قدرها هم برای خانواده مخاطره‌آمیز نبوده و نیست و از محل آن پس‌انداز تا چند وقت دیگر می‌توان بدون نگرانی گذران زندگی داشت.
 
موقیعت‌ها، آدم‌ها، شخصیت‌ها و فضاها در «مسخ» همه از بی‌ارزشی سخن می‌گویند. حتی گراوری که گره‌گوار از صورت یک دختر بریده و آن‌را با ذوق قاب گرفته و در اتاقش نصب کرده، با فضولات بدن سوسک پوشانده می‌شود تا دنیای مسخ جایی برای نشان‌دادن عشق و شادی نداشته باشد. دنیایی سیاه سیاه.
 
همه آدم‌ها موقعیتی شبیه به موقعیت شخصیت‌های «مسخ»، و البته با نوع و نسبت متفاوت را تجربه کرده‌اند. به نظر می‌رسد همه آدم‌ها این هراس از فاقد منفعت «گره‌گواری» و تصور چندش‌آور بودن چنین موقعیتی را تجربه کرده‌اند و آدمی که احساس کند زمانی شاید فاقد منفعت شود، همین الان این قابلیت را دارد که در مورد بعضی از اطرافیان خود قضاوت فاقد منفعت‌بودن کند و خیلی راحت بخواهد بلایی را بر سر آن‌ها بیاورد که در انتهای داستان، پیش‌خدمت بر سر «گره‌گوار» می‌آورد.

به نظر می‌رسد «کافکا» در مسخ این موقعیت را کمی عریان فریاد کرده است. با این حال اما، به نظر می‌رسد بیش از همه این‌ها، مسخ روایت انسانی است که احساس می‌کند خودش برای خودش دیگر منفعتی ندارد و از خودش «چندشش» می‌گیرد.

«مسخ» نوشته «فرانتس کافکا» در ۶۶ صفحه با ترجمه «صادق هدایت» داستانی است که در فضای بسته یک خانه اتفاق می‌افتد. خط سیر روایی ساده‌ای دارد. بدون هیچ گره‌افکنی و گره‌گشایی خاصی. شاید گره داستان در همان سطور نخستین گشوده می‌شود و این می‌تواند به شدت مخاطب را از خواندن آن ناراضی و خسته کند.
 با این حال شخصیت‌ها و موقعیت‌های داستان هنرمندانه تصویر شده‌اند. حتی زمانی که گره‌گوار در موقیعت یک سوسک روایت می‌شود.

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۷ آبان ۹۵ ، ۰۴:۱۵
علی مصلحی