وب‌نوشته‌های یک شیشه‌بر

علی مصلحی
وب‌نوشته‌های یک شیشه‌بر

روزنامه‌نگاری که کارمند بانک بوده و اکنون شیشه‌بری می‌کند

طبقه بندی موضوعی
بایگانی

۸ مطلب در آبان ۱۳۸۹ ثبت شده است

از «نادران» دربند تا «نوری‌زاد» آزاده

شنبه, ۲۹ آبان ۱۳۸۹، ۰۴:۳۷ ب.ظ

دیشب در برنامه «تفسیر خبر» صدای آمریکا، هنگامی که «جمشیدچالنگی» مجری برنامه از دکتر «علی‌رضا‌ نوری‌زاده» مهمان برنامه درباره نامه «محمد نوری‌زاد» خطاب به ریس قوه قضاییه سؤال کرد؛ آقای دکتر «نوری‌زاده» گفت که؛ «روح‌الله‌ حسینیان» که ایشان او را «خسرو خوبان» خطاب فرمود گفته‌اند که اصول‌گرایان هم به دو دسته خوب و بد تقسیم می‌شوند و از دید ایشان(حسینیان) آقای «نوری‌زاد» و «‌نادران» و ... در دسته «اصول‌گرایان‌ بد» طبقه‌بندی می‌شوند.

هرچند که اغلب دوستان متوجه هستند منظور دکتر «نوری‌زاده» مقایسه مطلق این دو نفر نیست، اما با توجه به کاهش زمان برنامه «تفسیرخبر» و فرصت اندک میهمانان، خیلی از حرف‌ها نگفته باقی می‌ماند و خیلی از حرف‌ها هم کامل زده نمی‌شود و ناقص می‌ماند، به این دلیل ممکن است امر بر بعضی مشتبه شده و این مقایسه مطلق انگاشته شود. بنابراین شایسته است، بازخوانی مختصری از این دو شخصیت برای تمیز رفتار آن‌ها صورت پذیرد.

لقب «حر» که به درستی از طرف جنبش سبز به آزاده سرفراز و فیلم‌ساز و نویسنده ارزش‌مند معاصر آقای «محمد‌نوری‌زاد» اعطا شد، به‌حق شایستگی و برازندگی تام با شخصیت بزرگ ایشان دارد و از این منظر به هیچ عنوان ایشان نه‌تنها قابل مقایسه با اصول‌گرایان اعم از بد و خوب نیست، بلکه حتی طبقه‌بندی ایشان در رسته اصول‌گرایان اصلا خطاست.

از طرفی قرار گرفتن نام این آزاده سرفراز و حر دلیر جنبش سبز در کنار نام آدمی که شخصیت‌َش ترجمان واقعی کلمه حقارت است، بی‌حرمتی به آزادگی و سرفرازی است.

بدون شک مردم عزیز و سبز ایران نامه‌های اخیر آقای «نوری‌زاد» که درباره دوستان اصلاح‌طلب هم‌بندش به نگارش در‌آورده را خوانده و مستحضر هستند که ایشان بارها اقرار نموده‌است که (مثلا سال‌ها «محسن‌ میردامادی» را نمی‌شناخته و به‌دلیل همین نشناختن و اطلاعات غلط چه قضاوت‌هایی که درباره او نداشته است). همین اطلاعات دروغ که از طریق کانال‌های تعریف‌شده طی سی سال گذشته کار تغذیه فکری و روحی جماعت بزرگی از نیروهای ارشد نظام و نگه‌داشتن آن‌ها در خواب غفلت را بر عهده داشته، متاسفانه بارها منبع قضاوت درباره چهره‌های خدوم و ارزش‌مند نظام توسط آقای «نوری‌زاد» گردیده و باز همین کانال‌ها اجازه بررسی و دقت در قضاوت را به امثال ایشان نمی‌داده‌اند. تا کودتای ۲۲ خرداد ۸۸ که پرده‌ها برافتاد.

و باید به حقیقت اعتراف کرد که نامه‌ها و نوشته‌های اخیر ایشان روی وبلاگ پس از توجه و دقتی که نصیب ایشان شد، نقش بسیار بارز و ارزنده‌ای در تاباندن نور حقیقت به تاریک‌خانه دروغ و نیرنگ و تزویر حاکمیت داشته است.

در سوی دیگر اما در شرایطی که پرده از تاریک‌خانه دروغ برافتاده و همه مردم به عریان‌بودن پادشاه بی‌هراس از اتهام حرام‌زادگی اقرار و اعتراف می‌نمایند، تازه آقای «نادران» و جماعت هم‌راهش از جمله آقایان «علی‌ مطهری» «علی‌رضا ذاکانی» و «احمد‌ توکلی» به فکر مشروعیت‌زایی و پرده‌افکندن بر آبرویی دارند که چند صباحی است که ریخته‌شده اما آن‌ها کماکان به کوبیدن آب در هاون جهالت مشغولند.

به‌راستی آیا حضرات از خودشان نمی‌پرسند اگر «محمدرضا رحیمی» دزد است، پس چرا محاکمه و مجازات نمی‌شود؟ و اگر دزد نیست چرا آقایان که بیش‌ترین اتهام دزدی را متوجه ایشان نموده‌اند محاکمه و مجازات نمی‌شوند؟ و آن‌گاه در این نظام ولایی آب هم از آب تکان نمی‌خورد؟

با این تفاسیر آیا شما شباهتی بین آقایان «الیاس نادران» و «محمد نوری‌زاد» می‌بینید؟ و به‌راستی آیا قرارگرفتن نام این‌ها کنار هم و اصول‌گراخواندن «نوری‌زاد» اهانت آشکار به این آزاده دلاور که «نمایش‌گاه‌ قضاوت» ایران را به حقارت واداشته نیست؟
این نوشته در کابل‌پرس

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۹ آبان ۸۹ ، ۱۶:۳۷
علی مصلحی

عید قربان، قربانی عید

چهارشنبه, ۲۶ آبان ۱۳۸۹، ۰۴:۲۵ ب.ظ

تا کنون قربانی‌شدن شتر را از نزدیک ندیده‌ام، اما یک‌بار به‌ناچار در فیلم عروسی یکی از بستگان که در مراسم عروسی او هنگام حضور عروس‌خانم به منزل جلوی پایش شتر قربانی شده‌بود دیدم. رقت‌بار بود. رقت‌بار.

شاید با توجه به این‌که برای بیش از ۹۹درصد مردم دنیا، خوردن خوراک تهیه‌شده از گوشت دام و طیور لذت‌بخش می‌باشد، قانون‌گذاران ‌ــ که علی‌القاعده جزء همان جمعیت اکثر می‌باشند ــ تمایلی به نوشتن و وضع قانونی نداشته‌اند که قربانی‌کردن حیوانات به‌ دست انسان‌ها را ممنوع کند.
 و یا تمایل داشته‌اند و با توجه به توفق وجدان عمومی بشری با قربانی‌کردن، از وضع و جعل چنین قانونی صرف‌نظر نموده‌اند.

اما این موضوع به هیچ عنوان مانع فعالیت گروه‌های مدافع محیط زیست و حقوق حیوانات و طبیعت و ... از یک‌طرف، و مدافعین سلامت روانی جامعه از طرف دیگر نشده و با همین تلاش‌ها و اعلام‌خطرها در تمام جوامع مدرن کار کشتار دام و طیور به‌منظور تهیه خوراک انسان‌ها به کشتارگاه‌های صنعتی، خارج از شهرها، در محیطی با رعایت اصول بهداشتی و از همه مهم‌تر؛ دور از چشم شهروندان، به‌منظور کاهش آثار روانی مشاهده کشتار و خشونت و کمک به لطافت فضای شهرنشینی، منتقل شده، و کشتار خارج از این کشتارگاه‌ها غیرقانونی تعریف و مستحق مجازات شناخته شده‌است.

مردم ایران خاطره مخالفت‌ آیت‌الله «خمینی» با ذبح گوسفند خارج از کشتارگاه در زمان اقامت ایشان در کشور فرانسه و این‌که ایشان قربانی‌شدن دام خلاف مقررات آن کشور را موجب حرمت شرعی ذبح و گوشت دانسته بودند را به‌خوبی به یاد دارند.

دیروز، روز میمون و فرخنده و مبارکی برای همه مسلمانان دنیا بود. روز عید. «عیدقربان». و بر اساس یک رسم دیرینه و سنت کهن، در تمام بلاد اسلامی در سراسر جهان، مراسم قربانی‌کردن گوسفند و شتر و ... با تشریفات و طی مراسم خاصی برگزار می‌شود.

دیروز ظهرهنگام از خانه خارج شدم، نزدیک مغازه ناگهان دیدم جمعیت قابل‌توجهی موتورسیکلت شادی‌کنان از خیابان وارد یک کوچه فرعی شده و به‌دنبال آن‌ها یک خودرو نیسان که شتر زبان‌بسته‌ای را به قربان‌گاه می‌برد، وارد کوچه شد و به‌دنبال آن هم موتور‌سیکلت‌سوارن شاد و شاداب دیگری که هرکدام چند جوان هم‌سن و سال را ترک موتور خود نشانده بودند، خودرو نیسان را به سمت قربان‌گاه مشایعت می‌نمودند.

برای تمام این کودکان و نوجوانان و جوانان و البته که همه مردم ایران، سال‌های زیادی است که شادی دیگر بی‌معنا شده و تمام شادی کودکانه و شادی‌های مخصوص دیگر سنین، و حتی مفهوم ارزنده و شاد «عید» خلاصه شده‌است به تماشای چنین مراسم‌های خشن‌ی که متاسفانه باید گفت بر اساس یک باور اشتباه و غلط که باز باید متاسفانه گفت، نه‌تنها در عوام جامعه که حتی در اکثر خواص نیز نهادینه‌شده، و به همین دلیل اجازه و فرصت نقد و اعتراض را پیدا نکرده‌است.

همین معضل به‌تنهایی نقش برجسته‌ای در بازتولید خشونت به رنگ‌ها و نقش‌های دیگر داشته تا جایی که جماعت ایرانی را آن‌چنان قسی‌القلب نموده که در روز روشن به‌آسانی شاهد سلاخی یک هم‌نوع به دست هم‌نوعی دیگر بوده و بدون کم‌ترین رقت قلبی ضمن تماشا به تصویربرداری از آن مشغول باشند.

همین نگاه محقر و برجسته‌کردن سمبلی از یک مراسم خشن دینی و توجه بیش از اندازه به آن و عدم توجه به سایر وجوه لطیف، آرامش‌بخش، عرفانی و روحانی دین، باعث شکل‌گرفتن تصویری خشن و در عین حال کاریکاتوری از دین در نگاه نسل حقیقت‌جوی معاصر در سراسر دنیا و در نتیجه گریز آن‌ها از دین و محرومیت دائمی از سرچشمه و آبشخور بزرگ معرفت و معنویت و عرفان شده است.

در سویی دیگر بدون تردید می‌توان گفت که قربانی‌کردن تعداد قابل‌توجهی دام در یک روز در اکثر بلاد مسلمان، منجر به اسراف و حیف و میل طبیعی گوشت در شرایطی می‌شود که، در اکثر کشورهای جهان و خصوصا کشورهای مسلمان جمعیت کثیری از مردم با فقر شدید دست به گریبان بوده و هر روز شاهد آمار بالای مرگ و میر در اثر گرسنگی می‌باشند.

در چنین شرایطی آیا وقت آن نرسیده است که روشن‌فکران مسلمان همتی نموده، ضمن بررسی شرایط جهان معاصر ترتیبی اتخاذ نمایند تا صدای مردم گرسنه در سراسر جهان به نوعی به گوش متولیان صدور فتوا و مراجع تصمیم‌گیر و تصمیم‌ساز در عرصه دین رسیده و آثار و نتایج خسارت‌بار مادی و معنوی رفتارهای این‌چنین در مراسم معنوی عید قربان و مراسم‌های مشابه مسیری به‌تر، به‌سمت معنویت و عرفان و دین به معنای درست پیدا کند؟

درهمین رابطه:
و این عید خونین

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۶ آبان ۸۹ ، ۱۶:۲۵
علی مصلحی

هویجوری

سه شنبه, ۲۵ آبان ۱۳۸۹، ۰۳:۱۵ ق.ظ

هنوز اعلام‌نشده که قراره چیزی به‌حساب کسی ریخته‌بشه و اگه ریخته‌بشه، قرار نیست برداشتی صورت‌بگیره، می‌روم در مغازه یکی از هم‌کاران یک کارتون چسب برا کارم سفارش می‌دم.
می‌گه: ۳۵۰۰۰ تومان
می‌گم:‌ باشه یک‌هفته دیگه میام ببرم.
یک‌هفته دیگه که حالا اعلام‌شده قراره ماهی ۴۰۰۰۰ هزار تومن بریزن به‌حساب سرپرست خانوار بابت یارانه، می‌رم کارتون چسبی که سفارش‌دادمو بگیرم.
می‌گه: ۴۵۰۰۰ هزار تومان
××××
یک‌هفته قبل از این یک‌هفته می‌رم در مغازه ریس صنف.
یکی از هم‌کاران اومده برا تمدید جواز کسب.
می‌گه: بعد از این‌که همه کاغذبازیا رو انجام دادم، مثل روزی که می‌خواستم ازدواج کنم؛ گفتن باید بری کلاس.
پرسیدم: کلاس چی بود؟
گفت: درباره احکام معاملات و ... و این‌که به زن بی‌حجاب خدمات ندید! سعی کنید مشتری‌هاتون اهل ولایت باشن و ... . و در ادامه گفت که مربی کلاس خیلی شفاف گفت:‌ تا اون‌جا که امکان دارد با هیچ بانکی معامله نکنید. نه پولی به آن‌ها بسپارید، نه پولی از آن‌ها بگیرید.
این هم‌کار ما از این کلاس خیلی خوشحال بود و خیلی دعا به جون آقای «احمدی‌نژاد» و بانیان این کلاس‌ها می‌کرد.
نکته جالب‌ِش این بود که یکی دوماه قبل برا این‌که بتونه از یک بانک دسته‌چک داشته باشه، به عالم و آدم رو زده بود.

 هر روز که می‌رم سرکار، این پیرمرد مهربون رو می‌بینم که بدون توجه به «تامین اجتماعی، نیاز امروز پشتوانه فردا» این‌جا نشسته و مشغول کار خودش هست. تفاوت او با من این‌َست که او به آقای «احمدی‌نژاد» رای داده و من به ایشان رای نداده‌ام. اما سهم هر دوی ما از نفت بر سفره، شاید یک‌سان باشد.
بنده‌خدا هر روز مرا به خرید میوه دعوت می‌کند. بی‌خبر از این‌که سهم من از نفت بر سر سفره دوده چراغ است و مزاج آدمی که با دوده‌چراغ سیر می‌شود، با میوه سازگاری ندارد.

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۵ آبان ۸۹ ، ۰۳:۱۵
علی مصلحی

تجویز خشونت برای دفع خشونت

جمعه, ۲۱ آبان ۱۳۸۹، ۰۲:۵۳ ق.ظ

اعتراض‌هایی که به انحلال دانشگاه علوم پزشکی ایران و ادغام آن در دانشگاه‌های دیگر پزشکی تهران صورت گرفت و به یمن «جنبش سبز» امروزه امکان بروز و ظهور یافته، متاسفانه حدود ۲۰سال پیش و هنگام انحلال «شهربانی» و ادغام آن در «کمیته‌های انقلاب اسلامی» و تشکیل «نیروی انتظامی» امکان بروز نداشت و نارضایتی‌های روانی، علمی و کارشناسی عمیق از این اقدام شتاب‌زده، در روان بعضی از نیروهای ارزش‌مند و کارشناس شهربانی که سال‌ها وقت و انرژی خود را مصروف کسب مهارت‌های لازم برای حفاظت از امنیت «شهر» و «شهروندان» کشور نموده‌بودند، برجای ماند و در نقطه مقابل آن امکان عقده‌گشایی برای جمعی از نیروهای عقده‌ای و بی‌سواد یا کم‌سواد و بی‌تجربه «کمیته‌های انقلاب اسلامی» که حالا با عناوین جدید «سردار» در جای‌گاه مدیریت امنیت کشور قرارمی‌گرفتند فراهم می‌شد.

عقده‌گشایی‌ها به‌علاوه فقدان تجربه و تخصص در حوزه امنیت شهر و مقوله حفاظت از آن نارسایی‌های جدیدی را در پیکره زخمی نهاد متولی نگهبانی امنیت کشور ایجاد کرد و این نارسایی‌ها و زخم‌ها در طول بیست سال گذشته، نه‌تنها فرصت بهبودی و مرحم نیافت، که هرروز زخمی جدید بر آن اضافه شد.

یکی دو سال قبل از انتخابات ریاست‌جمهوری دهم طرح «مبارزه با اراذل و اوباش» و جمع‌آوری خشن آن‌ها از سطح محلات هم‌راه با خشونت عریان و غیرشرعی و تصویر‌برداری از آن و نمایش مفتضح گاه و بی‌گاه در رسانه ملی بدون کم‌ترین توجه و به‌دنبال آن هش‌دار و تذکر، بسترهای لازم برای تشدید خشونت را گسترده‌تر کرد.

درد و زخم‌ها هر روز بیش‌تر و بیش‌تر شد و بدون مرحم ماند، تا در جریان انتخابات ریاست‌جمهوری دوره دهم که تمام این زخم‌ها به‌یک‌باره به عریان‌ترین و زشت‌ترین شکل دهن گشود و مرحم طلبید.

آثار بیماری شدید این پیکر بیمار و دردمند هر روز بیش‌ از پیش خود را نمایان ساخت. پاسبانان جان و ناموس و امنیت کشور به‌جای محافظت، ابتدا در خیابان‌های پایتخت و کم‌کم در دیگر شهرها به عریان‌ترین شکل و بدون کم‌ترین هراس از قضاوت افکار عمومی و نمایندگان رسانه‌های خبری و سازمان‌های حقوق بشری داخلی و خارجی، به جان مردم افتاده و بی‌رحمانه، عده‌ای را به بدون کم‌ترین گناهی، به گورستان‌ها فرستادند، عده‌ای را راهی بیمارستان‌ها نمودند و عده دیگری را هم فله‌ای دستگیر و بدون کم‌ترین توجه و رعایت حقوق انسانی متهم، روانه‌بازداشت‌گاه‌های غیراستاندارد و غیرانسانی نموده، مورد شکنجه و آزار و تجاوز و هتک حیثیت قرار دادند.

این اتفاقات، اعتراض شدید مجامع حقوقی، و هش‌دار متخصصین جامعه‌شناسی و کارشناسان حوزه امنیت را به‌دنبال داشت. اما هیچ‌یک از این اعتراضات و هش‌دارها مورد توجه متولیان امر قرارنگرفت و پلیس با شتاب و علاقه بیش‌تری بر رفتار ناشایست و خارج از عرف و قانون و قاعده خود اصرار ورزید. به‌زودی آثار این رفتار نتایج و بازخوردهای منفی خود در سطح جامعه را بروز داد.

یک یا دو روز پس از سیزدهم آبان ۱۳۸۸ رسانه‌ها خبر از تجاوز دسته‌جمعی شش نفر به یک زن می‌دادند که در حاشیه یکی از خیابان‌های تهران ربوده‌شده و در خارج از شهر مورد تجاوز و هتک حیثیت قرار گرفته بود.
 این اتفاق در شرایطی به وقوع می‌پیوست که نیروی انتظامی با تمام قوا خود را موظف به مبارزه با «جنبش سبز» و راه‌پیمایی اعتراضی احتمالی آنان می‌نمود.

مدت زمانی کوتاه بعد از آن رسانه‌های مجازی تصاویری را در تیراژ وسیع روی شبکه جهانی اینترنت منتشرنمودند که خودروی نیروی انتظامی که علی‌القاعده موظف به گشت‌زنی در سطح شهر و حفاظت از جان شهروندان و رانندگان از طریق کنترل سرعت و جلوگیری از تخلفات رانندگان متخلف است، از روی یک عابر عبور کرده و به سرعت متواری می‌شود.

از آن زمان تاکنون از میان خبرهایی که در میان سانسور شدید خبری اجازه انعکاس و انتشار در میان افکار عمومی پیدا کرده‌اند، افکار عمومی شاهد ترور و شهادت دکتر «علی‌ محمدی» استاد فیزیک دانشگاه تهران در ۲۲ دی‌ماه ۸۸ بودند.

۳۱ شهریور ۸۹ چند موتورسوار با شلیک گلوله دکتر «عبدالرضا سودبخش»، عضو هیات علمی دانشگاه علوم پزشکی تهران را به‌قتل رساندند.
یک‌روز پس از قتل دکتر «سودبخش»، دکتر «غلامرضا سرابی»، متخصص داخلی قلب، در برابر مطب‌اش با اسلحه مورد سوء‌قصد قرار گرفت. وی سپس به بخش آی.سی.یو بیمارستان «امام حسین» تهران منتقل شد ولی روز بعد جان سپرد.

یک‌هفته پیش نیز رسانه‌ها به نقل از واحد مرکزی خبر از قول «صابریان» مسؤل اطلاع‌رسانی «فرماندهی انتظامی تهران» گزارش دادند که: یک پزشک دیگر در شهرک گلستان تهران با سلاح گرم مورد سوء‌قصد قرار گرفته و کشته شد. این خبر اگرچه بلافاصله تکذیب شد، اما خبر تصمیم مضحک مسؤلین حفظ امنیت کشور برای حفاظت از جان شهروندان، خصوصا جامعه پزشکی بلافاصله بعد از آن نشان می‌داد که خبر آن‌چنان که یک رسانه دولتی اعلام ورسانه دولتی دیگر تکذیب کرد دروغ نبوده بلکه از آن دسته اخباری است که نباید مردم از آن اطلاع داشته باشند.

تایید یا تکذیب ناشیانه این خبر یا اصلا صحت و سقم آن محل توجه این نوشته نیست. چه این‌که آن‌را که عیان‌ است چه حاجت به بیان است، اما نکته درد‌آور و موردتوجه این نوشته پس از بسط مقدمه توجه به نیازهای امنیتی جامعه و تعریف حقوق و وظایف متقابل شهروندان و پلیس و نیازها و بسترهای کارشناسی و علمی در این حوزه، خبری است که رسانه‌ها از قول مدیریت پلیس کشور و هم‌چنین «سازمان نظام پزشکی» درباره حفظ امنیت شخصی پزشکان به‌عنوان صنفی از صنوف موجود جامعه و افرادی از شهروندان جامعه منتشر نموده‌اند. نسخه جدید و مضحکی که نیروی انتظامی جمهوری اسلامی برای حفظ امنیت آحاد جامعه و خصوصا پزشکان پیچیده و بر سر آن‌ها منت نهاده و فرموده است که پزشکان برای حفظ جان خود می‌توانند یه پای‌گاه‌های پلیس مراجعه و وسایل حفاظت فردی از جمله شوکر و اسپری اشک‌آور دریافت نمایند و خبر آن هم در کمال ناباوری و سکوت کارشناسان، در تمامی رسانه‌ها منعکس‌شده و متاسفانه سکوت و بی‌توجهی کارشناسان حوزه امنیت و جامعه‌شناسی و جامعه پزشکی و اهالی رسانه‌ را به‌دنبال داشته است.

این طرح در شرایطی تجویز و اعلام می‌شود که کم‌تر از یک‌هفته قبل از آن در شهر تهران یک جوان با خشونت وحشیانه انسانی دیگر در کمال ناباوری و در حضور مامورین نیروی انتظامی مستقر در محل که به سلاح‌های به‌تری نیز مجهز بودند، در مقابل چشم مردم سلاخی می‌شود و پلیس شاهد ماجرا جرات دخالت و انجام وظیفه پیدا نمی‌کند.

به ساده‌ترین شکل می‌توان تصور نمود که اگر قرار باشد هرکس در جامعه وظیفه حفاظت از خود را خود به‌عهده بگیرد، کم‌ترین اتفاق حاکم‌شدن قانون جنگل بوده و کسانی خواهند توانست امنیت شخصی خود را بیشتر حفظ نمایند که طبیعتا زور بیش‌تری دارند و البته ناگفته پیداست که در این چرخه زور و زور‌آوری شخصی و فردی تا چه اندازه ابزاری مثل گازاشک‌آور و شوکر نقش اسباب‌بازی کودکانه خواهند داشت.

بدون شک می‌توان به این نتیجه رسید که طراحان این نظر و پیشنهاددهندگان این طرح کم‌ترین آگاهی از مولفه‌های انسانی، فنی، علمی و روان‌شناسی و جامعه‌شناسی در حوزه امنیت عمومی نداشته و بیش و پیش از آن‌که یک کارشناس امنیت و لایق عضویت در پلیس باشد، یک جاهل و لات و بزن‌بهادر محلی‌اند که نسخه اشتباه حفظ امنیت خانواده کوچک خود در محله را برای حفظ امنیت کل کشور و عده‌ای خاص از شهروندان آن کشور به‌عنوان جزئی از کل پیچیده و تجویز نموده‌اند.

به‌راستی آیا متولیان حفظ امنیت و نیروی پلیس کشور ما به آن اندازه حقیر شده‌اند که «مجهزشدن پاره‌ای از شهروندان به وسائل خشن حفاظت فردی» را نسخه عاجل شفای درد خشونت در جامعه تشخیص داده و آن‌را بدون کم‌ترین توجه تجویز و ابلاغ نموده‌اند؟

به‌راستی آیا خشونت و نا‌امنی فقط متوجه پزشکان جامعه شده و دیگر اقشار و صنوف آحاد جامعه در کمال امنیت و آرامش زندگی می‌کنند؟

مسئولان سازمان نظام پزشکی کشور، آیا فرصت اندیشیدن و تامل در عواقب خشن و خسارت‌بار این تصمیم و ایده مشترک خود با نیروی اتظامی را نداشته‌اند؟
و سکوت، انفعال و بی‌توجهی کارشناسان باتجربه حوزه امنیت و اندک نیروهای متخصص ارزش‌مند و وفادار به سرنوشت نظام و کشور در بدنه نیروی انتظامی و ... چه توجیهی می‌تواند داشته باشد؟

بدون شک تجویز چنین نسخه خشنی برای کاهش خشونت در جامعه «سرکانگبینی» خواهد بود که بیش از آن‌که بیمار را به سمت بهبودی هدایت نماید «صفرا»ی خشونت را فزوده و چنان‌چه هرچه سریع‌تر به عواقب خطرناک این طرح توجه نشود، در آینده‌ای نزدیک جامعه شاهد انحطاط اخلاق و سقوط انسان و انسانیت به پرتگاه‌های صعب خشونت و حیوانیت خواهد بود.
این نوشته در خودنویس این‌جا

مرتبط: خانم‌ها هم باید به شوکر مجهز شوند

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۱ آبان ۸۹ ، ۰۲:۵۳
علی مصلحی

بد نگوییم به مهتاب اگر تب داریم

دوشنبه, ۱۷ آبان ۱۳۸۹، ۰۲:۳۱ ق.ظ

ویدئویی از یک سخن‌رانی «سیدحسن‌ نصرالله» روی فضای مجازی منتشر شده‌است که ظاهرا به فرهنگ و تمدن ایرانی توهین نموده،‌ و برای توجیه علاقه مفرط خود به آیت‌الله «خمینی» و آقای «خامنه‌ای»، با توجیه این‌که این هردو جد‌درجد عرب بوده‌ و ایرانی نبوده‌اند، سخن خود را بر کرسی اثبات نشانده و مشکلی که احتمالا از حمایت‌های پنهان و آشکار رهبران ایران طی سی سال گذشته از «حزب‌الله لبنان» می‌توانسته برایش به‌وجود بیاورد را حل نموده‌است.

این سخن‌رانی اعتراض شدید جماعت ایرانی و ایرانی‌دوست را در سطح وسیعی در پی داشت. به‌طوری که ملاحظه شد، رسانه‌های معتبر فارسی‌زبان فعال در فضای مجازی، قسمت بسیار زیادی از اخبار خود را به پوشش این خبر و اعتراضات پیرامون آن اختصاص دادند.

تا این‌جای کار مشکلی نیست و غیرت ملی و حتی در پاره‌ای از موارد وظیفه شرعی ایجاب می‌کند که انسان نسبت به هویت ملی خود غیرت داشته و در صورت تعرض از خود دفاع نماید و این اعتراضات بر پایه همین غیرت قابل‌قبول و توجیه و حتی تحسین هم می‌باشد.

اما اشکال کار در آن‌است که این میدان که میدان دفاع از فرهنگ و تمدن بر بستر هویت ملی و عرصه بروز و ظهور تفکر و فرهنگ و اندیشه لاجرم می‌بایستی باشد، با میدان کارزار و تعصب و خشونت و بی‌فرهنگی اشتباه گرفته شده و متاسفانه هرکس با هر مایه فرهنگی درست یا نادرستی خود را مجاز به حضور در این کارزار دانسته و با بدترین شکل ممکن به‌جای دفاع از گوهر نابی که مورد تعرض قرار گرفته‌است؛ به‌دلیل بی‌اطلاعی و جهل، عملا تبدیل به ابزار و سلاح حمله به آن فرهنگ ناب شده و با جهالت خود آب به آسیاب کسانی می‌ریزند که شعار «بی‌فرهنگی تمدن ایرانی» را پی‌ریزی نموده‌اند.
 در این میان البته بعضی هم متاسفانه ناخواسته آتش‌بیار معرکه آنان شده‌اند که معرکه را برای حمله به فرهنگ اسلامی مناسب یافته‌اند.

متاسفانه تعصب کورکورانه و نابه‌جا بر ملیت و فرهنگ ارج‌مند ایرانی نزد بعض ایرانیان بیماری بزرگی است که ریشه در جهالت چندصدساله داشته و با کمال تاسف باید گفت طی این چند صد سال تلاش قابل ملاحظه و درخور توجهی برای درمان این جهالت و تعصب کورکورانه، توسط اهالی فرهنگ، روشن‌فکران و هنرمندان ایرانی صورت نگرفته‌است.

 همین بیماری و تعصب اشتباه باعث‌شده هرگاه آدمی بزرگ یا کوچک، اهل یا نااهل، ارزش‌مند یا بی‌ارزش از فرهنگ و ملیت دیگری به فرهنگ و ملیت ارزش‌مند ایرانی حمله نموده، آن‌را مورد تمسخر قرارداد، یا فروکاستن ارزش‌های آن‌را وجه همت خود قرار داد، به جای دفاع از طریق برکشیدن ارزش‌های آن و معرفی اسطوره‌های تاریخی و الگوهای عینی و مشخص فرهنگ و تمدن والای ایرانی، فرد متعرض و فرهنگ منسوب به او مورد حمله مشابه و مقابله به‌مثل و تعرض و اهانت و حتاکی قرار گرفته و با این رفتار اشتباه به‌ترین بهانه و سند را برای توجیه ادعای شخص اهانت‌کننده فراهم نموده‌اند.

 کاری که بیش از نود درصد معترضین به اظهارات و ادعاهای اشتباه «سید حسن‌ نصر‌الله» به بدترین شکل به آن رو آورده و بیش‌ترین بهانه را به‌دست آن‌ها دادند که مدعی هستند ایرانیان جماعتی بی‌فرهنگ هستند.

از اظهارات متعصبانه و ادعای اشتباه «سید حسن‌ نصرالله» می‌‌توان به این نتیجه روشن رسید که گذر ایشان تا کنون به نگارخانه‌‌ها، موزه‌ها، کتاب‌خانه‌ها و بنگاه‌های معتبر نگه‌داری‌ آثار تمدنی و هنری جهانی نیفتاده و شاید تا آخر عمر هم نیفتد و اصلا هم نیازی به این حضور و گذرافتادن پیدا نکند تا آثار درخشان تمدن ایرانی را به چشمان خود دیده یا ببیند.
 می‌توان فهمید که حضرت ایشان اگر تاکنون به «سازمان ملل متحد» رفته‌اند، متوجه نمایش شعر زیبای «بنی‌آدم اعضای یک دیگرند/ که در آفرینش ز یک گوهرند» بر سردر این سازمان جهانی نشده‌ است.

«سیدحسن‌نصرالله»‌ شاید به‌غیر از چند نام محدود و مشخص ایرانی، نام دیگری نشنیده و نام‌های «موسی‌خوارزمی» «خیام نیشابوری» «غیاث‌الدین‌جمشید» «حافظ» «سعدی» «مولوی» «فرودسی» «زکریای‌رازی» «کمال‌الملک» «حسابی» «محدتقی‌جعفری» و ... به گوشش هم نخورده باشد.
بنده خدا اگر به ایران هم آمده کجا اجازه داشته است «تخت جمشید» و «عالی‌قاپو» و «سیلک» و «بیستون» و ... و ظرافت‌های معماری و هنر و تمدن ایرانی را ببیند؟

اما آیا همه این‌ها به‌اضافه سخنان خام و نسنجیده یک عرب، دلیل موجه بر حمله مشابه به تمدن عربی اسلامی است؟ و آیا به‌دلیل اهانت یک انسان عرب به تمدن و فرهنگ ایرانی، ایرانیان بافرهنگ اجازه دارند که کلیت جماعت عرب را به یک چشم دیده و رفتار اشتباه آن فرد را طابق‌النعل‌بالنعل و یا بدتر سرلوحه رفتار خود در دفاع از فرهنگ و تمدن درخشان ایرانی قرار دهند؟

من مطمئن هستم معترضانی که طی چند روز گذشته به بهانه دفاع از تمدن ایرانی در مقابل اظهارات «سید حسن‌ نصرالله» اعراب را جماعتی بیابان‌گرد ملخ‌خور بی‌فرهنگ بدوی خطاب نمودند، در تمام عمر خود یک بیت از اشعار «متنبی» شاعر برجسته عرب قرن چهارم هجری را نخوانده و نشنیده‌اند.
با اطمینان‌خاطر می‌توان به این نتیجه رسید که آن‌ها حتی نام «بحتری» شاعر را هم نشنیده‌اند. البته شاید فیلم تاریخی و معتبر «محمد رسول‌الله» را هم دیده باشند و هی‌چگاه فراموش‌ِشان نشود، ولی فراموش نموده‌باشند که کارگردان شهیر این اثر ارزش‌مند سینمایی و هنری «مصطفی‌ عقاد» یک عرب بود.

 از این‌ها بگذریم، اغلب این دوستان بزرگ‌وار که در گفته‌ها و نوشته‌های روزانه خود بارها و بارها به گفته‌ها و نوشته‌‌ها و اشعار بلند و زیبای «جبران‌ خلیل‌ جبران» حکیم معاصر مستند می‌شوند، غافل‌‌اند که او یک شاعر و حکیم بلند‌مرتبه عرب و باعث افتخار فرهنگ و ادبیات عرب و ادبیات و فرهنگ جهانی است.

بر این سیاهه می‌توان نام‌های زیادی اضافه نمود که نماینده فرهنگ و تمدن قومیت ارزش‌مند عرب هستند و نه‌تنها برای جماعت عرب که برای تمام انسانیت اسباب افتخار و ارزش‌مندی‌اند.همه مردم دنیا با هر ملیت و زبان و فرهنگی برای خود تمدنی دارد که برای همه دنیا هم ارزش‌مند و هم قابل دفاع است.

سخن آخر این‌که، هم‌چنان‌که آقای «محمود احمدی‌نژاد» ایرانی نتوانسته و نمی‌تواند نماینده شایسته تمدن و فرهنگ عظیم و ارزش‌مند ایرانی باشد، به همان صورت «سید حسن‌‌ نصرالله» هم نمی‌تواند و نباید به‌عنوان نماینده واقعی تمدن و فرهنگ قومیت عرب شناخته‌شده و اظهارات اهانت‌آمیز او اظهارنظر قوم و جماعت عرب فرض شده و دود آن بی‌احترامی به چشم اعراب فهیم بلکه همه مردم فهیم دنیا برود.
این نوشته در جرس این‌جا

روشن‌گری: بعدها بر من معلوم شد که سردر سازمان ملل شعر سعدی نیست.


۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۷ آبان ۸۹ ، ۰۲:۳۱
علی مصلحی

این‌که به همه دلایل منطقی و غیرمنطقی، مردم ایران به این نتیجه رسیدند که نیاز به حکومت و رژیمی غیر از سلطنت و پهلوی دارند، و آزادی‌های قانونی و شرعی ندارند، و از طرفی طبقه‌بندی‌های اجتماعی نیز در ایران متضمن خسارت اقشار فرودست و فربه‌شدن هر روز طبقات فرا‌دست می‌شد، شاید قابل‌قبول باشد و از این منظر بتوان توجیه عقلی برای انقلاب ۵۷ و اقدامات طبیعی بعد از آن از جمله رفراندوم عمومی جمهوری اسلامی و نوشتن قانون اساسی جدید توسط نخبگان جدید و ... پیدا کرد.

اما این‌که با وقوع انقلاب و پس از زمان کوتاهی، عده‌ای از جوانان تازه‌ به‌دوران‌رسیده که هنوز مشق زندگی ننموده سیاست‌مدار شده‌ و بدون کمترین توجیه شرعی، عقلی، منطقی، قضایی و برخلاف تمام معاهدات و عرف و عادت دیپلماسی بین‌المللی به سفارت یک کشور حمله نموده و پس از اشغال، دیمپلمات‌های آن کشور را به اسارت گرفته و بیش از یک‌سال در اسارت نگه دارند و به تمام وساطت‌ها و پادرمیانی‌های بین‌المللی بی‌توجهی نمایند، با هیچ دلیل و سندی قابل توجیه و تفسیر نیست.

اما همین اقدام سخیف نزدیک به ۳۰ سال در کشور ما قلب شده و به‌عنوان یک اقدام ارزش‌مند و شرعی و یک حق دیپلماتیک و از موضع قدرت مورد تعریف و تمجید قرار می‌گرفت و در تمام این سی سال نیز مردم و فقط مردم، جاهلانه هزینه این مانور پوشالی قدرت را از جان و مال خود می‌پرداختند.

حکایت شیرین «خر برفت و خر برفت و خر برفت» «ملای روم» حکات تلخ مردمی است که سی سال بود بی‌خبر از آن‌که «شام عزای خود را بر سفره نشسته‌اند» جاهلانه در جشن‌های هرساله مراسم «روز ملی مبارزه با استکبار جهانی» شرکت نموده و از جیب و جان خود برای بی‌خردان تهیه اسباب عیش و فخرفروشی افتخارجهانی می‌نمودند.

«دانشجویان پیرو خط‌ امام» و اعضای اولیه تشکیل‌دهنده «دفتر تحکیم‌ وحدت» هرساله در چنین روزی، جدای از سایر دستگاه‌های حکومتی و دولتی مراسم مخصوص «روز ملی مبارزه با استکبار جهانی» را به‌طور اختصاصی هم‌راه با برنامه سمبولیک آتش‌زدن پرچم آمریکا در یکی از میدان‌های نزدیک سفارت سابق این کشور ــ که از زمان اشغال به این طرف «لانه‌جاسوسی» خوانده می‌شد ــ برگزار می‌نمود. از حدود ۱۰ سال پیش اما این تشکل زودتر از دیگر هم‌راهان به اشتباه خود پی‌برده و پس از آن‌که ریس‌جمهور کشور منادی شعار «گفت‌وگوی‌ تمدنها» شد، اعلام کرد که برای احترام به این دعوت و به‌منظور اعلام حسن‌نیت به جهان، مراسم سالانه ویژه این دفتر برنامه سمبلک‌ «آتش‌زدن پرچم» را از برنامه‌های خود حذف نموده و به‌عنوان اولین گروه ایرانی پیش‌قدم تعامل و گفت‌وگو با جهانیان به‌جای تهاجم و تخاصم خواهیم بود.

این اتفاق اگرچه در مقایسه با رفتار زشت همین افراد در حمله به سفارت و اشغال آن بسیار کم و کوچک می‌نمود، اما همان‌طور که اقدام سخیف و کودکانه آن‌ها ۳۰ سال قبل منشاء بدبینی بین‌المللی نسبت به کشور ایران و به‌دنبال آن تحریم اقتصادی، جنگ تحمیلی‌ هشت ساله، انزوای بین‌المللی و آثار و خسارات زیان‌بار بی‌شماری در این رابطه شد، اکنون نیز این اقدام شروع شکل جدیدی از روابط با دنیا و اعلام دعوت به تعامل و رابطه در سایه گفتمانی بر محور صلح جهانی و اعتماد متقابل بود و منشا نگاه جدیدی به ایران و ایرانی شد.

همین اتفاق ساده و به‌دنبال آن استقبالی که دنیا از پیام ریس‌جمهور مهربان و صمیمی ایران «محمدخاتمی» به‌عمل آورد بسترساز آن شد که دنیا یک‌بار دیگر ایران و ایرانی را از زاویه زیباتری به تماشا نشسته و تحسین نماید. تحسین و تماشایی که هنوز حلاوت آن در کام عقلای دنیا قابل حس و لمس است و اگرچه دولتین نهم و دهم جمهوری اسلامی تمام تلاش خود را بر محو و حذف آن گفتمان و آثار آن در تمام دنیا قرار داده‌است و همین تلاش، اندکی حرکت آن‌را کند نموده، اما محو آن دیگر ممکن نخواهد بود.

در راستای همان سیاست ارزش‌مند «دفتر تحکیم وحدت» که هرسال شکل و رنگ زیباتر و به‌تری به‌خود گرفت تا به آن‌جا که عملا سیاست مبارزه ملی به سیاست تعامل ملی تبدیل شد، وظیفه هر ایرانی است که در این روز از همه دنیا با هر وسیله که ممکن است بابت حادثه شوم «اشغال سفارت» کشوری دیگر عذرخواه باشد.
این ارجوزه به همین نیت و کم‌ترین کاری که از این قلم ممکن بود و با دو روز تاخیر نوشته شد.

مرتبط:
تا ۱۶ آذر
یارب این نودولتان را با خر خودشان نشان
نامه ضد‌تحریم به اوباما از نگاهی دیگر

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۵ آبان ۸۹ ، ۰۱:۴۹
علی مصلحی

آزادی «شکوری‌راد» سرافرازانه یا شرم‌سارانه

چهارشنبه, ۱۲ آبان ۱۳۸۹، ۰۱:۳۷ ق.ظ

من با اطمینان اعلام می کنم اگر روزی و روزگاری رسید که هر کس بتواند حرف دل‌َش را آزادانه بر زبان آورد، به شرط آن‌که هنوز «شرافت» رنگ و اعتباری داشته باشد و «شکوری‌راد» هم از این شرافت سهمی داشته باشد، حرف دل‌َش این خواهد بود که از آزادشدن با وساطت و توصیه و سفارش یک «عالم دینی»؟؟؟ به‌شدت پشیمان است. مگر آن‌که همان‌طور که گفتم از شرافت تهی باشد.

در خبرها از قول آقای «محسنی‌اژه‌ای» دادستان کل کشور و سخن‌گوی قوه‌قضاییه، آمده‌بود که آزادی آقای دکتر «شکوری‌راد» با وساطت یکی از علمای قم؟؟ صورت گرفته و پس از آن هم اعلام‌شد که آیت‌الله «شبیری‌زنجانی» که هم‌شهری دکتر‌ «شکوری‌راد» و از دوستان نزدیک پدر ایشان بوده، درباره ایشان سفارش و توصیه نموده و ایشان آزاد شده‌اند.

این‌که یک زندانی آزاد شوند، نه‌تنها موجب ناراحتی و تاثر نیست که بسیار مایه خوش‌حالی و شادمانی است. اما به قول معروفی از «وینسون‌چرچیل» که: ــ«گاهی برای ماندن‌ باید رفت»ــ گاهی لازم است برای جلوگیری از زندانی‌شدن یک نسل و کمک به آزادی تعداد قابل‌توجهی زندانی بی‌گناه، مدتی زندان ماند و زندانی‌شد و توصیه و سفارش هم کرد که کسی توصیه نکند و توصیه نپذیرد که اکثر دردهای بی‌درمان این ملک و ملت که امروز از پس سال‌ها به شکل کریهی دهن بازکرده و چهره نموده و مرحم می‌طلبد، از همین توصیه‌کردن‌ها و سفارش‌شدن‌ها شروع‌شده و امروز تعداد قابل‌توجهی از آن‌ها که سفارش‌کننده‌ای نداشته‌اند و یا داشته‌اند و کسی به سفارش‌ِشان توجهی ننموده‌است، یا در زندان به‌سر می‌برند و یا جان خود را بر سر ایمان و اعتقاد و اعتراض خود گذاشته‌اند.

اما اصل اعتراض این نوشته بیش‌تر از آن‌که به این سیر اجتماعی باشد، به نگاه متفاوتی است که یک نماینده خدا یا یک مرجع تقلید بی‌توجه به نتایج سوء نگاه خود می‌تواند نسبت به سرنوشت مشترک انسان‌هایی داشته باشد که با پدر یکی از آن‌ها آشنا بوده و با پدر دیگر دوستان او آشنا نبوده‌است.
در نتیجه تمام دوران عمر خود و خصوصا یکی دوسال اخیر، نسبت به هرگونه بی‌عدالتی و نقض عدالت سکوت نموده، و اکنون که یکی از نزدیکان و یا فرزند یکی از دوستان‌َش احتمالا قرار است قربانی این بی‌عدالتی شود، سکوت را جائز ندانسته است.

البته از نظر حقیر به آن عالم دینی حرجی نیست و به آقای دکتر «شکوری‌راد» هم. اما دوستانی که «جنبش سبز» را آرمان مشترک خود می‌دانند، شایسته است متوجه باشند که چه کسانی ادعای هم‌راهی با این جنبش، و ظرفیت هم‌راهی با آرمان‌های اصیل که یکی از اصول اساسی آن «برابری همه انسان‌ها در برابر قانون» است، را دارا می‌باشند. و چه کسانی ادعای پوچ دارند و کمیت عمل‌شان لنگ است؟

امیدوارم آقای دکتر «شکوری‌راد» امروز شرافت‌مندانه با اعلام نارضایتی صریح، از این بی‌عدالتی آشکار و این نگاه ویژه نسبت به خود اعلام برائت نماید. در عیر این صورت مطمئن باشد که روزگاری که امکان اظهارنظر آزادنه وجود داشته باشد؛ اظهارنظری که امروز می‌تواند «سرافرازانه» باشد، آن‌روز «شرم‌سارانه» خواهد بود.
این نوشته در سحام‌نیوز این‌جا
به دنبال اعتراض و تذکر تورجان نوشته من از سایت سحام‌نیوز حذف شد.
این نوشته در رادیوکوچه این‌جا
مرتبط:
توقع خانواده زندانیان سیاسی از آیت‌الله شبیری زنجانی

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۲ آبان ۸۹ ، ۰۱:۳۷
علی مصلحی

و قاف حرف آخر عشق است

شنبه, ۸ آبان ۱۳۸۹، ۰۴:۴۸ ب.ظ

نمی­‌دانم چند سال‌َم بود که کتاب «شعر امروز» نوشته «محمدرضا نیکومحمدی» و «ساعدباقری» را خواندم و با شعر و نام و مرام فرهیخته «قیصر امین­‌پور» آشنا شدم؟
بلافاصله و در اولین فرصت «تنفس صبح» را خریدم و شد هم‌دم همیشه من و مرا به دنیای زیبای شعر وارد کرد.

بعد از آن دیگر گوش به زنگ بودم و به قولی گوش خوابانده بودم تا اگر کتابی از این نام منتشر شد، بلافاصله بگیرم.
یکی دو سال بعد «آیینه­‌های ناگهان» منتشر شد و اندکی بعد درباره همان کتاب در ماه‌نامه «شباب» مقاله «توبه شکستم» دکتر «مرتضی کاخی» را در نقد و بررسی برجستگی‌های این اثر سترگ خواندم.

بعد از این هرجا قرار بود حرفی بزنم و شعری بخوانم و اعلام‌حضوری داشته‌باشم، و یا به ضرورت مجری برنامه­‌ای هرچند غیرادبی هم باشم، شعر «قیصر» ورد زبان‌َم بود و هرجا می­‌خواستم به کسی شعری توصیه کنم و الگویی در شعر نشان دهم «امین­‌پور» را نشان می­‌دادم و از شعر او شاهد‌مثال می­‌آوردم.

«قیصر امین­‌پور» چند سال بعد یک روز به کاشان آمد و سه چهار ساعتی که با کاروان انجمن شاعران ایران در کاشان حضور داشتند، من سعادت داشتم که هم‌راه او باشم و از نزدیک آن کوه استوار مردانگی و مروت را از نزدیک ببینم.
 آن‌روز«آیه» دختربچه کوچکی بود با موهای بسته که در کنار پدر شادمانی می‌کرد و تازه از برخاستن «قیصر» از بستر بیماری دو سه سالی بیش‌تر نمی‌گذشت و ما و بلکه خیلی از نزدیک‌ترین دوستان و هم‌راهانش هم خبر نداشتند که از آن تصادف لعنتی درد بزرگی را باخود یدک می‌کشد و خم به ابرو نمی‌آورد.
 خبر نداشتیم و نداشتند که دکتر هر ماه چندین‌بار درد سنگین «دیالیز» را برخود هم‌وار می­‌کند و از همه پنهان می­‌دارد.
 این اتفاقات زمانی می‌افتاد که «دردواره­‌ها» سروده شده بود و از درد دیگران حکایت می‌کرد.

و بالاخره بامداد شوم هشتم آبان‌ماه برای ما از راه رسید و «قیصر» را از همه دردها و «دردواره‌ها» رها کرد تا تمام ما یتیم شعری بمانیم که پیش­‌ترها کم­­‌تر سروده و خوانده می­‌شد و حالا قرار بود دیگر اصلا سروده نشود.

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۸ آبان ۸۹ ، ۱۶:۴۸
علی مصلحی