وب‌نوشته‌های یک شیشه‌بر

علی مصلحی
وب‌نوشته‌های یک شیشه‌بر

روزنامه‌نگاری که کارمند بانک بوده و اکنون شیشه‌بری می‌کند

طبقه بندی موضوعی
بایگانی

۷ مطلب در اسفند ۱۳۹۵ ثبت شده است

نمک‌شناسی یا شیادی

چهارشنبه, ۲۵ اسفند ۱۳۹۵، ۱۲:۴۴ ق.ظ

آیا اگر کسی یک‌بار ما را مهمان خود کرد و یک وعده غذا داد و در آن غذا نمک هم استفاده شده بود، باید تا آخر عمر ما مدیون این شخص باشیم و تا آخر عمر هرچه خواست و امر و اراده او در مورد ما بود باید اطاعت کرد و تخطی از این قاعده خلاف ادب و خلاف حق نان و نمک است؟

در این‌که نمک، بسیار باارزش است و به‌شدت بر نگه‌داشتن حرمت آن توصیه اخلاقی چه در آیین‌های آسمانی و چه در آیین‌های زمینی شده، تردید نیست. جالب است که این توصیه‌ها در آیین‌هایی زمینی و مرام‌ لوطیان و عیاران تاکید ببیشتر و برجسته‌تری هم شاید داشته باشد.

حتما داستان عیارانی را شنیده یا خوانده‌اید که به‌سختی و پس از یک فرایند سخت به انبار جواهرآلاتی دست‌رسی پیدا کردند و پس از آن‌که تمام جواهرالآت را به‌سختی از انبار خارج کردند، در آخرین لحظات دست رئیس عیاران در تاریکی به شیئی خورد و برای این‌که تست کند جواهر است یا خیر اندکی آن‌را چشید و وقتی متوجه شد، «نمک» است، همین چشیدن مختصر باعث شد احساس نمک‌گیر شدن به او دست دهد و در نتیجه دستور داد همه جواهرات را به انبار برگردانند.

این داستان به‌تنهایی کافی است تا متوجه شویم ما ایرانی‌ها به‌خصوص و شرقی‌ها عموما، تا چه پایه‌ به حق و حرمت نمک و سفره احترام گذاشته و می‌گذاریم و کار اخلاقی و درستی هم انجام می‌دهیم. در این تردید نیست.

اما آیا معنی نگه‌داشتن حق نمک و احترام به سفره، آنست که یک لقمه و یک سفره یا حتی یک‌بار چشیدن نمک یک نفر، ما را به بنده و بدتر از آن برده طرف مقابل تبدیل کند؟
 اگر چنین باشد که خیلی از فرصت‌طلبان می‌توانند در پوستین معرفت و عیاری خزیده و ما را یک بار مهمان و از آن پس تا آخر عمر بنده و برده و بدتر از آن ذلیل و حقیر خود کنند.
 
یعنی اگر بعد از یک مهمان کردن، بارها‌وبارها به مال و زندگی ما دست‌برد زدند و زندگی ما را غارت کردند، ما حق نداریم به‌دلیل حق نمک از کسی که که ما را نمک‌گیر کرده شکایت کرده یا طلب حق و درخواست اعاده حیثیت کنیم؟

به نظر می‌رسد در برداشت و الهام‌گرفتن از این اصل اخلاقی، درست و بنیادین خطای فاحشی صورت گرفته و شوربختانه برخی رندان شریر در طول تاریخ هم در آتش این خطا دمیده و آن‌را کمی برحسته‌تر هم کرده‌اند تا بازار شیادی و سرکسیه‌کردنشان از رونق و اعتبار نیفتد.

 حق و حرمت نمک و سفره، یک حق و حرمت دوطرفه است. یعنی هم کسی که نمک داده و هم کسی که نمک چشیده، هردو باید به یک اندازه و در بالاترین سطح، حرمت نمک را نگه دارند. در واقع هردو نسبت به هم‌دیگر صاحب حق می‌شوند و از آن به بعد هردو باید حرمت مال و ناموس و زندگی و آبرو و اعتبار هم‌دیگر را حفظ کنند و اگر هر یک از طرفین این قاعده را نقض کرد، جدای از آن‌که حرمت نمک را فروگذاشته، میثاق دو طرف را هم خدشه‌دار کرده است و قطعنا برای طرف مقابل این حق محفوظ است که در برابر این حق و حرمت‌شکنی اعاده حق و حیثیت کند . و در این اعاده حق کردن، نه‌تنها ایرادی نیست که ای بسا شاید در فروگذاشتن این حق و رها کردن آدم میثاق‌شکن به حال خود ایراد باشد و چه بسا با این رها کردن میثاق‌شکن بر رفتار خلاف خود جری شود و به حقوق دیگر انسان‌ها هم دست‌اندازی کند.

دیگر این‌که آدم باید به‌شدت و دقت حواسش باشد با چه کسی هم‌سفره و نمک و به قولی هم‌پیاله می‌شود. این دقت هوشمندی بالایی نیاز دارد. قطعنا کسی که سفره از نان دیگران برای ما بچیند و نمک سفره‌اش از مال دیگران باشد، ارزش همسفره‌گی و هم‌پیاله و هم‌نمکی ندارد و باید از هم‌سفره شدن با چنین آدم‌هایی که پیش از سفره، حرمت نمک را شکسته‌اند احتراز کرد.

 جدای از این‌ها آدم‌های توقعی و نوکیسه و آدم‌هایی که از فقدان عزت نفس رنج می‌برند هم لیاقت هم‌سفره‌گی و هم‌نمکی ندارند.
 
با کمی دقت در انتخاب دوست و همراه و هم‌سفره، هم می‌توان همه حرمت‌ها و از جمله حرمت نمک را حفظ کرد و هم زندگی شاد و آرام و آبرومندی داشت.

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۵ اسفند ۹۵ ، ۰۰:۴۴
علی مصلحی

بانک و بالنگ

سه شنبه, ۲۴ اسفند ۱۳۹۵، ۱۰:۵۱ ق.ظ
روزی سخن از تشکیل بانک به میان آمد. من فواید او را نشان می‌دادم. می‌گفتم لذت ثمر بانک را ملل اروپا می‌دانند که دویست سال است تخم او را در مملکت خود کاشته‌اند.
یکی از رجال گفت: گمان ندارم بانک فرنگیان از بالنگ ما لذیذتر باشد! چه مضایقه، بیارید و بکارید، می‌خوریم و می‌بینیم. چرا بادمجان را کاشتند، خوردیم بد چیزی نیست. اول مردم نفرت می‌کردند، می‌گفتند بادمجان ارمنی است. حالا معتاد شده‌ایم و همه می‌خوریم!
 مسالک‌المحسنین ــ عبدالرحیم طالبوف ــ ص ۱۹۸
۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۴ اسفند ۹۵ ، ۱۰:۵۱
علی مصلحی

عیاری و نمک‌گیر شدن

سه شنبه, ۲۴ اسفند ۱۳۹۵، ۰۳:۴۴ ق.ظ

وقتی کسی به شخصی یا اشخاصی مدیون می‌شود یا به‌دلیل محبتی که دیده، نمی‌خواهد کار ناشایستی در حق آن‌ها بکند، این ضر‌ب‌المثل را به‌کار می‌برد و می‌گوید:من نمک‌گیرشان هستم.

 در زمان قدیم، قوانین خاصی درباره‌ی جوانمردی وجود داشت و به‌خصوص، احترام و پای‌بندی «عیاران» نسبت به قوانین جوان‌مردانه بیش‌تر بود.
عیاران کسانی بودند که خودشان را مدافع حقوق مردم ضعیف می‌دانستند و از ثروت‌مندان می‌دزدیدند و به فقرا می‌دادند.
یکی از مشهورترین ماجراهای نمک‌گیر شدن، مربوط به «یعقوب لیث صفاری» است که از عیاران معروفی است که به حکومت رسید و در مقابله با خلفای عباسی، سلسله‌ی «صفاریان» را تأسیس کرد.
 یعقوب که تحمل رنج و بدبختی مردم را نداشت، تصمیم گرفت که همراه برادران و دوستانش یک گروه عیاری تشکیل دهد.
او که مرد باهوشی بود، خیلی زود گروه بزرگ‌تری ساخت و بین مردم؛ مشهور شد. یک روز به یعقوب خبر دادند که «درهم بن‌ حسین» حاکم شهر خزانه‌ی بزرگی دارد و جواهرات گران‌بهایی را در آن نگه‌داری می‌کند. عیاران تصمیم گرفتند که شبانه به خزانه‌ی درهم بن حسین دست‌برد بزنند. اول چند نفر رفتند و موقعیت خانه‌ی درهم را بررسی کردند و پس از آن که از مکان خزانه مطلع شدند، وسایل‌شان را برداشتند و شبانه راه افتادند. آن‌ها آهسته از دیوار بالا رفتند و بعد با احتیاط، دیوار خزانه را سوراخ کردند و داخل شدند.

 با وارد شدن به خزانه، نفس همه‌ی آن‌ها بند آمد. جواهرات رنگارنگ، زیر نور چراغ‌هایی که همراه برده بودند، مثل ستاره می‌درخشیدند. با اشاره‌ی یعقوب، عیاران با عجله جواهرات را جمع کردند و داخل کیسه‌های‌شان ریختند. یعقوب که گوشه‌ای ایستاده بود و به کار عیاران نظارت می‌کرد، یک‌دفعه چشمش به سنگ درخشانی افتاد. سنگ را بلند کرد و زیر نور چراغ، به آن نگاه کرد. سنگ می‌درخشید ولی شبیه جواهرات دیگر نبود. سنگ را به دهانش گذاشت تا سختی آن را امتحان کند؛ ولی ناگهان سنگ را انداخت و به عیاران گفت:هرچه برداشته‌اید، دوباره سر جایش بگذارید.

 عیاران با تعجب به یعقوب نگاه کردند. اصلا نمی‌توانستند بفهمند چه اتفاقی افتاده است. یکی از عیاران پرسید: چرا باید پس از این همه زحمت و خطر، جواهرات را نبریم؟ یعقوب با ناراحتی به سنگ نمک اشاره کرد و گفت: این سنگ درخشان، سنگ نمک است. من به خیال این‌که جواهر است، آن‌را در دهان گذاشتم تا سختی‌اش را امتحان کنم. صدای آه عیاران بلند شد. یعقوب گفت:متوجه شدید؟ من نمک‌گیر شده‌ام. حالا که نمک درهم بن حسین را خورده‌ام، نمی‌توانم به مال او خیانت کنم!

 عیاران که خودشان به قانون عیاری نمک‌خوردن و نمک‌گیر شدن؛ اعتقاد داشتند، بدون پرسشی دیگر، کیسه‌هایشان را خالی کردند و از همان راهی که آمده بودند، بازگشتند. روز بعد، به درهم بن حسین خبر دادند که دزد وارد خزانه‌اش شده است. درهم با عجله به محل خزانه رفت. مسؤل خزانه جلو دوید و گفت: قربان نگاه کنید!دیوار خزانه را سواخ کرده‌اند و از آن‌جا وارد شده‌اند. درهم بن حسین با وحشت گفت: لابد تمام جواهرات را دزدیده‌اند.

 خزانه‌دار گفت: «نه قربان! اتفاق عجیبی افتاده است! جواهرات را جابه‌جا کرده‌اند ولی هیچی نبرده‌اند! درهم با تعجب پرسید:هیچی! عجب حکایت عجیبی است!

نزدکی غروب؛ یکی از یاران لیث به مخفی‌گاه عیاران رفت و گفت:خبر سرقت دیشب، همه جا پیچیده است. درهم بن حسین هم اعلام کرده است که به دزدی که دیشب وارد خزانه‌اش شده است، امان می‌دهد؛ به شرط آن‌که بگوید چرا وارد خزانه شده ولی چیزی نبرده است.

یعقوب لیث، آن شب تا صبح فکر کرد و عاقبت تصمیم گرفت که به دیدن درهم برود. درهم بن حسین در خانه‌اش نشسته بود که به او خبردادند که مردی آمده است و ادعا می‌کند که عیار است. درهم بلافاصله دستور داد که او را به داخل، راهنمایی کنند. یعقوب با احتیاط جلو رفت و گفت: من به‌خاطر قول شما که امان داده‌اید، به این‌جا آمده‌ام.

درهم بن حسین لبخندی زد و گفت: بله! چون می‌خواستم بدانم که علت اتفاق عجیب دیشب چیست! چرا به خودتان زحمت دادید و وارد خزانه شدید ولی چیزی نبردید؟
یعقوب مستقیم به چشمان درهم نگاه کرد و گفت: چون نمک‌گیر شدم! در خزانه‌ی شما سنگ نمکی بود که من به اشتباه؛ به آن زبان زدم. درهم بن حسین با تعجب گفت:همین! یعقوب با ملامت به او نگاه کرد و گفت:برای ما نمک‌گیر شدن، مسئله‌ی مهمی است.

ما اگر نان و نمک کسی را بخوریم، نمک‌گیرش می‌شویم و در حق او؛ خیانت نمی‌کنیم. درهم با حیرت به سخنان یعقوب لیث صفاری گوش کرد و بعد با تحسین او را که می‌رفت، نگاه کرد. اما این پایان ارتباط یعقوب و درهم نبود. وقتی درهم به حکومت سیستان رسید، فرمانده‌ی سپاهش را به یعقوب لیث سپرد و به این ترتیب، راه رسیدن یعقوب به حکومت، هموار شد.
منبع: سایت اینترنتی نم‌نمک با اندکی تغییر

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۴ اسفند ۹۵ ، ۰۳:۴۴
علی مصلحی

ارتباط بهتر

يكشنبه, ۱۵ اسفند ۱۳۹۵، ۰۷:۳۳ ب.ظ

حتما برایمان اتفاق افتاده که با مرکزی تماس گرفته‌ایم و اپراتور پس از برداشتن گوشی خودش را معرفی کرده است. مثلا: «سلام مصلحی اپراتور شماره ۲ در خدمت شما هستم.» یا «صادقی از همراه اول در خدمت شما هستم.» یا «رئوفی از ایرانسل امر بفرمایید.»
معرفی‌کردن اپراتورها یا کارمندان، بخشی از فرایند «Customer service» یا سرویس خدمات مشتریان است.

در نقطه مقابل این خدمات، آن چیزی که خیلی مهم است، پاسخ‌گویی مناسب مشتری به این خدمات است. مشتریی بهره‌مندی بیشتری از این خدمات خواهد داشت که به آن پاسخ مطلوب بدهد. ساده‌ترین پاسخ مطلوب به این نوع از خدمات؛ به‌خاطر سپردن نام اپراتور و بلافصله خداقوت گفتن به او با ذکر نام طرف است. مثلا مطلوب است بلافاصله پس از این‌که اپراتور گوشی را برداشت و خودش را معرفی کرد که: «سلام مصلحی اپراتور شماره ۲ در خدمت شما هستم» گفته‌‌شود: سلام آقای مصلحی خداقوت و خسته نباشید، و پس از آن پرسش یا درخواست خود را مطرح کنیم.
مشتریی که این واکنش را به کنش مودبانه اپراتور داشته باشد، قطعنا پاسخ و خدمات بهتر و چه بسا بیستری از اپراتور مورد نظر دریافت خواهد کرد.

همین کنش را می‌توان با سایر اپراتورها و کارکنان سایر مراجع خدماتی مثلا بانک‌ها داشت. روی لباس کارکنان یا روی پیش‌خان  بانک‌ها نام کارمند نوشته شده است. وقتی به باجه‌ای مراجعه می‌کنیم، چه بهتر است که بلافاصله قبل از هر درخواستی با ذکر نام، به طرف سلام و به او خداقوت بگوییم. قطعنا کار ما بهتر راه خواهد افتاد.

خیلی از مراکز مراجعه ما هم شاید باشند که نام کارمندان خود را ننوشته یا به کارمند مربوطه آموزش نداده باشند که خود را معرفی کند. در چنین مواقعی بهترین نوع کنش این است که بدو سلام و علیک ابتدا خودمان را مودبانه معرفی کنیم. مثلا: «سلام مصلحی هستم.» بلافاصله طرف هم خود را معرفی می‌کند.
این‌جا یک نکته خیلی مهم است و ما باید این نکته را با تمرین در بخش ناخودآگاه ذهن به‌خاطر بسپاریم و آن این‌که چند لحظه پس از معرفی نام طرف مقابل فراموش‌مان می‌شود. کاربرانی در این بین موفق‌تر هستند، که حواس‌شان باشد نام طرف مقابل را چندبار در ذهن تکرار کنند تا در بخش ناخودآگاه ذهن ثبت شود. از طرفی می‌توان نام طرف را در دفتری که همرا داریم یادداشت کنیم. حالا در مراجعات بعدی وقتی کارمند یا اپراتور مربوط را به نام صدا می‌زنیم، بار عاطفی بیشتری منتقل و بستر مناسب‌تری برای مذاکره، مشاوره و در نهایت فروش کالا یا خدمات خود ایجاد می‌کنیم.


۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۵ اسفند ۹۵ ، ۱۹:۳۳
علی مصلحی

ستوده جاهلان، جاهلان باشند

پنجشنبه, ۱۲ اسفند ۱۳۹۵، ۱۰:۲۴ ق.ظ

گویند روزی «افلاطون» نشسته بود با جمله خاص آن شهر. مردی به‌سلام وی درآمد و بنشست و از هر نوعی سخن می‌گفت. در میانه سخن گفت: ای حکیم امروز فلان مرد را دیدم که حدیث تو می‌کرد و تو را دعا و ثنا می‌گفت که افلاطون حکیم سخت بزرگ‌وار است و هرگز چو او کس نباشد و نبوده‌است.
افلاطون حکیم چون این سخن بشنید، سر فرو برد و بگریست و سخت دلتنگ شد.
این مرد گفت: ای حکیم! از من ترا چه رنج آمد که چنین دلتنگ شدی؟
افلاطون حکیم گفت: مرا ای خواجه از تو رنجی نرسید، ولیکن مصیبتی از این بزرگ‌تر چه باشد کی جاهلی مرا بستاید و کار من او را بسندیده آید. ندانم که چکار جاهلانه کرده‌ام که به‌طبع او نزدیک بوده است و او را خوش آمده است و مرا بستوده تا توبه کنم از این کار. مرا این غم از آن است که هنوز جاهلم که ستوده جاهلان هم جاهلان باشند.

 منبع: قابو‌س‌نامه با اندکی تغییر

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۲ اسفند ۹۵ ، ۱۰:۲۴
علی مصلحی

آموزش، تمرین، مهارت، تاثیر

چهارشنبه, ۱۱ اسفند ۱۳۹۵، ۰۴:۰۴ ب.ظ

وقتی می‌خواهیم پی‌‌ببریم آموزش تاثیر داشته یا خیر، باید حتما شرایط پیش از آموزش خود را با شرایط بعد از آموزش مقایسه کنیم و برای این‌کار به نشانه‌ای نیاز داریم.
 مثلا در آموزش خطاطی، فرد باید نمونه‌ای از دست‌خط خود پیش از آموزش داشته باشد، و آن‌ نمونه را با دست‌خط بعد از آموزش مقایسه کند، تا پی ببرد که آموزش موثر بوده یا نه یا چه‌قدر تاثیر داشته.
 اگر این دو متن که در دو شرایط و زمان متفاوت نوشته شده یک متن واحد باشد که چه بهتر.

یا مثلا فرض کنید کلاس تقویت بیان و سخنرانی می‌روید. برای آن‌که بدانید این کلاس روی شما اثر گذاشته یا نه، و میزان تاثیر آن چه اندازه بوده است، حتما لازم است یک فایل صوتی از زمان پیش از آموزش خود ضبط کرده باشید، و حالا بعد از آموزش متن همان فایل را در همان شرایط و با همان دستگاه قبلی، اما این‌بار با اعمال آموزش‌ها ضبط و سپس مقایسه کنید.
 در شرایط عادی با توجه به این‌که فراگیری پروسه‌ای آرام، مقطعی و گام به گام است، ذهن متوجه تغییرات ناشی از فراگیری نمی‌شود و اغلب آدم‌ها پس از پشت‌سر گذاشتن یک دوره آموزشی، آموزش را بی‌ارزش تلقی می‌کنند، و حتی شاید از دست موسسه آموزشی و شخص آموزش‌دهنده هم به‌شدت عصبانی باشند با این فرض که وقت و انرزی و سرمایه او را گرفته و در قبال آن چیزی به او نداده‌اند.
این طرز تلقی به‌خاطر مقطعی‌بودن فرایند آموزش است که فرد متوجه تاثیرات فراگیری در خود نمی‌شود.
 البته تردیدی نیست که همه به یک اندازه از یک آموزش بهره‌مند نمی‌شوند و  نمره همه از یک دوره آموزشی یک‌سان نیست. اما هر کس به اندازه تلاش خود از آموزش سهم می‌برد.
 این اتفاق البته بیشتر در مورد آموزش‌هایی است که شخص داوطلبانه در آن شرکت کرده و تصور و توقع تغییر ۱۸۰ درجه‌ای از خود پس از کلاس را دارد. والا کلاس‌های دوران مدرسه در آخر سال یا آخر ترم یک امتحان داشته و نمره همان امتحان برای دانش‌آموز یا دانشجو کفایت می‌کرد که قبول کند آموزش بدون تاثیر نبوده. ضمنا در آن‌جا هدف کمتر «یادگیری» و بیشتر «مدرک‌گیری» بود. نمرات هم میزان تاثیر را به او نشان می‌داد. از طرفی وقتی همه دانشجویان تاثیر را تایید می‌کردند، طبیعتا او شهامت لازم برای مخالفت با این‌ حجم از موافقت را نداشت.
 پس آموزش اگر علمی و درست باشد و مورد تمرین و توجه قرار بگیرد، با درصد بسیار بالا موثر است و تبدیل به مهارت می‌شود و میران مهارت‌شدن یک آموزش را با مقایسه خود با قبل از آموزش می‌توان مورد توجه و سنجش قرار داد.
      

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۱ اسفند ۹۵ ، ۱۶:۰۴
علی مصلحی

جادو و جمبل یا علم

چهارشنبه, ۱۱ اسفند ۱۳۹۵، ۱۰:۱۹ ق.ظ

قدمای ما برای حل مشکلاتشان به رمال، دعانویس، جن‌گیر، فال‌گیر، جاوگر و پیش‌گو مراجعه می‌کردند. حق‌حساب نسبتا قابل‌توجهی هم می‌پرداختند. مشکلات پیشینیان حل نمی‌شد اما از رمال و جن‌گیر و ... هم ناراضی نبودند. چند روزی را با تخدیر تلقین‌های این‌ها سپری می‌کردند و چند مدت بعد دوباره روز از نو و مشکل از نو.
 این ذهنیت به سادگی از ذهن و زندگی نسل‌های بعدی بیرون نمی‌رود و نسل‌های بعدی کمی در قبال خرافه و غلط دانستن آن روش‌ها مقاومت می‌کند.

دقت کنیم که دنیای توسعه‌یافته، سال‌هاست علم را برای تندرستی، شادمانی، موفقیت و زندگی مطلوب، به خدمت گرفته، ولی ما هنوز اندر خم همان کوچه رمال و طلسمی و جادوگر، دنبال تخدیر برای رفع مشکلاتمان هستیم. ما هنوز نمی‌توانیم باور کنیم و بپذیریم که زندگی یک مهارت است و مهارت را باید آموزش دید و آموخت و تمرین و تجربه کرد. جن‌گیر و رمال و دعانویس و ... بیش از آن‌که مشکلی حل کنند، مشکل‌آفرین‌اند. اما ما این‌گونه عادت کرده‌ایم که بیشتر از هزینه آموزش،  دست‌مزد به رمال بدهیم تا در منجلاب زندگی بدون مهارت دست و پازدن ما را تماشا کند و به ریش ما بخندد. باور نمی‌کنید؟ بررسی مختصری بکنید که تا چه اندازه ذهنیت عمومی با آموزش مخالف است و آموزش را کلک و حقه‌بازی و جیب دوختن و ترفند و فریب برای دوشیدن تعریف می‌کند ولی ...
مرتبط:
جن‌گیری

۱ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۱ اسفند ۹۵ ، ۱۰:۱۹
علی مصلحی