وب‌نوشته‌های یک شیشه‌بر

علی مصلحی
وب‌نوشته‌های یک شیشه‌بر

روزنامه‌نگاری که کارمند بانک بوده و اکنون شیشه‌بری می‌کند

طبقه بندی موضوعی
بایگانی

۷ مطلب در تیر ۱۳۹۴ ثبت شده است

آیا ارسال پیامک فقط برای بانک ملی هزینه دارد؟

پنجشنبه, ۱۸ تیر ۱۳۹۴، ۰۱:۳۷ ق.ظ

بانک ملی در ابتدای سال‌جاری با انتشار اطلاعیه‌ای اعلام کرد؛ به پیامک‌های اعلام وضعیت حساب که به مشتریان ارسال می‌شود، هزینه تعلق گرفته و این هزینه از حساب مشتریان به‌صورت یک‌جا و از اول اردیبهشت‌ماه برداشت می‌شود.

 پس از آن و در اوایل خردادماه، از حساب مشتریان این بانک که این خدمات را داوطلبانه حذف نکرده‌بودند، در مرحله اول ۵۰هزار ریال برداشت کرد. برداشتی که بلافاصله واکنش‌های اعتراض وسیعی در شبکه‌های اجتماعی را ــ حتی در میان افرادی که مشتری این بانک نبوده‌اند ــ  به‌دنبال داشت.

بانک ملی در پاسخ به این اعتراضات، ضمن آن‌که زمان مجددی برای حذف این سرویس و برگرداندن مبالغ برداشت‌شده در نظر گرفت، اعلام کرد که این بانک در سال ۱۳۹۳ مبلغ ۲۴ میلیارد تومان هزینه ارسال پیامک به اپراتورها پرداخت نموده و این مبلغ برای سال ۱۳۹۴ حدود ۵۰ میلیارد تومان برآورد گردیده است.

اگرچه سیاست‌گذاری ارائه خدمات و جذب مشتری، از بانکی به بانک دیگر متفاوت است و هر بانک بنابه سیاست‌گذاری خاص خودش و با نظر ریس و پس از مشورت با مشاوران و اعضا هیئت‌ریسه خط‌مشی جذب مشتری و ارائه خدمات را تنظیم، تصویب و اجرا می‌کند، با این‌حال اما تفاوت فاحشی آن‌چنان‌که سپرده‌گذاری را ترغیب به برداشت سپرده از یک بانک و انتقال به بانک دیگر، به خاطر ارائه خدمات متفاوت بکند، نیست و غالبا سپرده‌گذاران به شکل سنتی مشتری یک بانک هستند و قدمت مشتری‌بودن و نزدیکی محل کسب به بانک و مسایلی از این دست تعیین‌کننده مراجعه به یک بانک و مراجعه‌نکردن به بانک دیگر است.

به عبارت به‌تر سپرده‌گذاران ایرانی غالبا همه بانک‌ها را به یک چشم نگریسته و معتقدند اگر بانکی خدماتی خاص می‌دهد که بانکی دیگر نمی‌دهد، حتما بانک دیگر خدمت دیگری دارد که بانک اول ندارد و  با توجه با اماره «این به آن در» همه بانک‌ها با هم یک‌سان هستند.

 با این تشابه تقریبا نزدیک به صحت، بلافاصله این پرسش برای مشتریان بانک‌ها پیش می‌آید که اگر سرویس ارسال پیامک برای بانک ملی هزینه دارد، آیا برای بانک‌های دیگر هزینه‌بردار نیست، که هیچ بانک دیگری غیر از بانک ملی این هزینه‌ها را از حساب مشتریان خود برنمی‌دارد و این‌گونه خدمات را رایگان در اختیار سپرده‌گذاران خود قرار می‌دهد؟

از طرفی به‌رغم این‌که تفاوت فاحشی بین سیاست‌گذاری‌های معمول جذب مشتری در بین بانک‌های ایران تاکنون وجود نداشته، اما این بدان معنی نیست که سپرده‌ها و سرمایه‌های بانک‌ها با هم مساوی است و وزن مالی و سرمایه‌ای همه بانک‌ها در ایران با یک تلورانس خفیف در یک سطح است.
 نه‌خیر! ابدا این‌گونه نیست و در این حوزه تفاوت خیلی فاحش و گاهی به قولی «از زمین تا آسمان است.»

 فاکتورهایی مثل قدمت تاسیس بانک، تعداد شعب، داشتن قرارداد با سازمان‌های خاص، مثل سازمان‌های نظامی برای بانک سپه، سازمان‌های پزشکی برای بانک رفاه، و ... در میزان این تفاوت تاثیر سنگین و فاحشی دارند.

ناگفته هم پیداست که در این میان بانک ملی ایران واجد همه این فاکتورها هست.
اولا پس از بانک سپه، اولین بانک ایرانی است و قدمت بالایی دارد. دوم تا چند سال پیش، بیش از ۹۵ درصد ار سازمان‌ها و ادارات و ارگان‌های کشور طرف قرارداد با بانک ملی بودند و همه کارمندان این نهادها غیرمستقیم مشتری و سپرده‌گذار بی‌منت این بانک بودند. (چند سالی بیش‌تر نیست که چند سازمان از بانک ملی جدا و به بانک‌های دیگری واگذار شده)
از طرفی همین فاکتورها باعث شده‌است تا این بانک بیش‌ترین شعبه را در تمام نقاط جغرافیای داشته و از چندسال پیش هم به مرور شعب این بانک درون اداره‌ها و سازمان‌های طرف قرارداد افتتاح شد و گسترش یافت.
ضمن آن‌که بعض از خدمات ملی مثل فروش سفته و پرداخت قبض جریمه رانندگی و امثال‌هم فقط در انحصار این بانک است.

با این حساب وضع سرمایه‌ای و مالی این بانک در مقایسه با اغلب بانک‌های خصوصی که دو دهه بیش‌تر از زمان تاسیس آن‌ها نمی‌گذرد، و با همه تلاش نتوانسته‌اند در اغلب شهرهای ایران بیش‌تر از یک شعبه دایر کنند، آن‌قدر هست که بتوان گفت از زمین تا آسمان است. با این‌همه اما همه بانک‌های خصوصی، به‌علاوه تمام بانک‌های دولتی به مشتریان خود خدمات پیامکی رایگان ارائه می‌کنند و ظاهرا این خدمات فقط برای بانک ملی هزینه‌بر بوده که این بانک ارائه آن‌را منوط به برداشت از حساب مشتریان خود کرده است.

منتشر شده در روزنامه قانون این‌جا


مرتبط:
شهروندی

۱ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۸ تیر ۹۴ ، ۰۱:۳۷
علی مصلحی

چرا دوباره بلاگفا؟

سه شنبه, ۹ تیر ۱۳۹۴، ۰۶:۱۷ ب.ظ

من جزء آخرین نسل کارمندانی بودم که سیستم غیرمکانیزه و اصطلاحا دستی بانک را تجربه کردیم. نسل استخدامی بعد از ما به محض ورود پشت مونیتور و کامپیوتر نشست و دیگر از شلوغی سیستم دستی در بانک خبری نبود.

سیستم دستی برای هر مشتری، یک نمونه کارت موجودی حساب در طرف اول، و یک برگه در دفتر روزنامه به‌عنوان طرف دوم و یک کارت به‌عنوان نمونه امضا داشت. حتما یادتان هست کارمندی که وظیفه داشت چک را پاس کند، باید از میان انبوه کارت‌ها، کارت صاحب چک را یافته و موجودی را چک و پس از درج شماره چک، مبلغ، تاریخ و مانده، کارت را به‌جای خود برگردانده، حالا سراغ جعبه نمونه امضا رفته و از میان آن‌همه کارت، کارت مخصوص امضای صادرکننده چک را یافته و پس از تطبیق به جای خود بازگرداند. و چک را پس از ممهور به مهرهای تصدیق، به صندوق تحویل دهد.
 
ضمنا اگر مشتری پولی به‌حساب می‌ریخت، فیش نقدی از صندوق تحویل کارمند جاری می‌شد تا به همان شکل که از موجودی حسابی کم شد، این‌بار به موجودی کارت اضافه شود.
 چک‌ها و فیش‌های نقدی هرازگاهی تحویل کارمند دیگری که طرف دوم را در دفاتر روزنامه وارد می‌کرد می‌شد، تا تک‌تک صفحات مربوط به مشتریان را یافته و چک‌ها یا فیش‌های نقدی را در آن وارد کند.

در آخر ساعت اداری کارمند جاری و کارمند دفترنویس، مانده حساب روزانه مشتریان را باهم چک می‌کردند تا اشتباهات احتمالی را رفع کنند.
 از کلیه چک‌ها و فیش‌های نقدی در پایان روز جداگانه اصطلاحا «شیفر» گرفته می‌شد. یعنی همه چک‌ها باید با هم جمع شده و مبلغ نهایی با مبلغ دفتر مطابقت داشته باشد. فیش‌های نقدی هم همین‌طور.
همین عملیات در مقیاسی گسترده‌تر در آخر ماه و باز در مقیاسی گسترده‌تر از آخر ماه، در آخر سال انجام می‌شد.
حتما خاطرتان هست که پرسنل بانک‌ها آخر ماه تا نزدیک شب در بانک بودند و آخر سال‌ حتی تا یکی دو روز که از عید گذشته بود.

کامپیوتر همه این تشکیلات و شلوغی و وقت‌گیری و ... را حذف و در یک «اینتر» خلاصه کرد. جعبه‌ کارت‌های چک‌کردن موجودی حساب و کارت‌های نمونه امضا، و دفاتر روزنامه و کل و معین و ... جای‌شان را به مونیتورهای شیک داد و میلیون‌ها کارت حساب و موجودی در یک مونیتور جا‌سازی شد و با یک اینتر حاضر. آخر روز و آخر ماه و آخر سال برای کارمندان بانک یک‌جور شد و حساب‌رسی‌های اعصاب خورد کن و زمان‌بر هم به قولی «کشک».

من تازه به شعبه ۲۲ بهمن آمده بودم. یک روز یک اختلال فنی باعث شده بود که مانده کامپیوتر صندوق با مانده کامپیوتر مادر، اختلاف داشته باشد و هرچه ریس و معاون و پرسنل تلاش می‌کردند این اختلاف حل نمی‌شد. شاید نیم‌ساعتی زمان برده بود که ریس با جدیت و با نارحتی آمیخته به تمسخر کامپیوتر و سیستم‌های مدرن گفت: تورو خدا سیستم دستی رو سرپا کنید. این مسخره‌بازیا چیه؟ و منظورش از «مسخره‌بازی‌ها» سیستم کامپوتری بود که نزدیک به دوسال بیش‌ترین خدمات آسان و راحت را به او اهدا کرده بود اما اکنون نیم ساعت تاخیر او را کلافه کرده بود و با علاقه از سیستمی صحبت می‌کرد که نه دوسال یک روز، که هروز این تاخیر و زمان را برایش به ارمغان می‌آورد.

اگرچه این حرف او یک شوخی از سر ناراحتی بود و اگر هم او می‌خواست، چنین اختیاری نداشت، ولی حقیقتا این گفتار آیینه رفتار عمومی ما با تکنولوژی و مدرنیسم است. باسواد و بی‌سواد و روستایی و شهری و پیر و جوان هم ندارد. همه ما بر اساس نمی‌دانم کدام خصلت و خوی ذاتی یا کسب‌شده از محیط و جامعه و ... در مقابل آسایش و آرامش و خدماتی که از تکنولوژی و مدرنیسم عاید می‌شود، مقاومت می‌کنیم و به‌سختی حاضریم دست از سر کچل سیستم‌ها و ابزار ستتی و قدیمی برداریم و از آن‌ها دل بکنیم و تکنولوژی و ابزارها و فضاهای مدرن و جدید را تجربه کنیم.
 
از طرف دیگر خیلی هم برایمان سخت است، از سازمانی که ابدا حاضر نیست خدمات مناسبی در مقابل خدمات ما ارائه دهد، دل بکنیم و برویم سراغ سازمان مشابهی که خدمات بسیار مدرن‌تر و به‌تر را با همان قیمت ارایه می‌کند.

 سایت «بلاگفا» که از قِبل اقبال کاربران‌ش، بالاترین اعتبار را برای خود کسب و در سایه آن، سرمایه‌گذاری و کسب منفعت کرده‌است، طی بیش از ۱۰سال خدمات وبلاگ‌دهی، کم‌ترین امکانات جدید که این‌روزها در سیستم‌های مدرن پیش‌پا افتاده می‌نماید را به سیستم خود اضافه نکرده‌است و شوربختانه هیچ‌کدام از کاربران این سایت هم نه‌تنها اعتراضی به مدیریت این سایت نداشته‌اند، که حاضر به جداشدن از این سیستم ابتدایی و عقب‌مانده و مهاجرت به سایتی دیگر هم نشده‌اند و با سختی‌های کار با این سیستم کنار آمده‌اند.

این سایت حدود دوماه پیش از دست‌رس کاربران خارج شد و پس از وعده‌های بسیار، اکنون با حذف کلیه اطلاعات سال نو میلادی و با همان سیستم قدیمی و البته با داشتن مشکلاتی جدید برگشته است.
امروز سری به وبلاگ بیش از ۳۰ نفر از دوستانم که از خدمات این سایت استفاده می‌کنند زدم. هیچ‌کدام علاقه‌ای به خداحافظی با این سیستم عقب‌مانده نداشته و ابدا برایشان مهم‌نبوده و نیست که اولا دوماه است ارتباط‌شان در سایه بی‌توجهی مدیر سایت، با مخاطب قطع شده‌است.
دوم: کل اطلاعات و مطالب‌شان برای دست‌کم یک نیم‌سال از بین رفته‌است. و سوم این‌که این سایت ساده‌ترین و بدیهی‌ترین امکان یک سایت بلاگ‌دهی یعنی یک فضای رایگان آپلود عکس ندارد.
این درحالی است که در کنار چند سایت بلاگ‌دهی بیگانه که به رایگان خدمات وبلاگی می‌دهند، سایت‌های ایرانی خیلی خوبی هم هستند که خدمات بسیار به‌تر و مناسب‌تری را در اختیار کابران خود می‌گذارند، اما همان خوی سنتی و مقاوم در برابر مدرنیسم، باعث شده که اغلب کاربران این سایت حاضر نشده‌اند پس از این‌که این سایت دوماه در دست‌رس نبود، عطای آن را به لقایش بخشیده و به سراغ سایت دیگری بروند.

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۹ تیر ۹۴ ، ۱۸:۱۷
علی مصلحی

مصوبه‌ی بندتنبانی

شنبه, ۶ تیر ۱۳۹۴، ۰۴:۱۴ ق.ظ

روش تصویب لوایح در حزب «ایران نوین» در زمان ریاست «مهندس ریاضی» چنین بود:
در هنگام اعلام رای‌گیری در مجلس، نماینده‌ها به لیدر فراکسیون نگاه می‌کردند. اگر او از جا بلند می‌شد، اعضای فراکسیون «ایران نوین» هم برمی‌خاستند و لایحه تصویب می‌شد، و اگر او هم‌چنان در جایش می‌نشست، معلوم بود که تصویب لایحه منظور نظر نیست، لذا آن‌ها هم از جا بر نمی‌خاستند.

در مورد یکی از لوایح در حزب تصمیم گرفته‌شد به‌علتی به آن رای داده نشود.
روزی‌که قرار بود لایحه در مجلس مطرح شود، بعد از نطق‌های قبل از دستور، لایحه در دستور کار قرارگرفت و طبق آیین‌نامه، نمایندگان موافق و مخالف شروع به سخن‌رانی کردند.

آن‌روز وزیری که در مجلس کنار «مهندس خواجه‌نوری» نشسته بود، اورا به حرف گرفت، به‌طوری‌که «خواجه‌نوری» به‌کلی از جرئیات مجلس غافل ماند.
فصل تابستان بود. هوا گرم بود و کولر مجلس درست کار نمی‌کرد. «خواجه‌نوری» برای آن‌که کمی هوا به بدن خود برساند، از جای برخاست و شروع به هوادادن به داخل لباس‌َش کرد. از قضا، بلندشدن «خواجه‌نوری» مصادف‌شد با لحظه‌ای که «مهندس ریاضی» اعلام رای کرده‌بود. اکثریت نمایندگان که طبق معمول مشغول صحبت با یک‌دیگر بودند، به‌محض این‌که مجلس اعلام رای کرد، به لیدر چشم دوختند. «خواجه‌نوری» ایستاده‌بود. (البته برای خنک‌شدن) پس آن‌ها هم مانند بچه‌های حرف‌شنو از جا بلند شده ایستادند.
«مهندس ریاضی» بدون آن‌که زحمت شمارش افراد را به خود بدهد، پتک را روی تریبون زد و با صدای بلند گفت: «تصویب شد.»
 تازه این‌جا بود که «خواجه‌نوری» متوجه شد که هوادادن لباس و خنک‌کردن نیمه پایین بدن، باعث چه اشتباه سیاسی بزرگی شده. ولی کار از کار گذشته بود و عرق شلوار لیدر فراکسیون، باعث تصویب لایحه‌ای شد که قرار بود تصویب نشود.
شبه‌خاطرات ــ مرحوم دکتر علی بهزادی

۱ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۶ تیر ۹۴ ، ۰۴:۱۴
علی مصلحی

کاش زندگی هم اندازه مرگ سمج بود

پنجشنبه, ۴ تیر ۱۳۹۴، ۱۱:۴۱ ب.ظ

می‌گفت: طرح‌َم رو که تو "رودبار " می‌گذروندم دانش‌آموزم بود. همه‌ی خونوادشو تو زلزله از دست داده‌بود جز یه مادربزرگ پیر که با همون زندگی می‌کرد. زندگیِ سختی داشت.

دانشگاه رو کرمان قبول شد و همون‌جا هم ازدواج کرد.
تو زلزله‌ی بم مُرد...»

این‌را دوستی نوشته بود. مسیج دادم حقیقت دارد؟ جواب داد بله! ... دارم فکر می‌کنم کاش خوش‌بختی هم اندازه بدبختی پشتکار داشت. کاش زندگی هم اندازه مرگ سمج بود ...
منبع: فیس‌بوک پریماه بخشی‌نژاد

۱ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۴ تیر ۹۴ ، ۲۳:۴۱
علی مصلحی

آقای نقویان! چرا این‌قدر دیر؟

پنجشنبه, ۴ تیر ۱۳۹۴، ۰۷:۳۳ ق.ظ

 در یک موضوع‌گیری سیاسی یا هر موضع‌گیری که به ساحت قدس و دین و اعتقادات ربط نداشته باشد، شاید‌ ــ البته  با مراتب و درجاتی ــ اشکالی وارد نباشد که آن موضع‌گیری و اظهارنظر با یک تاخیر ۱۰ساله بیان شود و دلایل و بهانه‌هایی از قبیل فقدان امنیت و تریبون یا فقدان بستر مناسب، برای ۱۰سال تاخیر در موضع‌گیری، انتقاد یا اظهارنظر در موضوع‌هایی از این دست قابل توجیه باشد.

 اما وقتی موضوع بحث دین و مذهب و مبحثی است که به ساحت‌های قدسی ربط پیدا می‌کند، یافتن توجیه و بهانه برای یک تاخیر ۱۰ساله در انتقاد از عملی که ادعا می‌شود: «کلاه‌برداری دینی بود که بدترین نوع کلاه‌برداری است»، کمی مشکل به‌نظر می‌رسد.

«محمود احمدی‌نژاد» به‌عنوان رئیس‌ دولت نهم شام‌گاه چهارشنبه ۲۳ شهریور ۱۳۸۴ برای اولین‌بار در صحن مجمع عمومی سازمان ملل حاضر و سخن‌رانی خود را با خواندن دعای فرج آغاز کرد.

در آن‌زمان نه‌تنها هیچ نگهبان دینی، هیچ مرجع تقلیدی، هیچ روحانی معمولی یا برجسته‌ای، هیچ روحانی منتقد یا مدافع نظامی و خلاصه هیچ آدمی که به اصول دینی آشنا و آگاه است، در این مورد موضع انتقادی نگرفت و نه‌تنها که موضع انتقادی گرفته‌نشد که حتی از طرف برخی از منابع با پیشینه و شناسنامه معتبر مذهبی، مورد تشویق و تهنیت هم قرار گرفت.

  به تازه‌گی اما، «ناصر نقویان»، روحانی شیرین‌بیان و ــ به قول مجری برنامه «دو قدم مانده به صبح» ــ «دانشی» و مسلط به متون کهن و نو ادبیات فارسی، در یک واکنش نقادانه به آن رفتار ــ البته با تاخیر ۱۰ ساله ــ اظهار داشته است که: «خواندن دعای الهم‌کن‌لولیک در سازمان ملل کلاه‌برداری دینی بود که بدترین نوع کلاه‌برداری است.»
 
با شنیدن این اظهارات، بلافاصله این پرسش مطرح می‌شود که چرا انتقاد به رفتاری که ساحت قدسی دین را به چالش می‌گرفته، این‌قدر با تاخیر بیان می‌شود؟ این در شرایطی است که آقای دکتر «نقویان» از شایستگی، وجاهت و پشتوانه لازم برای این اظهارنظر که در حوزه تخصصی ایشان می‌باشد برخوردار است و در آن زمان نیز به اندازه کافی تریبون برای این انتقاد و موضع‌گیری در اختیار داشت.

از طرفی با توجه به این‌که مومن در گفتن حقیقت نباید هراسی غیر از خدا داشته باشد، پس نگرانی‌های امنیتی از بیان حقیقت و اعتراض به رفتار خلاف دین آقای احمدی‌نژاد هم، محلی از اعراب نداشت و باید در همان زمان از طریق تریبون‌های در اختیار، واکنش مناسب نسبت به آن صورت می‌گرفت، تا نتایج مثبتی که بر آن اعتراض مترتب هست، به ثمر بنشیند.

این تاخیر باعث شد، تا احمدی‌نژاد» وقتی واکنشی در مغایرت با رفتار خود مشاهده نکرد، مکرر آن رفتار را تکرار کرد و برخطای خود تا آخرین لحظه اصرارداشت و اکنون نیز دارد.

انتقاد آقای نقویان در زمانی که دیگر احمدی‌نژاد ریس‌جمهور ایران نیست تا به سازمان ملل برود و دعای فرج را به بازی بگیرد، اگرچه خالی از فایده نیست، اما اگر در زمان خودش بیان می‌شد، ارزش و فایده‌ای به‌مراتب بیش‌تر و سودمندتر از اکنون، هم برای ساحت قدسی دین، هم برای آقای احمدی‌نژاد، هم برای مردم ایران و صدالبته که برای خود ایشان داشت.

۱ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۴ تیر ۹۴ ، ۰۷:۳۳
علی مصلحی

جن‌گیری

چهارشنبه, ۳ تیر ۱۳۹۴، ۰۹:۱۰ ب.ظ

 «مهدی‌قلی‌ هدایت» ملقب به مخبر‌السلطنه، نماینده مجلس در زمان قاجار و وزیر علوم، وزیر عدلیه و صدراعظم در دوران «رضاشاه» پهلوی بوده‌است.
 
وی مردی است که در دوران سلطنت شش پادشاه ــ یعنی «ناصرالدین‌شاه»، «مظفرالدین‌شاه»، «محمدعلی‌شاه»، «احمدشاه»، «رضاشاه»، و « محمدرضاشاه» پهلوی ــ در کانون سیاست ایران حاضر، و پست‌ها و مشاغل مهمی، از جمله نخست‌وزیری را بر عهده داشت.
او اهل ادبیات بود و به زبان‌های عربی، آلمانی، و فرانسوی و تا حدی هم انگلیسی مسلط بود.
«مهدی‌قلی‌هدایت» در زمره‌ی رجال نادری است که حوداث زندگی و اتفاقات کشور را به‌طور روزانه یادداشت کرده‌است که امروز به صورت کتاب‌های متعدد یکی از منابع تاریخ معاصر می‌باشد.
 مهم‌ترین اثر او در این زمینه کتاب «خاطرات و خطرات» می‌باشد.
 

«خاطرات و خطرات» مشحون از وقایع مهم تاریخی است که با قلمی شیوا نوشته شده. سبک و شیوه خاص «هدایت» در نگارش این کتاب، آن است که چون پدرش بنیان‌گذار «تلگراف‌خانه» در ایران بوده‌است، مطالب را در نهایت ایجاز و با فصاحت کامل و به‌صورتی جذاب و دل‌پذیر بیان کرده‌است.
«مهدی‌قلی‌خان»؛ در بخشی از «خطرات و خاطرات»، وقتی که به تشریح عزاداری و تعزیه‌خوانی در تکیه دولت می‌پردازد؛ چنین می‌نویسد:
......تکیه اطراف سکو از زن‌ها پر می‌شد. قریب شش هزار نفر. مردها راه نمی‌یافتند. گاهی زدوخوردی هم بین زن‌ها واقع می‌شد و لنگه کفش در کار می‌آمد.
در موقع روضه‌خوانی، کسی که قادر بود جمعیت را از صدا بیندازد، «سید ابوطالب صدرالذاکرین» بود. اولا صدایی داشت که تکیه را پر می‌کرد و دیگران آوازش را خوش داشتند و خلق‌الله را ساکت نمی‌توانستند کرد. سید (یعنی آقای صدرالذاکرین) جن هم می‌گرفت و پیش زن‌ها احترامی داشت.
«منتظم‌الحکما صلحی» از دوستان من، حکایت کرد که روزی به‌اتفاق «ظهیرالدوله مرشد» به دیدن سید رفتیم. وارد شدیم. نشستیم. ابدا اعتنا و خوش‌باشی نکرد. متوجه زنی بود که آمده‌بود آقا جن‌اش را بگیرند!!
چند نوبت دست در سینه آن زن کرد و گفت: جن تو خیلی حرام‌زاده است! در می‌رود. و مستمر تجدید می‌کرد (یعنی دستش را توی سینه زن می‌کرد). تا آخر جن را از بغل آن زن گرفت در شیشه‌ای کرد. درش را محکم بست. آن زن که پای درگاه حیاط ایستاده بود، یک اشرفی روی آستانه گذارد و رفت.
آن‌گاه؛ آقا رو به ما کرد. برخاست. تواضع کرد. خادمی را خواند و سفارش شربت و شیرینی داد.
«ظهیرالدوله» گفت: این دیگر چه بازی است؟؟
گفت: این مردم جن دارند. بعضی‌ها را شما می‌گیرید، بعضی‌ها را من. پس بگذارم همه جن‌ها را شما بگیرید؟؟

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۳ تیر ۹۴ ، ۲۱:۱۰
علی مصلحی

بی‌حاصلی «شراگیم یوشیج» از فضل «نیما»

دوشنبه, ۱ تیر ۱۳۹۴، ۰۳:۲۶ ق.ظ

 

«نیما» اولین سراینده «شعر نو» نبود، اما اولین کسی بود که شجاعت و شهامت به‌خرج داد تا درباره آن حرف بزند و پایه‌های تئوریک آن‌را بنیان‌گذاشته و چشم‌انداز روشن و مثبتی از آن به‌نمایش بگذارد.
 
«نیما» شاید سراینده چیره‌طبع و شاعر قوی و مسلطی نباشد. من معتقدم نیست. اگرچه همه سروده‌های اورا نخوانده‌ام. اما از مجموعه سروده‌های فراوان او در انواع قوالب شعری، تنها تعدادی انگشت‌شمار، آن‌هم در قالب خاصی که بعدا به «نیمایی» مشهورشد، فرصت شهرت در افواه و اقوال عمومی پیداکرد.
در حالی‌که سروده‌های بعض هم‌راهان و هم‌نسلان او؛ مثل شاملو، اخوان، فروغ، سپهری و ... به‌فراوانی چاپ و منتشرشد و به زبان اجتماع و نشست‌های ادبی راه‌یافت.

نمی‌گویم شعر «نیما» راه نیافت، راه یافت اما در مقایسه با سایر هم‌راهان بسیار کم‌تر و شاید اگر نبود شهرت او به‌عنوان «پدر شعرنو» ای بسا همین مقدار هم فرصت خوانده‌شدن و انتشار پیدا نمی‌کرد.
با این‌همه دنیای شعر فارسی و خصوصا شعر معاصر و شعر بی‌وزن، به نیما وام‌دار است و مدیون.

«شراگیم یوشیج» اما نه کارنامه ادبی قابل‌توجهی دارد، و نه از منش‌ زیبا و زیبنده شخصیتی «نیما» سهمی و ارثی برده‌است. نه‌تنها شخصیتش به نیمای پدر نرفته، بلکه سال‌ها با آن شخصیت فاصله شخصیتی و اخلاقی دارد.

 «شراگیم یوشیج» تحصیلات آکادمیکی در حوزه زبان و ادب فارسی ندارد، از طرفی نبوغ ویژه و خاصی هم در هنر و سرودن و نوشتن از خود بروز نداده‌است که مشخص شود به قول قدما «نخونده ملاست».
با این تفاسیر چنین شخصی حق اظهار‌نظر و نقد در مورد آثار و افراد آن حوزه در هر پایه و مرتبه‌ای حتی محترمانه هم ندارد.

فرزند پدر شعر نو به‌تازه‌گی در نامه‌ای آلوده به تحقیر و توهین خطاب به استاد «شفیعی کدکنی» و تنی چند از اساتید و بزرگان ادب فارسی، یک‌بار دیگر پرده از بی‌نصیبی و بی‌حاصلی خود از فضل پدر برداشته است.


تردیدی نیست که اثبات آفتاب نیاز به سند و مدرک و ادله ندارد. «شفیعی کدکنی» فارغ از تحصیل موفق تا پایه‌های عالی سطوح حوزوی، و بعد از آن دانشگاهی، به شهادت کارنامه‌ای ‌کم‌نظیر در تولید آثار قلمی پیرامون زبان و ادب و شعر پارسی و هم به‌شهادت مجامع آکادمیک داخلی و خارجی، استاد طراز اول و بی‌بدیلی در دوران معاصر هست. از این منظر انکار شفیعی به انکار آفتاب می‌ماند و آن‌‌که با بضاعت ناچیز به توهین و تخفیف این استاد بزرگ و دیگر اساتید هم‌طراز او به بهانه‌های واهی آمده است، به کسی می‌ماند که با چراغ‌قوه به انکار آفتاب آمده‌باشد.

اظهارنظر آلوده به توهین آقای «شراگیم یوشیج» نسبت به استاد «شفیعی کدکنی» علاوه بر آن‌که پرده از کم‌مایگی ادبی و هنری ایشان برمی‌دارد، نشان می‌دهد که ایشان نه ‌تنها استاد شفیعی، که حتی نیما یوشیح را هم نمی‌شناسد، و تلاش می‌کند که بی‌حاصلی از فضل و هنر پدر را با خطاکردن بر روی بزرگان ادب و هنر ایران‌زمین جبران کند.

«علی اسفندیاری» معروف به «نیما یوشیج» آدم بزرگی بود. منش شخصیتی ارزش‌مندی داشت. اما :شراگیم» از آن منش و شخصیت حاصل و نصیبی نبرده‌است.
این نوشته در پارسینه این‌جا
مرتبط:
در انتظار برومندی فرزند نیما

۲ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۱ تیر ۹۴ ، ۰۳:۲۶
علی مصلحی