وب‌نوشته‌های یک شیشه‌بر

علی مصلحی
وب‌نوشته‌های یک شیشه‌بر

روزنامه‌نگاری که کارمند بانک بوده و اکنون شیشه‌بری می‌کند

طبقه بندی موضوعی
بایگانی

۹ مطلب در مرداد ۱۳۸۹ ثبت شده است

با آبروی‌رفته چه باید کرد؟

سه شنبه, ۲۶ مرداد ۱۳۸۹، ۰۳:۴۵ ق.ظ

«علیرضا افتخاری» در شرایطی به فکر جبران مافات و برگرداندن آب‌رفته به جوی افتاده‌است که دیگر بسیار دیر شده‌است.

بدتر از آن شرایط حاکم بر مجموعه حاکمیت است که حضرت والا آن‌قدر طی این سال‌ها سرگرم تولید آثار بوده که فرصت مطالعه که سهل است، فرصت دیدن و شنیدن هم پیدا نکرده‌اند و الا به این سادگی مرتکب اشتباه و گاف‌های پشت‌سر آن نمی‌شدند.

در پی حمایت آهنگ‌ساز، نوازنده، خطاط، قاری‌قرآن و خلاصه استاد برجسته و بلندمرتبه موسیقی و آواز ایران؛ استاد «محمدرضا شجریان» از جنبش عظیم و سبز مردمی ایران در سال گذشته، حاکمیت دروغ و کودتا در یک اقدام شتاب‌زده و بدون تامل، پخش آواز ملکوتی «ربنا»ی ایشان، که نزدیک به سه دهه مهمان سفره‌های آسمانی افطار مردم ایران بود را از دستور کار پخش در رسانه ملی ایران حذف کرد.

این اقدام شتاب‌زده واکنش اعتراضی شدید مردم مذهبی و علاقه‌مند را به‌دنبال داشت و اگرچه بلافاصله صدا و سیما ابتدا در عقب‌نشینی آشکار اعلام کرد که «هنوز فرصتی برای پخش ربنا شجریان نداشته‌ایم»، اما در اقدام سخیف دیگری، برای پاسخ‌گویی به اعتراضات گسترده مطرح‌شده در سطح رسانه‌های مجازی، به سراغ نمایندگان مجلس رفت تا از زبان آن‌ها برای این رفتار خود و کاهش فشار افکار عمومی، اخذ تاییده نموده و تلاش کرد توپ را به زمین نمایندگان بیاندازد.

واکنش بعضی از نمایندکان فاقد اخلاق و شخصیت مجلس به این اعتراضات بسیار جالب و در عین حال تاسف‌برا نگیز است.
یکی از نمایندگان عضو فراکسیون انقلاب اسلامی برای نشان‌دادن اوج نفرت کودکانه‌اش به بزرگی استاد «شجریان» به خبرنگار صداوسیما گفت: «صدای یک چوب خشک از صدای شجریان به‌تر است!»

یکی دیگر از نمایندگان عضو این فراکسیون هم در این‌باره گفت: «من حالم از شنیدن ربنای این... به‌هم می‌خورد. واقعا جای تاسف بود که ما سر سفره افطار مجبور بودیم صدای ربنای کسی را بشنویم که... و حالت مشمئز‌کننده‌ای به من دست می‌دهد وقتی صدای او را می‌شنوم.»

در همین حال «حمید ترقی» عضو برجسته «موتلفه اسلامی» در اظهارات عجیبی که از یک ذهن بیمار برمی‌آید، ادعا کرد: «علاقه‌مندان به این دعا با صدای شجریان دشمن انقلاب هستند.»

حالا و در شرایطی که رسانه رسمی به‌علاوه مجموعه حاکمیت، تمام‌قد برای تخریب کودکانه استاد به میدان آمده و در این کارزار از هرگونه رفتار خلاف ادب و اخلاق نیز پرهیز ندارند، آقای «علیرضا افتخاری» ــ همان آوازه‌خوانی که چند روز پیش همین رسانه ملی خبر حضور و چاق‌سلامتی‌اش با ریس‌جمهور کودتا در حاشیه مراسمی به مناسبت روز خبرنگار را به‌عنوان یک سوژه ناب و با آب و تاب خاص پخش نمود، و خبرگزاری «فارس» رفیق گرمابه و گلستان همان رسانه ملی هم او را با لقب پر طمطراق استادی مفتخر نموده و روزنامه «وطن امروز» ارگان جمعی از پیاده‌نظام کودتا بدون توجه به حضور مکرر تلفنی «علیرضا افتخاری» در یک برنامه مبتذل موسیقی در شبکه تلوزیونی «پارس» در نوشته‌ای مضحک شخصیت او را به‌دلیلی که نویسنده ادعا می‌کرد هم‌خوابه «bbc» و«voa» نیست، ستوده بود ــ  به ناگهان از در دوستی درآمده و تلاش کرد آبروی‌رفته را بازسازی کند و در یک چرخش صدوهشتاد درجه خواستار پخش دعای «ربنا» با صدای استاد «شجریان» از صداوسیما شده و تاکید کرد «"ربنا"ی شجریان در کائنات منتشرشده و در بند پخش از رسانه‌ها نیست و صداوسیما نیز به‌تر است به‌جای جای‌گزینی، "اولین نسخه و نسخه اول" را پخش کند، چرا که این نوا از عمق اعتقادات شجریان بر جان و دل مردم مسلمان می‌نشیند.»

ظاهرا آقای «افتخاری» این‌روزها آن‌قدر سرگرم و درگیر رتق‌وفتق اعتراضات مربوط به حضور در جمع کودتاگران و روبوسی جانانه با آقای «احمدی‌نژاد» بوده‌اند که فرصت نکرده‌اند فرمایشات نمایندگان مجلس هم‌راه و هم‌رای با آقای ریس‌جمهور محبوب او درباره «ربنا» و «چوب خشک» و «استاد شجریان» و «حال به‌همخوردن» و ... را بشنوند والا در تلاش برای بازگرداندن آب رفته به جوی تدبیر به‌تری اتخاذ می‌کردند.

زنده‌یاد «حمید مصدق» سال‌ها پیش سروده‌است:
گیرم که آب رفته به جوی آید
با آبروی‌رفته چه باید کرد؟

مرتبط:
رسانه ملی و معضلی به‌نام شجریان

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۶ مرداد ۸۹ ، ۰۳:۴۵
علی مصلحی

اخراج تاوان دست‌بند سبز

دوشنبه, ۲۵ مرداد ۱۳۸۹، ۰۳:۲۶ ق.ظ

اگر بخواهیم به کمک آیه و حدیث و روایت و اخلاق، ثابت کنیم که رفتار مجموعه ورزش کشور با «علی کریمی» اعجوبه فوتبال ایران اشتباه بوده‌است، راهی به جایی نمی‌بریم. چرا که به همان اندازه و حتما که بیش‌تر آن‌ها برای رد نظر ما، آیات و روایات و احادیث و تفاسیر و خلاصه مستندات مذهبی ارائه می‌کنند.

اما آن‌چه مشخص است و آن‌ها به کمک هیچ ابزاری غیر از دروغ نمی‌توانند ردکنند، آنست که نتیجه این نوع نگاه به مذهب و دیدن مذهب از دریچه سیاست و مذهب سیاسی داشتن، باعث شده‌است امر «مذهب» که علی‌القاعده یک امر آسمانی، قدسی و شخصی است، در همه امور مداخله داده شده و به‌دنبال این نگاه ابزاری، آلوده به اغراض شخصی سیاست‌مداران و ابزار سیاست‌ورزی آن‌ها طی سال‌های اخیر شده و به اندازه همان سیاست نازل، و لاجرم مورد تنفر قرارگرفته و نتایج عملی آن آنست که به جرات می‌توان گفت بیش از هشتاددرصد مردم در سراسر کشور در ماه مبارک رمضان نه‌تنها تمایلی به روزه‌گرفتن ندارند، بلکه تمایلی به پنهان‌کردن روزه‌نبودن خود هم ندارند.

به عبارت ساده‌تر؛ نتیجه نگاه ابزاری به امر مقدس دین باعث شده‌است مردم تنفر خود از سیاست را در تظاهر به بی‌دینی نشان دهند.
 این اتفاق بدون شک نتیجه رفتار و نگاه امثال آقای «آجرلو» و دیگر دست‌اندرکاران غریبه و غیرمتخصص در دستگاه ورزش کشور و کسانی است که به هیچ عنوان متعلق به دنیای ورزش و قهرمانی نیستند، اما در شرایطی که هیچ‌چیز و هیچ‌کس در جای‌گاه واقعی خود نیست، آن‌ها هم در جای‌گاه ورزش قرار گرفته و نتیجه این شده‌است که می‌بینیم و می‌شنویم.

در مورد جادو گر فوتبال ایران «علی کریمی» و اتفاقات مربوط به او، تا آن‌جا که مشخص است در این هوای گرم فوتبال بازی‌کردن و تمرین‌داشتن و نتیجه‌گرفتن و در کنار همه این‌ها، روزه‌گرفتن هم کاری است بس طاقت‌فرسا و به جرات می‌توان گفت از عهده کم‌تر کسی حتی آقای «آجرلو» و مربیان و کادر فنی تیم «استیل آذین» و مجموعه تنظیم‌کننده «منشوراخلاقی» برمی‌آید.
در نتیجه می‌توان ادعاکرد برای صاحبان باشگاه‌ها هم روزه‌گرفتن و مبادی آداب مذهب بودن بازی‌کنان یک باشگاه و تیم، فرع بر نتیجه‌گیری باشد.

 با توجه به این شرایط به‌نظر نمی‌آید اکثر ورزش‌کاران در چنین شرایطی روزه‌دار باشند. چنان‌که بازی‌کنان هم‌تیمی «کریمی» هم بدان اعتراف نموده‌اند.
اما چرا و به چه دلیل روزه‌نبودن یک نفر این‌گونه مشکل‌ساز و به‌دنبال آن علی‌رغم توصیه صریح دین اسلام، خبرساز می‌شود، باید جواب را در جای دیگری جست‌وجو کرد.

به جرات می‌توان گفت اگر «علی کریمی» یک دهم حمایت‌های آشکار «حسین رضازاده» از آقای «احمدی‌نژاد» را درباره ایشان انجام می‌داد و آن‌گونه آشکار در میادین بین‌المللی با بستن بازوبند سبز، حمایت آشکار خود از جنبش سبز ملت ایران را آشکار نمی‌کرد، نه‌تنها روزه‌خوردن و تظاهر آن محل اشکال نبود که همه آیات و روایات مستند تنبیه امروز او، مستند توجیه رفتار او شده و حالا به راحتی جای متهم و شاکی عوض‌شده و سردار سپاه آقای «آجرلو» اینک به جای آقای «کریمی» بر صندلی اتهام نشسته بود.

بلواگران بر علیه «علی کریمی» اگر به دین معتقد باشند و درد دین داشته باشند، بیش از نود درصد آیات و روایات و احادیث و تفاسیر، مومنین را به آبروداری و پرده‌پوشی گناهان توصیه می‌کند، نه رسانه‌ای کردن گناه احتمالی یک انسان.
مرتبط:
منشور بی‌اخلاق، اخلاق بی‌منشور

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۵ مرداد ۸۹ ، ۰۳:۲۶
علی مصلحی

دفاع از رسوایی

پنجشنبه, ۲۱ مرداد ۱۳۸۹، ۰۴:۳۷ ب.ظ

واکنش‌های خام و شتاب‌زده به نامه دادخواهی ۷ تن از سران اصلاحات:
قانون اساسی به صراحت اشاره دارد که همه شهروندان در مقابل قانون یک‌سان هستند و از حقوق یک‌سان برخوردار. این یک اصل بدیهی حقوقی و از اصول اولیه پای‌بندی به قانون است.

براساس این اصل تمام حقوقی که به یک شهروند آزاد در راس هرم مدیرتی کشور متعلق است، بدون کم‌ترین تفاوتی به یک زندانی در آستانه اعدام هم تعلق می‌گیرد و هردو اگرچه از نظر پای‌گاه اجتماعی در دو جای‌گاه کاملا متفاوت و شاید متناقض قرار داشته باشند، اما در مقابل قانون یک‌سان تلقی می‌شوند و حقوق یک‌سانی دارند.

اواخر اردیبهشت‌ماه گذشته ۱۷۵تن از نمایندگان مجلس شورای اسلامی در واکنش به دادگاه روزنامه «کیهان» و در نامه‌ای به ریس قوه قضاییه اعلام نمودند که خبر محاکمه «حسین شریعتمداری» مدیر مسؤل روزنامه «کیهان» موجب شگفتی آن‌ها شده‌است. به عبارت ساده‌تر یعنی این‌که آقای «شریعتمداری» انسانی است فراتر از سایر انسان‌ها و علی‌رغم تصریح روشن و بدیهی قانون اساسی در اصل ۳۴ که دادخواهی را جزء حقوق مسلم و اولیه هر شهروند می‌داند، نمایندگان مجلس که علی‌الاصول باید پاس‌دار این حق و سایر حقوق موکلینشان عموما باشند، شاکیان متعدد روزنامه «کیهان» را فاقد این حق می‌دانستند و از این بابت از احضار، محاکمه، و رسیدگی حتی صوری قوه قضاییه به شکایت‌های فراوان بر علیه ایشان شگفت‌زده شده‌بودند.

امضاکنندگان نامه فوق نمی‌دانستند که با امضا و انتشار رسمی این نامه، پرده از جهالت عمیق خود نسبت به مهم‌ترین و اصلی‌ترین وظیفه خود در برابر حقوق شهروندان و وظایف حاکمیت نسبت به آن حقوق برداشته، این رفتار فروکاستن مجموعه شهروندان جامعه به آقای «شریعتمداری» و به‌دنبال آن فروکاستن شان و جای‌گاه نمایندگی مجلس را به‌دنبال خواهد داشت.

متن نامه اشاره‌شده به‌هیچ عنوان بر اساس وظیفه نمایندگی به روند دادرسی و مثلا اشکالات قانونی در روند برگزاری دادگاه تا رسیدن به نتیجه اعتراضی ندارد، به اصل محاکمه ایراد دارد و مدعی است شاکیان دادگاه مورد اشاره «حق شکایت» ندارند. دقت می‌فرمایید!؟ حق شکایت ندارند.

نمایندگان فوق به‌راحتی می‌دانند که اراده‌ای در کل نظام قضایی جمهوری اسلامی برای صدور حداقل تنبیه برای امثال آقای «شریعتمداری» و محکوم‌نمودن او وجود ندارد و نتیجه دادگاه که به تبرئه‌ی ایشان منجر می‌شود را، از قبل پیش‌بینی نموده بودند و اصولا باتوجه به منش مسؤلین این قوه قابل پیش‌بینی بود، اما با این وجود دست به این خبط سنگین و تخلف آشکار زدند.

البته که از نمایندگانی که متخب واقعی مردم نباشند و به کمک و هم‌راهی کیهانیان به آن جای‌گاه دست یافته باشند، توقعی غیر از این نمی‌توان داشت.
اما نکته جالب‌توجه آن‌َست که شاکیان آقای «شریعتمداری» هم خوب می‌دانستند که این شکایت و آن دادگاه رهی به دهی آن‌چنان‌که باید در زمان خود نمی‌برد، اما برای آن‌که در مقابل تاریخ روسفید بمانند و برای پاسخ به آیندگان و از طرفی برای انجام وظیفه‌ای که بر دوش داشتند، دست به این اقدام ظاهرا بی‌نتیجه زده‌بودند.

این شکایت، عصبانیت نمایندگان مجلس که نمایندگان واقعی مردم نبودند را برانگیخت و به‌دنبال آن نامه مورد اشاره نوشته شد که سندی آشکار بر جهالت و بی‌سوادی آنان از یک‌طرف و اثبات این‌که آنان نمایندگان واقعی مردم نیستند از طرف دیگر شد.
از طرفی این نامه و آن شکایت به‌عنوان یک سند تاریخی در بین اسناد رسمی کشور، به‌عنوان برگ برنده و سند افتخار شاکیان و سند روسیاهی نمایندگان مربوط در تاریخ خواهد ماند.

اما اخیرا تعدادی از چهره‌های اصلاح‌طلب بازداشت‌شده پس از انتخابات پر حرف و حدیث دهم ریاست‌جمهوری به‌تازگی با ارسال نامه‌ای به‌عنوان ریاست محترم قوه قضاییه نسبت به یک فایل صوتی از سخنان آقای «مشفق» از کادرهای عالی‌رتبه سپاه و نیروهای امنیتی واکنش نشان داده و خواستار پی‌گرد قضایی آن سخنان شده‌اند.

 اگرچه طبق معمول، همان بی‌اراده‌گی پیش‌گفته کماکان در قوه قضاییه موجود است و این دادخواست هم سرانجام به‌تری از دادخواست بر علیه روزنامه «کیهان» و آقای «شریعتمداری» در دستگاه قضایی پیدا نخواهد کرد، اما امروز قضاوت مردم و فردا دستگاه قضاوت تاریخ به آن واکنش درخور نشان خواهد داد.

این نامه و شکایت نه که خشم تنها نمایندکان مجلس که خشم عریان اکثر لایه‌های دور و نزدیک حاکمیت را به‌دنبال داشته و اکثرا از تریبون‌های دراختیار، بی‌توجه به عواقب سخنان‌ِشان نسبت به اقدام اصلاح‌طلبان و این حق مسلم انسانی واکنش نشان داده‌اند.

 اغلب واکنش‌های خام هم از ناشنیدن اصل سخنان آقای «مشفق» توسط کنش‌گران حکایت دارد.
روزنامه «کیهان» دیروز در مطلبی با عنوان «فتنه‌گران برای فرار از مجازات دست به عملیات روانی زده‌اند»، از قول تعدادی از نمایندگان مجلس، چند تن از اعضای تشکل‌های دانشجویی بسیجی، و یک نفر که «کیهان» از او به‌عنوان کارشناس حقوقی نام می‌برد، و با خبرگزاری فارس مصاحبه نموده‌بود، رفتار قوه قضاییه را در دادن «مرخصی‌های بی‌حد و مرز» به هفت تن از به قول «کیهان» عوامل فتنه، «سؤال‌بر‌انگیز» خوانده و اعلام نموده بود که در «در سایه رفتار و سکوت مبهم قوه قضاییه» کارشناسان مسائل حقوقی و سیاسی به‌سخن آمده و عمل «گستاخانه» و مجرمانه فوق را تحلیل نمودند.
نکته جالب تمام تحلیل‌ها همان‌طور که در تیتر کیهان هم مشهود است «فرار از مجازات» افرادی بود که در حال سپری کردن ایام مجازات جرم ناکرده بودند.

امروز و در ادامه همان عصبیت و عصبانیت، تعدادی از نمایندگان مجلس مجددا در اظهاراتی خلاف قانون از قوه قضاییه خواسته‌اند که به جای «اولویت دادن به شکایت فتنه‌گران» به خواسته ملت مبنی بر محاکمه سران فتنه توجه کند.

«فاطمه آلیا» نماینده مجلس در اظهاراتی اعلام نموده «وقتی عوامل فتنه به خود اجازه می‌دهند بی‌شرمانه از فرزندان انقلاب شکایت کنند، و برخی محاکم قضایی هم به‌جای رسیدگی به جرم فتنه‌گران به شکایت آن‌ها علیه ملت رسیدگی می‌کنند، فتنه‌گران جسور شده و به‌خود اجازه می‌دهند بعد از آن شکایت‌ها حالا از سربازان امام زمان شکایت کنند و این بسی بی‌شرمی است.»

«ولی اسماعیلی» عضو شورای مرکزی فراکسیون اصول‌گرایان مجلس هم، ضمن اعلام این نکته که «تاکنون انتظارات موجود از قوه قضاییه بر آورده نشده است» خواستار برخورد «قاطعانه» قوه قضاییه در این زمینه شد.

اما از این اظهارات جالب‌تر اظهارات آقای «چوپانی» است که «فارس» ایشان را کارشناس مسائل حقوقی معرفی می‌نماید.
بنا بر گزارش «کیهان» از گفت‌وگوی آقای «چوپانی» با خبرگزاری «فارس» ایشان «تکرار جرم توهین و افترا نسبت به نهادهای قانونی از سوی متهم در حین سپری‌کردن دوران مرخصی را غیرقابل پذیرش خواند.»

اگرچه براساس قاعده «اثبات شی نفی ماعدا نمی‌کند» نمی‌توان نتیجه گرفت که پس توهین و افترا از طرف کسی که دوران مرخصی را سپری نمی‌کند و یا اصلا مجرم نیست، قابل پذیرش است؛ اما نوع گفتمان آقای کارشناس حقوقی، حقیقتی را در خود مکتوم دارد، و آن این‌که نه‌تنها متهمین حوادث پس از انتخابات بلکه تمام اصلاح‌طلبان و اصلا هر آن‌که با ما نیست از اغلب حقوق اساسی و از جمله «حق دادخواهی» محروم است. ترجمه آزاد همان نامه سرگشاده ۱۷۵ نمایده مجلس به ریس قوه قضاییه و اظهارات خانم «آلیا» و آقای «اسماعیلی» در مورد اخیر.

این اظهارات در شرایطی صورت می‌گیرد که بیش‌ترین واکنش قوه قضاییه به شکایت مطرح‌شده توسط هفت تن از سران اصلاح‌طلب انتقال مجدد «محسن صفایی‌فراهانی» از امضاکنندگان نامه فوق به زندان اوین بوده‌است.

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۱ مرداد ۸۹ ، ۱۶:۳۷
علی مصلحی

آگاهی را پاس بداریم

سه شنبه, ۱۹ مرداد ۱۳۸۹، ۰۴:۳۴ ب.ظ

ادعای کمک یک‌میلیارد دلاری «احمد جنتی» به‌همان اندازه کودکانه و مضحک بود که ادعای یک سایت اصول‌گرا مبنی بر فقر مالی و اجبار به مسافرکشی مهندس «میرحسین موسوی»، و ادعاهای «اسفندیار رحیم‌مشایی» درباره فرهنگ ایرانی به‌همان اندازه دروغ و عاری از واقعیت است، که حمله شدید آقای «مصباح یزدی» به آن ادعاها.
 و در همین راستا ادعای «اصول‌گرایی» به‌همان اندازه دروغ و فریب و کلاه‌برداری است که طرف‌داری از ولایت‌فقیه و شعار توخالی «ما اهل کوفه نیستیم، علی تنها بماند.»

هیچ بر هیچ و پوچ بر پوچ به نام دین و ولایت و اصول‌گرایی و آخرت و سعادت، سی سال است که بر گرده مردم مظلوم و ورشکسته ــ البته به تقصیر ــ سوارند و سواری می‌گیرند بی‌توجه به آن‌چه که احتمال دارد جان و توان این انسانی که برگرده‌اش نشسته‌ای و بی‌محابا می‌تازانی تمام شود و البته صبر و طاقتش. که امروز به‌سر آمده‌است و این به‌سرآمدن از همه‌جا و همه‌جهت حاجت به بیان ندارد که عیان است.

اما هم‌چنان‌که نوشتم ملت ورشکسته و هم البته به تقصیر و البته که این تقصیر هنوز هم در تشخیص علت ورشکستگی و تقصیر ادامه دارد، اما شکرخدا هر روز بیش‌تر از دی‌روز و فردا بیش‌تر و به‌تر از امروز رنگ می‌بازد و مردم کم‌کم خادم و خائن را از هم بازمی‌شناسند و خواهند شناخت.

«میرحسین موسوی» البته که آدم میلیاردر و اشرافی‌گرایی نیست. اما آن اندازه هم محتاج نیست که یک دستگاه پراید که ظرفیت چهار مسافر دارد را راه‌اندازد و محافظانش را در آن جای‌داده و در مسیری برای سوارکردن یک مسافر و گرفتن کرایه از او برای تامین مخارج زندگی‌َش آمدوشد نماید.

مردمی که این خبر را خواندند، بلافاصله پرسیدند: این سایت مال دوستان «موسوی» است یا دشمنان‌َش؟ و وقتی متوجه شدند به دوستان «موسوی» ربطی ندارد، تازه متوجه می‌شوند که به چه آدم حقیری رای داده‌اند.
مردم هم‌چنین وقتی سخنان «جنتی» درباره کمک غرب به سران فتنه را شنیدند، البته که باور نکردند و در دل گفتند؛ که این آقا یا خانم طرف‌دار «موسوی» چه دروغ‌هایی می‌گوید؟ ولی وقتی به خانه رسیدند و از تلوزیون ملی ایران این خبر را شنیدند حالا متوجه می‌شوند که به سفارش چه کسی به او رای داده‌اند؟

نخبه‌گان که به آقای «احمدی‌نژاد» رای نداده‌اند، اما کم نیستند آدم‌هایی که خرج سنگین شهریه دانشگاه آزاد پسر و تامین جهیزیه برای دختر و اجاره خانه و مایحتاج روزانه فرصتی برای کسب اطلاعات از منابع غیررسمی برایشان نمی‌گذارد، ولی آن‌قدر هم بی‌سواد و بی‌علاقه به فرهنگ و ملیت و سرنوشت خود نیستند و حالا وقتی می‌شنوند که «اشفندیار رحیم مشایی» گفته است که «فرهنگ ایرانی» اتفاقات فرهنگ‌سوز دوران چهارسال تصدی ایشان بر میراث فرهنگی را به یاد می‌آورند و متوجه می‌شوند که با پشتوانه چه دروغ‌گوی بزرگی به «احمدی‌نژاد» رای داده‌اند.

مراجع و روحانیون سرشناس، روی‌خوشی به دولت نشان نمی‌دهند . این بسیار روشن و مشخص است. الا آقای «مصباح یزدی» و حالا وقتی «مصباح یزدی» فرمایشات «مشایی» را محکوم می‌کند مردم البته که گیج می‌شوند که: ایشان اگر با آن فرمایشات مخالف است، پس چرا بر خلاف تمام مراجع با آقای «احمدی‌نزاد» رفتار می‌کند؟

حالا «آگاهی» متولد شده‌است.
و «دروغ» نفس‌های آخر را می‌کشد.
یادمان نرود ریس‌جمهورمان گفته بود: «" آگاهی" چشم اسفندیار حاکمیت دروغ است.»
آگاهی را پاس بداریم.

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۹ مرداد ۸۹ ، ۱۶:۳۴
علی مصلحی

آواز بی‌آبرو

سه شنبه, ۱۹ مرداد ۱۳۸۹، ۰۴:۱۶ ب.ظ

سال گذشته به‌دنبال موضع‌گیری ارزش‌مند استاد بلندپایه و بی‌نظیر آواز ایران، استاد «محمدرضا شجریان» نسبت به جنبش سبز، و اعتراض نسبت «خس و خاشاک» نامیده‌شدن مردم توسط ریس‌جمهور نهم، روزنامه «کیهان» تلاش مضحکی برای تخریب استاد را در دستور کار برنامه‌های روزانه خود قرارداد.

در همین راستا این روزنامه در تاریخ چهاردهم تیرماه ۸۸ در ستون «خبر ویژه» خود گزارشی چاپ نمود، تحت عنوان «ما مثل او وطن فروش نیستیم.»
  این نوع گزارش‌نویسی رویه معمول این روزنامه بوده و آن‌روزها بازار این نوع خبرنویسی و استنادها به‌شدت داغ شده بود.

در همان زمان من کل نوشته «کیهان» را در وبلاگ‌َم منعکس نموده و توضیحاتی را هم به آن نوشته اضافه نمودم و در انتهای آن نوشته به‌عنوان مثال نام «علیرضا افتخاری» را آوردم.

در آن زمان نام «سهیل محمودی» مجری معروف و مضحک تلوزیون ایران که بعضی او را شاعر می‌شناسند، به‌عنوان یکی از هنرمندان طرف‌دار «موسوی» بر سر زبان‌ها بود و باتوجه به تعارفات بسیار چندش‌آور ایشان با آقای «افتخاری» در برنامه‌های تلوزیون و خصوصا برنامه «باکاروان شعر و موسیقی» و تکرار ترکیب «دوست بسیار عزیزم» در مورد «افتخاری»، به‌نظر می‌آمد که ایشان هم هم‌رنگ جماعت شده و طرف‌دار «موسوی» شده‌باشد. اما با توجه به سخافت رفتار هنری آقای «افتخاری» و توهین مکرر او به هنر ارج‌مند آواز طی سال‌های اخیر، آرزو می‌کردم که این‌گونه نباشد همان‌طور که از طرف‌داری امثال آقای «سهیل محمودی» از «میرحسین» هم دل خوشی نداشتم.

 اما خوش‌بختانه کاشف به‌عمل آمد که ایشان نه‌تنها طرف‌دار آدم بی‌هنر و بی‌عرضه و بی‌سواد و بی‌آبرو و بی‌رای و خیلی بی‌های دیگر به نام «میر حسین موسوی» نیست، بلکه طرف‌دار هنرمند بزرگ و باسواد و با همه‌چیز آقای «محمود احمدی‌نژاد» است.
 من این کشف ارزش‌مند را به جنبش سبز و آن توضیح نوشته سال قبل را به خودم تبریک می‌گویم.

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۹ مرداد ۸۹ ، ۱۶:۱۶
علی مصلحی

وقتی «کدخدایی» سخن‌گوی آقای «جنتی» می‌شود

يكشنبه, ۱۷ مرداد ۱۳۸۹، ۰۳:۲۵ ب.ظ

در همه دنیا همه چیز آدابی دارد، سوادی دارد، تجربه‌ای را باید آموخت، اطلاعاتی را باید کسب کرد. نهایتا این‌که در هر فن و علمی خاصی باید پس از کسب مهارت‌های لازم در حوزه آن فن یا علم، بسترهای تجربه‌اندوزی و شاگردی و پادویی را برای خود فراهم نموده، پس‌آن‌گاه وارد بازار کار و فعالیت و قبول مسؤلیت شد.

اگر در هر مرحله از این پروسه، سستی، کاهلی و یا بی‌دقتی صورت پذیرد، آینده کاری و حرفه‌ای انسان با مخاطره روبه‌رو خواهد شد.
این‌ها البته مربوط به جوامع متمدن و پیش‌رفته است که برای تخصص و تعهد هم پای هم ارزش قائل‌َند و چنان‌چه مسؤلیتی به شخصی با وجود داشتن اسنادی موید تخصص و تعهد توامان واگزار شد و در مرحله اجرا و عمل مشخص شد که تخصص او با مدرک ارائه‌شده مطابقت ندارد، لاجرم عذر ایشان خواسته شده و کل خسارات احتمالی ناشی از این تقلب از او دریافت می‌شود.

«روابط عمومی» که از شاخه‌های شناخته‌شده علوم مدرن معاصر می‌باشد نیز از این قاعده مستثنی نیست و نه‌تنها مستثنی نیست که باید متولیان امور اطلاع‌رسانی و روابط عمومی در تمام ارگان‌ها با توجه به حساسیت حوزه کاری، حتما تخصص‌های لازم برای این حوزه را فراگرفته باشند.

قاعده کلی آن‌است که مسؤل روابط عمومی یا سخن‌گوی یک نهاد مشخص فقط مسئولیت پاسخ‌گویی در مورد نوع کار، شرایط، اخبار، شبهات و ... و یا سؤالات درباره همان نهاد را بر عهده داشته و برای حفظ موقعیت عمومی و جای‌گاه برتر آن نهاد در اجتماع از هرگونه واردشدن در بحث‌های جانبی و یا مربوط به مسائل دیگر خود‌داری نموده و چنان‌چه در یک جلسه پرسش و پاسخ عمومی مسؤل یک نهاد توسط نمایندگان افکار عمومی به چالشی که به حوزه کاری نهاد متبوع وی ربط مستقیم ندارد، اما ایشان از آن اگاهی دقیق دارد هم کشانده شد، رندانه از پاسخ امتناع کرده و دریافت پاسخ را به مسئول روابط عمومی نهاد یا شخص ثالث ارجاع می‌دهد.

حتی در بعضی موارد مسؤلین روابط عمومی اگر احساس کنند پاسخ‌شان به یک سؤال ممکن است آبروی نهاد و یا موسسه مربوط را با چالش جدی رو‌به‌رو کند، با رندی خاصی جواب را به کسب اطلاع دقیق از مسؤلین موسسه موکول می‌کنند.
 اگرچه این رفتار در منظر افکار عمومی تعبیر به فرار از پاسخ‌گویی می‌شود و بدون مشکل نیست، اما به هر جهت به‌تر از پاسخی است که مشکلات بزرگ‌تری را برایشان به‌دنبال داشته باشد.

در اکثر کنفرانس‌های خبری، خبرنگاران رسانه‌ها سخن‌گویان رسمی و مسؤلین روابط عمومی را درباره رفتار و اظهارنظرهای حقیقی اشخاص حقوقی سؤال‌پیچ می‌کنند و سخن‌گویان و مسؤلین روابط عمومی هم با یک پاسخ مشخص و ساده که «این سؤال را از خود شخص بپرسید» خود و موسسه یا نهاد را درگیر رفتار درست یا اشتباه شخصی یک عضو موسسه نمی‌کنند.

مقدمه طولانی شد اما می‌ارزد به این‌که بدانیم چه‌قدر مسؤلیت‌ها در کشور ما به افراد غیرمتخصص یا ناآگاه و متاسفانه کوتوله سپرده می‌شود، و چه خسارت‌های بزرگی که ار ناحیه این بی‌دقتی متوجه سرمایه‌های عمومی کشور نمی‌شود.

چنان‌چه اطلاع دارید آقای «احمد جنتی» دبیر «شورای نگهبان» در یک اجتماع عمومی ادعایی را در رابطه با در دست‌داشتن سندی مطرح نمودند که براساس آن ادعا شد که دول خارجی به آن‌چه که او «سران فتنه» می‌نامد مبلغ کلانی کمک مالی نموده و قرار بوده‌است که مبلغ بسیار سنگین‌تری را بعدا پرداخت نمایند.

در این ادعا اگرچه به نام کشور خاصی که تامین‌کننده مبلغ موردنظر آفای «جنتی» باشد، اشاره‌ای نشده، اما کشور «عربستان سعودی» به‌ واسطه‌گری در این معامله متهم شده‌است. اتهامی که می‌تواند عواقبی را برای دیپلماسی و روابط خارجی ما در نگاه کلان و هم‌چنین با کشور موردنظر به‌دنبال داشته باشد.

به‌دنبال این ادعا «مهدی کروبی» کاندیدای معترض به نتایج انتخابات خود را در جای‌گاه متهم احساس و بلافاصله با ادبیات تند و شدیدی به این اظهارات واکنش نشان داد.

چند روز بعد از واکنش شدید «کروبی» حزب «مشارکت ایران اسلامی» نیز با صدور یک بیانیه رسمی خواستار تحقیق و تفحص قوه قضاییه درباره اظهارات «جنتی» شد.

در اظهارنظرهای شخصیت‌های رسمی نیز به طنز و تمسخر از این اظهارات و سخنان یاد و سرانجام «میرحیسن موسوی» و «مهدی کروبی» علی‌رغم آن‌که مشخص بود که مراجع رسمی تقلید هیچ واکنش قابل‌توجهی نخواهند داشت، در نامه‌ای مشترک به عنوان مراجع معروف تقلید از آن‌ها خواستند که نسبت به رفتار آقای «جنتی» و خصوصا اظهارات اخیر ایشان موضع گرفته و مانع از آبروریزی بیش از پیش روحانیت شوند.

امروز و پس از آن واکنش‌ها نوبت آقای «کدخدایی» سخن‌گوی شورای نگهبان بود که در نشست‌های خبری موسمی تعریف‌شده خود به سؤالات نمایندگان رسانه‌های خبری و مطبوعات در مورد «شورای نگهبان» پاسخ دهد و چنان‌چه پیش‌بینی می‌شد اکثر خبرنگاران و نمایندگان مطبوعات علاقه‌مند به شنیدن نظر سخن‌گوی آن شورا درباره اظهارات جنجالی دبیر شورا بودند. کاری که به هیچ عنوان در چارچوب وظایف او نیست و سخن‌گوی شورای نگهبان وظیفه پاسخ‌گویی به اظهارات شخصی اعضا آن را ندارد، و چنان‌که از آن اطلاع هم دارد و دادن اطلاع هم زیانی را متوجه شورای نگهبان نمی‌کند؛ شرایط کاری و عرف رفتاری مسؤلین روابط عمومی و سخن‌گویان ایجاب می‌کند که سخن‌گو، آدرس گوینده را به سؤال‌کننده داده و از او بخواهد که جواب این سئوال را از آقای «جنتی» بخواهید.
 اما با کمال تعجب ایشان در پاسخ به سؤال یک خبرنگار در مورد آن اظهارت، پس از آن‌که پاسخ را به آقای «جنتی» محول کرد، بلافاصله نسبت به اظهارات ایشان موضع مثبت گرفته و در یک خطای آشکار رفتاری، سرنوشت اظهارات سؤال‌برانگیز و غیراخلاقی او را به آبروی «شورای نگهبان» گره زده و شان سخن‌گویی خود را در حد وکیل‌مدافع شخصی آقای «جنتی» پایین آورده و اظهار داشت:«آیت‌الله جنتی نیز حتما اسنادی در این خصوص داشته است و هر زمان به جرم افرادی که مقابل نظام ایستاده‌اند رسیدگی شود، اسناد دریافت کمک‌های میلیاردی نیز به دادگاه ارائه خواهد شد.»

این خطای آشکار ضمن آن‌که بی‌اطلاعی آقای سخن‌گو را از چهارچوب کاری و عرف رفتاری یک سخن‌گو افشا می‌نماید، عملا ثابت می‌نماید که ایشان از مسائل حقوقی نیز اطلاع درستی ندارند و اطلاع ندارند که با فرض محال صحت فرمایشات آقای «جنتی» و وجود اسناد دقیق و غیرقابل خدشه، چنان‌چه آن اسناد در یک دادگاه رسمی مورد بررسی و کارشناسی دقیق قرار نگرفته و مجرمی برای آن ثابت نشده‌است، اظهار آن در مجامع عمومی خلاف قانون است.
حالا بهتر است شما هم خبر داشته باشید که ایشان و آقای «جنتی» از شورایی حقوق می‌گیرند که وظیفه‌اشان نگهبانی از قانون است.

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۷ مرداد ۸۹ ، ۱۵:۲۵
علی مصلحی

این‌جا چه خبر است؟

يكشنبه, ۱۷ مرداد ۱۳۸۹، ۰۱:۰۱ ب.ظ

روزنامه «کیهان» در پاسخ به اظهارات آقای «مشایی» و تکذیبه ارسالی با امضای «حسن بوشهریان» سرپرست ادره‌کل روابط عمومی همایش ایرانیان خارج از کشور، توضیحاتی در شماره امروز خود منتشر‌نموده که جالب‌توجه و در عین حال حائز اهمیت بسیار است.

درپی برگزاری «همایش بزرگ ایرانیان خارج از کشور» با مدیریت ریس‌دفتر ریس‌جمهور، و دعوت از «هوشنگ امیراحمدی» ایرانی مقیم آمریکا در این همایش، روزنامه «کیهان» در یادداشت روز دوشنبه یازدهم مردادماه خود در مقاله‌ای با عنوان «آن‌جا چه خبر است» به قلم «حسین شریعتمداری» نماینده ولی‌فقیه در این روزنامه، به «... مقدمه‌چینی‌ها، زمینه‌سازی‌ها، هزینه‌های چند‌ده‌میلیاردتومانی و بی‌حساب و کتاب، رایزنی‌های داخلی و خارجی، تهدیدها و تشویق‌ها، هویت برخی از ایرانیان دعوت شده، سوابق سوء و شناخته‌شده چند تن از دست‌اندرکاران اصلی همایش، صدور دستورالعمل‌ها و امریه‌ها خطاب به این دستگاه دولتی و آن مرکز امنیتی که مبادا ... و خبرهای مشابه دیگر» به‌شدت اعتراض نموده و ضمن آن‌که تلاش می‌کرد تمام اتفاقات واقع‌شده و در شرف‌وقوع این همایش را به‌دور از اطلاع و رضایت ریس‌جمهور و مجموعه حاکمیت نشان دهد، اظهار امیدواری کرد که «... برادر ارج‌مندمان جناب اقای دکتر احمدی‌نژاد ریس‌جمهور مردمی و متعهد کشورمان از سوءاستفاده کسانی که با بینش و منش ایشان هیچ نسبتی ندارند، و برای بهره‌گیری از همایش یاد‌شده کیسه دوخته‌اند جلوگیری کنند.»

اما ظاهرا نه ریس‌جمهور مردمی و متعهد کشور!! از این اتفاقات و اتفاقات در شرف‌وقوع، ــ آن‌چنان‌که «کیهان» سعی در القا‌ء آن داشت ــ بی‌اطلاع بود، نه مجموعه حاکمیت. هیچ‌کدام هم هیچ‌گونه مخالفتی نداشتند با آن‌چه آن روزنامه «... نه فقط تاسف‌آور، بلکه سؤال‌برانگیز و نگران‌کننده ... و از احتمال بروز رخ‌دادی ناخوشایند حکایت می‌کرد ...» می‌خواند.

به همین دلیل بدون کم‌ترین حساسیتی از طرف ریس‌جمهور و مجموعه تحت امر او، و مجموعه عوامل اطلاعاتی، همایش به خیر و خوشی و به سلامتی آقای «مشایی» و به کوری چشم همه دشمنان ایشان برگزار و به سرانجام رسید.

در این میان اما عکس‌العمل «مهمان‌خوانده‌ای» که در ساعت‌های اولیه حضور در تهران به‌ناگاه «ناخوانده» معرفی شد و علی‌رغم تلاش برگزارکنندگان مراسم، از موضوع اطلاع پیدا کرد، بسیار جالب‌تر از سرگذشت دوستانی است که به این زودی بر سر تقسیم غنایم کودتای بیست‌ودوم خرداد ۸۸ این‌گونه به‌سمت یک‌دیگر اتهام‌افکنی می‌کنند و به‌زودی به سوی هم‌دیگر اسلحه خواهند کشید.

«هوشنگ امیراحمدی» ایرانی مقیم آمریکا که براساس اسناد منتشره «کیهان» از طرف برگزار‌کنندگان به این همایش دعوت شده و همه درگیری و ناراحتی‌های «کیهان» و هم‌راهانش به اعتراض به دعوت او فروکاسته شد، و مسئولین همایش در واکنش به اعتراضات آن روزنامه و هم‌راهانش اعلام کرده بودند که وی به این همایش دعوت نشده، در روز دوم برپایی همایش تهدید کرد چنان‌که مسئولین برپایی همایش مسئولیت دعوت او را بر عهده نگیرند؛ فردا دعوت‌نامه و کارت مخصوص حضور در همایش خود را علنی خواهد نمود، اما پیش از آن‌که چیزی را افشانموده یا دعوت‌نامه‌ای را علنی نماید، کشور را به مقصد محل اقامت دائم خود «آمریکا» ترک کرد و حتی چند روز بعد که مهمان شبکه ماه‌واره‌ای «bbc» بود هم در مقابل سؤال مجری تلوزیون مذکور در مورد دعوت‌شدن یا نشدن خود به ایران، از پاسخ‌گویی طفره رفته و پاسخ سؤال تلوزیون مذکور را به دولت ایران حواله داد.

این مهمان جنجالی و بلوف‌زن، در شرایطی که متهم به خیانت به ملت و نظام می‌باشد و طی اظهاراتی مسئولین جمهوری اسلامی را «عقب‌افتاده و خون‌خوار و قاتل و جانی» معرفی نموده، به‌راحتی به کشور تردد می‌نماید، در زمان حضورش در کشور مسئولین برگزاری یک همایش را علنا تهدید به افشاگری می‌نماید، و به‌راحتی هم از کشور خارج می‌شود تا مسئولین همایش با خیال راحت به روزنامه «کیهان» متذکر شوند که افشاگری آن‌ها «مستند به یک تصویر جعلی است» و بلافاصله و با تحکم درخواست نمایند که متن جوابیه آن‌ها "به مطلب مندرج در آن روزنامه به تاریخ ۸۹/۵/۱۴با عنوان «مشایی: امیراحمدی را دعوت نکرده‌ایم،متن دعوت‌نامه در کیهان امروز»" را جهت تنویر افکار عمومی و حسب قانون مطبوعات در روزنامه چاپ نماید.

«کیهان» این جوابیه را چاپ نموده و توضیحات خود را نیز که بسیار جالب توجه و ارزش‌مند است به آن پیوست نموده‌است.
جوابیه مذکور چنان‌چه قید شد به امضای «سرپرست اداره کل روابط عمومی» همایش تنظیم‌شده اما جوابیه روزنامه خطاب به آقای «مشایی» است و مجددا هم‌چون تلاش نافرجام نوشته پیشین تلاش نموده‌است دامان ریس‌جمهوری از اتهامات ذکرشده را پاک نشان‌داده، همه تقصیرها را به گردن ریس‌دفتر و نماینده تام‌الاختیار ایشان در همایش بیاندازد.

«جوابیه» ادعا می‌کند متن دعوت‌نامه منتشر شده در روزنامه «کیهان» جعلی است و روزنامه «کیهان» از مسئولین همایش دعوت می‌کند که برای اثبات ادعای خود مبنی بر جعلی‌بودن سند «کیهان» «متن چند ایمیل دیگر که برای سایر دعوت‌شدگان ارسال کرده‌است را منتشر کند تا مردم با مقایسه آن ایمیل‌ها و ایمیل منتشر‌شده در کیهان دروغ‌گو را بشناسند» و بسیار جالب‌توجه در ابتدای این دعوت؟؟؟ تهدید می‌فرمایند که «اگر جرات دارند» چنین دعوتی را اجابت کنند و در ادامه به خوانندگان خود با اشاره به داستان چاپ اسکناس ۳۲ تومانی ضمن متهم کردن جریان مشایی به «جعل سند» اطمینان می‌دهند که خاطرتان جمع باشد کسی نمی‌تواند کلاه از سر کلاه‌بردار! بردارد.

کیهان در ادامه یک گام بلند برداشته و با چاپ پاسخ «هوشنگ امیراحمدی» به ایمیل دعوت مسؤلین همایش از آقای «مشایی» توضیح می‌خواهد. غافل از آن‌که مخاطبان نامحرم و البته آگاه آن روزنامه بلافاصله خواهند پرسید: چگونه روزنامه «کیهان» و مسؤلین آن به آرشیو ایمیل یک نهاد دولتی که قاعدتا باید گذرواژه و رمز عبور آن در اختیار شخص خاصی باشد، دسترسی داشته‌اند؟
البته پر واضح است که مخاطبان نامحرم «کیهان» جواب این سؤال خود را به خوبی می‌دانند اما آن‌که پس از رویت این متن در بهت و حیرت فرو رفته؛ مسئولین برگزاری همایش هستند که در نتیجه غفلت و فساد عمیق متوجه اتفاقات اطراف خود نیستند.

این متن ایمیل آقای «امیراحمدی» در پاسخ به ایمیل مسؤلین برگزاری همایش است:
«ضمن سلام و تشکر از پذیرش درخواست بنده برای شرکت در همایش بزرگ ایرانیان خارج از کشور، اطلاعات‌ داده‌شده در فرم ثبت‌نام صحیح می‌باشد. این‌جانب بلیط خود را خریداری نموده‌ام و اطلاعات آن‌را هم به‌پیوست این ایمیل دوباره می‌فرستم. برابر مقررات شما هزینه بلیط را در ایران دریافت خواهم کرد.
ارادتمند
هوشنگ امیر‌احمدی»

این ایمیل نشان می‌دهد که حق تا حدودی با ریس‌دفتر ریس‌جمهور و مسؤل برگزاری همایش است و آقای «امیراحمدی» قبل از آن‌که از سمت طرف ایرانی به همایش مذبور دعوت شود، خود اقدام به درخواست حضور نموده و پس از پذیرش طرف ایرانی با ارسال این ایمیل مراتب تشکر خود را اعلام نموده‌است و پس از آن‌که حضور او در ایران با عکس‌العمل اعتراضی گروهی و در مقابل سکوت و تکذیب دعوت‌کنندگان هم‌راه شده، ترجیح داده در یک بازی برد برد و یک معامله پنهانی به «کیهان» نزدیک شده و متن ایمیل دریافتی و پاسخ ارسالی خود به آن‌را در قبال امتیازاتی در اختیار «کیهان» قرار‌دهد. و حالا کیهان احساس می‌کند بزرگ‌ترین برگ برنده برای فشار بر «احمدی‌نژاد» برای برکناری «مشایی» را در اختیار دارد. به‌همین دلیل است که در نوشته خود به‌راحتی ریس‌دفتر ریس‌جمهور یعنی شخص دوم مملکت را متهم به «جعل» و «دروغ‌گویی» نموده و از او دعوت می‌نماید که آگر جرات دارد!!! با «کیهان» درافتد.

اما دقت کنید که هم «کیهان» هم آقای «امیر‌احمدی» و هم همایشی‌ها آن‌قدر از گاف‌ها و سوء‌استفاده‌ها بر علیه هم‌دیگر ذوق‌زده بوده‌اند که فراموش کردند آثار جرم را پاک نمایند.

درمتن جوابیه «سرپرست ادره کل روابط عمومی» هیچ نامی از «هوشنگ امیراحمدی» برده نمی‌شود و به استثنا قسمت ابتدای جوابیه که به متن یادداشت «کیهان» اشاره می‌کند، در تمام موارد از آقای «امیر‌احمدی» به‌عنوان «نامبرده»، «شخص موردنظر»، «فرد موصوف» و «فرد موردنظر» یاد می‌شود، این در حالی است که در متن توضیحات «کیهان» قضیه کاملا برعکس می‌باشد و در تمام موارد به نام ایشان اشاره می‌شود.

حالا نوبت آقای «امیراحمدی» است که در یک برنامه تلوزیونی زنده در تلوزیون «بی‌بی سی» ظاهرشده و مجری برنامه که تمام تلاش خود را برای یافتن این پاسخ که آیا ایشان به همایش دعوت شده بود یا خیر? را ناکام بگذارد.

اما برگردیم بر سر دلیل دیگری؛ «کیهان» در متن توضیحات خود به «IP» ایمیل‌ها اشاره می‌کند و این‌که همه از یک کامپیوتر واحد ارسال شده‌است.
این‌که در بین میهمانان همایش کسانی با آقای «شریعتمداری» دوست صمیمی بوده‌اند و «IP» ایمیل خود را در اختیار ایشان قرار‌داده اند، نه‌تنها بعید نیست، بلکه کاملا محتمل است. اما «کیهان» و آقای «شریعتمداری» به «IP» ایمیل آقای «امیر‌احمدی» چگونه دسترسی پیدا نموده‌اند؟

این سؤالی است که «شریعتمداری» گمان می‌کند فقط او جواب آن‌را در اختیار دارد. و از این بابت این‌روزها در پوست خود نمی‌گنجد.
و اما آقای «شریعتمداری» پس از آن‌که اسناد خود را برای فشار بر «احمدی‌نژاد» برای برکناری «مشایی » ارائه نمود و در جواب، خند تمسخر «احمدی‌نژاد» را دریافت نمود تازه متوجه خواهد شد برگ برنده‌ای که «امیر‌احمدی» در اختیار او گذاشته، سال‌ها پیش‌تر از این‌ها روشده و آس آخر در دستان «مشایی» است.
می توانید قیافیه «شریعتمداری» را تصور نمایید؟

این نوشته در جرس این‌جا

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۷ مرداد ۸۹ ، ۱۳:۰۱
علی مصلحی

نامه «حمزه کرمی» سنگ را به گریه می‌اندازد

چهارشنبه, ۱۳ مرداد ۱۳۸۹، ۱۲:۲۷ ب.ظ

جرس نوشته است: هاشمی رفسنجانی پس از خواندن نامه «حمزه کرمی» شدیدا گریسته است.
باور کنید دروغ است. «هاشمی رفسنجانی» اصلا نمی‌داند گریه یعنی چه. من مطمئنم شکنجه‌هایی که در دوره زمام‌داری ایشان بر سر امثال استاد «سعیدی سیرجانی» توسط تیم اطلاعاتی و تواب‌سازی وزارت اطلاعات ایشان آمد، به‌اندازه کافی ایشان را قسی‌القلب نموده‌است که از خواندن شکنجه‌ها و دردهای نوشته‌شده در نامه به گریه نیفتند.

نام استاد «سعیدی» را به‌عنوان مشتی نمونه خروار از هزاران انسان اهل قلم و اهل‌دردی آوردم که طی سال‌های گذشته در سایه سکوت معنی‌دار امثال من و شما و آقای «کرمی» دردها را به‌جان خریدند و در سیاه‌چال‌های تعصب و تحجر شکنجه شدند و در سکوت غریبانه خود مردند و فراموش شدند.

از این جمع استاد «علی‌اکبر سعیدی سیرجانی» پس از تحمل سال‌ها شکنجه و عذاب، نهایتا در کمال غربت و تنهایی مرد و بعد از مرگ هم جماعت بی‌غیرت اهل قلم نه که پاس خدمات بی‌شمار و ارزنده‌اش به فرهنگ و ادب این مملکت را نداشتند، که سگ‌ها را آزاد گذاشتند تا هر چه می‌خواهند درباره او بی‌حرمتی و بی‌ادبی مرتکب شوند و در مقابل از پاسبانان و متولیان فرهنگ پاداش و جایزه و تشویق دریافت نمایند.

من البته به حکم وظیفه انسانی و به حکم تعهدی که در برابر وجدان و قلم خودم دارم، از زجرها و مصیبت‌هایی که امروز بر سر اهالی دردمند قلم و روزنامه‌نگاری و خبر می‌آید، دردمندم و در مقابل هراس خود و سستی احتمالی در مقابل وظیفه‌ای که بر دوش دارم به خدا پناه می‌برم. و همین وظیفه مرا به نوشتن این ارجوزه واداشته است.

یک روز قبل از آخرین نمازجمعه به امامت «هاشمی رفسنجانی» نوشتم که بهترین فرصت به ایشان رونموده و بهترین شانس فردا در خانه ایشان را خواهد زد که بتواند در مقابل نقاط سیاه و کور موجود در پرونده‌اش در مقابل دولت کودتا برای خود آبرو بخرد، به شرط آن‌که از آن فرصت استفاده بهینه نماید. اما «هاشمی» علی‌رغم نظر غالب دوستان که نقش او را در آن نمازجمعه و خطبه‌ها خوب می‌دانند نقش خود را خوب بازی نکرد و برگ سیاه دیگری بر پرونده قطور خود افزود و بعد از آن با حضور در کنار حاکمیت شکنجه و عذاب و کشتار، شریک دزد و رفیق قافله ماند و با کمال میل از هم‌راهی با مردم خودداری کرد.

آن فرصت طلایی که از دست رفت، نشست دوره‌ای و موسمی خبرگان رهبری هم عملا در ادامه همان فرصت و همان رفتار از بین رفت تا «هاشمی» دل‌خوش به برگزاری جلسات هفتگی و بی‌اثر «مترسک مصلحت نظام» باشد و ملاقات‌های هفتگی‌اش با مقام رهبری با نظم خاصی برقرار.

در این میان هر از گاهی شنیده می‌شد که «هاشمی» تحت کنترل شدید است و راه پیش و پس هم بر او بسته است و اگر بخواهد هم نمی‌تواند کاری بکند. اما دیدیم و دیدید که وقتی قرارشد سوگلی آقا محاکمه و محکوم شوند، پایشان بسته نبود و به اشاره او آقا «مهدی» از کشور خارج شدند و علی‌رغم صدور حکم جلب و ... و بازی‌های تبلیغاتی که بر سر آن درآمد و درآوردند، آب هم از آب تکان نخورد و بعد از جندی همسر و فرزندان و مادر و بستگان هم برای ملاقات او راهی فرنگ شدند. هیچ قدرتی هم یاری جلوگیری و ... نداشت و ندارد.

و دیدیم و دیدید که وقتی حاکمیت تمام‌قد و یک‌صدا قصد نمود که دانشگاه آزاد را از ید قدرت «هاشمی» خارج نماید؛ ایشان توانست یک‌تنه در مقابل حاکمیت بایستد و نافرمانی را تا بدان‌جا پیش ببرد که اجازه حضور نمایندگان دومین شخص مملکت، یعنی ریس‌جمهور به نشست هیات موسس دانشگاه آزاد را ندهد.
 ورود به حیات خلوت مرد قدرت‌مند و درسایه نظام ممنوع بود، اما حبس و آزار مسؤلین دفتر و هم‌راهان هاشمی و بدتر از آن کشتار مردم در خیابان‌ها و ... اشکالی نداشت.

جنبش سبز خسارت‌هایی عظیمی از «هاشمی» دیده‌است. چه کسی می‌تواند منکر شود که در شب مناظره در بحث اشرافی‌گری و سرمایه‌داری «هاشمی» و «ناطق‌نوری» حق با «احمدی‌نژاد» نبود؟ اما هم‌چنان‌که «میرحسین موسوی» از «احمدی‌نژاد» در همان مناظره پرسید: چه ربطی به «میرحسین» داشت؟

اجازه بدهید نهایت بی‌ربطی آن را همین‌جا مشخص کنم. آقای «هاشمی» در ماه‌های آغازین سال ۸۸ رسما اعلام نموده بود چنان‌چه آقایان «روحانی» «لاریجانی» یا «ولایتی» کاندیدا شوند، به یکی از آن‌ها رای خواهد داد. این در شرایطی بود که اصلاح‌طلبان تمام سرمایه‌گذاری بر روی «خاتمی» را آغاز کرده‌بودند. یعنی ایشان به «خاتمی» هم علاقه و اعتقادی نداشته چه برسد به «میرحسین».

اما به‌تر از این‌ها اسناد مهمی است که این‌روزها پشت سرهم به نفع «میرحسین» و افشای اختلاف شدید و سنگ‌اندازی‌های ریس‌جمهور و ریس‌مجلس وقت بر سر راه نخست‌وزیر محبوب بنیان‌گذار جمهوری اسلامی افشا شده و پرده از اختلاف فاحش نگاه و رفتار سیاسی بین ایشان و آقای «هاشمی» برمی‌دارد.

نامه «حمزه کرمی» سنگ را به گریه می‌اندازد. اما از سنگ کاری ساخته نیست. این مردمانند که باید بعد از خواندن نامه به‌خود آیند و از خود بپرسند آیا انسانند یا سنگ؟ و اگر به این نتیجه رسیدند که انسانند به وظیفه انسانی خود عمل کنند.

«حمزه کرمی» زمانی در این کشور صاحب قدرت و اقتداری بود که به هیچ روی باور نمی‌کرد که روزگاری همان بلا که در سایه سکوت و آرامش او بر سر مرحوم «ابراهیم زال‌زاده» آمد، بر سر او هم بیاید، ولی آمد.

خیلی رک و صاف و پوست کنده؛ اگر فکر می‌کنید که سکوت کنید و ننویسید و ... به سراغ‌ِتان نخواهند آمد و حبس‌ِتان نخواهند کرد و سرتان را در سنگ پر از فضولات دستشویی فرو نخواهند کرد، و ... پس بنشینیدو روزه سکوت بگیرید و از زنانتان هم بخواهید که سرخاب و سفیداب‌تان کنند و زیرابروانتان را بردارند که سزاوار نشان مردی هم نیستید چه رسد به جوهره‌ی آن.

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۳ مرداد ۸۹ ، ۱۲:۲۷
علی مصلحی

اعتراض کیهان به وزارت ارشاد

پنجشنبه, ۷ مرداد ۱۳۸۹، ۱۲:۰۰ ب.ظ

 در شرایطی که حدود یک‌ماه پیش «مریم زندی» در یک اقدام ستایش‌برانگیز و در اعتراض به محدودیت‌های ایجادشده توسط دولت نهم و دهم برای هنرمندان عکاس خصوصا، و اهالی هنر عموما، از دریافت نشان درجه یک هنری در دولت کودتا خودداری و با ارسال نامه‌ای سرگشاده به عنوان وزیر «فرهنگ و ارشاد اسلامی» دولت دهم شجاعانه دلایل خود برای این عدم اشتیاق را اعلام نمود، اما «بهروز غریب‌پور» مدیرعامل سابق «خانه هنرمندان ایران» این نشان را قبول کرد و در مراسمی طی هفته جاری این نشان را از دستان آقای «محمدعلی رامین» معاون مطبوعاتی و اطلاع‌رسانی وزیر ارشاد دریافت نمود.

دریافت این نشان که با سکوت جامعه هنری کشور روبه‌رو شده بود، اما اعتراض شدید محفل «کیهان» را به‌دنبال داشت.
روزنامه «کیهان» دیروز در ستون خبر ویژه صفحه دوم خود در گزارشی از این مراسم با عنوان؛ «نشان درجه یک هنری! به ۲ عامل کودتای مخملی» از «بهروز غریب‌پور» به عنوان "عامل ناتوی فرهنگی" و " کودتای مخملی" و "از شرکاء سیاسی «رامین جهانبگلو» و «کیان تاجبخش»" یادکرده و اعطای نشان درجه یک هنری به وی را مورد اعتراض شدید قرار داده بود.

به‌دنبال این اعتراض و افشاگری و تذکر «کیهان» که خواستار پس‌گرفتن نشان فوق از آقای «غریب‌پور» شده‌بود، امروز همان روزنامه در گزارش مفصل دیگری پیوست گزارش روز گذشته خود، همان درخواست و همان اعتراض را از طرف تعداد دیگری از هم‌راهان هم‌صدا با خود از جمله جمعی از نمایندگان مجلس و از همه مهم‌تر کسی که خود در مراسم رسمی اعطای نشان حضور داشته و نشان مذکور به دست او به آقای «غریب‌پور» اهدا شده، یعنی آقای «محمدعلی رامین» بازگو کرد.

پس گرفتن یا نگرفتن این نشان دیگر محلی از اعراب ندارد و گزارش «کیهان» و فرمایشات مخالفان جدی اعطای این نشان به آقای «غریب‌پور» به اندازه کافی، حلاوت این نشان را به‌کام ایشان تلخ نموده‌است. اما حالا ارزش رفتار شجاعانه و تحسین‌برانگیز «مریم زندی» که پیش از این اظهارات سخیف اعتراض خود را به بی‌هنری و بلوف‌های هنری حاکمیت نشان داد، برجسته‌تر از پیش خود را نمایان می‌سازد.

اگرچه توهین به شخصیت یک هنرمند جای تاسف و تاثر دارد، و از طرفی اگرچه هر کس حق دارد راه و رفتار خود را بر اساس هنجارهای پذیرفته خود انتخاب نماید، و از این منظر نکوهشی متوجه آقای «غریب‌پور» نیست، اما در شرایطی که جمعیت غالب اهالی هنر معاصر و اساتید برجسته هنری در اقدامی هنرمندانه خط و راه خود را از دولت کودتا جدا نموده و حاضر به حضور در محفل انس کودتاییان نشده‌اند این اقدام آقای «غریب‌پور» جای سوال داشت، اما «کیهان» اجازه نداد این سئوال بی‌پاسخ بماند و در سریع‌ترین زمان ممکن پاسخ آن‌را اعلام نمود.
این نوشته در خبرنگاران سبز

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۷ مرداد ۸۹ ، ۱۲:۰۰
علی مصلحی