وب‌نوشته‌های یک شیشه‌بر

علی مصلحی
وب‌نوشته‌های یک شیشه‌بر

روزنامه‌نگاری که کارمند بانک بوده و اکنون شیشه‌بری می‌کند

طبقه بندی موضوعی
بایگانی

۱۱ مطلب در خرداد ۱۳۸۹ ثبت شده است

حاکمیت بی‌«حیا» شهروندان بی«حجاب»

يكشنبه, ۳۰ خرداد ۱۳۸۹، ۱۱:۱۵ ق.ظ

در راستای این‌که دولت فخیمه نهم به ریاست «محمود احمدی‌نژاد» موفقیت‌های بسیار زیادی در طرح مبارزه با مفاسد اقتصادی آقازادگان و خانم‌زادگان طی سی سال گذشته، و خلاصه فرزندان فاسد اعم از آقازاده و خانم‌زاده آقای «هاشمی رفسنجانی» به‌دست آورد و ریشه این مفاسد را در کره خاکی به کلی خشکاند تا آن‌جا که اثر این خشکی و خشک‌سالی به دریاچه «ارومیه» رسید و و مثل بختک دارد دریاچه «بختکان» را هم بخت‌کور می‌کند، لذا مجموعه دست‌اندرکاران و پااندرکاران این دولت فخیمه خصوصا پااندرکاران و دست‌اندرکاران این طرح برجسته و موفق از جمله آقایان «محمود احمدی‌نژاد»، «محمدرضا رحیمی» و «صادق محصولی» به‌عنوان اندرکاران سواره‌نظام و آقایان «الیاس نادران» و «الیاس نادران» و «الیاس نادران» و « علی مطهری» و « احمد توکلی» به‌عنوان پیاده‌نظام ، و سایت «جهان نیوز» و «الف» و ب پ و ت و ... به‌عنوان بخشی از «ارتش سایبری» این طرح مبروره، مسروره، مندوده، مخدومه، مختومه، شایسته تقدیر و تشکر شناخته شده و مقرر گردید از آقای «بیل گیتس» صاحب «مایکرو سافت» دعوت شود تا طی مراسم خاصی این موفقیت به‌عنوان سریع‌ترین موفقیت در «مایکروسافت» ثبت و ضبط شود .

خبرنگار «BB۴۰» در همین رابطه از برگزارکنندگان این دعوت سؤال کرد که چرا برای ثبت این رکورد از اندرکاران کتاب ثبت رکورد «گینس» دعوت نشده؟ و جواب شنید که کتاب ثبت رکوردهای «گینس» در ایران فیلتر می‌باشد، فلذا برای ثبت این رکورد تاریخی به جای «گینس» از «گیتس» دعوت شده است. هم‌چنان‌که در قضیه مبادله اورانیوم در خاک ترکیه نیز به جای «چین» و «روسیه» به‌عنوان دو کشور دارای کرسی دائم و حق «وتو» به‌علت فیلتر نظام از کشور«برزیل» دعوت و استفاده شد و همه دیدند که این کشور به‌خوبی از پس کار برآمد و رای منفی خود را به قطع‌نامه داد و کمر آمریکا و انگلیس و روسیه و چین و فرانسه و ایتالیا و دانمارک و اسراییل و خلاصه استکبار جهانی را شکست.

بگذریم، حالا و در شرایطی که هنوز چند صباحی از موفقیت برق‌آسای این دولت در طرح مبارزه با مفاسد اقتصادی نگذشته، و هنوز خستگی ناشی از بار سهمگین و سنگین این طرح روی دوش دولت‌مردان و زنان دولتی احساس می‌شود، و هنوز عرق‌ِشان خشک نشده و در راستای این‌که این‌روزها در دولت چیزی به نام استراحت عملا فاقد معنی علمی و پزشکی و ... می‌باشد، بلافاصله طرح مبارزه با مفاسد اجتماعی و بدحجابی و کم‌حجابی و شل‌حجابی و مواردی از این دست، در دستور کار دولت دهم قرار گرفته با این تفاوت اساسی که در قضیه مبارزه با مفاسد اقتصادی آقا‌زاده‌ها و خانم‌زاده‌ها و خلاصه فرزندان آقای «هاشمی» که البته گاهی برای خالی‌نبودن عریضه فرندان آقای «ناطق» هم به آن اضافه می‌شدند، دولت سواره‌نظام بود و مجلسیان پیاده‌نظام، اما در این طرح البته مبروره مخدومه منصوره مفتوحه، بر عکس، دولت پیاده‌نظام است و مجلس و آقای «جنتی» و آقای «علم‌الهدی» سواره‌نظام و ... فی‌المقدمه هم در راستای همین طرح مبارزه با مفاسد اقتصاد... ببخشید اجتماعی و بدحجابی اگه اشتباه نکنم تو فرودگاه اصفهان ریختن دخل چند زن بی‌حجاب را اساسی آوردن و مزاحمین نوامیس مردم هم به چنگال عدالت گرفتار آمده و قرار است که هر خانم بدحجابی که از چنگال عدالت پا به فرار گذاشت، شماره‌اش را برادران پلیس لباس‌شخصی بردارند تا سر موقع به‌خدمت آن‌ها برسند. البته این قضیه بی‌سابقه نبوده و قبلن هم آقای «عبدالرضا هلالی» با برداشتن شماره خانم‌های بی‌حجاب به خدمت آن‌ها می‌رسیده است که حتما تصاویر آن‌ها را دیده‌اید و اگر ندیده‌اید می‌توانید اینجا ببینید و در مورد آن بخوانید.

به‌پیوست تصویر مخصوص برداشتن شماره خانم‌ها جهت به‌خدمت رسیدن سرموقع تقدیم می‌شود.

پایان خبر خبرنگار شبکه خبری «bb۴۰» اعزامی به ایران نعیمه گمنام

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۳۰ خرداد ۸۹ ، ۱۱:۱۵
علی مصلحی

شهدای پس از انتخابات چه کسانی هستند؟

يكشنبه, ۳۰ خرداد ۱۳۸۹، ۱۰:۵۲ ق.ظ

 روزنامه «کیهان» در شماره امروز خود گزارشی منتشر نموده‌است از مراسمی که در مهدیه تهران برای بزرگ‌داشت آن‌چه که آن روزنامه «شهدای بعد از انتخابات» نامیده و بدون اشاره به زمان برگزاری این مراسم که چه روز و چه وقتی بوده و بدون اعلام نام حتی یک شهید، از زبان سخن‌ران مراسم آقای «کاظم صدیقی» امام‌جمعه موقت تهران آورده است که :«شهدای پس از انتخابات مظلوم‌ترین شهدای دوران انقلاب تا کنون هستند.»

در شرایطی که طی یک‌سال گذشته، حتی برگزاری مراسم ختم شهید «محسن روح‌الامینی» که پدر وی دارای مناسبات نزدیک با حاکمیت می‌باشد و از زمان شهادت فرزند تاکنون مورد تفقد ظاهری نظام هم قرار گرفته، با محدویت شدید امنیتی هم‌راه بوده، به‌نحوی که در سخنان پدر ایشان در حضور رهبری نظام هم انعکاس داشت، این پرسش مطرح می‌شود که این شهدایی که به نظر آقای «صدیقی» «مظلوم‌ترین شهدای دوران انقلاب تاکنون هستند» چه کسانی هستند؟

مسلما با توجه به مشی جاری حاکمیت «ندا آق سلطان»، «محسن روح‌الامینی» «سهراب اعرابی»، «محمد کامرانی‌فر»، «کیانوش آسا»، «ترانه موسوی»، «سید علی موسوی حبیبی»، «محرم چگینی» و (بقیه اسامی را اینجا بخوانید) مشمول این تعریف نمی‌شوند و با توجه به برخوردهای حاکمیت با خانواده‌های شهدای جنبش سبز و ایجاد محدویت‌های امنیتی شدید طی یک‌سال گذشته برای آن‌ها جهت برگزاری هرگونه مراسم، و از طرفی عدم پوشش اخبار مربوط به این شهدا از طرف رسانه رسمی ملی، باید اذعان کرد که آن‌چه که روزنامه کیهان «شهدای پس از انتخابات» و سخن‌ران مراسم هم آن‌ها را مظلوم‌ترین نامیده، ظاهرا باید همان نیروهای لباس‌شخصی بسیجی و یا پرسنل نیروی انتظامی باشند که حدود یک‌سال پیش سرلشگر بسیجی «فیروز‌آبادی» ریس ستاد کل نیروهای مسلح در نامه سرگشاده‌ای به امام زمان، پرده از شهادتشان برداشت و اعلام کرد: «ماموران حفظ امنیت و مدافعان حریم قانون کتک خوردند، زخمی شدند، شهید شدند، بی‌رحمانه آن‌ها را زیرچرخ‌های ماشین گرفتند، اما صبورانه با جانشان از مردم دفاع کردند، در مقابل آن‌ها برای کشته‌های دروغی خود عزاداری کردند،» و خطیب جمعه ۲۹ خردادماه سال گذشته نیز پیرو همین فرمایشات و فرمایشات مشابه پرسید: «الان همین چندنفرى که در این قضایا کشته شدند، از مردم عادى، از بسیج، جواب این‌ها را کى‌ بناست بدهد؟ واکنش‌هائى که به این‌ها نشان داده خواهد شد - تو خیابان از شلوغى استفاده کنند، بسیج را ترور کنند، عضو نیروى انتظامى را ترور کنند.»

اما از همان زمان تاکنون هیچ نامی از هیچ‌یک از نیروهای انتظامی و یا سپاه و لباس‌شخصی که در جریان اعتراضات سال گذشته به‌شهادت رسیده باشند در هیچ رسانه برده نشده، هم‌چنان‌که گزارش امروز روزنامه «کیهان» نیز هیچ نامی از شهدایی که در «مهدیه» تهران برایشان مراسم سال‌گرد برگزار شده نبرده‌است.

این‌که چنین مراسمی برگزار شده، خیلی بعید نیست. ماشاء‌الله حاکمیت در مورد برگزاری مراسم، دست به نقدشان خوب است، اما این‌که مراسم تحت‌پوشش چه عنوانی و برای چه کسانی بدون نام و نشان و نهایتا با چه هدفی برگزار شده؟ به نظر می‌رسد حاکمیت به‌شدت تلاش دارد در اذهان افکار عمومی و البته که ابله از آن‌ها این دروغ پیش‌گفته را در پوشش مراسم عزاداری و مظلوم‌نمایی و عوام‌فریبی تبدیل به واقعیت نموده و با توسل به این مظلوم‌نمایی‌ها مردم در حال ریزش را با خود هم‌راه سازد.

البته شکی نیست در خشونت عریانی که دست‌ِکم ۱۰۰ قربانی از جمعیت آرام و سربه‌زیر و سبز گرفته است، احتمال قربانی‌شدن جند سرباز وظیفه‌شناس نیروی انتظامی و یا مامور لباش‌شخصی بسیج دور از ذهن نیست، اما این‌که با فرض صحت، شهادت این چند نفر با برجستگی دیده و تبلیغ شود و شهادت دست‌کم ۱۰۰ نفر از مردم بی‌دفاع، نه‌تنها دیده نشده که اصلا مشکوک نیز شمرده شود، و بازماندگان نیز نه‌تنها مورد تسلی و تفقد قرار نگیرند، که حتی مورد بی‌احترامی و آزار قرارگرفته و حتی اجازه برگزاری یک مراسم عزاداری آزادانه برای دلبندان‌ِشان را نداشته باشند، به روشنی حکایت از فقدان آزادگی و مروت نزد حاکمیت و دولت‌مردان و نهایتا غصبی‌بودن جای‌گاه و ترس شدیدشان می‌نماید.

این نوشته دز جرس این‌جا
 در ندای سبز آزادی این‌جا

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۳۰ خرداد ۸۹ ، ۱۰:۵۲
علی مصلحی

کام در ناکامی

چهارشنبه, ۱۹ خرداد ۱۳۸۹، ۱۰:۱۱ ق.ظ

سال‌ها پیش شاید سال ۶۶ بود. پسرعموی من در عملیات کربلای ۵ به شهادت رسیده بود. در یک روز بسیارسرد زمستانی، برای تحویل جنازه و سپس تشییع به غسال‌خانه رفته بودیم. هم‌راه با جنازه صحیح و سالم پسرعموی من، جنازه یک خلبان را هم آورده بودند که پس از مورد هدف قرارگرفتن پرنده‌اش، از طیاره با چتر نجات خارج شده ولی نتوانسته بود1389/3/19 در جایی خوبی فرود آید و ظاهرا به یک پرت‌گاه پرت شده و بعدا تکه‌تکه‌های بدنش را جمع‌آوری کرده و به پشت جبهه منتقل کرده بودند.
 چه سال‌های عجیبی بود آن سال‌ها. خالی از لطف نیست ضمن این روایت از دفاع مقدس به صحنه جالبی اشاره کنم. تنها کسی که از بستگان خلبان شهید آن‌جا حضور داشت پدر همسر او بود. پیرمردی بسیار محکم. اما از طرف یکی از هم‌رزمان خلبان اجازه دیدن جنازه را نیاقت. خلبان هم‌رزم شهید، دلیل خود را رقت‌انگیزبودن شدید جنازه متلاشی داماد اعلام نمود. پدر همسر خلبان شهید با خنده معنی‌داری به هم‌رزم داماد شهیدش گفت: هنوز چهل روز از دفن پسر شهیدش سپری نشده و جالب‌توجه آن‌که جنازه فرزند شهیدش را خودش کفن نموده و خودش در گور نهاده و همه‌گان مشاهده نمودهاند که خم به ابرو نیاورده‌است.
خواستم تجدیدخاطره ای با سال‌هایی داشته باشم که همه‌جا عطر شهادت پراکنده بود.

 بگذریم .عرض کردم جنازه شهید ما صحیح و سالم بود و جنازه خلبان شهید متلاشی شده. یکی از دوستان پسرعموی دیگر من، سر در گوش او گذارده و نجوا می‌کند: بروید خدا را شکر کنید که جنازه برادرتان سالم است. پسر عموی من که مثل من در مسائل مربوط به مرگ و ... بسیار بی‌غیرت است، همان زمان این مسئله را البته بدون نام بردن از طرف تبدیل به یک شوخی و طنز کرده بود که جنازه‌ای که فاقد روح است و تا لحظاتی دیگر به خاک سپرده خواهد شد، چه فرق می‌کند صحیح و سالم یا متلاشی.

خبرگزاری«مهر» انصافا دل ملت شهیدپرور و خانواده معظم شهدا و ریاست محترم جمهور و البته قبل از همه این‌ها مقام معظم رهبری را شاد کرد و من از هم‌اکنوم پیشنهاد می‌کنم جایزه به‌ترین نگاه و به‌ترین تیتر و به‌ترین گزارش و به‌ترین همه‌چیز را برای تقدیم به خبرنگاری که متن خبر امروز این خبرگزاری در مورد «قطع‌نامه ضدایرانی» را تنظیم نموده، آماده نمایند تا در یک فرصت مناسب و در یک جشن‌واره ویژه مطبوعاتی به نویسنده و خبرنگار مربوط تقدیم نمایند.
 خاک بر سر آمریکا و اسراییل و فرانسه و آلمان و ایتالیا و همه کشورهای دنیا که سر‌به‌سر ملتی می‌گذارند که خبرگزاری‌هایی این‌چنین و خبرنگارانی این‌چنین‌تر دارد.

و اما خبر: خودتان اصلش را این‌جا بخوانید و فرع مقدم بر اصل و اساس‌الاصل‌اش را ببینید که نوشته است: «آمریکا و هم‌پیمانانش با وجود تلاش‌های فراوان در به‌دست‌آوردن اجماع کامل برای تصویب این قطع‌نامه ناکام ماندند.»
 بنازم به این همه تیزهوشی و تیزبینی و تیزچشمی و تیز‌همه‌چیزی که تو داری و آمریکا و یازده کشور دیگر به‌علاوه لبنان ندارند. به قول خواجه علی مصلحی: نه هرکه سر بتراشد خبر‌نگاری داند.
 البته دولت و ملت و خانواده شهدا و مقام معظم رهبری که موفق شدند رای ممتنع لبنان را به‌دست آوردند کام ماندند یعنی بر عکس ناکام ماندند.

واقعا خدا را شکر که در کشور ی زندگی می‌کنیم که چنین خبر‌گزاری‌ها و چنین خبرنگارانی دارند. والا الان صدباره مرده بودیم و جنازه‌مان هم ناکام مانده بود و دل‌مان هم سوزیده‌بود.

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۹ خرداد ۸۹ ، ۱۰:۱۱
علی مصلحی

«شهرام امیری» دو فیلم با یک بلیط

چهارشنبه, ۱۹ خرداد ۱۳۸۹، ۰۹:۲۳ ق.ظ

نه فیلم نمایش‌ داده‌شده در برنامه خبری «بیست‌و‌سی» تلوزیون دولتی ایران در مورد اعترافات «شهرام امیری» دانشمند هسته‌ای ایرانی ساکن آمریکا که از طریق web cam و با کیفیت پایین تصویربرداری شده و حاوی اعتراف آقای «امیری» به ربوده‌شدن و شکنجه توسط دولت آمریکا بود، دروغ و جعلی بود، و نه فیلم نمایش داده‌شده توسط رسانه‌های آمریکا که وسیله دوربین‌های مجهز و در استودیو مخصوص تصویربرداری‌شده و حاوی اعترافاتی مغایر و متتاقض با اعترافات فیلم پخش‌شده در تلوزیون دولتی ایران بود، دروغ و جعلی است.

هر دو فیلم با نظر موافق دولتین «ایران» و «آمریکا» از طریق یک کانال و بر اساس سناریویی از پیش نوشته‌شده به هنرمندی «شهرام امیری» و کارگردانی طرف آمریکایی، جهت انحراف افکار عمومی داخل ایران از پی‌گیری حقوق مسلم خود، برنامه‌ریزی و در تهیه آن بیشترین ظرافت‌ها برای بهترین بهره‌برداری پیش‌بینی شده بود.

جالب توجه است در آستانه سال‌گرد کودتای ننگین در ایران، قریب به اتفاق رسانه‌های مجازی در کنار پی‌گیری اخبار جنبش سبز، نیم‌نگاهی نیز به سناریوی ساختگی «شهرام امیری» داشته‌اند.

تا این‌جای کار نتایج اولیه مورد انتظار طرف ایرانی به بار نشسته‌است.
اختلاف قول و عمل دولت‌مردان آمریکا در رابطه با برنامه هسته‌ای دولت ایران و اتخاذ سیاست «یکی به نعل یکی به میخ» طی یک‌سال گذشته در قبال حوادث و اتفاقات پس از انتخابات دهم ریاست‌جمهوری ایران، به‌نحو روشنی این گمانه‌زنی که؛ ساکنان کاخ سفید از روی کارآمدن «محمود احمدی‌نژاد» در ایران راضی هستند را، به‌شدت تقویت می‌نماید.

شکی نیست که دولت آمریکا طی سی سال گذشته بیش‌ترین چالش را با «جمهوری اسلامی» داشته و این چالش در دروه زمام‌داری «محمود احمدی‌نژاد» که دولت‌َش به‌نحو بارزی به انحراف در برنامه هسته‌ای و نقض حقوق بشر توامان متهم است، شدت پیدا کرده. تا آن‌جا که آمریکا موفق شد اجماع جهانی را بر علیه ایران اتمی با صدور چهار قطع‌نامه تحریم بسیج نماید.
چهار قطع‌نامه‌ای که اگرچه فاقد کم‌ترین ضمانت اجرایی در سطح جهانی بود، ولی بدون شک در داخل تبدیل به خوراک تبلیغاتی موثر «محمود احمدی‌نژاد» برای جلب حمایت بیشتر توده‌های عوام از خود و در نتیجه تثبیت دولت او شده‌است.

و کدام ناظر سیاسی صادقی خواهد بود که تایید نکند؛ پریشانی، سوءمدیریت و بی‌کفایتی در دولت نهم عملا به‌ترین فرصت‌ها را برای بیگانگان در سراسر جهان ــ از فقیرترین کشورهای آمریکای لاتین در دوردست غرب گرفته تا کشور قدرت‌مند «چین» در شرق دور، و از هم‌سایگان کوچک و بزرگ شرقی و غربی گرفته، تا کشور قدرت‌مند فدراسیون «روسیه شوروی» در شمال ــ فراهم نمود تا فارغ‌البال در قبال صادرات «آب‌نبات» به کشور ایران «مرورارید غلطان» به کشور خود وارد نمایند؟

در شرایطی که هر دولتی سعی می‌نماید با کم‌ترین بهانه بیش‌ترین سود را از این معامله یک‌طرفه داشته باشد، چرا کشور قدرت‌مند و مدعی سیادت بین‌المللی چون «آمریکا» از این نمد برای خود «کلاهی» ندوزد؟

و به همین دلیل روشن و شفاف است که طی چهار سال گذشته علی‌رغم جنجال جهانی و نشست‌های مکرر سازمان‌های بین‌المللی برای محکومیت دولت (و نه ملت) ایران به نقض حقوق بشر و انحراف از برنامه هسته‌ای و اتخاذ تدابیر تنبیهی فلج‌کننده، عملا هیچ‌گونه اتفاق عینی که حکایت از اراده واقعی دولت‌های موثر در تنظیم توافقات تحریم باشد، مشاهده نشده.

در این فرایند بزرگ‌ترین بهانه طراحان پیش‌نویس قطع‌نامه‌ها و امضاکنندگان توافق از تاخیرهای مکرر و اجرایی‌نشدن یا تعدیل مفاد قطع‌نامه‌ها در آخرین لحظات، ترس از عدم تصویب به‌دلیل وجود شرکای قدرت‌مند ایرانی دارای کرسی دائمی در سازمان ملل مثل «روسیه» و «چین» بوده‌است.

اما از ابتدای سال‌جاری میلادی باید سناریو به گونه‌ای دیگر رقم می‌خورد. به گونه‌ای که کم‌کم «چین» و خصوصا «روسیه» عدم تمایل خود را به ایفای نقش مخالف تحریم‌ها و عدم هم‌راهی با ایران اعلام، و عملا در کنار سایر کشورها قرار گرفتند و حتی پا را از این نیز فراتر گذاشته و در بعضی موارد به کاسه‌های داغ‌تر از آش در مقابله با ایران نیز تبدیل شدند.

شکی نیست کشورهای فوق‌الذکر بیش‌ترین سود خود را از بی‌کفایتی و دیپلماسی متزلزل ایران در عرصه بین‌المللی طی چند سال گذشته برداشت نموده و طی یک توافق پنهانی، نوبت آن‌ها به‌سر رسیده و اکنون نوبت کشور دوست و برادر «آمریکا» رسیده بود تا سهم خود را از سفره گسترده نذورات و حاتم‌بخشی آقای «احمدی‌نژاد» برداشت نماید.

دقیقا در همین زمان است که پس از تهدید ایران توسط «کرملین» این‌بار به جای «کاخ سفید» و امیدواری جهانی ناگهان خانم «کلینتون» ضمن اعلام آمادگی برای تصویب پیش‌نویس جدیدترین قطع‌نامه پیشنهادی، در یک بازی مضحک «اتخاذ ترفند جدیدی از سوی ایران» را پیش‌بینی نموده و به‌دنبال این پیش‌بینی غربی و با رعایت فاصله زمانی مناسب، نوبت تلوزیون دولتی ایران می‌رسد تا پرده دیگری از این سناریوی تنظیم‌شده را کلید بزند.

پخش فیلم اعترافات آقای «شهرام امیری» از تلوزیون دولتی ایران. تلوزیونی که مخاطبین‌‌اش به هیچ عنوان عادت به پرسش از چگونگی فرایند تهیه یا به دست آوردن چنین فیلم‌هایی ندارند، و در فاز بعدی و باز هم با رعایت فاصله زمانی مناسب پرده سوم از این سناریو توسط رسانه‌های «آمریکا» کلید می‌خورد و این‌بار نمایش فیلمی از همان هنرپیشه اما با کیفیت فنی بسیار بهتر و داستانی کاملا متفاوت و متناقض با فیلمی که توسط تلوزیون دولتی ایران پخش شده‌بود و به همین سادگی و حتی ساده‌تر از آن بهانه برای یک تاخیر دیگر در تنبیه دولت ایران (و تاکید می‌کنم نه ملت ایران) فراهم شود، تا از این ره‌گذر فرصت برای بهره‌برداری یک‌طرفه از منابع و مشارکت در منافع درازمدت ذخایر مادی و معنوی ایران با کم‌ترین هزینه از طریق ابقای «احمدی‌نژاد» و کودتاییان در راس دولت و حکومت فراهم شده، اسباب تنبیه و تحقیر ملت ایران شود.

اما آیا شهروندان واقعی و آگاه ایرانی که روز به روز با روشن‌شدن ابعاد گسترده خیانت‌های دولت نهم و دهم، بر تعدادشان افزوده می‌شود، اجازه چنین افزون‌خواهی‌ها را خواهند داد؟ و فریب چنین سناریوهای نازلی را خواهند خورد؟

با ایمان و اطمینان کامل اعلام می‌نمایم؛ جنبش یبداری جدید ملت ایران که مشخصه بارز آن «صبر و استقامت سبز» و ایستادگی در مقابل زیاده‌خواهی‌های بیگانگان از طریق خلع دولت‌مردان بی‌کفایت کودتایی است، اجازه چنین میدان‌داری را به هیچ قدرت و ابرقدرت جهانی نخواهد داد.
 طلیعه‌های فصلی سبز ناشی از این بیداری که از یک‌سال پیش شروع‌شده از هم‌اکنون قابل رویت است.

در همین رابطه:
شهرام امیری با عملیات اطلاعاتی سیا به آمریکا پناهنده شده‌است
 رمزگشایی از سناریویی ناپدید شدن
نکات خنده‌دار فیلم شهرام امیری

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۹ خرداد ۸۹ ، ۰۹:۲۳
علی مصلحی

آقایان «دوربینی» دوربین‌های «آقا»

يكشنبه, ۱۶ خرداد ۱۳۸۹، ۰۱:۳۸ ب.ظ

ساعاتی پس از اتمام مراسم چهارده خرداد در حرم آیت‌الله «خمینی» یک وبلاگ‌نویس نوشت که «آقای دوربینی هم شعار مرگ بر موسوی داد.»

آقای«دوربینی» را هم‌چنان‌که «فرورتیش رضوانیه» نوشته‌است، همه می‌شناسند. همان شخصی که اشتیاق کودکانه و جنون جالبی به قرارگرفتن جلو دوربین تلوزیون دارد و فرقی هم نمی‌کند این دوربین چه دوربینی باشد و برای چه مناسبتی و او در چه حالتی. همین‌که تصویر او از تلوزیون پخش شود، غریزه شهرت او از طریق مشاهده تلوزیونی ارضا شده و خدا مراد او را داده است. و در این‌روز یعنی چهاردهم خرداد، چه چیزی به‌تر از این‌که هم تلوزیون او را نشان می‌دهد، هم کیک و ساندیس فتً‌وفراوان و مفت و مجانی یافت می‌شود و آقای «دوربینی» رفت، کیک و ساندیس خورد، چفیه انداخت، و مرگ بر موسوی هم گفت نه کم‌تر از بقیه نه بیش‌تر.

باور کنید جمعیت غالبی که در مراسم چهارده خرداد حاضر شده بودند، هیچ چیزی از آقای «دوربنی» بیش‌تر نداشتند ، اگرچه ممکن است خیلی چیزها از او کم‌تر داشته باشند. که البته چنین است او نفهمی‌اش را جار می‌زند و بقیه به‌زعم خودشان مخفی می‌کنند.

حماقت، ندانستن و لذت از این ندانستن، قدر مشترک همه آدم‌هایی است که یکی از آن‌ها آقای «دوربینی» است.
این‌ها همان آدم‌هایی هستند که سی سال پیش بعد از هر نماز چه در منزل! چه در مسجد! چه جماعت! چه جمعه! بعد از دعا و ثنا به جان آیت‌الله «خمینی» از صدق دل دعا می‌کردند: «منتظری نستوه محافظت بفرما.» اما به ناگهان فتوی صادرشد که از امروز دعا به جان «منتظری نستوه » حذف شود. حذف کردند سم‌ٌبکم، بی‌سئوال و بی‌جواب.

این‌ها همان‌هایی هستند که در نمازجمعه‌های متعدد تهران پیش از شروع به خطبه‌خواندن «هاشمی» شعار می‌دادند؛ «درود بر خامنه‌ای، سلام بر هاشمی» و زمانی هم به فرمان عده‌ای آنتریک می‌شدند و شعار می‌دانند: «مخالف هاشمی، مخالف رهبر است، مخالف رهبری، دشمن پیغمبر است.» چند مدتی طول نکشید که شعار «سلام» حذف و حالا همان که دستور شعار «مخالف هاشمی مخالف رهبر ...» را دیکته کرده بود، حالا شعار «مرگ برغارت‌گر ییت‌المال» آن‌هم هنگام خطبه‌خواندن هاشمی را صادر و توصیه می‌کرد. خطبه‌ای که رکعتی از نماز حساب می‌شد و حرمت آن واجب.

دستور البته اجرا می‌شد. مو به مو و بدون کم‌ترین سؤال و جواب. طرفه آن‌که چندی بعد همین‌ها به چشم‌های خود دیدند و به گوش‌های خود شنیدند، همان‌که مخالفت با او مخالفت با پیغنمبر بوده خود مخالف «هاشمی» است و حالا دیگر «هاشمی» نباید خطبه بخواند.

فراموش نکنیم این‌ها همان‌هایی هستند که زمانی به طرف‌داری از «صادق خلخالی» در خیابان‌های قم بر علیه یک مرجع تقلید «آیت‌الله شریعتمداری» شعار می‌دادند و همان «صادق خلخالی» را با بیشترین رای به عنوان نفر اول راهی مجلس می‌کردند، و چند صباح بعد، نماینده اول مردم قم ردصلاحیت می‌شد. بی‌هیچ سؤالی و جوابی.

اصلا چرا بی‌راهه و دور می‌رویم؟ مگر همین‌ها نبودند که چند ماه پیش نسبت به پاره‌شدن عکس حضرت «روح‌الله» «قیطریه آتش‌زدند» و آن‌همه سروصدا و راه‌پیمایی و بلوا ... برپا کردند؟
خوب! حالا مگر همان‌ها نیستند که به نواده و وارث میراث معنوی همان حضرت «روح‌الله» اهانت می‌کنند؟

باور کنید این‌ها اصلا فراموش نکرده‌اند که آقای «یاسر عرفات» روزهای اول انقلاب به ایران آمد و چه استقبالی که از او نشد و خیلی بیش‌تر از این‌که «سیدحسن نصرالله» «نواده روح‌الله » خوانده شود، او فرزند «روح‌الله»خوانده شده بود. اما چند سال بعد همان جناب «یاسر عرفات» خائن خوانده شد و این‌ها موظف شدند طومارهای حمایت امضا کنند بی‌هیچ پرسشی و پاسخی!

از این جمع کثیر و در این تاریخ پرفراز و نشیب سی‌سال گذشته و البته به لطف ایجاد امکانات محدود گردش آزاد اطلاعات، کم‌کم پرسش‌هایی در ذهن و دل بعضی شروع به جوانه‌زدن کرد و آرام‌آرام بر تعداد این سؤالات و تلاش برای یافتن جواب افزوده شد و در ادامه از دل این جوانه کوچک آگاهی «جنبش» بزرگی «سبز» شد که طی یک‌سال گذشته نشانه‌های بلوغ مقدس آن در خیابان‌های پایتخت و انعکاس آن در رسانه‌ای مستقل و آزاد در سراسر جهان قابل مشاهده است و هر روز بر جمع آن‌ها افزوده می‌شود. الا جماعت اندکی که بیش و پیش از آن‌که حکومت علاقه به ناآگاهی آن‌ها از حقیقت و باقی نگه‌داشتن در جهل‌شان داشته باشد، خود به این وضعیت مشتاق‌ترند و البته که این اشتیاق و جان‌فشانی را بهای ارزش‌مندی است و آن‌هم نشان‌دادهشدن از تلوزیون آقای «ضرغامی» و نوشیدن مجانی ساندیس.
 بله شرکت‌کنندگان مراسم امسال سال‌گرد ارتحال آیت‌الله «خمینی» علی‌رغم آن‌که قادر به دیدن نزدیک‌ترین واقعیت‌های اجتماع خود نیستند، اما اغلب یک آقای «دوربینی» بالفعل بودند.

نقل است که روزی «معاویه» برای نماز در مسجد آماده می‌شد. به خیل عظیم جمعیتی که آماده اقتدا به او بودند نگاهی از سر غرور انداخت.
 «عمروعاص» که در نزدیکی او ایستاده بود، در گوشش نجوا کرد که: بی‌دلیل مغرور نشو! این‌ها اگر عقل داشتند به جماعت تو نمی‌آمدند و «علی» را انتخاب می‌کردند.
 «معاویه» برافروخت. «عمروعاص» قول داد که حماقت نماز‌گزاران را ثابت می‌کند.
 پس از نماز، بر منبر رفت و در پایان سخن‌رانی گفت: از رسول خدا شنیدم که هر کس نوک زبان خود‌را به نو ک بینی‌اش برساند، خدا بهشت را بر او واجب می‌نماید و بلافاصله مشاهده کرد که همه تلاش می‌کنند نوک‌زبان‌ِشان را به نوک بینی‌ِشان برسانند تا ببینند بهشتی‌اند یا جهنمی؟
 «عمروعاص» خواست در کنار منبر حماقت جمعیت را به «معاویه» نشان دهد، دید او بیشتر از بقیه عبایش را بر سر کشیده و دارد خود را آزمایش می‌کند و سعی می‌کند کسی متوجه تلاش ناموفقش برای رساندن نوک زبان به نوک بینی نشود.
 از منبر پایین آمد در گوش «معاویه» نجوا کرد: این جماعت احمق خلیفه احمقی چون تو می‌خواهند. «علی» برای این جماعت حیف است.

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۶ خرداد ۸۹ ، ۱۳:۳۸
علی مصلحی

کیهان شق‌القمر کرد

چهارشنبه, ۱۲ خرداد ۱۳۸۹، ۰۱:۰۶ ب.ظ

تقریبا کل روزنامه امروز «کیهان» را گشتم اما خبری از عذرخواهی یا اصلاح اشتباه دیروز نبود که نبود.
تردیدی نیست که اشتباه فاحش و گاف سنگین رسانه‌ای دیروز کیهان نه یک اشتباه سهوی که یک بی‌اخلاقی تعمدی بوده، و ناگفته پیداست زیان این رفتار خلاف عفت، پیش از آن‌که متوجه «جنبش سبز» و آزاده سرفراز آن «محمد نوری‌زاد» باشد، مایه افتخار جنبش و تکریم و احترام بیشتر «نوری‌زاد» و شرم‌ساری و آبروریزی «کیهان» و «شریعتمدارانی» است که پاسبان شریعت تقلب و دروغ و خیانت‌اند.

روزنامه «کیهان» دیروز سه‌شنبه ۸۹/۳/۱۱ در ستون «نگاه» در مطلبی با عنوان «آقای نوری‌زاد! شب هفت شهید لاجوردی را به خاطر دارید؟!» قسمت‌هایی از یک سخن‌رانی «محمد نوری‌زاد» نویسنده سابق کیهان و آزاده دربند امروز را به‌چاپ رساند که با توجه به محتوای مطالب منتشره و اطلاعاتی که توسط نوشته ارائه می‌شود، به‌نظر می‌رسد مربوط به تاریخی حداقل دو سال بعد از ترور «سید اسدالله لاجوردی» ریس اسبق سازمان زندان‌های ایران و متهم اصلی و اولیه پروژه «تواب‌سازی» در ایران بعد از انقلاب باشد.

«کیهان» هم‌چنان‌که در تیتر و جملات ابتدایی نوشته‌اش مشخص است، مدعی است که این سخن‌رانی در شب هفت آقای «لاجوردی» ایرادشده، و تاریخ ایراد سخن‌رانی را ۱۳۷۷/۶/۱ اعلام می‌نماید. این درحالی است که آقای لاجوردی دقیقا در همین تاریخ ذکرشده یعنی ۱۳۷۷/۶/۱ترور شده و مطابق مرسوم کشور ایران مراسم هفتم دست‌ِکم یک‌هفته بعد از درگذشت برگزار می‌شود نه در لحظه درگذشت متوفی.

از طرف دیگر ترور«سعیدحجاریان» که در متن مورد ادعای «کیهان» در سخن‌رانی آقای «نوری‌زاد» در شب هفتم ترور آقای «لاجوردی» به آن اشاره شده، یک‌سال‌ونیم بعد از حادثه ترور «لاجوردی» در ۱۳۷۸/۱۲/۲۲ اتفاق افتاده و ظاهرا ایشان نمی‌توانسته است به تروری که هنوز اتفاق نیفتاده اشاره کند.

 هم‌چنین حادثه وحشیانه «کوی دانشگاه» نیز که در سخن‌رانی بدان اشاره می‌شود، در تاریخ ۱۳۸۸/۴/۱۸ یعنی ۱۰ ماه پس از قتل آقای «لاجوردی» اتفاق افتاده‌است و بنابر همان قاعده ایشان نمی‌توانسته است به حادثه‌ای که اتفاق نیفتاده اشاره دقیق داشته باشد.

با فرض صحت مطالب منتشرشده توسط «کیهان» و صحت انتساب آن‌ها به آقای «محمد نوری‌زاد» تعمد کیهان در انتخاب کلمه «شب هفت» در تیتر «آقای نوری‌زاد!شب هفت شهید لاجوردی را به‌خاطر دارید؟!» و جابه‌جایی تاریخ یک سخن‌رانی آن‌هم حدود دو سال با تاکید و در حالی که انتساب این سخن‌رانی به تاریخ صحیح هم تفاوتی در نتیجه‌گیری موردنظر کیهان ایجاد نمی‌کند چه دلیلی می‌تواند داشته باشد؟ الله اعلم

کیهان‌نشینان با این گل‌آلودکردن آب و به‌زعم خودشان افشاگری، قصد تخریب شخصیت «حر» سرافراز زمان «محمد نوری‌زاد» و صید ماهی مقصود داشته‌اند.

از کلام معصوم است که «غریق به هر حشیشی برای نجات خود چنگ می‌زند.» تردیدی نیست که رفتاری از این دست نه‌تنها آبرویی از شخص «محمد نوری‌زاد» و جنبش سبز مردم ایران نمی‌کاهد، بلکه مایه کسب اعتبار و آبرو برای نام‌برده و افتخار برای جنبش سبز است و پیش از آن‌که زیانی برای جنبش در بر داشته باشد، فریاد غرق‌شدن کودتاچیان را با صدای بلند اعلام می‌نماید.

کودتاچیان تمام تلاش خود را با خشونت هرچه تمام‌تر برای به‌زانو درآوردن «نوری‌زاد» و اخذ توبه‌نامه و طلب عفو از رهبری به‌کار گرفتند، اما «نوری‌زاد» محکم‌تر از پیش بر مواضع انتقادی خود نسبت به کودتاچیان و در راس آن‌ها رهبری نظام ایستاد تا تلاش‌های خفت‌بار دادستانی تهران برای بازیابی مشروعیت و اعتبار و آبروی از دست‌رفته، نا کام بماند.

«کیهان» همچنین در لید نوشته خود آورده است «متاسفانه رادیو فردا با سوءاستفاده از عواطف خانواده نوری‌زاد، بعدها هم با آن‌ها تماس گرفت و به مصاحبه با آن‌ها پرداخت.»

جای تعجب نیست که «کیهان‌نشینان» سعی نکرده‌اند با سوءاستفاده از عواطف خانواده هم‌کار دیروز - به‌زعم کیهان - با خانواده او تماس گرفته و سراغ و احوالی بگیرند یا مصاحبه‌ای انجام دهند. اما جای تاسف هست که ارگان رسمی سازمان سیا (روزنامه فردا) به تعبیر کیهان- چنین کاری را انجام می‌دهد؟
ظاهرا چنان‌چه آقای «نوری‌زاد» در نامه خود به رهبر اشاره کرده بود، «چشم‌انتظاری خانواده‌ی من، برای تماشای جمال مبارک شما و رویت نماینده‌ی شما به جایی نرسید. لابد، در این گردونه، آدم‌ها، تاریخ مصرف دارند. که اگر به سر رسیدند، مثل دستمال آلوده، باید به‌دور انداخته شوند.»

از همه این‌ها که بگذریم، آقای «نوری‌زاد» امروز پس از لمس واقعیت‌های موجود، زندان و شرایطی که میراث برجای‌مانده از دادستانی و ریاست سازمان زندان‌های مرحوم «سیداسدالله لاجوردی» است با صراحت و شجاعت اعلام می‌نماید «عدالت در دستگاه قضائی ما بیشتر یک شوخی بزرگ است. من به‌خاطر نقد این عدالت بیمار، در زندانم و عاملان بیماری دستگاه قضایی و امنیتی و اقتصادی آزادند و حمایت می‌شوند.»

آیا اگر در زمان ایراد سخن‌رانی فوق هم ایشان موفق به لمس واقعیت‌های تلخ موجود می‌شد، و رفتار مرحوم «لاجوردی » را آن‌گونه که آقای «شریعتمداری» مستقیما از نزدیک مشاهده می‌نمود از نزدیک مشاهده نموده‌بود، این‌گونه از ایشان دفاع می‌کرد؟

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۲ خرداد ۸۹ ، ۱۳:۰۶
علی مصلحی

چو پر شد نشاید گرفتن به پیل

دوشنبه, ۱۰ خرداد ۱۳۸۹، ۱۲:۳۶ ب.ظ

دوشنبه، خرداد ۱۰، ۱۳۸۹

پس از آن‌که در مناظره نحس سیزدهم خردادماه سال گذشته، «احمدی‌نژاد» پس از چالش با تمام خدمات مجموعه نظام در سی سال گذشته، «هاشمی» و خانواده او را به هم‌راه چند شخصیت حقیقی دیگر متهم به سوء‌استفاده مالی و خیانت نمود، ریاست مجلس خبرگان رهبری، «نامه سرگشاده‌ای» به رهبری نظام نوشت و در این نامه ضمن یادآوری خدمات قبل و بعد از انقلاب خود هم‌راه رهبری نظام و شخصیت‌های برجسته شهید ابتدای انقلاب، ضمن تذکر «این تهمت‌ها غیرمستقیم جنابعالی را که هادی دولت‌ها بوده‌اید را نشانه رفته است»، از رهبری نظام درخواست کرد که « برای رفع فتنه‌های خطرناک و خاموش‌کردن آتشی که هم‌اکنون دودش در فضا قابل مشاهده است، هرگونه که صلاح می‌دانید اقدام مؤثری بنمایید.»

این نامه که واکنش طرف‌داران افراطی دولت نهم از جمله شیخ «محمد یزدی» را به‌دنبال داشت، از طرف رهبری خوانده نشد و بدون جواب ماند.

حرف و پیام اصلی «هاشمی» در این نامه همان بیت انتخاب شده از حضرت «سعدی» بود که نامه با آن پایان می‌یافت:
« سر چشمه شاید گرفتن به بیل/ چو پر شد نشاید گرفتن به پیل»

ریاست مجلس خبرگان رهبری، به‌تر از هر کس دیگر می‌دانست که رهبری نظام کوچک‌ترین و کم‌ترین توجهی به نامه فوق نخواهد داشت، اما «مرد عبور از بحران» می‌دانست و به فراست و تجربه دریافته‌بود که بازی خطرناک امروز بحران سیاهی را فردا به‌دنبال خواهد داشت و قمار خطیر سیاست برگ برنده ارزش‌مندی را نیازمند است. تنظیم و انتشار نامه سرگشاده به رهبری نظام و انعکاس واقعیت‌هایی که سرمستان باده غرور قدرت از درک و لمس آن محروم شده‌اند، تنظیم یک سند تاریخی و تهیه «برگ برنده» و ویزای عبور از بحرانی بود که طلیعه‌های آن در زمان نگارش نامه به‌خوبی قابل مشاهد ه بود، و این نامه بر خلاف رویه معمول و عرف چنین حوادثی که مسائل پشت‌پرده و بدون اطلاع مردم حل و فصل می شد، باید «سرگشاده» باشد تا عندالزوم خوانندگان و مخاطبان اصلی نامه شاهد و گواه این سند تاریخی در دادگاه قضاوت تاریخ باشند.
از طرف دیگر نوشتن نامه توسط ریاست مجمع تشخیص مصلحت نظام، پیش از آن‌که مصلحت نظام را در پی داشته باشد، به مصلحت شخص رهبری نظام ختم می‌شد اگر توجهی درخور و مناسب به مفاد نامه و درخواست‌های آن می‌شد. اما رهبری نظام چنان سرمست ازغرور قدرت همه را به‌پای «احمدی‌نژاد» قربانی می‌کرد که حتی قادر به درک مصلحت خود نبود و این‌گونه بود که نامه سرگشاده تاریخی «هاشمی» به «خامنه‌ای» بدون پاسخ ماند.

پیش‌بینی های نامه «هاشمی» امروزه یکی پس از دیگری صورت واقعیت به خود می‌گیرد و مردمی که سال گذشته بیشترین و بزرگ‌ترین خواسته‌اشان خارج نمودن سرنوشت کشور و قوه مجریه از دست ماجراجویی، غوغاسالاری، و تخریب بنیان‌های اقتصاد و فرهنگ و اجتماع کشور توسط «احمدی‌نژاد» بود، امروزه پس از تحقیرهای متعدد و ایثار و مقاومت فراوان و قربانی‌شدن دست‌ِکم ۱۰۰نفر، به کمتر از خلع ید رهبری از قدرت و پاسخ‌گویی در مقابل انحصارگری‌های مخرب گذشته و مجازات دقیق خائنین به کشور راضی نیستند.

باده غرور قدرت خالی شده و سرمستان دیروز امروز به هوش آمده‌اند. انتشار مجدد نامه سرگشاده و بی‌پاسخ «هاشمی» به «خامنه‌ای» حامل فرکانس‌هایی است که اعلام می‌نماید؛ رهبری مستاصل از گره کور خودساخته بر دست و پای خویش و برای عبور سلامت از بحران ایجادشده به‌دست خودش، دست یاری مخفیانه به سمت «اکبر هاشمی رفسنجانی» دراز نموده است.

«هاشمی» اما که قواعد قمار سیاست را به‌تر از خامنه‌ای می‌داند، با انتشار مجدد «نامه سرگشاده» سال گذشته در سایت شخصی‌اش «برگ برنده» خود را رو نموده است. این «برگ برنده» اشاره به همان بیت معروف شیخ اجل دارد که: چو پر نشد گرفتن به پیل.

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۰ خرداد ۸۹ ، ۱۲:۳۶
علی مصلحی

بازرسی یا مدرک‌ربایی؟

يكشنبه, ۹ خرداد ۱۳۸۹، ۱۲:۱۶ ب.ظ

روز پنج‌شنبه ششم خرداد دفتر ریاست هیات امنای دانشگاه آزاد اسلامی، با صدور اطلاعیه‌ای از حمله بیش از ۲۰ نیروی لباس‌شخصی مسلح به دفتر هیات‌امنا و هیئت‌موسس دانشگاه آزاد اسلامی و دفتر مرکز علوم و فناوری‌های پیش‌رفته خبر داد و متعاقب آن، شنبه هشتم خردادماه، دادسرای عمومی و انقلاب تهران، مسئولیت این حمله را رسما برعهده گرفته و در اطلاعیه‌ای اعلام کرد: بازرسی از دفتر ریاست هیات‌امنای دانشگاه آزاد اسلامی با حکم این دادسرا برای کشف و ضبط اسناد طبقه‌بندی‌شده و مرتبط با وقایع بعد از انتخابات صورت گرفته‌است.

در این‌که احتمال دارد ادعاهای دادسرای عمومی و انقلاب تهران واقعیت داشته باشد، شکی نیست. هم‌چنان‌که به همان اندازه احتمال دارد ادعای فوق عاری از واقعیت باشد.
شواهد و اخباری غیرموثق منتشر‌شده در رسانه‌های مجازی نه‌تنها عاری از واقعیت‌بودن ادعای فوق را تایید می‌کند، بلکه پرده از اسراری بر می‌دارد که در صورت حقیقت‌داشتن، باید به حال این کشور و قوه قضاییه آن و مردمی که انتظار «دادستانی» از این دستگاه را دارند، گریست.

جدای از صحت و سقم اخبار منتشره و ادعاهای پیرامونی آن، و به فرض صحت ادعای دادسرای عمومی و انقلاب تهران، پروسه بازرسی از دفتر ریاست هیات‌امنای دانشگاه آزاد اسلامی، که با حمله تعدادی از نیروهای لباس‌شخصی مسلح، آن‌هم در آن ساعت از شب، صورت‌پذیرفته دارای اشکالات اساسی قانونی است، و وجود همین اشکالات اساسی قانونی به‌شدت شائبه و شایعه اخبار غیرموثق درباره دروغ‌بودن گزارش دادسرا را تقویت می‌تماید.

قانون‌گذار یرای جلوگیری و کاهش احتمال سوء‌استفاده از اختیارات پلیسی و قضایی، پیش‌بینی و توصیه نموده‌است که نیروهای انتظامی از یونیفرم مخصوص و تعریف‌شده استفاده نمایند و هرجا نیاز به اعمال قوه قهریه بود، پلیس موظف است بدون فوت وقت در خدمت نیروی قضایی قرار بگیرد.
 این قاعده البته در موارد بسیار اندکی مثلا با فرض احتمال مخدوش‌نمودن مدارک جرم، استثناهایی را پیش‌بینی نموده است. ظاهرا مورد اتفاق‌افتاده در مورد دانشگاه آزاد شامل موراد استثنایی نمی‌شود و عدم استفاده از پلیس یا پلیس با لباس‌شخصی در بازرسی از دانشگاه آزاد، فاقد کمترین وجاهت قانونی است و باید اذعان نمود که برخلاف ادعای دادسرای عمومی و انقلاب تهران، و بنا بر اخبار منتشرشده، جریان اتفاق‌افتاده نه‌تنها بازرسی از یک دفتر، بلکه یک مدرک‌ربایی البته با حکم دادسرا بوده و باتوجه به این‌که هوش‌یاری تهیه‌کنندگان مدارک باعث شده است از مدارک موجود رونوشت تهیه شود، به‌زودی کذب‌بودن ادعای دادسرای تهران معلوم و این اتفاق موید صحت ادعای اخبار منتشرشده در رسانه‌های غیرموثق خواهد بود.

اما آن‌چه در این فرایند بیشترین لطمه را خواهد دید، اعتبار«قوه قضاییه» ایران است که روز به روز با دورشدن از استقلالی که لازمه وجودی آنست، در خدمت شایعه و دروغ و خیانت قرار گرفته است و از طرف مقابل نیز رسانه و رسانه‌های منتشرکننده اخبار این‌چنین محل توثیق مردم خواهند شد.

مرتبط:
رسایی: حمله به دفتر هیات امنای دانشگاه آزاد مشکوک است

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۹ خرداد ۸۹ ، ۱۲:۱۶
علی مصلحی

خودافشاگری آقای مربی

چهارشنبه, ۵ خرداد ۱۳۸۹، ۱۲:۰۳ ب.ظ

همه چیز باید با هم جور باشد و به قولی به هم بیاید.
حدود یک‌سال پیش آقای «علی دایی» که انصافا بازی‌کن فوتبال خوبی است و این‌را نه من، که کاتالوگ‌های بین‌المللی رسمی مربوط به این رشته ورزشی تایید می‌نمایند، برخلاف قانون و قاعده نیم‌بند فدراسیون فوتبال ایران به عنوان مربی تیم ملی فوتبال انتخاب شد.

 این انتخاب اعتراض شدید مجامع ورزشی و رسانه‌ای را به‌دنبال داشت. آقای «دایی» اما بی‌توجه به این اعتراضات و سرمست از پستی که انصافا لیاقتش را نداشته و ندارد، کار خود را پی‌گرفت و نتایج این بی‌توجهی و کارنادانی و کارناشناسی، به‌علاوه سرایت نتایج آشفتگی مدیریت در سطح کلان حکومتی به ورزش و از جمله فوتبال، نتایج ضعیف و نهایتا حذف ایران از رقابت‌های جام جهانی ۲۰۱۰ آفریقای جنوبی شد.

به‌دنبال این نتایج همان پروسه‌ای که برای انتخاب آقای مربی طی شده بود، برای برکناری وی هم طی شد. اما با این تفاوت که این‌بار به جای منتقدین این آقای «دایی» بود که ناراضی و ناراحت بود، اما باتوجه به این‌که فرایند مربی‌شدنش غیرشفاف و با توافقات پنهانی و پشت‌پرده طی شده‌بود، سکوت ناخواسته و اجباری وی را به‌دنبال داشت. و البته سکوت انتخاب‌کنندگان وی را هم.

یک‌سال سپری شد و اوضاع پرده‌نشینان چنان به‌هم ریخت که «علی دایی » فرصت را برای اعتراض و شکستن بغض‌هایی که یک‌سال مجال ظهور و بروز پیدا نکرده بود، پیدا کرد. اولدروم پلدروم شروع شد و آقای «دایی» که در تمام عمر مبارکش هرگز رنگ جبهه و جنگ را ندیده، در کارنامه «افشین قطبی» خطایی بزرگ‌تر از عدم حضور در ایران در زمان جنگ پیدا نکرد و حضور خود در کشور به‌هنگام جنگ را به رخ رقیب کشید.

در حاشیه بد نیست بدانید که یک آدم دیگر هم که در زمان جنگ در کمال امن و آرامش زندگی عادی خود را سپری می‌نموده و کاری به کار کشور و استراتژی آن نداشته است، و بعد از اتمام جنگ کم‌کم سر از تخم درآورده است و استراتژی‌شناس و تئوریسین بین‌المللی شده‌است یعنی همین آفای «حسن عباسی» معروف هم در آستانه انتخابات ریاست‌جمهوری دهم و در راستای پروژه تخریب اصلاحات به نفع کودتا، اهدای مدال ملی به همین آقای «دایی» را به‌دلیل سرمایه‌دار بودن و اشرافیت زیر سئوال می‌برد.

بگذریم. سروصدای آقای مربی درنیامده، از آن‌طرف سروصدای طرفین توافق نهانی و پشت‌پرده انتخاب آقا هم درآمد و در این گیرودرار معلوم شد که نه‌تنها آقای «دایی» از سرمایه شخصی به فوتبال ایران کمک نمی‌کرده _شایعه‌ای که برای توجیه انتخاب او به این سمت پخش شده بود‌ ــ بلکه مبلغ قابل‌توجهی مالیات هم به‌ مردم این کشور بده‌کار است.

نکته بسیار جالب در این پرده‌دری‌ها که به شما مژده می‌دهم تازه نتایج سحرش شروع شده، و هر روز بیش از پیش شاهد آن خواهیم و خواهید بود، اینست که از نظر حضرات، قبل از همه‌چیز سبزها هنوز «فتنه» هستند و «موسوی» و «کروبی» و ... سران فتنه.
آیا شما فکر می‌کنید اینها می‌دانند خجالت یعنی چه؟

مرتبط:
منشور بی‌اخلاق، اخلاق بی‌منشور

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۵ خرداد ۸۹ ، ۱۲:۰۳
علی مصلحی

دکترای تخصصی جدی!

سه شنبه, ۴ خرداد ۱۳۸۹، ۱۱:۵۰ ق.ظ

مناظره آقای دکتر «محسن رضایی» و آقای «احمدی‌نژاد» یادتان هست؟ آن‌جا که آقای «رضایی» به آقای «احمدی‌نژاد» ایراد می‌گیرند که در دولت‌ِشان نه‌تنها از حضور نخبگان استفاده نمی‌شود، بلکه نخبگان طرد می‌شوند. به‌دلیل این‌که نخبگان برده نیستند و آدم را به چالش می‌کشند و آقای «احمدی‌نژاد» کابینه‌ای برده می‌خواهد و فاقد چالش؟
 و حتما جواب آقای «احمدی‌نژاد» هم در خاطرتان مانده: «آقای "رضایی!" شما سطح تحصیلات اعضای کابینه را ببینید! اکثرا دکترای تخصصی جدی!» و روی واژه "جدی" تاکید هم می‌نمایند و بعد جدی را توضیح می‌دهند که یعنی کنکور شرکت کرده‌اند و سر کلاس نشسته‌اند و واحد گذرانده‌اند و ...نه مثل اغلب مدارک که یک‌دفعه وارد بازار شد.

دکتر «علی کردان» مرد. خدا رحمتش کند. من به سهم خود برای او و برای همه انسان‌ها از خداوند طلب آمرزش می‌کنم. در این طلب آمرزش پیش از دیگران به خودم رحم می‌کنم چون خودم هم به رحم و آمرزش خداوند نیازمندم. اما این طلب آمرزش با عث آن نمی‌شود که پرونده خیانت‌های از پرده برون‌افتاده مرحوم دکتر «کردان» را به فراموشی سپرده و به دیگرانی که می‌خواهند با نام‌بردن از او به‌عنوان کسی که سال‌ها با جعل مدرک و دروغ، از تمام امکانات مادی و معنوی متعلق به مدرک جعلی سود برد، هم بخواهم که پرونده اورا به‌فراموشی بسپارند. برعکس، هم به سهم خودم تلاش می‌کنم تا با بازتاباندن نور حقیقت بر این پرونده، ابعاد گسترده آن‌را بیشتر از پیش بر ملا کنم و هم می‌خواهم و تلاش می‌کنم تا پرده‌ها از سایر رفتار او نیز کنار زده شود تا مردم هر چه بیشتر با سرنوشت خیانت و دروغ آشنا شوند.

پس از درگذشت آقای دکتر «کردان»، «محمدرضا رحیمی» یار غار و هم‌دست و هم‌پیمان نزدیک او در اکثر تقلبات، و کسی که خود نیز به انواع سوءاستفاده‌ها از جمله جعل مدرک متهم بود و با عنایات خاص ناشی از سرقت آشکار آراء مردم به پست مهمی دست یافته بود، از بنیاد شهید و امور ایثارگران درخواست کرد تا موضوع شهید اعلام نمودن مرحوم دکتر «علی کردان» را بررسی نمایند.

امروز در جلسه رسمی هیئت دولت که به ریاست آقای دکتر «محمود احمدی‌نژاد» تشکیل شد، آقای «دانشجو» وزیر علوم نتیجه بررسی درباره وضعیت مدرک تحصیلی آقای «رحیمی» را به استحضار هیئت دولت رسانده است و خیلی خلاصه این‌که مدرک دکترای نام‌برده فاقد وجاهت و صلاحیت قانونی است.

برخورد آقای «احمدی‌نژاد» با گزارش بسیار جالب و حیرت‌انگیز بوده‌است: آقای «رحیمی» از مدرک دکتری خود استفاده نمی‌کنند و دیگر کسی ایشان را «دکتر» خطاب نکند. تمام.
حالا معنی «دکترای تخصصی جدی» را متوجه شدید؟

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۴ خرداد ۸۹ ، ۱۱:۵۰
علی مصلحی