وب‌نوشته‌های یک شیشه‌بر

علی مصلحی
وب‌نوشته‌های یک شیشه‌بر

روزنامه‌نگاری که کارمند بانک بوده و اکنون شیشه‌بری می‌کند

طبقه بندی موضوعی
بایگانی

۱۰ مطلب در تیر ۱۳۹۱ ثبت شده است

علی مصلحی و دوستانش

جمعه, ۲۳ تیر ۱۳۹۱، ۰۹:۳۰ ق.ظ

که هستیم، کجاییم و چه می‌خواهیم.
مجید رفیعی
«قلم و عقده‌های فروخورده» عنوان یادداشت کوتاهی بود که نوشتم و روی وبلاگم گذاشتم و منتظر ماندم تا علی بخواند. یادداشت را برای او نوشتم. چندهفته‌ای بود که با او درگیر بودم. لحظه‌ای نمی‌توانستم آرام و قرار بگیرم. هیچ‌جوری نمی‌توانستم با خودم کنار بیایم. یعنی علی و این‌قدر بی‌توجهی؟ علی و بی‌تفاوتی به بدیهی‌ترین حق و حقوق یک دوست، یک هم‌کار و یک آشنا؟

هنوز چند ساعتی نگذشته بود که سری به بالاترین زدم. «علی مصلحی بازداشت شد» اول باور نکردم. هرچند هنوز نیز آن‌چنان باور ندارم. نه از نوع باور نداشتن رومانتیک‌مأبانه مدعیان دست‌بند سبز به‌دست فیس‌بوک‌نشین. بلکه چیزی متفاوت به آن.
دوستی تماس گرفت و گفت شنیدی علی را گرفته‌اند؟ گفتم: آری ولی این جماعت، توهم گرفته‌شدن دارند تا جلو دیگر دوستانشان کلاس بگذارند که ما هم آره، سرمان به کلاهی می‌ارزد و گرفتنمان.
 ولی این‌گونه نیست. چند روزی قایم می‌شوند و دوباره سر و کله‌اش در فیس‌بوک و بالاترین پیدا خواهد شد.
آشنایی من با علی از فضای مجازی شروع شد. گاهی برای هم پیامی می‌گذاشتیم تا این که شماره‌ها رد و بدل شد و زنگش زدم. از او خواستم تا با نشریه‌ای که در عهده من است هم‌کاری کند و بدون لحظه‌ای درنگ گفت: «ای بابا، من بیام تو نشریه، نشریه آتش می‌گیره.»
ارتباط‌های دیداری شروع شد. آن روزها پاتوق‌ِمان دفتر ۶ متری نشریه در پاساژ عزیزی لب چهارراه پنجه‌شاه بود. گاهی می‌آمد و با هم صحبت می‌کردیم. و هرچه جلوتر می‌رفتیم صحبت‌ها طولانی‌تر می‌شد و گاه به ساعت‌ها می‌کشید. بعضی وقت‌ها علی مرا به جلسه‌ای می‌برد به‌خصوص جلسات نقد شعر و گاهی من او را میزبانی می‌کردم در سیر و سفرهای مطبوعاتی.
کم‌کم متوجه شدم مطبوعاتی نیست. قالب‌ها را نمی‌شناسد. و از همه بدتر نمی‌داند کجای روزگار ایستاده است. چه می‌خواهد و تکلیفش با خودش روشن نیست، ولی فوق‌العاده مهربان و محجوب است.
هیچ‌گاه و در هیچ صورت حاضر به نفی تو و کارهایت نمی‌شود. اهل مطالعه است و خوب حرف می‌زند. قلم توانایی در نثر نویسی دارد. البته نثری که از لحاظ محتوی ریشه در ناپختگی و جوان‌گرایی دارد.
ساعت‌ها در گذرگاه‌های فضای مجازی نشستن و درآوردن تناقض‌گویی‌های مسئولین مملکتی و پنگاندن آن‌ها به‌هم، روز و شبش را به‌هم پیوند می‌زند و در جلسات مباحثه در زمینه‌های نقد شعر و کتاب و داستان و قصه جدای از موضوع جلسه از کسی می‌گوید و دفاع می‌کند که به تصور او حقی ضایع شده و مظلوم واقع شده است. چندبار هم به دفاع از من برخاست.
نمی‌دانم الان کجاست و چه می‌کند و آیا بازداشت‌شده یا نه و اگر شده اتهامش چیست که من گناهی بر او نمی‌بینم و البته به‌دنبال آن نیستم که بدانم. ولی آن‌چه مرا به واکنش واداشت گفته‌های به‌ظاهر دوستان علی است تا چند خطی قلمی کنم.
حیدر عنایتی به محض دریافت خبر بازداشت علی و در حالی که صبح تا شب دوران بازنشستگی را پشت کامپیوتر سپری می‌کند و ساعت‌ها از وقتش صرف نوشتن از شیر مرغ تا جان آدمیزاد می‌شود بدون این که پاراگرافی از علی مصلحی؛ دوست جلسات نقد کتابش بنویسد تنها به تیتری اکتفا می‌کند: «بهت نگفتم زن بگیر؟»
خانم «رسول‌زاده» در یادداشتی که برای علی می‌نویسد و در صفحه فیس‌بوکش قرار می‌دهد او را بالا برده و در جایگاه دوست پسر کوچکش می‌نشاند و با ادبیاتی داستان کودکان‌گونه می‌گوید «پسرم وقتی بزرگ شود به او خواهم گفت که با هم به نماز جمعه معروف رفتیم و وقتی صدای گلوله بلند شد و همه به طرفی فرار کردند و کفش‌های تو گم شد و علی دنبال کفش‌هایت می‌گشت تا برایت بیاورد و راه آینده را نشانت دهد و ... «نقل به مضمون»
صفحه‌ای بی‌نام و نشان متن نامه‌ای را از زبان برخی از خانواده‌های شهدا در فیس‌بوک منتشر می‌کند و به نوعی برادر شهید بودن علی را گوش‌زد کرده و می‌گوید: «آی داد و بی‌دا که حکومت کار را به جایی رسانده است که برادر شهید را می‌گیرد و ....»
«محمدزاده» دوست همشهری‌اش هم با اذعان به این‌که در این دوره زمانه آن‌قدر آدم‌ها گرفتار کار و مشغله‌های زندگی هستند که وقتی برای نوشتن ندارند با نوشتن چند کلمه‌ای از مهربانی‌های علی می‌گوید: «این‌ها را می‌گویم تا وقتی از بازداشت درآمدی بدانی که بیادت بودیم» و در فیس‌بوک به نمایش می‌گذارد «نقل به مضمون»
«خرمی» هم که گویا تازه از گشت و گذار و زیارت کربلا بازگشته است در فیس‌بوک می‌گوید: «نه باور نمی‌کنم. علی را مثل خیلی از دیگران و مانند آن‌ها بازداشت کرده باشند ولی گویا کرده‌اند» و نمی‌گوید منظورش از خیلی ۱۰ نفر است ۲۰ نفر است ۲۰۰ نفر است ۲۰۰۰ نفر است و این‌ها چه کسانی هستند و ادامه می‌دهد: «با علی خیلی بحث می‌کردیم و او با گفتن حاجی آقا محترمانه به من فوحش می‌داد ولی خبر نداشت که من با آن‌ها فرق دارم و قرار شد در دفتر روزنامه بیشتر بحث کنیم که این وقت دست نداد.»
«سعید غلامیان» دیگر دوست علی که تازه او را به سایت روزنامه کاشان دعوت کرده است موضوع را از چهارشنبه بازداشت تا شنبه بدون انتشار هیچ‌گونه خبری به سکوت می‌گذراند و خیلی آهسته و آرام همه لوگین‌ها را حذف می‌کند تا نام علی مصلحی به کلی از سایتی که این‌روزها بیشترین انرژ‌ی‌اش مصروف آن می‌شد، به کلی پاک شود و پی کارش رود.
و اما بیشترین سختی  این بازداشت احتمالی و نامشخص بر دوستان بالاترینی علی مصلحی وارد می‌شود. آن‌ها متن خبر بازداشت علی را که بیش از چند کلمه نیست و هیچ توضیحی از منبع خبر و سابقه علی و مواردی از این دست به مخاطب نمی‌دهد، با فشار انگشت سبابه بر موش کوچک متصل به سیستم به کرات و کرات امتیازها می‌دهند و برای حداقل یک روز و حداکثر دو روز خبر را داغ می‌کنند و دین دوستی ادا می‌کنند که البته آن هم تمام شد و رفت.
یکی دو واکنش دیگر از این دست بر صفحه فیس‌بوک نقش می‌بندد تا به قول منتشر‌کنندگان منتظر صاحبش بمانند تا بیاید و بخواند و کیف کند.
اما علی این روزها به خانه‌ای پا گذاشته بود که حقی مورد تعرض قرار گرفته بود ولی او از آن خبری ننوشت و گزارشی تهیه نکرد و مصاحبه اختصاصی نگرفت ولی در سابقه‌اش در صفحه فیس نوشت من خبرنگار سایت .... هستم.
این چند خط ننوشتم تا از موضوع پیش‌آمده ابراز خوشحالی کنم و یا دق‌دلی خال کنم که با نامهربانی و کم‌لطفی دوستان در طول زمان درس‌ها بسیار گرفته و تجربه‌ها اندوخته‌ام. که در اصل می‌بایست حق آن را اداء کنم و می‌دانم این گفته‌ها برای بسیاری ناخوش‌آیند خواهد بود. با این وجود صفحه‌ای سیاه کردم شاید چراغی روشن شود و یا تلنگری زده شود که فارغ از تمام حرف‌های و صحبت‌ها، به‌به‌ها و چه‌چه‌ها و نقد داستان کوتاه و بلند و شعر نو و قدیم نگاهی به خود کنیم؛ که هستیم، کجاییم و چه می‌خواهیم.
جمعه ۲۳ تیر‌ماه سال ۱۳۹۱ ساعت ۰۹:۳۰ ب.ظ
 
منشرشده در گفت‌وگو این‌جا

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۳ تیر ۹۱ ، ۰۹:۳۰
علی مصلحی

برای علی مصلحی، اندیشه در بند کشیدنی نیست

پنجشنبه, ۲۲ تیر ۱۳۹۱، ۱۰:۱۵ ق.ظ

جرس ــ ی.مرادی: مدت‌ها بود که به‌دلایلی از فضای رسانه‌ای به دور افتاده و از اطلاعاتی که هم‌واره به‌دنبال آن بودم فاصله‌ای بعید داشتم. اما امروز به ناگه با یادداشتی در جرس با عنوان «برای علی مصلحی، اصلاح‌طلبی که اصول را گم نمی‌کرد» مواجه شدم و متوجه شدم علی مصلحی این نام آشنا، عنوان یادداشتی را به خود اختصاص داده‌است.

به‌دنبال یادداشت موردنظر رفتم و با پی‌گیری آن متوجه شدم «سارا زرتشت» نویسنده آن است. با مطالعه متن در حالی‌که با اتفاق نظر با نویسنده به پیش می‌رفتم به ناگاه متوجه شدم، علی مصلحی  چند روزی است توسط حکومت دستگیر شده‌است و به خیل عظیم اسرای منتقد ایران زمین که بسیاری از جرگه روزنامه‌نگاران و نویسندگان هستند پیوسته است.

به‌راستی موج بازداشت انسان‌های فرهیخته این مرز و بوم گویا تمامی ندارد. نویسنده‌ای که با روش و منشی خاص و با اسم و رسم خویش در ایران مدت‌هاست که هم‌راه با جنبش سبز به بیان عقایدش می‌پردازد نیز از سوی حکومت تحمل نمی‌شود و بازداشت می‌گردد.

وی را از نقدهایش درباره خبرگزاری‌های داخلی ایران می‌شناسم. هرچند تحلیل‌های بسیاری درباره شرایط کشور نیز ارائه کرده‌است.
نقدهایش اکثرا بر اصول حرفه‌ای خبری منطبق است و از این‌رو هم‌واره مواردی از نقدهایش آموخته‌ام. هرچند افتخار آشنایی رودررو با وی را نداشته‌ام اما در فضای مجازی، نویسندگان را می‌توان با نوشته‌هایشان شناخت.

در کتابی درباره روزنامه‌نگاری شهروندی می‌خواندم که ما انسان‌ها، همان‌گونه که در محیط اجتماعی رفتار می‌کنیم به همان روش نیز در محیط مجازی و با اغراقی بسیار بیش‌تر از آن‌چه هستیم ظاهر می‌شویم چرا که ظاهرا فضای مجازی آن چارچوب هویت‌شناسانه برای مخاطبین را ندارد و هر کس هرگونه که بخواهد می‌تواند به معرفی خویش اقدام کند.

اما نکته‌ای که بسیار شیرین می‌نماید و قشر نویسنده را از این عیب فعالیت در فضای مجازی مبرا می‌سازد آنست که نویسنده قلم دارد و در قلم خویش تفکر و آن همان است که آدمی را می‌شناساند. نویسنده فکر خویش را بر روی کاغذ می‌آورد فلذا در فضای مجازی بالاترین ارزش را داراست.
 همین نکته تعجب بنده را وامی‌دارد که بازداشت افرادی که صراحتا به بیان عقایدشان می‌پردازند و مخاطب‌ِشان را به پاسخ‌گویی فرا می‌خوانند، حقیقتا برای نظامی که مدعی است استقلال و آزادی و جمهوری و اسلامی را همگی با هم و به یک‌باره برای مردم ایران به ارمغان آورده است، چه سودی دارد ؟
 
روزها بود که نمی‌نوشتم یعنی مجالی پیدا نمی‌کردم. اما خبر دستگیری روزنامه‌نگاری دیگر مرا بر آن داشت تا قلم بردارم و سپیدی کاغذ را با اعتراضی دیگر سبز نمایم.
 در پایان تنها آرزوی آزادی تمامی اسرا را دارم اما حقیقتا دیگر نمی‌توانم قرابتی بین این آرزو و شرایطی که در آنیم بیابم. شاید تنها کاری که اکنون از دستم بر می‌آید اینست که این آرزو را در قامت دعا بیان دارم تا از آن‌که گرمابخش قلب‌هایمان است بار دیگر استقامت برحق‌ِمان را درخواست کنم.
 منتشرشده در جرس این‌جا

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۲ تیر ۹۱ ، ۱۰:۱۵
علی مصلحی

برای علی مصلحی؛ خیلی رک، خیلی ساده

سه شنبه, ۲۰ تیر ۱۳۹۱، ۰۹:۴۷ ق.ظ

«عرفان ص»
تازه از شادی‌های هم‌کارم که از خوشحالی مرخصی "نازنین" زندگی‌اش، مدام قهقهه‌هایش فضای تحریریه را پر می‌کرد، دل و جانی تازه پیدا کرده بودم که از کاشان خبردادند یکی از دوستان خوب و آرامم، علی مصلحی بازداشت شده. معلوم نیست توسط کی؟! چطوری؟! چرا؟! و اصلا هنوز هیچ کس نمی‌داند کجاست. خبر چند لحظه بعد روی خروجی سایت‌ها بود. و من دیگر نتوانستم قلمم را کنترل کنم. باید کلی مطلب را می‌نوشتم و می‌فرستادم مجله و روزنامه. ولی یک لحظه همه چیز را کات دادم و با خود گفتم تا حرفی از علی نزنم، بی‌خیال نمی‌شوم.

نمی‌دانم چرا با علی مصلحی همزاد‌پنداری می کنم. شاید برای این‌که اورا هم با پژو  ۴۰۵  برده‌اند؛مثل من. شاید برای این‌که و او همیشه تاکید می‌کرد تا انصاف را رعایت کنیم. مثل من. شاید برای این‌که اورا برای نوشتنش برده‌اند. چیزی که من به آن زنده‌ام. هرچه هست، من با علی این‌قدر خاطره تلخ و شیرین دارم که بتوانم ادعا کنم حالا که رفته، برایش غصه می‌خورم و جای خالی‌اش را حس می‌کنم. البته در همین لحظه‌ها، چندباری به خودم نفرین فرستادم که چرا حالا به فکرش افتاده‌ام. چرا چند ماه سراغش را نگرفتم.

من به یک خصوصیت علی عشق می‌ورزیدم. به این‌که به چیزی که می‌گفت وفادار بود. حرفش یکی بود و پایش می‌ایستاد و البته همان حرف را خیلی محترمانه به طرف مقابلش می‌گفت. هیچ‌گاه این‌قدر فضای نگارش نداشت که بتواند خیلی رسمی کار کند. برای همین در وبلاگش می‌نوشت و گاهی در سایت‌های جنبش سبزی. مهم این بود که این نبود فضا، کوچک‌ترین اثری در اراده‌اش نداشت.
یکی از ستون‌های سایت خبری جهش، روزهایی که بود، همین علی مصلحی بود و کمک‌هایی که می‌کرد. با علی در نیوزبان هم ارتباط داشتم. مهم این است که علی را خیلی‌ها نمی‌شناسند. خیلی اهل خودنمایی نبود و فقط می‌نوشت و می‌نوشت. انگار کار دیگری بلد نبود.

زیاد اهل نوشتن این طور چیزها نیستم . به خصوص این روزها که مشغله کاری، دیگر مجالی برایم نگذاشته تا حتی بنشینم به خودم کمی فکر کنم. ولی علی فرق دارد. ارزش دارد. حرمت دارد. علی از به‌ترین دوستان روزنامه‌نگارم بود و باید بهش می‌پرداختم. باید کنار هم بنشینیم و دعا کنیم تا دوباره علی را بیرون و زیر آسمان آبی، کنار خودمان ببینیم و دوباره از نوشته‌هایش لذت ببریم.

حالا خیالم کمی راحت‌تر شد. حالا دیگر علی وقتی آمد بیرون، می‌داند ما به فکرش بودیم. دوستش داشتیم و تنهایش نگذاشتیم.
منتشرشده در جرس این‌جا

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۰ تیر ۹۱ ، ۰۹:۴۷
علی مصلحی

چکیده :اینک اما کسانی که از نردبان آن خون های مقدس بالا رفته اند، مزوّرانه آن را پایمال و پایکوب هوس ها و خودخواهی ها کرده اند و ما را بیش از پیش در برابر این پرسش قرار داده اند که به راستی فرزندانتان همین را می خواستند؟ دیر نشده است، به دامان مردم بازگردید، دست از این اعمال منفعت طلبانه و عجولانه بر دارید، این برادر شهید را آزاد کنید تا بیش از این منفور روح شهدا و امام راحل قرار نگیرید....

جمعی از خانواده های شهدای کاشان در نامه ای سرگشاده خطاب به مسئولین سپاه این منطقه در اعتراض به بازداشت علی مصلحی، فعال سیاسی و فرهنگی و برادر بهیار شهید محمدحسین مصلحی، نوشته اند: تا دیر نشده، به دامان مردم بازگردید، دست از این اعمال منفعت طلبانه و عجولانه بردارید، این برادر شهید را آزاد کنید تا بیش از این منفور روح شهدا و امام راحل قرار نگیرید.

به گزارش کلمه، علی مصلحی، روزنامه‌نگار روز چهارشنبه چهاردهم تیرماه توسط ماموران امنیتی بازداشت شد و کماکان از محل نگه‌داری و وضعیت وی خبری در دست نیست.
 وی از جمله فعالینی بود که هم‌واره علی‌رغم فشارهای نهادهای امنیتی تحلیل‌هایش را در سایت‌های جنبش سبز منتشر می‌کرد.

متن این نامه که در اختیار کلمه قرارگرفته را با هم می‌خوانیم:
بسم رّب‌الشهدا و الصدیقین
سی و سه سال از انقلاب پرشور اسلامی و بیست و چهار سال از پایان جنگ تحمیلی گذشته است. این هر دو واقعه فرزندان عزیزی از این مرز و بوم را در پای خویش فدا‌کرده تا ضامن بقا و پایداری نظام جمهوری اسلامی باشد. فرزندان ما نیز در حماسه هشت سال دفاع مقدس، پا به پای تمامی مردم این سرزمین، مردانه ایستادند تا از شرف و حیثیت و ناموس ایران و اسلام عزی پاسداری کنند و فردایی آباد و آزاد را برای فرزندان خود و نسل‌های آینده‌ی این سرزمین رقم بزنند. اینک اما کسانی که از نردبان آن خون‌های مقدس بالا رفته‌اند، مزوّرانه آن را پایمال و پایکوب هوس‌ها و خودخواهی‌ها کرده‌اند و ما را بیش از پیش در برابر این پرسش قرار داده‌اند که به راستی فرزندانتان همین را می‌خواستند؟

افراطیون و تندروان سپاه این منطقه و مرکز اطلاعات آن نیز سال‌های سال است با نگاه گزینشی به خانواده شهدا می‌نگرند و در دو سال اخیر ابزار سرکوب و وحشت را در این منطقه، مستقر و فراگیر کرده‌اند. پس از برخورد شدید و امنیتی با هیئت محبان اهل بیت (ع)، متشکل از خانواده‌های شهدا، جانبازان و همرزمان آن‌ها که معترض به تقلب انتخاباتی بودند؛ پس از تهدید و ارعاب خانواده‌های شهدا از حضور در تجمعات و اعتراض‌های بعد از انتخابات؛ پس از اخراج برخی از فرزندان و یادگاران شهدا از مشاغل اداری و دولتی؛ پس از تعطیلی جلسه‌ی زیارت عاشورا که یادگار شهدا و جهادگران این خطّه بود؛ پس از طرد و حذف ایثارگران و جانبازان و رزمندگان دفاع مقدس از فعالیت‌های اجتماعی و مذهبی؛ اینک پروژه‌ی ننگین خود را تکمیل‌کرده و دست تعرض به یادگاران و خانواده‌های شهدا گشوده‌اند.
مخبران و مامورین اطلاعاتی این نهاد روز چهارشنبه مصادف با شب میلاد امام منتقم (عج) علی مصلحی، برادر بهیار شهید محمدحسین مصلحی را در اقدامی موهن ربوده‌اند تا به‌زعم خود با اِعمال سیاست النصر‌بالرّعب، به خفقان موجود شدت ببخشند و صدای استمداد، حق‌خواهی و آگاهی‌دهی خانواده‌های شهدا را در گلو خفه کنند. این اقدامات در زمانی صورت می‌گیرد که بیش از هر وقت دیگری می‌توان نتیجه سیاست‌های خشونت‌طلبانه این افراد را در عرصه حاکمیت مشاهده کرد.

پس تا دیر نشده است، به دامان مردم بازگردید، دست از این اعمال منفعت‌طلبانه و عجولانه بردارید، این برادر شهید را آزاد کنید تا بیش از این منفور روح شهدا و امام راحل قرار نگیرید.
فاعتبروا یا اولی الابصار

جمعی از خانواده‌های شهدای کاشان
منتشرشده در کلمه این‌جا

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۸ تیر ۹۱ ، ۰۴:۰۷
علی مصلحی

«علی مصلحی» را آزاد کنید

يكشنبه, ۱۸ تیر ۱۳۹۱، ۰۲:۴۴ ق.ظ

این چند روز اخبار پراکنده‌ای در مورد بازداشت «علی مصلحی» توسط نیروهای امنیتی منتشر شده است.
 من جناب مصلحی را به برکت جنبش سبز و صرفا از طریق یادداشت‌های وبلاگی ایشان+ می‌شناسم. امروز با صدور نامه گروهی از خانواده شهدای کاشان متوجه شدم که ایشان برادر شهید هم بوده‌اند؛ هرچند این مسئله تفاوتی در اصل ماجرا ایجاد نخواهد کرد.
 این‌جا هنوز هم شهروندان تنها به اتهام نوشتن، یا اندیشیدن و اظهارنظر
کردن بازداشت می‌شوند.
 علی مصلحی هم نه نخستین قربانی این برخوردهای پلیسی است و نه آخرین آن.
 من، فراتر از حق طبیعی هر شهروند برای ابراز آزاد اندیشه‌هایش، به‌عنوان عضوی از جامعه وبلاگ‌ستان خواستار آزادی آقای مصلحی هستم.
اگر حکومتی گمان می‌کنم که قلم‌نوشته‌ها ارکان قدرت و امنیت‌اش را به خطر می‌اندازند بهتر است فکری به حال ارکان پوسیده خودش بکند و از تکرار بازی شکست‌خورده قلم شکستن دست بردارد. نه قلم‌ها شکستنی هستند، نه اندیشه‌ها به بندکشیدنی و نه حکومتی بر پایه رعب و وحشت و سرکوب‌های امنیتی ماندنی.
 
منتشر شده در مجمع دیوانگان این‌جا

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۸ تیر ۹۱ ، ۰۲:۴۴
علی مصلحی

مژگان مدرس‌علوم ــ جرس: باگذشت نزدیک به سه روز از ربودن علی مصلحی، روزنامه‌نگار و فعال سیاسی حامی جنبش سبز در کاشان، تاکنون هیچ اطلاعی از محل نگه‌داری و نهاد بازداشت‌کننده او در دست نیست.

 خانواده علی مصلحی در خصوص نحوه بازداشت وی به "جرس" می‌گوید: "ما خبر بازداشت ایشان را از طریق یکی از مغازه‌داران محله که آقای مصلحی را می‌شناخت شنیدیم. روز چهارشنبه حوالی ظهر یک پژو ۴۰۵ شخصی که چهار سرنشین داشت، جلوی او نگه می‌دارند و به حالت آدم‌ربایی او را به‌زور سوار ماشین می‌کنند و می‌برند.
 البته از قبل یک موتورسوار آن طرف‌تر منتظر بود و با بی‌سیم کشیک می‌داد و گویا می‌دانستند علی از این خیابان رد می‌شود که بعد به لباس‌شخصی‌های داخل پژو خبر می‌دهد و علی را به‌زور می‌برند."

این عضو خانواده با اشاره بر این‌که علی قبلا سابقه بازداشت نداشته است خاطرنشان می‌کند: "این اولین‌بار است که علی را بازداشت میکنند، چند وقت پیش هم که دو تا از دخترای فامیل را بازداشت کرده بودند، در زمان بازجویی از علی خیلی نام می‌برند و گفته بودند ما می‌دانیم که بزرگ شما در اصل گرداننده سایت و کارهای اینترنتی است و به‌موقع حساب علی مصلحی را هم می‌رسیم. یکی از دخترهای فامیل‌ِمان هم سه شب بازداشت بود و بعد تا برگزاری دادگاه با قید وثیقه آزاد شد و دیگری هم تعهد داد.
به‌خاطر همین صحبت‌ها و تهدیدها احتمال می‌رفت که او را دستگیر کنند البته نه به این شکل آدم‌ربایی! دقیقا در زمان تعطیلی هم او را بازداشت کردند و عملا نمی‌توانیم برای پی‌گیری به جایی مراجعه کنیم. فقط به پلیس ۱۱۰ خبر دادیم که آن‌ها هم گفتند خبری از او ندارند. حالا منتظریم فردا صبح وکیل ایشان به مراجع قضایی مراجعه کنند تا اطلاعی از محل نگه‌داری و وضعیتش به‌دست بیاوریم."

خانواده علی مصلحی تصریح می‌کنند: "علی در زمان انتخابات از حامیان جنبش سبز بود و در ستاد آقای «میرحسین موسوی» فعالیت می کرد. او وبلاگ‌نویس بود و مدام وبلاگش فیلتر می‌شد به‌خاطر همین در فیس‌بوک فعال‌تر شد. یک هفته نامه‌ای به نام "سخن روز" در کاشان منتشر می‌کردیم که قبل از انتخابات سال ۸۸ توقیف شد. بعد علی سایت «کاشان‌نیوز» را اداره می‌کرد و گاه‌گاهی برای جرس هم مقاله می‌نوشت. در حقیقت علی اصلاح‌طلبی بود که طرف‌دار حقوق بشر بود و هیچ‌گاه کار غیرقانونی انجام نمی‌داد و همیشه ما را به آرامش و رعایت ادب در حوزه نقد توصیه می‌کرد.
خود علی همیشه می گفت من کار غیرقانونی انجام نمی دهم که نگران و ترسی داشته باشم همه فعالیت هایم علنی است."

علی مصلحی گرداننده کاشان نیوز و روزنامه نگار متعهدی بود که علی رغم فشارهای نهادهای امنیتی هیچ‌گاه دست از نوشتن بر نداشت و تحلیل‌هایشان در سایت‌هایی مانند جرس منتشر می‌شد.
«مسیح علی‌نژاد»، روزنامه‌نگار در وبلاگ خود در خصوص قلم او نوشته است: "هربار سایت‌های راستی در توهین و تحقیر کسی مطلبی می‌نوشتند، با معرفت پا پیش می‌گذاشت و با دلیل و منطق مطلبی در وبلاگش می‌نوشت و بعد آرام تحلیل می‌کرد که راه ساختن جامعه از این‌جا شروع می‌شود که رونامه‌نگاران و قلم‌به‌دستان‌اش دست از تخریب و توهین بردارند و به نقد بپردازند. او بیشتر وقت‌ها رسانه‌های هوادار حاکمیت را رصد می‌کرد و در نقد آن‌ها همیشه با فکت و لینک‌های متعدد، سعی می‌کرد خیلی با دقت و بدون تندروی مطلب بنویسد. او برای نفس اعتراض، اعتراض می‌کرد و سکوت را راه‌چاره نمی‌دانست. برای نقد رسانه‌هایی که ذره‌ای اخلاق در سبک نوشتاری‌شان دیده نمی‌شد، او بااخلاق می‌نوشت. نوشته‌هایش همیشه از نوعی شجاعت توام با آرامش سرشار بود. یعنی در اوج نا امنی در فضای داخلی ایران ساکت نشد و از جمله کسانی بود که همیشه اعتقاد و باورش را با زبانی نرم اما منتقدانه می‌نوشت."

خانواده این روزنامه‌نگار اصلاح‌طلب در پایان اضافه می‌کنند: " بسیار نگران وضعیت او هستیم و اصلا نمی‌دانیم علی الان در چه وضعیت و شرایطی است و به‌خصوص مادرش خیلی نگران است. امیدواریم هرچه زودتر او را آزاد کنند."
 ۱۷ تیر ۱۳۹۱, ساعت ۱:۰۵ بعدازظهر
منتشر شده در جرس این‌جا
۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۷ تیر ۹۱ ، ۱۳:۰۵
علی مصلحی

جرس ــ سارا زرتشت: علی مصلحی، برای من یکی از نمادهای جنبش سبز است. اگر روزی قرار باشد از من بخواهند سه نفر از روزنامه‌نگاران و وبلاگ‌نویسانی را نام ببرم که نوشته‌ها و منش و رفتارش من را به یاد جنبش سبز خواهد انداخت، حتماً علی مصلحی یکی از آن‌ها خواهد بود.

برای من که همه چیز را از "نوع دیگر" با جنبش سبز آغازکردم و بغض‌هایم همراه با این جنبش ترکید، خیلی از چهره‌های سیاسی و مطبوعاتی و روشنفکری، نماد جنبش سبز نیستند! نه این‌که سبز نباشند، اما آن‌ها را پیش از جنبش و به غیر از جنبش سبز هم می‌شناختم و می‌بینم و گاهی می‌خوانم.

هر کس در انتخابم تردید دارد، نوشته‌های علی مصلحی را از آغاز جنبش تا به اکنون مرور کند. بعید است اندک تغییری در مواضع او مشاهده کند. علی، آخرین نوشته‌هایش را چنان می‌نوشت که گویی روزهای آغاز جنبش سبز است و هنوز هم صدا و سیما بیانیه‌های میرحسین را منتشر می‌کند و آقای خامنه‌ای میرحسین را نخست‌وزیر خودش می‌خواند ...

در این دو سه روز که او را گرفته‌اند، با خودم فکر می‌کنم که اگر همه‌ی ما مانند علی، بر خواسته‌ها و شعار آغازین جنبش ثابت‌قدم بودیم و ... و در مقام دفاع از آزادی بیان اصول‌گرا وعمل‌گرا بودیم، احتمالاً جنبش راه دیگری را رفته‌بود وضعیت همه‌ی ما غیر از این بود.

علی مصلحی را - همچنان که میرحسین را – من با جنبش سبز خواندم و همراه با جنبش سبز شناختم. یک‌بار که یکی از دوستانم، از ترس نوشتن را فروگذاشت و دیگر ننوشت برایش از علی گفتم. برایش مثال زدم که این وبلاگ‌نویس شهرستانی معتدل، چگونه بی‌آنکه اندکی پا را از قانون فراتر بگذارد، هم‌واره همراه همگان با جنبش پیش‌آمده و لحظه‌ای هراس به خود راه نداده است.

امیدوارم بازجویش نیز به او اعتماد کند و بداند علی چیزی برای پنهان‌کردن ندارد که اگر داشت وقتی شنید از او اسم برده‌اند و امکان احضار و دستگیری وجود دارد، لابد فرار را بر قرار ترجیح می‌داد و مثل خیلی‌های دیگر آواره‌گی پیشه می‌کرد.
 آقای بازجو، مطمئن باشد، این "جوان سپیدموی کاشانی" به اندازه کافی شجاع هم هست که حقیقت را بگوید که اگر چنین نبود، لابد در این آشفته‌بازار اینترنت راه دیگری را بر می‌گرفت ... اصولاً آدمی که در این شرایط سخت امنیتی، در یک شهرستان، با اسم و رسم خودش سایت می‌زند و وبلاگ می‌نویسد و نقد می‌کند، چه جای بازجویی دارد؟

امیدوارم هرچه زودتر بازجوها هم نوشته‌های علی را بخوانند و متوجه خیرخواهی او شوند  و بابت اعتدال و مشی اصول‌گرایش از او نیز قدردانی کنند و بدانند با دستگیری مصلحی‌ها، فقط راه بر مصلحت خودشان می‌بندند ....
 ٰتاریخ انتشار: ۱۷ تیر ۱۳۹۱, ساعت  ۱۰:۵۹بعد از ظهر
منتشرشده در جرس این‌جا

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۷ تیر ۹۱ ، ۱۰:۵۹
علی مصلحی

«آدم معروف» نیست اما با معرفت است

پنجشنبه, ۱۵ تیر ۱۳۹۱، ۱۲:۴۴ ق.ظ

از کنارِ کسی که بی‌تفاوت نبود، ما هم بی‌تفاوت عبور نکنیم
بعضی از اهالی رسانه اساسا صورت و عکسشان را هم که نگاه می‌کنی، یک رگه‌هایی از خجالت یا شاید حجب و آرامش در نگاه‌شان هست که آدم فکر می‌کند محافظه‌کار و محتاط هستند. علی مصلحی یکی از آنهاست اما برعکس اینکه همیشه احتیاط می‌کرد تا مبادا زبان‌اش مانند زبان آن دسته از روزنامه‌نگارانی که در رسانه‌های هوادار حاکمیت قلم می‌زنند تلخ و توهین کننده شود، هیچگاه برای خاطر منافع و امنیت شخصی‌اش، محتاطانه زنذگی نکرد...

او را شاید بیشتر زمانی شناختم که هر بار سایت‌های راستی در توهین و تحقیر کسی مطلبی می‌نوشتند، با معرفت پا پیش می‌گذاشت و با دلیل و منطق مطلبی در وبلاگش می‌نوشت و بعد آرام تحلیل می‌کرد که راه ساختن جامعه از اینجا شروع می‌شود که رونامه‌نگاران و قلم به دستان‌اش دست از تخریب و توهین بردارند و به نقد بپردازند.

او بیشتر وقت‌ها رسانه‌های هوادار حاکمیت را رصد می‌کرد و در نقد آن‌ها همیشه با فکت و لینک‌های متعدد، سعی می‌کرد خیلی با دقت و بدون تندروی مطلب بنویسد. با اینکه می‌دانست آن‌ها کار خودشان را می‌کنند اما او هم کار خودش را می‌کرد و امیدش را از دست نمی‌داد و مثل برخی‌ها مدام نمی‌گفت حالا چه فایده که اعتراض کنیم... برای نفس اعتراض، اعتراض می‌کرد و سکوت را راه چاره نمی‌دانست.

برای نقد رسانه‌هایی که ذره‌ای اخلاق در سبک نوشتاریشان دیده نمی‌شد او با اخلاق می‌نوشت. نوشته‌هایش همیشه از نوعی شجاعت توام با آرامش سرشار بود. یعنی در اوج نا‌امنی در فضای داخلی ایران ساکت نشد و از جمله کسانی بود که همیشه اعتقاد و باورش را با زبانی نرم اما منتقدانه می‌نوشت.


حالا در خبر‌ها خوانده‌ام خودش بی‌سر و صدا بازداشت شد. شاید برای آدم‌هایی که نا‌شناستر برای آزادی، هزینه می‌دهند باید بیشتر احساس مسولیت کنیم..... در برابر کسی که هیچ‌گاه بی‌تفاوت نبود ما هم بی‌تفاوت نباشیم....
منتشر شده در فیس بوک مسیح‌ علینژاد این‌جا

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۵ تیر ۹۱ ، ۰۰:۴۴
علی مصلحی

فردا را خدا به‌خیر کند

دوشنبه, ۱۲ تیر ۱۳۹۱، ۰۴:۱۰ ب.ظ

سهراب مظفر: طی روزهای گذشته، سه نفر که جایگاه‌های ویژه‌ای در کشورمان داشته و دارند، نسبت به وضعیت موجود اعتراض کرده‌اند؛ وضعیتی که البته امروز، «موجود» نشده و سابقه آن به سال‌ها قبل و دستِ‌کم به اوایل انقلاب می‌رسد. شاید بتوان با کمی اغماض گفت؛ اکنون شدید‌تر شده و با توجه به فضای آزاد اطلاعات موجود‌ ــ که دیگر نمی‌توان چهاردیواری بر خبر‌ها کشید و آن‌را محبوس و محدود کرد ــ خبر آن بیشتر به گوش می‌رسد و به چشم می‌آید.

از بین این سه نفر یکی که داغ‌دار فرزند جوان و دلبند خویش است، یک‌سال بر این داغ صبوری نموده و عاقبت کاسه صبرش لبریز شد و دست بر دل داغ‌دیده و خونین گذاشته و گفته است آن‌چه که باید سی سال پیش می‌گفت و این تاخیر باعث شد که حالا او به جای شرکت در عروسی دختر جوانش به مراسم عزایش برود آن‌هم نه به سادگی که با تهدید و تحدید.

 «باقریان‌نژاد» نماینده دور سوم و ششم مجلس شورای اسلامی از حوزه انتخابیه کازرون، که با جسارت مصاحبه‌کننده خود روبه‌رو شده و مصاحبه‌کننده، او را با مرحوم آیت‌الله «منتظری» که شخص دوم انقلاب بوده و در مقابل کشتار زندانیان در سال ۶۷ ساکت نشده، مقایسه کرده و با جسارت از او می‌پرسد که شما چرا بر این کشتار‌ها و مشخصا کشته‌شدن یکی از بستگانت سکوت نمودی؟ و او نه تنها این‌جا به اشتباه خود اقرار می‌کند که پرده از یک اشتباه دیگر بر می‌دارد و اعلام می‌کند که یک‌سال به خاطر یک پرسش کوتاه که یکی دیگر از بستگانش در مورد وعده آب و برق مجانی آیت‌الله «خمینی» پرسیده و آن‌را دروغ نامید، با او قهر نموده و به منزل او رفت و آمد نداشته است. رفتاری که در شریعت اسلام از آن به «ترک‌رحم» در برابر خصلت‌نیکوی «صله‌رحم» یاد می‌شود و بسیار هم نکوهش شده. در پایان در حالی که آثار استیصال در برابر دیکتاتوری موجود، در گفتار او به شدت مشهود است، از خبرنگار درخواست دارد که صدایش را به گوش «احمد شهید» برساند.

 «معصومه ابتکار» تنها زنی که در سال‌های اولیه انقلاب، بنیادگرایان اسلامی و حمله‌کنندگان به سفارت ایالات متحده آمریکا را همراهی می‌کرد، نه هنوز داغ فرزند دیده و نه مثل «باقریان‌نژاد» مورد بی‌حرمتی قرار گرفته، و نه هنوز حقی از او سلب شده که برای احقاق آن و دادستاندن، لازم باشد سرگردان از دادستانی به کلانتری و از کلانتری به مجلس، و از مجلس به بهشت‌زهرا و خدای ناکرده «کهریزک» روانه شود و سرانجام هم بعد از یک‌سال، مجبور شود به یک خبرنگار ایرانی تبعیدی در غرب التجا ببرد که صدایش را به گوش «احمد شهید» برساند. اگر چنین بود مطمئنا از رفتار گذشته خودش استغفار می‌کرد و تازه متوجه می‌شد که: این‌که هیچ‌ نهادی در موضوع پارازیت‌ها پاسخ‌گو نیست، ربطی به دولت «احمدی‌نژاد» به تنهایی ندارد، «آب این جوی‌‌ همان از ده بالا گل بود».
و از‌‌‌ همان دوره که از دیوار سفارت بالا‌رفتن ــ‌خلاف تمام پروتکل‌های بین‌المللی‌ــ مجاز شد، خشت اول این عمارت کج ــ‌که هیچ کس پاسخ‌گو نباشد ــ با عبارت «انقلاب‌دوم» نهاده شد. حالا او در بند نقش ایوان آن عمارت کج، آب در هاون می‌کوبد.

و سرانجام «اسدالله بیات‌زنجانی» که در فجایع دهه شصت، طلبه پرشور و جوانی شاید بود و این قسمت از اسلام را ــ‌که جدا کردن مادر از فرزند در اسلام گناه کبیره هست‌ــ گویا هنوز نخوانده بود و هنوز به درجه اعلای آیت‌اللهی نرسیده بود. امروز دریافته‌ است که آن‌چه بر سر بانو «نرگس محمدی» و اطفال بی‌گناهش می‌رود، گناه کبیره هست و باید که اعلام کند.

اوضاع در کشور ایران، بدون توجه به دعوای اصول و اصلاح و فتنه و انحراف، بر همین سیاق که هست و سابقه ۳۳ ساله دارد، پیش می‌رود و به ضمانت نشانه این خط و نشان که من نشانه نمودم، تا امثال سرکار خانم «ابتکار» و آیت‌الله «بیات زنجانی» شهامت پیدا نکنند، که همچون «باقریان‌نژاد» به اشتباه خود اولا، و به اشتباهات بنیان‌گذار ثانیا، اقرار و اعتراف نمایند، بر همین سیاق ادامه خواهد داشت و چرخ بر همین مدار که هست خواهد جرخید. اما نه زمان زیادی! به حکم عقل و مناسبات علمی و جامعه‌شناسانه، حکومت با کفر می‌ماند و با ظلم نمی‌ماند.
 
اما زنگ شتر آن کاروان، که زمانی بر در خانه فقیهانی چون «گلزاده غفوری» و «شریعتمداری» به گوش رسید و در خانه «منتظری» بیتوته کرد، امروز بر در خانه «باقریان‌نژاد» لگد می‌زند. این شتر اکنون رم کرده و چموش است، آنان‌که مهار او را‌‌ رها کردند راه اهلی کردنش را می‌دانند، اما ظاهرا هیچ‌کس پاسخ‌گو نیست. فردا را خدا به خیر کند، این شتر راه خانه صاحبانش را گم نمی‌کند.

منتشر شده در روزنامه الکترونیکی راه دیگر این‌جا

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۲ تیر ۹۱ ، ۱۶:۱۰
علی مصلحی

خورشید همیشه و همه‌جا صبح طلوع می‌کند و عصر غروب. شاید خیلی از مردم آن‌قدر سرگرم هستند که متوجه نباشد این طلوع و غروب متفاوت است و هر روز مثل روز گذشته نیست. اما مطمئنا خیلی از مردم نمی‌دانند که این طلوع و شاید غروب، می‌تواند «انقلابی» هم باشد. اما هست! و ظاهرا این انقلاب را می‌توان از چند محور ویژه، و به‌خصوص از دو محور از کنار «چارتاقی نیاسر کاشان» مشاهده نمود.

اولین روز تابستان، طولانی‌ترین روز سال در نیم‌کره شمالی است که از آن به «انقلاب تابستانی» یاد می‌شود. بر همین سیاق اولین روز از زمستان و کوتاه‌ترین روز سال نیز «انقلاب زمستانی» نام دارد و مجموعه آن‌ها را «انقلابین» می‌گویند.
 
«انقلاب تابستانی» زمانی روی می‌دهد که خورشید به بیش‌ترین کشیدگی میل‌مداری در آسمان در بین ستاره‌ها می‌رسد، و در این زمان خورشید در میل‌مداری  ۵ .۲۳ درجه قرار می‌گیرد.

بنای «چارتاقی» نیاسر کاشان به‌عنوان تقویم آفتابی، یا شاخص اندازه‌گیری زمان با استفاده از تغییرات میل خورشید ساخته شده‌است. «انقلابین» از این‌جا به‌تر قابل مشاهده و رویت است.

«نیاسر» در نزدیکی کاشان قرار دارد. اما آب و هوای آن به نسبت کاشان معتدل‌تر و خنک‌تر است. خصوصا صبح زود و پیش از طلوع آفتاب که کمی هم دم به سردی می‌زند و نمی‌توان بی‌پوشش مناسب آن‌جا حضور داشت. خصوصا کنار «چارتاقی» که در ارتفاع نسبتا بالایی، بر بدنه یک قله قرار گرفته‌است.

با این‌همه اما، این خنکی و سرما، باعث نشده‌است تا دانشجویان علاقه‌مند به نجوم و باستان‌شناسی، برای رصد و ثبت «انقلاب تابستانی» اول تیرماه، پیش از طلوع خورشید طولانی‌ترین روز سال، آن‌جا نباشند. این‌را می‌توان از حضور هم‌راه با پتوی چند دختر دانشجو رصد کرد.
 
نکته جالب‌توجه دیگر آن‌که؛ به‌رغم آن‌که دانشگاه کاشان امکاناتی را برای حضور خبرنگاران در نظر نگرفته و در آن‌موقع از صبح هم سرویس رفت‌وآمد معمولی موجود نیست، اما حضور قابل‌توجه خبرنگاران دوربین به‌دست در بین دانشجویان و استادن دانشگاه جالب‌توجه است. اگر چه نمی‌توان از حضور گرم و صمیمی و راهنمایی‌های هم‌راه با لطیفه و لبخند مهندس «صفایی» کارشناس رصد‌خانه دانشگاه هم چشم‌پوشی کرد.

من، «غلامیان» مدیر روزنامه کاشان و «عرشی» خبرنگار ایرنا، دومین گروهی هستیم که ۴۵ دقیقه مانده به طلوع خورشید در «چارتاقی» حضور داریم. رفته‌رفته دانشجویان و خبرنگاران بیش‌تری به جمع اضافه می‌شوند تا ۱۰ دقیقه مانده به طلوع خورشید که مهندس «صفایی» حضور پیداکرده و پس از توضیحات مختصری درباره پدیده «انقلاب تابستانی»، چگونگی مشاهده، تصویر‌برداری و ثبت این پدیده را شرح می‌نماید. به‌دنبال آن، همه مشغول تنظیم دوربین‌ها شده، و در مسیری که وی مشخص نموده‌است مستقر می‌شوند.
 
طولانی‌ترین روز سال لحظاتی دیگر آغاز می‌شود. دقایقی مانده به ساعت ۶ صبح، خورشید از شرق متمایل به سمت شمال بیرون می‌آید. اگز شما هم در آن‌موقع در «چارتاقی» بودید و هیچ دوربینی هم نداشتید،  بعید بود نتوانید آن‌همه زیبایی را یک‌جا رصد کنید.
 
عکاسان و خبرنگاران، پس از مشاهده و ثبت اولین طلوع از محور اول بلافاصله جابه‌جا می‌شوند تا چند دقیقه بعد همین پدیده را از محور دوم مشاهده و ثبت‌نمایند.

مشاهده و ثبت‌ این پدیده زیبا، تا ۲۰ دقیقه پس از طلوع نیز ادامه دارد و پس از آن همه به حضور در رصد‌خانه دانشگاه کاشان، که به فاصله بسیار کمی از «چاتاقی» نیاسر واقع شده، دعوت و راهنمایی می‌شوند.

مهندس «صفایی» به کمک تعدادی عکس و اصلاید «انقلابی تابستانی» و نظریه دکتر «رضا مرادی غیاث‌آبادی» در این رابطه را توضیح می‌دهد. پس از آن دکتر «مجید ظهوری» استاد باستان‌شناسی از داشگاه تهران، درباره «دین» «بارو‌ها» و خاست‌گاه قوم «آریا»، سابقه تاریخی و جغرافیایی آن، فرضیه‌ها، نظریه‌ها، و کشفیات باستان‌شناسی و علمی در این‌باره توضیح می‌دهد تا می‌رسد به بناهای باستانی مرتبط با آن مفاهیم، و خصوصا «چارتاقی‌ها» و بویژه چارتاقی منحصر به فرد «نیاسر کاشان».
تمام توضیحات استاد، به کمک تصاویری که وی برای این برنامه تهیه نموده، برای حاضران توضیح و تبیین می‌شود.

 به نشانه سپاس از حضور و توضیحات دکتر «ظهوری» تصویر گذر ستاره «ناهید» از مقابل خورشید، که در رصد‌خانه دانشگاه کاشان تهیه‌شده‌بود، توسط دکتر «خوشنویسان» به وی تقدیم شده و هفتمین نشست علمی «چارتاقی نیاسر» پس از توضیحات مفصل مهندس «صفایی» درباه سیر تحول و تکامل رصدخانه، ابزارهای نجومی، و سابقه بی‌نظیر ایران در ستاره‌شناسی و نجوم، رصد‌خانه، و ابزارهای مربوط به‌ آن، هم‌راه با معرفی دوره‌های مختلف نجوم در ساعت ۱۵: ۸ صبح به پایان می‌رسد.
 این گزارش در کاشان‌ نیوز این‌جا

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۳ تیر ۹۱ ، ۱۱:۴۰
علی مصلحی