وب‌نوشته‌های یک شیشه‌بر

علی مصلحی
وب‌نوشته‌های یک شیشه‌بر

روزنامه‌نگاری که کارمند بانک بوده و اکنون شیشه‌بری می‌کند

طبقه بندی موضوعی
بایگانی

۲ مطلب در آبان ۱۳۹۴ ثبت شده است

جهل سهم من، دانایی مال تو

دوشنبه, ۱۸ آبان ۱۳۹۴، ۱۲:۳۴ ق.ظ

می‌گویند مردی بازرگان، (پوزش) خری را به‌زور می‌کشید. در مسیر به دانایی رسید.
دانا پرسید: چه بر دوش خَر داری که سنگین است و راه نمی‌رود؟
 بازرگان پاسخ داد: یک طرف گندم و طرف دیگر ماسه.
 پرسید: جایی که می‌روی ماسه کم‌یاب است؟
بازرگان پاسخ داد: خیر، به منظور حفظ تعادل طرف دیگر ماسه ریختم.

دانا ماسه را خالی و گندم را به دو قسمت تقسیم کرد و به بازرگان گفت: حال خود نیز سوار شو و برو به سلامت.

بازرگان وقتی چند قدمی به راحتی با خَر خود رفت، برگشت و از دانا پرسید: با این همه دانش چه‌قدر ثروت داری؟
دانا پاسخ داد: هیچ...
بازرگان شرایط را به شکل اول باز گرداند و گفت: من با نادانی خیلی بیشتر از تو دارم، پس علم تو مال خودت و شروع کرد به کشیدن خَر و رفت...
منبع: شبکه‌های اجتماعی با اندکی تغییر

۱ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۱۸ آبان ۹۴ ، ۰۰:۳۴
علی مصلحی

این شعر

پنجشنبه, ۱۴ آبان ۱۳۹۴، ۰۹:۲۷ ب.ظ

باران آمد
این شعر در باران آمد
این شعر بدون چتر در باران آمد
در دست این شعر یک سبد بود
در سبد این شعر نور بود و روشنی
و گرما و کلمه
***
باران آمد
 این شعر در باران رفت

۱ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۱۴ آبان ۹۴ ، ۲۱:۲۷
علی مصلحی