وب‌نوشته‌های یک شیشه‌بر

علی مصلحی
وب‌نوشته‌های یک شیشه‌بر

روزنامه‌نگاری که کارمند بانک بوده و اکنون شیشه‌بری می‌کند

طبقه بندی موضوعی
بایگانی

۷ مطلب در بهمن ۱۳۹۱ ثبت شده است

بولتن‌هایی که خلاف نظر رهبری نوشته می‌شود

شنبه, ۲۸ بهمن ۱۳۹۱، ۱۲:۰۶ ب.ظ

بولتن‌نیوز: هاشمی از نظام و انقلاب ارتزاق نموده است:

وب‌سایت «بولتن‌نیوز» در گزارش مفصلی، با عنوان «آیا خاندان هاشمی قبل از انقلاب ثروتمند بودند؟»  پس از  بررسی سخنان، اسناد و ادعاهای متفاوت، در زمان‌های متفاوت مربوط به آقای «هاشمی‌رفسنجانی»، و کشف تناقض‌های موجود در آن اسناد، نهایتا نتیجه‌گیری نموده‌است که تمام ادعاهای آقای «هاشمی» طی این سال‌ها مبنی بر اینکه سرمایه او متعلق به تمکن مالی خانوادگی و فعالیت‌های اقتصادی او قبل از انقلاب می‌باشد، خلاف واقع و کذب است.
این گزارش شفاف اعلام می‌کند که سرمایه آقای «هاشمی» و خانوده او مربوط به سال‌های پس از پیروزی انقلاب می‌باشد و با ذکر قرائنی تلاش می‌نماید اعلام کند،  این سرمایه‌ها نه طی یک پروسه و فعالیت سالم اقتصادی، که در نتیجه فساد و زد و بند‌های پشت پرده و رانت‌خواری به دست آمده‌است.
رهبری: هاشمی برای نظام هزینه نموده‌است
 ادعاهای این گزارش مستند، چیزی فرا‌تر از ادعاهای آقای «احمدی‌نژاد» بر علیه «هاشمی» و خانواده‌اش، خصوصا در شب مناظره با «میرحسین‌موسوی» در سیزدهم خرداد ۸۸ نیست.‌‌ همان ادعا‌ها و اتهاماتی که در خطبه تاریخی نماز جمعه ۲۹ خرداد ۸۸ مورد اشاره خطیب جمعه قرار گرفته، و خطیب‌جمعه قبل از آنکه حمایت تاریخی خود از «احمدی‌نژاد» با جمله معروف «نظر ایشان به نظر بنده نزدیک‌تر است» را اعلام نمایند، رسما در دفاع از سرمایه «هاشمی» و خانواده‌اش اعلام کرد که «هاشمی» «قبل از انقلاب اموال خودش را صرف انقلاب می‌کرد و به مبارزین می‌داد»  و در مورد دوران بعد از انقلاب هم گفت: «در طول این مدت هیچ موردی را سراغ نداریم که ایشان برای خودش از انقلاب یک اندوخته‏‌ای درست کرده باشد».
اطلاعات این گزارش، که در تناقض آشکار با مفاد و محتوای خطبه یاد شده می‌باشد، در حالی از طرف یک وب‌سایت هوادار و نزدیک به دولتیان، منتشر می‌شود که علاوه بر آنکه رهبری نظام رسما نظر خود را به نظر ریس‌جمهور نزدیک‌تر می‌داند، همراهان ریس‌جمهور نیز بیشترین ادعا در مورد تبعیت محض از ولایت فقیه را در شعارهای خود مطرح نموده و همواره از آن چماقی برعلیه رقبای سیاسی خود ساخته‌اند. آقای «احمدی‌نژاد» چند روز اعلام نموده بود که به خاطر حرمت شخص رهبری نظام، در برابر بعض تخریب‌ها در مورد دولت سکوت کرده و البته تهدید نموده بود که این سکوت دائمی نخواهد بود.
 همچنانکه آقای خامنه‌ای در خطبه‌ی مورد اشاره اعلان نمودند «بنده اینجا در منبر نماز جمعه، در خطبه‏‌ای که در حکم نماز است، حقایق را باید بیان بکنم»  و بر اساس اصول صریح و روشن دین اسلام، خطبه‌های نماز جمعه حکم رکعت‌های نماز را دارد و از لوازم قبولی آن و عدالت خطیب جمعه، آنست که گزارش کذب یا سخنی که به نحوی با اصول اساسی دین اسلام مغایرت داشته باشد، در آن نباشد. وجود چنین خطایی خودبه‌خود خطیب را از درجه عدالت ساقط نموده و نماز و جایگاه او خالی از اشکال نیست.
در چنین شرایطی اگر آقای «احمدی‌نژاد» به عدالت خطیب جمعه ۲۹ خرداد ۸۸، که در عین‌حال رهبر نظام و ولی‌فقیه هم می‌باشد، معتقد هستند، نباید گزارش یاد شده در وب‌سایت نزدیک به ایشان منتشر شود و همزبان و هم نظر ایشان باید به شفافیت مالی و اقتصادی آقای «هاشمی» معتقد باشند. اما در صورتی که به اطلاعات مورد اشاره و موجود در گزارش منتشره ایمان و اعتقاد دارند، تکلیف اطاعت محض آن‌ها از ولایت‌فقیهی که خطبه‌ نمازجمعه را تبدیل به دفاع از یک دزد و خانواده‌اش می‌کند، محلی از اعراب نخواهد داشت.
فیلتر بی‌فیلتر
از طرفی با توجه به اینکه انتشار چنین گزارشی، مغایر با محتوای خطبه‌های نماز‌جمعه ۲۹ خرداد ۸۸ ایراد شده توسط رهبری نظام، مصداق بند (ب) موضوع ماده ۲۱ قانون جرایم رایانه، که «محتوی‌علیه مقدسات اسلامی به شمار می‌رود» و ماده ۷ آن: «اهانت به مقام معظم رهبری (امام‌خامنه‌ای) و سایر مراجع مسلم تقلید» می‌باشد، باید سایت یاد شده، که از داخل کشور مدیریت و پشتیبانی می‌شود، با نظر کارگروه تعیین مصادیق مجرمانه، که زیر نظر قوه قضاییه اداره می‌شود، مسدود و ممنوع‌الفعالیت شده باشد. اما برغم آنکه اکثر اخبار و اطلاعات منتشره توسط این سایت مورد تکذیب قرار گرفته، ولی در کمال آزادی به فعالیت خود ادامه می‌دهد.
 به نظر می‌رسد سنبه اسنادی که این سایت در اختیار دارد بسیار قوی‌تر و محکم‌تر از اطلاعات و یا اختیاراتی است که دیگر منابع موجود در قدرت در اختیار دارند.
این نوشته در خودنویس اینجا
۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۸ بهمن ۹۱ ، ۱۲:۰۶
علی مصلحی

هاشمی اصرار برخطا تا آخرین سنگر

چهارشنبه, ۲۵ بهمن ۱۳۹۱، ۱۲:۱۲ ب.ظ

«هاشمی»، اصرار بر خطا تا آخرین سنگر

ظاهرا در عرف سیاسی و اجرایی کشورهای دموکراتیک، که رای و نظر مردم ارزش و اهمیت دارد، قاعده‌ای است که بر اساس آن هرگاه اتفاق ناگوار یا اشتباهی در یک مجموعه اجرایی یا سیاسی رخداد، بالا‌ترین مقام آن مجموعه، جهت احترام به مردم و تسکین آلام عمومی، از سمت خود استعفا داده و از مردم عذرخواهی می‌نماید.
در کشور ایران طی ۳۲ سال گذشته، کمترین اعتنایی به این عرف و نتایج مثبت نشده و برغم آنکه طی این سال‌ها، ایران کانون انواع بحران و اتفاقات دردناک، ناشی از بی‌دقتی و بی‌برنامگی مسؤلین مربوطه و قانون‌گذارن و متولیان امور نظارتی بوده‌است، اما به استثنا چند مورد انگشت‌شمار، مسؤلین علاقه‌ای به استعفا و عذر‌خواهی از افکار عمومی یا صدمه دیده‌گان نداشته، و آلام عمومی از این منظر هیچ‌گاه فرصت مرحم و درمان نیافته‌است.
اتفاقاتی که اگر مشابه آن در کشورهایی که استقلال قوا معنا دارد و نهادهای ناظر قوی مردمی و رسانه‌های آزاد در آن نفوذ موثر دارند، اتفاق می‌افتاد، گاهی حتی می‌توانست تا سقوط دولت و استعفای حزب حاکم در پارلمان هم پیش برود.
 «هاشمی رفسنجانی» یکی از برجسته‌ترین اشخاصی است که در نهادینه شدن این وضع بیشترین سهم را داشته است. ناگفته پیداست که اگر این موضوع به زیان او بود، مطمئنا تلاش می‌کرد وضعیت به گونه‌ای دیگر رقم بخورد. هرچند که در ‌‌نهایت این عدم استقبال از نقد شفاف و استقلال مطبوعات و نهادهای ناظر مردمی، به زیان دولت‌مردان است (۱) و امروزه زیان‌های عمیق آن دستکم در مورد آقای «هاشمی» به روشن‌ترین شیوه خود را نشان می‌دهد. تا آنجا که دوستان نزدیک ایشان نیز در بررسی وضعیت امروز او، اشاره می‌نمایند که وی  تاوان برخوردهای بد گذشته را پس می‌دهد . (+)
در دوره ریاست مجلس و ریاست جمهوری آقای رفسنجانی در این کشور، اتفاقات ریز و درشت ناگوار بسیاری رخداد. اتفاقاتی که‌گاه ابعاد بین‌المللی هم داشت و بررسی نشدن و شفاف نشدن آن توسط نمایندگان مردم، و برجای ماندن سؤالات بزرگ و بی‌پاسخ در مورد آن اتفاقات در ذهن و زبان شهروندان، درست یا نادرست بزرگ‌ترین حربه شد بر علیه رقبای سیاسی او چند سال بعد و البته که همه این بازی‌ها، مستقیم و غیرمستقیم زیان مردم را دربر داشت.
دوره ریاست ایشان بر مجلسین اول و دوم را شاید بتوان با توجه به اظطراری و جنگی بودن شرایط کشور، و حیات آیت‌الله «خمینی» به دیده اغماض نگریست.
 اما در دوره ریاست جمهوری ایشان اتفاقاتی افتاد که به هیچ عنوان قابل چشم پوشی و اغماض نیست. اتفاقاتی که هر کدام به تنهایی بحران‌های سخت و هولناکی را برای کشور در پی داشت. در تمام این اتفاقات هیچگاه شهروندان کشور شاهد یک مورد استعفا یا عذر‌خواهی مسؤلی، وزیری، مدیر‌کلی یا... نشدند.
گاهی تلاش‌های نمایندگان مجلس برای توضیح یا استیضاح یک وزیر کابینه با واکنش اعتراضی سنگین آقای «هاشمی» روبه رو می‌شد. همین واکنش‌ها باعث شد کمترین تلاش‌ها برای استیفای حقوق ملت در ابتدای کار ناکام بماند.
به عنوان مثال می‌توان به استیضاح وزیر معادن وفلزات آقای «حسین‌محلوجی» که با اعتراض شدید آقای هاشمی و تلاش لابی قدرتمند وی در مجلس چهارم با اختلاف بسیار ناچیز رای موافق و مخالف بی‌نتیجه ماند اشاره کرد.
بعضی از زخم‌های ناگواری که در دوره ایشان بر جان ملت فرود آمده و هیچگاه جرات رسانه‌ای شدن پیدا نکرد تا تکذیب شود یا نشود، تازه در دولت‌های بعدی سر باز کرد و چهره مشمئز کننده عفونت آن همه جا را فراگرفت. زخم‌هایی که حتی نمایندگان مردم در مجلس هم از آن اظهار بی‌اطلاعی می‌نمودند.
جریان قتل استاد «عی‌اکبر‌سعیدی‌سیرجانی»، و جریان اتوبوس ارمنستان که در دوره خاتمی آشکار شد، و حضور «سعید‌امامی» در بالا‌ترین رده وزارت اطلاعات «علی فلاحیان» که در وزارت «دری نجف‌آبادی» و به دنبال جریان قتل‌های زنجیره‌ای فاش شد و برای اولین‌بار و البته با تاخیر بسیار به استعفای یک وزیر در این کشور منجر شد، تنها مشتی نمونه خروار است.
این‌ها و موارد متعدد دیگری که در حد شایعه ماند و ناکامی اصلاحات در گام‌های اول اجازه نداد، نور حقیقت به تاریکخانه آن تابیده و آشکار شود، به علاوه مواردی که امکان حضور در عرصه عمومی را اصلا نیافت، و بر سر آن معاملات پشت پرده صورت گرفت تا مخفی بماند، همه از نتایج کارنامه شخص آقای «هاشمی» است.
آقای «هاشمی» در یک رفتار خود معصوم پنداری، هیچگاه حاضر نشد که حتی بعد از آشکار شدن این زخم‌ها یک عذر‌خواهی خشک و خالی از افکار عمومی داشته باشد.
 ماجراجویی‌های امروز آقای «احمدی‌نژاد» در سطح بین‌المللی و جهانی ادامه‌‌ همان رفتار و ادبیات آقای «هاشمی» است. گمان نمی‌کنم مردم ایران فراموش کرده باشند که در دوره ریاست‌جمهوری ایشان، رسانه ملی هر از گاهی یک مصاحبه رادیو تلوزیونی ترتیب می‌داد، تا ایشان به دنیا اعلام کند که ایران در حال پیشرفت‌های عمیق علمی و فنی است و به زودی در تمام زمینه‌ها به خودکفایی لازم خواهد رسید.
 این البته جدای از فرصت خطبه‌های نماز جمعه تهران بود که دستکم ماهی یکبار در اختیار ایشان بود تا تبلیغ پیشرفت و موفقیت‌هایی را بکند که سال‌ها بعد روز به روز اخبار نتایج ناگوار آن به همه جا مخابره می‌شد. سقوط هواپیمای حامل وزیر، سقوط هواپیمای حامل فرمانده سپاه، سقوط هواپیمای حامل خبرنگاران و... سقوط صداقت سقوط اخلاق سقوط انسانیت.
آقای «احمد‌ی‌نژاد» در این زمینه شاگرد کوچک ایشان است. باور کنید اگر آقای «احمدی‌نژاد» در سخنان محیر‌العقولش به آقای «هاشمی» و دولت او کاری نداشت، تمام خطبه‌های نماز جمعه ایشان تبدیل به تعریف و تمجید از دولت وی و دستاوردهای علمی و فنی و... خصوصا در عرصه هسته‌ای می‌شد.
 «هاشمی» ۳۰ سال این‌گونه ریس بوده‌ است. همانگونه که در دولتش، کسی اجازه احترام گذاشتن به مردم و عذرخواهی و استعفا پیدا نکرد، خودش هم اینکار را بلد نیست. برای «هاشمی» ریاست بر «مجلس‌خبرگان» و «مجمع تشخیص مصلحت نظام» و «دانشگاه‌آزاد» و... از هر چیز مهم‌تر است. از خون «سید‌علی‌موسوی»، از حصر «میرحسین» و «کروبی» و زندان و شکنجه شدن «حمزه‌کرمی». این‌ها برای «هاشمی» در درجه دوم اهمیت هم نیست.
 این‌ها اگر کمترین اهمیتی برای هاشمی داشت. بلافاصله بعد از کودتای انتخاباتی خرداد ۸۸ و در اعتراض، همچون شیخ‌شجاع، از تمام مناصب دولتی استعفا می‌داد.
نتیجه تهدید به استعفای آن قابل تصور است. عقب‌نشینی حسابی رهبر درمقابل او. اما چون برای او اهمیت نداشت، از این اهرم فشار استفاده نکرد و ماند تا یکی یکی، در حالی که باور نمی‌کرد از تمام سمت‌ها برکنار شود و تمام اهرم‌ها را از دست بدهد.
 این سمت‌ها بعد از آن اتفاقات، برای او، نه تنها نانی نداشت، بلکه به راحتی نشان داد که «هاشمی» فرصت‌طلب خوبی هم نیست.
شکی نیست که مجموعه حاکمیت طی سه سال گذشته، جنایاتی مرتکب شده‌اند که با روشن‌تر شدن ابعاد آن در آینده‌ای نزدیک، هرکس دستی از دور هم بر آتش این حاکمیت داشته، شرمسار خودش خواهد بود. خنک آن قوم که چنین روز و روزهایی را پیش‌تر از این پیش‌بینی نموده و برای خود کنج حصر و زندانی خریدند تا فردای روزگار شرمنده مردم و تاریخ و سرافکنده روزگار نباشند.
آخرین اهرم فشار و تکیه‌گاه «هاشمی»، نماینده تام‌الاختیار و جانشین اصلی و کپی برابر اصل اوست که با چمدان اطلاعات ایشان در لندن درس حقوق می‌خواند تا در موقع لزوم و ظاهرا روز مبادا چمدان خود را بگشاید.
چمدان جادویی اطلاعاتی که «هاشمی» به انتظار معجزه آن، آرام نشسته است، اما خبر ندارد که محتوای آن چمدان خیلی پیش‌تر از‌ این‌ها سوخته و از درجه اعتبار ساقط شده‌است.
همانگونه که امضای ایشان پای حکم ریس جدید دانشگاه آزاد.(+)
پانوشت:
۱ـ اخلاق خدایان- دکتر‌عبدالکریم سروش - مقاله آزادی چون روش- انتشارات حکمت تهران ۱۳۸۴(+)
۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۵ بهمن ۹۱ ، ۱۲:۱۲
علی مصلحی

آقای جعفریان! آب جوی از ده بالا گل بود

چهارشنبه, ۲۵ بهمن ۱۳۹۱، ۱۲:۰۹ ب.ظ

آقای «جعفریان» آب این جوی از ده بالا گل می‌آید

مرحوم «حسین منزوی» که جاودانه شد، «محمدحسین‌جعفریان» شاعر جانباز و حزب‌اللهی، یادداشتی نوشت که در ‌‌نهایت انصاف، حق کلمه را در مورد خداوندگار بزرگ غزل ادا نموده بود.
 «محمد‌حسین جعفریان» شاعر خوبی است. انسان منصفی هم هست. انصاف و تعادل مبنای رفتار رسانه‌ای و هنری او بوده است. نمونه‌اش همین یادداشت منصفانه که او در مورد مرحوم «منزوی‌» نوشته بود.
 همین روحیه تعادل باعث شده، جایگاه او همیشه در میان همه طیف‌ها محترم بماند و مورد احترام. هم «مسعود‌دهنمکی» شعر او را برای ترانه تیتراژ فیلمش انتخاب کند و دوست داشته باشد، هم «ابراهیم‌نبوی» به او و هنرش نگاه تحسین‌برانگیز توام با احترام داشته باشد. (+)
 «جعفریان» آدم باتقوایی است. یک پایش را در راه خدا داده است و در سراسر این سال‌ها با مناعت طبع و قناعت به زندگی ساده خود مشغول بوده و دردمندانه تلاش نموده تا پاس «کلمه» را تا بدانجا که در توان دارد، داشته باشد و پاس عقیده و حرمت گل ومهربانی را.
اما سخت است آدم برسفره بی‌ادبان گاهی مهمان شود و خوی آن‌ها در وی بی‌تاثیر باشد و در ایمان آدم رخنه نکند.
 اینکه «جعفریان» تلاش داشته است جانبداری تمام، از هنر مدرن نداشته و گاهی هم به دوستان دیروز جبهه و جنگ خود، توجه داشته، و به آن‌ها هم حرمت بگذارد، درست! اما اینکه در برقراری رفاقت و سلام و علیک با بی‌ادبان و دریده‌گان از آن جمع، حرمت خود را فراموش نموده و هم‌خوی و همزبان آن‌ها شود، درست نیست. و صد البته که اگر از این غفلت خطایی سر زد، سکوت در برابر آن نادرست‌تر.
 «مسعود‌دهنمکی» که بدزبانی و بی‌احترامی او به ساحت هنر و قلم و کلمه، نیازمند توضیح و معرفی نیست، در یک اقدام غیر اخلاقی و غیر قانونی ظاهرا، از شعر آقای «جعفریان» در تیتراژ فیلم خود استفاده می‌نماید. این مسئله شاعر را به اعتراض وا‌ می‌دارد.
اما بی‌اعتنایی «دهنمکی» به اعتراض شاعر باعث شده تا او در یک غفلت آشکار، همرنگ و رفتار غیراخلاقی چماق‌ به دستان شده و در یک مصاحبه اعتراضی، اخلاق را فراموش و به یک انسان بی‌تقصر و بی‌خبر و بی‌ربط به این قضیه بی‌احترامی نماید.
 اینکه «دهنمکی» با خانم «هدیه‌تهرانی» و سایر بازیگران فیلمش چه رفتاری داشته، به خود آنها و چهارچوب و محدوده حرفه‌ای و کاریشان مربوط است و آقای «جعفریان» حق ندارد با اشاره به آن و بدون توجه به حقوق شهروندی وی، حقوق پایمال شده خود را از آقای «دهنمکی» مطالبه نماید.
 ادبیات زشت نهفته در مصاحبه آقای «جعفریان» و اشاره «کاش با جانبازان مثل هدیه تهرانی رفتار می‌کرد» به طرز آشکاری، از عمق نگاه ابزاری، جنسی و حقیرانه ایشان به «زن» حکایت می‌کند.
 جای تعجب بسیار است، در حالی که همراهان متعصب ایشان بردن نام همسر خود در ملاءعام را منکر دانسته و از آن اجتنتاب می‌کنند و در صورت ناچاری، با عناوین سخیف «مادر بچه‌ها» و «منزل» و «ضعیفه» و... یاد می‌کنند، چگونه ایشان به خودش اجازه داده‌ این‌گونه بی پروا به نام یک زن اشاره کند؟ اشاره‌ای که تلویحا کارگردان را متهم به تفاوت نگاه جنسیتی و تزلزل شخصیت می‌کند.
ریشه این‌گونه بد‌اخلاقی‌ها از امثال آقای «جعفریان» و «سلحشور» را باید در جای خود و به موقع بررسی نمود، اما اینکه آقای «جعفریان» درباره ریشه ناملایمات و نابسامانی‌های موجود جامعه تلاش می‌نمایند، فرافکنی نموده و آدرس اشتباهی بدهند ظاهرا حکایت از آن دارد که داوطلبانه خود را به خواب زده‌اند تا زحمت جامعه برای بیدار کردنشان به جایی نرسد. البته دور نیست زمانی که خواب ماندگان غفلت و خواب‌زدگان، پریشان از خواب خواهند پرید.
مرتبط: 
۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۵ بهمن ۹۱ ، ۱۲:۰۹
علی مصلحی

در ضرورت بیان کلام درست

دوشنبه, ۲۳ بهمن ۱۳۹۱، ۱۲:۱۴ ب.ظ

در ضرورت بیان درست کلام

عموما مردم هنگامی که طرف گفتگوی یک خبرنگار قرار می‌گیرند، یا قرار است به سؤالی جلو دوربین پاسخ بدهند، یا در مراسمی که در یک سالن عمومی برگزار می‌شود، مثلا سالن عروسی، یا موارد مشابه، وقتی قرار است در مقابل جمع حرف بزنند، دست و پای خود را گم کرده و اصطلاحا به «تپق»زدن می‌افتند.
بعید می‌دانم کسی بتواند ادعا کند که هیچگاه با چنین تنگنایی روبه رو نشده، و همیشه توانسته است به راحتی و بدون هراس حرف بزند و منظورش را برساند، یا به سؤالی که از او پرسیده شده، در هر شرایطی پاسخ بدهد.
از این مدل دست و پا گم‌کردن‌ها و خیس عرق‌ شدن‌ها و تپق‌زدن‌ها، حتی در خاطرات گویندگان زبده و با تجربه رادیو و تلوزیون هم فراوان یافت می‌شود.
این‌ها کاملا طبیعی است. خصوصا در جوامعی مثل جامعه‌ای که ما در آن زندگی‌می‌کنیم و اغلب رادیو و تلوزیون و میکروفون و دوربین آن، کالا و خدماتی لوکس و دور از دسترس همگانی و مخصوص از ما بهتران شناخته و تعریف می‌شود.
 یک دلیل عمده و اصلی این رفتار بر می‌گردد به عادت‌هایی که از زمان طفولیت در وجود کودک نهادینه می‌شود. اغلب خانواده‌ها به جای استفاده از آموزش‌های صحیح تربیت کودک، و آماده نمودن صحیح آن‌ها برای داشتن واکنش‌های صحیح در شرایط مختلف، آن‌ها را از همه چیز می‌ترسانند.
 داستان «لولو»، «یک سر و دو گوش»، «آقا دیو» و... که ما از کودکی شناخته‌ایم، همیشه با ما هستند. کافی است ما در موقعیت جدیدی قرار بگیریم تا «لولو» از خواب بیدار شود و ما دست و پای خود را گم کنیم و زبانمان به «تپق‌زدن» بند بیاید.
 اما علاوه بر این ترس یادگار دوران کودکی، گاهی ما در یک شرایط مشابه، نه تنها دست و پا، که اصلا خودمان را هم گم می‌کنیم و سخن گفتن به زبان مادری هم فراموشان می‌شود. جایی که به سختی تلاش می‌کنیم ادای آنهایی را درآوریم که حرف زدن و اجرایشان را در تلوزیون دیده، یا در رادیو شنیده‌ایم. دلیل اصلی «تپق‌زدن» اینجا دقیقا‌‌ همان است که تلاش می‌کنیم تا در یک تقلید ناشیانه، کس دیگری باشیم غیر از خودمان و حرف‌هایی را بزنیم که مال خودمان نیست و بلد نیستیم کلمات آنرا دقیق ادا کنیم و حتی اطلاعات کاملی هم در مورد موضوعی که تلاش می‌کنیم درباره آن «اظهار فضل» کنیم، نداریم.
 مورد سؤال قرار گرفته‌ایم و شهامت آنکه بگوییم «نمی‌دانم» را نداریم یا می‌دانیم و گمان می‌کنیم که باید چیز دیگری یا جور دیگری گفت. گاهی ظرف چند دقیقه کلماتی را زنجیره‌وار بهم بافته و بیان می‌کنیم که نه سر دارد نه ته! نه معنی دارد، نه می‌توان یک معنی فرضی برای آن با پس و پیش کردن کلمات ایراد شده، دست و پا کرد.
 گذشته از نابلدی خوب و مفید سخن گفتن در شرایط خاص، اکثر مردم ما متاسفانه در شرایط عام و معمولی نیز مختصر و مفید سخن گفتن را بلد نیستند. نه اینکه عمدی در کار باشد، نه! بلد نبوده‌اند و اموراتشان به این‌گونه ناسره سخن گفتن تا کنون گذشته است و به همین دلیل نیازی به آموختن احساس نکرده‌اند.
 اما حقیقت تلخ و دردناک آنست که این امورات می‌توانسته به گونه‌ای دیگر، و صد‌البته بهتر و همراه با رضایتمندی و آرامش بیشتری بگذرد که «ندانستن» باعث شده آنگونه بگذرد.
 «مولوی» همان‌گونه که معتقد است «همدلی از همزبانی بهتر است»، به‌گونه و در جاهای دیگری هم معتقد است که؛ اغلب همدلی از همزبانی پدید می‌آید.  شوربختانه باید اعتراف کرد که خیلی از ناهمدلی‌ها از ناهمزبانی پدید می‌آید. این نه به معنای آن باشد که دو یا چند نا‌همدل، به زبان‌های مختلف سخن می‌گویند. چنانکه در داستان اختلاف بر سر نام انگور و عنب و الخ وجود داشت. نه! به یک ربان سخن می‌گویند اما ناقص و نامفهوم.
لزوم توجه به «زبان» در علوم انسانی و مجهز و مسلط شدن به شیوه‌های مختصر و مفید بیان مقصود و سخن گفتن، بر هیچ کسی پوشیده نیست. اما متاسفانه مورد غفلت همه هست. حتی در میان روشنفکران و مدعیان سواد و فهم. از این رهگذر بسیار آسیب‌ها متوجه فرد و به تبع آن جامعه شده است. 
شاید در جامعه، دبستانی برای آموختن چگونه سخن گفتن نباشد، شاید اراده‌ای برای برآورده کردن چنین نیازی نزد جامعه موجود نباشد، اما هر کس به اندازه خود آن اندازه قابلیت و استعداد را دارد که خودش برای آموختن دست بکار شود. هر کس می‌تواند قبل از آنکه دست و پایش را در سخن‌ گفتنی خاص گم کند، از هم‌اکنون دست بکار آموختن شود.
«لو‌لو» را به خواب ابدی بفرستیم تا دیگر زبان‌مان بند نیاید.
0 نظرات

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۳ بهمن ۹۱ ، ۱۲:۱۴
علی مصلحی

فضل‌الله صلواتی تاوان تقوی

يكشنبه, ۲۲ بهمن ۱۳۹۱، ۱۲:۱۶ ب.ظ

«فضل‌الله‌صلواتی» و تاوان تقوی

«فضل‌الله‌صلواتی» ممنوع‌الخروج شد.(+) شاید خیلی مهم نباشد. خیلی‌ها در این کشور ممنوع‌الخروج‌اند. «خاتمی» ریس‌جمهور سابق ایران ممنوع‌الخروج است. این به خودی خود خیلی مهم نیست. اما گمان می‌کنم ممنوع‌الخروج بودن با ذات آزادی، و با اصول مصرح قانون اساسی که آزادی انتخاب را حق انسان می‌داند و جزء حقوق اساسی او طبقه‌بندی و تعریف نموده در تعارض باشد.
شاید بتوان گفت دولت یا افراد عموما، این حق و اجازه را دارند که برای خود حریمی بر اساس قانون تعریف نموده، و دیگران را از «ورود» به آن ممنوع و محروم نمایند. دولت‌ها می‌توانند مرزهای جغرافیایی شناخته شده کشور متبوع خود را، به عنوان حریم خود تعریف، و ورود فرد یا افرادی را به آن حریم براساس منافع ملی و ظرافت‌های خاص امنیتی ممنوع نمایند.
اما «ممنوع‌الخروج» بودن فرد یا افرادی از کشور، یا از یک حریم عمومی، در حالی که فرد هیچ جرمی مرتکب نشده یا تحت پیگرد و تعقیب قضایی پرونده‌ای نیست که بیم فرار از تحمل محکومیت آن جرم و یا تامین خسارت احتمالی که به فردی وارد نموده، به نظر می‌رسد در قانون و عرف محلی از اعراب نداشته باشد.
به عبارت ساده‌تر فرد یا خطایی مرتکب شده، که باید بر حسب شکایت فردی خاص، و یا اگر آثار آن خطا متوجه عموم باشد، بر اساس اعلام جرم دادستان به جریمه، شلاق یا زندان محکوم شده باشد که در این صورت قرار گرفتن در چهارچوب زندان خود حکم ممنوع‌الخروجی را دارد. یا خطایی مرتکب نشده و آزاد است و قصد مسافرت یا مهاجرت یا جلای وطن دارد. در این‌صورت حق اوست که به شرط وجود شرایط ورود به مکان مقصد، از حریم فعلی بدون هیچ مانعی خارج شود.
اما شاید احتمال نکته پوشیده‌ای را بتوان در این میان سراغ کرد و آن اینکه بیم آن باشد که شخص ممنوع‌الخروج حامل اسراری باشد، که افشای آن‌ها می‌تواند برای امنیت ملی مخاطره‌آمیز باشد و احتمال آن وجود دارد که در خارج از مرزهای کشور، بیگانگان فرد مورد نظر را با استفاده از اهرم‌هایی تحت فشار قرار داده و ایشان قادر به مقاومت نبوده و اسرار را فاش نماید. حالا به قول معروف، باید چهار‌پا آورد و باقلی بار کرد. پس علاج واقعه را پیش از وقوع نموده و شخص صاحب اسرار را از قرار گرفتن در معرض چنین خطری دور می‌نمایند و امنیت ملی هم بازیچه بیگانگان نشده‌است.
دکتر «فضل‌الله‌صلواتی» استاد دانشگاه، شاعر، و از مبارزین و زندانیان برجسته قبل از انقلاب است. از تباری روحانی و اهل علم و تقوی و داماد استاد علامه  مرحوم «محمدتقی‌جعفری».
ایشان از معدود مبارزان و یاوران انقلاب است که هیچگاه حاضر نشد، از حمایت و همراهی و تقلید از فقیه عالی‌مقام حضرت‌ آیت‌الله «منتظری» دست کشیده و از او جدا شود. تاوان این همراهی را هم سخت پرداخت. چه در دولت سازندگی، چه اصلاحات و البته که مشخص است در دولتین نهم و دهم سرنوشت این دوستی و همراهی چیست.
دکتر «صلواتی» به همین دلیل که هیچگاه حاضر نبود بر سر آرمان‌های خود با کسی یا گروهی معامله کند، به استثنای سالهای آغازین بعد از پیروزی انقلاب، دیگر هیچگاه، حق شرکت در هیچ انتخابی را نیافت و در تمام این سال‌ها، از حضور در تمامی عرصه‌های اجرایی و قانون‌گذاری و قضایی، داوطلبانه محروم ماند. با این وصف ایشان نمی‌تواند از درون حاکمیت به اسراری دسترسی داشته باشد و هیچ کانالی هم برای دستیابی به اسرار مگوی حاکمیت در اختیار نداشته است. چه اینکه هم خودش هم مرجع و مرادش، مرحوم آیت‌الله «منتظری» از سال‌ها پیش مردود و مطرود نظام شناخته می‌شده‌اند.
با این حساب، ایشان نمی‌تواند حامل اسراری باشد که افشا شدن آن آنطرف حریم و مرز حاکمیت موجود، امنیت آن‌ها را به خطر اندازد. از طرف دیگر آقای «صلواتی» تا همین چند سال پیش بار‌ها و بار‌ها به خارج از ایران مسافرت نموده و اگر قرار بود گرفتار شود و اسراری لو دهد، یا معامله‌ای در کار بود، باید در مسافرت‌های قبلی اتفاق می‌افتاد. از این منظر ایشان امتحان خود را پس داده‌است. برغم همه این‌ها برای آنانکه شاید میزان پایداری بر سر ایمان و اصول یاران واقعی انقلاب را نمی‌دانند، ذکر خاطره‌ای شنیدنی در مورد استاد «صلواتی» و مقاومت دلیرانه او در برابر شکنجه‌های سنگین ساواک، از زبان فرزند او شاید خالی از فاید نباشد تا میزان انصاف و مدارای مدعیان را هم نشان دهد.
«فریدصلواتی» فرزند هنرمند استاد در خاطره‌ای می‌نویسد:
«... شبی در لبنان در یک رستوران مهمان بودیم. جمعی از دوستان آنجا بودند و شخصی بلند شد و همه را به هم معرفی کرد. به من هم که رسید گفت. آقای «فریدصلواتی» و گذشت. شام را که خوردیم با مهمان‌ها مشغول بحث و گفتگو شدیم. درهمین حین یکی از گارسون‌ها آمد و دست بر روی شانه من زد و گفت: می‌توانم چند دقیقه وقتتان را بگیرم؟ با تعجب گفتم: با کمال میل، بفرمایید. و با هم شروع به قدم زدن وسط حیاط کردیم. این آقای محترم ناگهان ایستاد و رو به من کرد و گفت: داشتم از مهمان‌ها پذیرایی می‌کردم یک وقت شنیدم که شما را با نام «فریدصلواتی» معرفی کردند،... همینطوره؟ با تعجب گفتم: بله چطور؟ مگه شما ایرانی هستید؟ ایشان گفت: بله ایرانی هستم، جسارت نباشه می‌توانم سوال کنم آیا شما شخصی به نام دکتر «فضل‌الله‌صلواتی» را در اصفهان می‌شناسید؟ راستش کمی جا خوردم... گفتم: چطور مگه؟ گفت: به من بگویید ایشان را می‌شناسید یا نه؟ گفتم: بله، ایشان پدر من هستند.
ناگهان رنگش عوض شد و چند ثانیه‌ایی ایشان به من خیره شد و سپس سرش را پایین انداخت و با خود گفت: چقدر این دنیا کوچک است. من باید کجا پسر دکتر «صلواتی» را ببینم...
گفتم مگر شما پدر مرا می‌شناسید؟ رویش را به من کرد، دیدم بغضی گلویش را گرفت و گفت: پسرم، من ۴۵ سال پیش شکنجه‌گر پدرت درکمیته مشترک تهران بودم و اگر هم نام ایشان را به یاد دارم برای اینه که آنقدر ایشان را شکجه کردم دریغ از اینکه نام یک نفر را لو بدهد. ببین حالا روزگار با من چکارکرده است که باید با پسر او برخورد کنم و خاطرات وحشتناک آن دوران برایم تداعی شود. به راستی من باید تاوان اشتباه کاری‌های چه کسی را پس دهم؟ دیدم بنده خدا شروع کرد به گریه و دائم از من و پدرم حلالیت می‌طلبید.
به اتفاق دوستان، رستوران راترک کردیم... یکی از دوستان از من سوال کرد که: فرید! فلانی با تو چکار داشت؟ من هم قضیه را برای برایش شرح دادم و گفتم: مگه شما این آقا را می‌شناسید؟ دوستم گفت: آره بابا طرف سالهاست که اینجا کار می‌کنه، در ضمن زندگی دردناکی هم داره. همه خانوادش متلاشی شدن بعد از انقلاب با زن و دختر و پسرش از ایران فرار کردن سوریه و از آنجا به اسراییل رفتن و در به در به دنبال کار می‌گشته تا در یک فاحشه‌خانه مشغول کار می‌شه سال‌ها آنجا بوده ودر آنجا عاشق یک فاحشه می‌شه و زنش قضیه را می‌فهمه و طلاق می‌گیره و مجبور می‌شه دختر و پسرش رو خودش بزرگ کنه. به مرور بچه‌هاش بزرگ می‌شن و متاسفانه دخترش در‌‌ همان فاحشه‌خانه مشغول کار می‌شه و یک روزهم پی می‌بره که پسرش جذب کلوپ‌های همجنس‌گرایان شده‌است و این مرد تا این مسائل را می‌بیند وضعیت روحیش به هم می‌ریزه و از اسرائیل خارج می‌شه و به لبنان کوچ می‌کنه، حالا هم در همین رستوران گارسونی می‌کنه.
به دوستم گفتم تنها زندگی می‌کنه؟ دوستم گفت: نه با دو تا بچه‌های دخترش که از راه نامشروع به دنیا آمدند.»(+)
دکتر صلواتی مبارز خستگی‌ناپذیر و زندان و شکنجه‌دیده قبل از انقلاب، و از بانیان اصلی و صاحبان عمده «دهه‌فجر» دقیقا در‌‌ همان ایام، به‌‌ همان بهانه‌های واهی که دلیل رد صلاحیت او در انتخابات بوده و بار‌ها بار‌ها آزار را برای او و خانواده‌اش به دنبال داشته، ممنوع‌الخروج می‌شود.
اما همچنانکه در برای آن مامور ساواکی معذور شکنجه او بر پاشنه رضایت و سلامتی نچرخید، برای مامورین معذور و ماجور امروز هم بر‌‌ همان پاشنه نخواهد چرخید.
۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۲ بهمن ۹۱ ، ۱۲:۱۶
علی مصلحی

همه کارارم بادسته، کارد کُلم بی‌دسته

شنبه, ۲۱ بهمن ۱۳۹۱، ۱۲:۱۸ ب.ظ

همه کارام با دسته، کارد کُلم بی‌دسته

در حالی‌که هیچ مصوبه‌ای دال بر اجبار شهروندان ایرانی به داشتن صندوق‌های پستی مخصوص دریافت نامه، قبوض تسهیلات مصرفی ساختمان، و مرسولات پستی، نصب شده روی درب منازل ساختمان تصویب نشده و به اطلاع عموم نرسیده‌است، طی حدود یک سال گذشته، شرکت مخابرات کاشان، بدون اجازه و رضایت صاحبان منازل، اکثر اهالی را موظف نموده‌اند که در قبال پرداخت هزینه‌ای، این صندوق‌ها را روی درب‌ منزلشان نصب نمایند.
اکثر شهروندان کاشانی در شرایطی مجبور و موظف به پرداخت چنین هزینهٔ تزیینی شدند، که در تمام طول سال برای کمترین هزینه ضروری خود، برنامه‌ریزی نموده و تلاش می‌نمایند، با انظباط شدید اقتصادی و قناعت در مصرف، دخل و خرج خود را تنظیم نموده تا بتوانند از عهده مخارج سنگین جاری زندگی بر‌آیند.
 در چنین شرایطی و با توجه به اینکه محل ارتزاق اکثر شهروندان و خانوارهای این شهرستان، فعالیت‌های کارگری موسمی، و یا کارگری در کارخانه‌هایی است که طی سالهای اخیر با بحران اقتصادی روبه‌رو شده‌اند و سرپرست این خانوار‌ها اغلب با سیلی صورت خود را سرخ نگاه می‌دارند، به نظر می‌رسد این اقدام «شرکت‌مخابرات کاشان» جدای از آنکه یک خلاف آشکار به علت نبود مجوز قانونی چنین اقدامی می‌باشد، یک کج‌سلیقه‌گی و بی‌برنامگی در شناختن موقعیت و زمانی است که لازم آمده تا این خدمت تزیینی و نه ضروری، به هزینه‌های شهروندان بار شود.
با توجه به آنکه اغلب شهروندان، پس از دریافت خدمت یاد شده و پرداخت هزینه آن، این طرف و آن طرف اعلام نارضایتی نموده و احساس نموده‌اند که این برنامه یک جبر دولتی و با پشتوانه مصوبه و قانون می‌باشد، و از پذیرش و پرداخت‌ هزینه آن گریز و گزیری نیست، شایسته است مسؤلین محترم مخابرات کاشان و متولیان اجرای این برنامه، به افکار عمومی و شهروندان پاسخ دهند به استناد کدام مصوبه، این اقدام بدون اخذ رضایت شهروندان از یک سال پیش در سطح شهر آغاز شده و در حال حاضر نیز بر همان سبک و سیاق ادامه دارد؟
۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۱ بهمن ۹۱ ، ۱۲:۱۸
علی مصلحی

تسبیحی که «ملا فتح‌الله» را از قبر نجات داد

سه شنبه, ۳ بهمن ۱۳۹۱، ۰۳:۵۴ ب.ظ

  «ملافتح‌الله شریف کاشانی» صاحب تفسیر زبده «منهج‌الصادقین» سکته قلبی کرد. اهالی کاشان به گمان آن‌که از دنیا رفته‌است، او را غسل‌داده، کفن نموده و دفن کردند.
درون قبر جریان قلبش بازگشت و خود را در کفن و قبر دید. نیت کرد که اگر از آن مهلکه نجات پیدا کند، یک تفسیر بر قرآن بنویسد.
از اتفاق تسبیح گورکن که تلقین‌خوانی و در قبر گذاشتن میت را برعهده داشت، در آخرین لحظات در قبر جامانده بود.
تسبیح یادگاری پدر بود و برایش اهیمت ویژه داشت. شبانه با بیل و گلنگ به جهت برداشتن تسبیح به قبرستان رفت، اما هنگامی که قبر را گشود با «ملافتح‌الله شریف» زنده روبه‌رو شد.
تسبیح گورکن، اسباب نجات «ملافتح‌الله» شد، و بعد تفسیر «منهج‌الصادقین» نوشته شد.

روشن‌گری: این حکایت را یک روحانی در زندان حین سخن‌رانی در نمازخانه زندان تعریف کرد. بعدها من اصالت آن‌را از دکتر «علی شریف» از نواده‌گان ملافتح‌الله استعلام کردم و ایشان تایید کرد. البته روحانی زندان از «ملاحبیب‌الله» نام ‌می برد اما تفسیر مورد اشاره از ملافتح‌الله است.
والعهدة علی الراوی والمتایید؟؟ 

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۳ بهمن ۹۱ ، ۱۵:۵۴
علی مصلحی