وب‌نوشته‌های یک شیشه‌بر

علی مصلحی
وب‌نوشته‌های یک شیشه‌بر

روزنامه‌نگاری که کارمند بانک بوده و اکنون شیشه‌بری می‌کند

طبقه بندی موضوعی
بایگانی

۸ مطلب در اسفند ۱۳۹۴ ثبت شده است

لزوم توجه به اصالت نام‌ها در شبکه‌های اجتماعی

چهارشنبه, ۲۶ اسفند ۱۳۹۴، ۱۲:۴۶ ق.ظ

امروزه با گسترش شبکه‌های اجتماعی و سایه‌ی سنگینی که دنیای مجازی بر دنیای حقیقی افکنده، نداشتن یک رسانه رسمی (وبلاگ، وب‌سایت) و به تبع آن صفحات رسمی در شبکه‌های اجتماعی برای چهره‌های مشهور می‌تواند مخاطره‌آمیز باشد. چه آن‌که به راحتی می‌توان با نام یک چهره مشهور سینمایی، ورزشی، هنری (سلبرتی) وبلاگ، وب‌سایت و عنوان کاربری در شبکه‌های اجتماعی ساخت، و با کمک از شهرت آن‌ها اقدام به جلب توجه و انتشار اخبار و عقاید خود نمود یا اخبار دروغ منتشر کرد. اخباری که با تکیه بر گستردگی شهرت یک چهره مشهور، می‌تواند برد وسیعی پیدا کند و این‌طرف و آن‌طرف مورد استناد قرار بگیرد، در حالی که روح شخص از هم از این خبر جعلی بی‌خبر است و یا ابدا هم‌دلی با عقیده‌ای که به نام او تبلیغ و منتشر می‌شود ندارد.

به تازگی صفحه‌ای در شبکه اینستاگرام به نام «پرویز پرستویی» چهره مشهور سینمایی و در عین حال مشهور اجتماعی ساخته شده که تعداد قابل توجهی هم دنبال‌کننده  دارد، اما ظاهرا روح آقای پروستویی هم از وجود چنین صفحه‌ای خبر ندارد.

این صفحه هفته گذشته خبر و خاطره‌ای را از قول آقای پرستویی منتشر کرد که وی اظهارداشته چمدان‌ حمل دلار وی در خیابان ناگهان بازشده و دلار‌ها روی زمین ریخته است. در ادامه آقای پرستویی به واکنش‌های مردم در قبال ریخته‌شدن دلار‌ها در خیابان اشاره می‌کند. این درحالی است که روح آقای پرستویی هم از این اتفاق خبر ندارد و این اتفاق نه متعلق به ایشان که متعلق به آقای «حمید حسامی» است و وی دو سال قبل این خاطره را در فیس‌بوک خود منتشر کرده و آن‌زمان بار‌ها و بار‌ها در شبکه‌های مجازی هم‌رسانی و بازنشر شده است.

طرفه آن‌که سایت خبرآنلاین و پارسینه بدون توجه به اصالت انتساب آن صفحه به آقای «پرستویی» و قبول زحمت یک تماس و استعلام، خبر آن‌را به نقل از اینستاگرام آقای پرستویی منتشر می‌کنند و بلافاصله هم چندین خبرگزاری به نقل از این دو سایت و در ادامه الی‌ماشالله گروه‌ها و افراد در شبکه‌های مجازی آن‌را بازنشر می‌کنند. 

یک‌هفته پس از این اتفاق و گاف رسانه‌ای، دوباره‌‌ همان صفحه اینستاگرام مشکوک مستند و منبع چندین وب‌سایت و خبرگزاری می‌شود و حالا خبر «کمپین پرویز پرستویی برای چهارشنبه‌سوری» در رسانه‌ها و شبکه‌های مجازی دست‌به‌دست و همرسانی می‌شود. این درحالی است که این کمپین چهار روز قبل از آن و توسط روزنامه شهروند کلید خورده و ابدا ربطی به آقای پرستویی و آن صفحه مجعول و مشکوک نداشته و ندارد الا این‌که آن صفحه این خبر را از صفحه روزنامه شهروند کپی و بدون اشاره به منبع بازنشر کرده است.

 دو مورد یاد‌شده ظاهرا و در یک نگاه ساده خطری برای آقای پرستویی ندارد. اما نشان می‌دهد اخبار مجعول و کذب می‌تواند به راحتی از طریق چنین صفحاتی و با کمک از شهرت بالای چنین افرادی با برد موثر و بالا تولید، و سپس بدون توجه به صحت و اصالت آن بر شانه اعتبار اجتماعی شخص مشهور بازنشر و همرسانی و منشاء خطر باشد.

در چنین فضایی بایسته است افراد دارای شهرت بالای سیاسی، اجتماعی، ورزشی، هنری، ادبی و رسانه‌ای حتما برای خود رسانه رسمی و به تبع آن صفحات رسمی معرفی و تایید شده در شبکه‌های اجتماعی داشته باشند. این یک ضرورت لاینفک از شهرت اجتماعی است.

از سویی دیگر اما اعلام رسمیت و اصالت یک تارنما یا صفحه اجتماعی متعلق به یک چهره مشهور، و رفع اصالت از صفحات جعلی (فیک) یکی از وظایف اصلی رسانه‌ها و خبرگزاری‌های رسمی است. رسانه‌های رسمی وظیفه دارند پیش از انتشار خبر یا مطلب از قول یک منبع، ابتدا اصیل و مورد وثوق بودن منبع را با اسفتاده از سازوکارهای خود سنجیده و در صورت معتبربودن آن‌را منتشر کنند.
منتشرشده در روزنامه نام‌آوران چهارشنه ۲۶ اسفندماه
مرتبط:
+ برای پوشش خطا به عذر بدتر از گناه متوسل نشویم
+همه حقوق متعلق به دزد یا کپی‌کار است؟
+به حقوق مولف احترام بگذاریم

۱ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۶ اسفند ۹۴ ، ۰۰:۴۶
علی مصلحی

قدرت انتقاد، جرات اصلاح

سه شنبه, ۲۵ اسفند ۱۳۹۴، ۰۲:۱۳ ب.ظ

جمله مشهوری در تحسین و ارج‌مندی «خلاقیت» منسوب به «ویکتور هوگو» ظاهرا هست که: منقدین ادبی، عرضه آفرینش یک اثر مختصر ندارند.
این داستانک مشهور به نوعی بازگو کننده همان حرف است. البته با احترام به منتقدینی که صرفت منتقد نیستند:
فردی چندین سال شاگرد نقاش بزرگی بود و تمامی فنون و هنر نقاشی را آموخت.
استاد به او گفت که دیگر شما استاد شده‌ای و من چیزی ندارم که به تو بیاموزم.

شاگرد فکری به سرش رسید، یک نقاشی فوق‌العاده کشید و آن‌را در میدان شهر قرار داد. مقداری رنگ و قلمی در کنار آن قرار داد و از ره‌گذران درخواست کرد اگر هر جایی ایرادی می‌بینند، یک علامت × بزنند. غروب که برگشت دید که تمامی تابلو علامت خورده است. بسیار ناراحت و افسرده به استاد خود مراجعه کرد.
استاد به او گفت: آیا می‌توانی عین همان نقاشی را برایم بکشی؟ شاگرد چنان کرد. استاد آن نقاشی را در همان میدان شهر قرار داد ولی این بار رنگ و قلم را قرار داد و متنی که در کنار تابلو قرار داد این بود که: اگر جایی از نقاشی ایراد دارد با این رنگ و قلم اصلاح بفرمایید.
غروب برگشتند دیدند تابلو دست نخورده ماند. استاد به شاگرد گفت:
 همه انسان‌ها قدرت انتقاد دارند ولی جرات اصلاح نه.
منبع: شبکه‌های اجتماعی

۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۲۵ اسفند ۹۴ ، ۱۴:۱۳
علی مصلحی

پس از درگیری بین چند نماینده مجلس اول با «علی‌اکبر معین‌فر» و «هاشم صباغیان» نمایندگان عضو نهضت آزادی ایران و ضرب و شتم آن‌ها توسط چند نماینده دیگر در جلسه دهم آبان ۱۳۶۲ «فخرالدین حجازی» نماینده اول مردم تهران در تجلیل از رفتار حمله‌کنندگان و تحقیر نمایندگان نهضت آزادی، مثنوی زیر را سروده است.
در تمام ۳۰ سال گذشته متهم ردیف اول این درگیری «هادی غفاری» بود که به‌تازگی در یک سخن‌رانی در شیراز اعلام کرد در این درگیری نبوده ضمن آن‌که از آن اتفاق اعلام انزجار خفیفی هم کرد. اما تاریخ کماکان او را نفر اول می‌داند. تا حقیقت چه باشد:

شنیدم که صباغیان عنود

که رایش به مجلس همیشه کبود
یکی نطق حساس و هتاک داشت
سخن‌رانی داغ و بی‌باک داشت
بگفتا که کشور کس آزاد نیست
که امنیتی بهر افراد نیست
چماق است چوب است خیل سپاه
بر اندیشمندان نباشد پناه
ز نهضت سخن گفت و آزادیش
ز شغل و ز پول و ز پربادیش
که نهضت به ایران وکیلان دهد
وکیلان با فر [و]کیوان دهد
همه شیک‌پوش و همه خوش‌تراش
ز پاریس پوشیده بر تن قماش
همه ریش‌تراشان با دنگ و فنگ
همه درس‌خوانان شهر فرنگ
همه صلح‌جویان همه نازنین
که در شیر صبحانه‌شان انگبین
به بالای شهر است ماوایشان
ز مرمر تراشیده شد جایشان
به مقعد همه مبل استیلشان
دماغی به پربادی پیلشان
کراوات سولکا به گردن همه
به جان و به دل مهر میهن همه
دمکرات و دانا و آزادمرد
که ننشسته بر کفش‌ِشان هیچ گرد
همه دیپلماتان ریگان‌مآب
همه دوست‌داران حق و حساب
ولی انتخابات آزاد نیست
توجه کسی را به افراد نیست
کمیته به ما‌ها ستم می‌کند
ستم‌ها به ما بیش و کم می‌کند
چو صباغ می‌گفت این ترهات
ز مجلس بیفتاد ناگه ثبات
قره‌باغ آن سید خشمگین
بیفکند ناگه عبا بر زمین
به سوی تریبون بشد حمله‌ور
کز آن حمله صباغیان شد دمر
معین‌فر حمایت ز صباغ کرد
بشد پرهیاهو هوای نبرد
معین‌فر نماینده‌ای چاق بود
که چون گربه پرباد و قبراق بود
یکی حمله به قره‌باغ کرد
دل سید پاک را داغ کرد
وکیلی ز اهواز آمد پدید
به روی معین‌فر چو شیری پرید
بغرید ناگه «الله بداشت»
به گوش معین‌فر یکی چک گذاشت
معین‌فر مقاوم چو پیلان مست
به این سو و آن سو می‌برد دست
که ناگاه غفاری خشمگین
برآورد دستانش از آستین
ببرد مشت بر کله چاق تن
که خون از سرش گشت فواره‌زن
بغرید خلخالی پرتوان
چو ببری به میدان جنگ‌آوران
دگر لیبرالان به کار آمدند
ولی خوار و نالان و زار آمدند
وکیلان به یکدیگر آویختند
سراحی شکسته قدح ریختند
بیفتاد عمامه‌ها بر زمین
کشیدند فریاد‌ها خشمگین
ریاست به خونسردی و خنده‌اش
نشسته به کرسی پاینده‌اش
به آرامی و خامشی و وقار
همی بود ناظر بر این کارزار
چون آن شعله جنگ بالا گرفت
خشونت به آن جنگ و دعوا گرفت
بفرمود آتش‌بسی برقرار
نمایند بر این صحنه کارزار
ولی دست‌ها همچنان مشت بود
به دندان گزیده سرانگشت بود
ریاست بفرموده تا پاسدار
پراکنده سازد صف کارزار
وکیلان زخمی همه به یک سو شدند
برون از میان هیاهو شدند
چه گویم از این چند تن لیبرال
ندارند گویا شعور و کمال
چرا دست‌بردار ما نیستند
اگر نیستند آدمی چیستند؟
نترسند گویا ز خشم خدای
که سازند جنجال‌ها را به پای
شما امتحان‌های خود داده‌اید
به تسلیم بیگانه آماده‌اید
به جاسوسخانه است پرونده‌تان
در آن ارتباطات گسترده‌تان
یکی از شما هست میرانتظام
ز امریکا بگرفته نقش و نظام
ملاقات با برژینسکی چرا؟
به آن خائن اهل ویسکی چرا؟
عداوت چرا با جهاد و سپاه؟
خصومت به این مردم بی‌پناه
اهانت چرا بر جناب امام؟
امامی که شد قبله‌گاه انام
در این جنگ خونین چه نقش آورید
به جز آنکه از پشت خنجر زنید
حمایت ز مسعود ننگین‌روش
بنی‌صدر ناپاک شیطان منش
عداوت بر روحانیون شریف
حمایت ز ‌آدم‌کشان کثیف
همیشه بود منشا کارتان
که خشم خدایی سزاوارتان
شما را به مجلس دگر راه نیست
نصیبی شما را به جز آه نیست
نگردید مغرور لطف امام
که خواهد شدن کارهاتان تمام
مبادا که پرونده‌تان رو شود
قضاوت ز مردیش بدخو شود
به دادگاه شما را دگر چاره نیست
ره بازگشتن دگرباره نیست
حجازی نصیحت نماید ز دل
شما را که ما را نمایید ول
هزاران درود و هزاران سلام
ز ما بر خمینی علیه‌السلام
مرتبط:
غفاری با کفش بر سرم کوبید

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۳ اسفند ۹۴ ، ۰۱:۵۱
علی مصلحی

گاف رسانه‌ای داستان دلارهای پرویز پرستویی

جمعه, ۲۱ اسفند ۱۳۹۴، ۰۲:۵۰ ق.ظ
داستانی که در مورد دلارهای رهاشده در خیابان منسوب به «پرویز پرستویی» به‌تازگی به شکل انبوه در رسانه‌ها بازنشر می‌شود، سرگذشت شخص دیگری بوده که در یک بد‌اخلاقی و گاف رسانه‌ای به نام بازیگر مطرح سینمای ایران منتشر و بازنشر شده است.

«حمید حسامی» در واکنش به این گاف رسانه‌ای در صفحه خود در شبکه اجتماعی فیس‌بوک نوشته‌است: «ده‌ها خبرگزاری، یک متن ثابت را منتشر کرده‌اند که طی آن ادعا شده پرویز پرستویی (هنرمند سر‌شناس کشور) در صفحۀ اینستاگرام خود خاطرۀ پخش‌شدن دلار‌هایش در خیابان و جمع‌کردن آن توسط مردم را نقل کرده است!.
این خبر و خاطره، علاوه بر سایت‌های مختلف در کانال‌ها و گروه‌های وسیعی از تلگرام نیز بشدت در حال بازنشر است!.
من بدون تحقیق مطمئنم (یا حداقل امیدوارم) که آقای پرستویی چنین ادعایی نکرده‌اند و اصل موضوع نیز صرفاً بی‌اخلاقی مطبوعاتیِ منبع اصلی انتشار این مطلب است، زیرا که این ماجرای ریخته‌شدن دلار‌ها در خیابان، اتفاقی بود که حدود دو سال پیش برای خود من پیش آمد و اولین‌بار نیز توسط خودم در فیس‌بوکم نقل گردید و‌‌ همان زمان با نزدیک به ۱۰۰۰ لایک، ۱۷۰ بار توسط دیگران به اشتراک‌گذارده شد! و امروز خبرسازان فعلی حتی یک کلمه از نوشتۀ من را هم تغییر نداده‌اند و تمام و کمال بنام آقای پرستویی منتشر کرده‌اند!.
این مسئله بار دیگر ثابت می‌کند که ما تا چه حد باید مراقب باشیم تا افکار و مواضعمان بر اساس پروپاگاندای رسانه‌ای شکل نگیرد و هدایت نشود!
لینک پست دو سال پیش من در نقل این ماجرای شخصی‌ام که امروز به آقای پرستویی منتسب و منتشر شده:
https://goo.gl/MqBRtl

یک روز پیش خبر‌آنلاین عین داستانی که دو سال پیش برای «حمید حسامی» اتفاق افتاده بود را به نقل از اینستاگرام پرویز پرستویی و به نام او منتشر کرد و بلافاصله این گاف خبری در تیرازی وسیع توسط چندین خبرگزاری و به نقل از آن‌ها در شبکه‌های متعدد اجتماعی بازنشر شد.

این در حالی است که وقتی رسانه‌ای خبری را به نقل از صفحه اجتماعی یک شخصیت معروف اجتماعی منتشر می‌کند، ابتدا باید از صحت انتساب آن صفحه به شخص مطمئن شده و سپس عکس اسکرین شات از آن صفحه را برای تایید پیوست خبر کند.

۱ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۱ اسفند ۹۴ ، ۰۲:۵۰
علی مصلحی

کاشان نیوز ــ علی مصلحی: «شیخ صفی‌الدین اردبیلی» ریاست را «آزار بلندپایه» معرفی می‌کرد. از این منظر آدمی که از صندلی ریاستی پایین می‌آید، از زیر بار «آزاری» خلاص می‌شود و بار آزار آن مسؤلیت و آن چهارپایه بر دوش کسی بار می‌شود که بر جای وی، بر صندلی می‌نشیند.

خرداد ۹۵، «عباسعلی منصوری» بعد از ۴ سال صندلی سبز نمایندگی مردم کاشان و آران و بیدگل در مجلس شورای اسلامی را به سید «جواد ساداتی‌نژاد» می‌سپارد. ۴ سالی که بهترین هدیه‌اش برای این سرباز دلیر، شجاع، مومن، وطن‌پرست و این امیر ساده و مردمی، سرافرازی و نیک‌‌نامی و رضایت مردم حوزه انتخابیه در بالاترین سطح ممکن بود.
با این وصف نه‌تنها منطقه کاشان و آران و بیدگل، که کشور ایران از خدمات «منصوری» در قامت یک نماینده شجاع که کارکرد واقعی یک نماینده را داشت محروم شد. گزافه نیست اگر بگویم بعد از ۳ دهه برای نخستین‌بار در کاشان و آران و بیدگل، یک نماینده در قامت نماینده واقعی و در اندازه بالای استاندارهای نمایندگی مجلس ظاهر شد و برای نخستین‌بار منطقه کاشان و آران و بیدگل از داشتن نماینده‌ای در این سطح به خود می‌بالید و به وجود او افتخار می‌کرد.

در مجلس نمایندگان شهرستانی، با نمایندگان تهران یک تفاوت اساسی دارند. نمایندگان شهرستانی باید مستقیم پاسخ‌گویی مردم حوزه انتخابیه باشند و این دغدغه خیلی اجازه نمی‌دهد علاقه‌مند به ایفای نقش در سطوح کلان و موضوع‌گیری از بالا باشند و در این مواقع ترجیح می‌دهند غالبا رهرو باشند تا راهبر. تهرانی‌ها اما این مشکل را ندارند، یک شهر است و ۳۰ نماینده و خیلی راحت جریان سازی در مجلس را در دست می‌گیرند.
منصوری اما جزء معدود نمایندگان شهرستانی بود که گاهی یک سروگردن از نمایندگان مرکز بالاتر می‌ایستاد و این شجاعت و اقتدار باعث می‌شد، هرجا نمایندگان قَدَر تهران در موضوعی عِده و عُده می‌خواستند، خیالشان راحت بود که از خطه کویر، امیری هست که مدال شجاعت بی‌دلیل بر سینه‌اش نقش نبسته است. به مذاکرات کمیسیون ویژه برجام بنگرید که «امیر کویر» یک‌تنه بار همه را بر دوش می‌کشید و نمایندگان قدر تهران دنباله‌رو «منصوری» بودند. اگر در پرونده «منصوری» هیچ اتفاق و خدمت دیگری غیر از دفاع غیرت‌مندانه او از برجام نباشد، تنها همین برای اثبات بلندقامتی او در قامت یک نماینده واقعی مجلس کافی است. اتفاقی که تاریخ ابعاد گسترده و زوایای پنهان آن‌را به مرور روایت خواهد کرد.
برجستگی شخصیت نمایندگی «منصوری» اما به نقش‌بازی کردن در برجام خلاصه نمی‌شود و نقش او در بخش‌ها و بر اساس معیاری‌های دیگر نیز برجسته و قابل اعنتا است.
منصوری عضو صاحب نفوذ در کمیسیون امینت ملی و سیاست خارجی مجلس، و عضو و رییس چندین گروه دوستی پارلمانی بین‌المللی بود. «جک استراو» به ابتکار نماینده مردم کاشان و آران و بیدگل و به‌رغم خیلی از مخالفت‌ها به ایران آمد و پس از مراجعت از ایران در مصاحبه‌ای شفاف تصویری شایسته از ایران را بازگو کرد. این ابتکار سهم قابل‌توجهی در پروسه تنش‌زدایی بین ایران و انگلیس داشت که رابطه‌اشان از دوسال قبل و در پی حمله عده‌ای به سفارت این کشور قطع شده بود.

حضور منصوری در کانون برزگ‌ترین اتفاقات سیاسی ۴ سال گذشته، نام او را در سطح یکی از برجسته‌ترین نمایندگان مجلس نهم و البته با خرسندی و نیکی مطرح و وی طرف مصاحبه با اغلب رسانه‌های کشور بود و برای نخستین‌بار طی ۳۰ سال گذشته نظرات کارشناسی نماینده کاشان و آران و بیدگل در عالی‌ترین سطح مورد توجه و نظر بود.

جدای از این‌ها در سطح حوزه انتخابیه، منصوری در عین این‌که بزرگ‌ترین مدافع تحزب سیاسی بود و نبودن احزاب فعال را یک خلاء اساسی در فرایند دموکراسی ایران تعریف می‌کرد، اما خود وام‌دار هیچ حزب و جناحی نبود. منصوری وام‌دار مردم بود. به همین دلیل وقتی در مرخصی بود، بیشترین زمانش صرف ملاقات با مردم حوزه انتخابیه می‌شد و درب دفترش نیز به روی همه مردم از همه صنوف و اقشار و با همه‌گونه سلایق سیاسی و اجتماعی باز بود.
برای نخستین‌بار نماینده مردم در منطقه به گروه‌های متعدد پیشنهاد داد گرو‌ه‌های مشورتی از بین صنوف مختلف اجتماعی، هنری و فرهنگی تشکیل دهند و به راحتی به او مشورت بدهند.

با همه این‌ها «منصوری» از خرداد سال آینده، دیگر نماینده کاشان و آران و بیدگل نیست و از کرسیی که به تعبیر صفی‌الدین اردبیلی «آزار بلندپایه» است پایین می‌آید، اما این پایین آمدن با یک سکینه و آرامش درونی توام است. او به وعده‌ای که با خدای خود بسته بود وفا کرد و به امانتی که مردم منطقه به او داده بودند، خیانت نکرد. حالا این امانت در دستان سید جواد ساداتی‌نژاد است و چشمان مردم وفادار کاشان و آران و بیدگل به سید.
آیا ۴ سال دیگر ساداتی‌نژاد آرامش امروز منصوری را خواهد داشت؟

منتشرشده در کاشان نیوز این‌جا
۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۶ اسفند ۹۴ ، ۰۸:۱۵
علی مصلحی

دموکراسی تمرین فروتنی است

يكشنبه, ۱۶ اسفند ۱۳۹۴، ۰۸:۰۸ ق.ظ
آلبرکامو/ برگردان: خشایار دیهیمی: بعضی‌ وقت‌ها، وقتی که کار بهتری ندارم بکنم، به دموکراسی فکر می‌کنم (البته در متروی پاریس!). همان‌طورکه می‌دانید در میان مردم یک‌جور سردرگمی درباره این مفهوم به‌دردبخور وجود دارد. و من چون دلم می‌خواهد بیشترین تعداد ممکن از افراد را با خودم هم‌سو کنم، به دنبال تعریف‌هایی می‌گردم که برای بیشترین تعداد ممکن از افراد پذیرفتنی باشد. این کار ساده‌ای نیست و من هم نمی‌خواهم تظاهر کنم که می‌توانم در این کار موفق شوم. اما به نظرم می‌شود به چنین تعریف‌هایی که به‌درد می‌خورند نزدیک شد.
حرفم را کش ندهم، یکی از این تعریف‌های به‌دردبخور به نظر من این است: دموکراسی تمرین اجتماعی و سیاسی فروتنی است. اجازه بدهید توضیح بدهم.

دو نوع تفکر ارتجاعی وجود دارد (چون هرچیزی را باید تعریف کرد، پس اول سر تعریف ارتجاع توافق کنیم: گرایش ارتجاعی شامل هر نوع گرایشی می‌شود که هدفش افزودن هرچه بیشتر بر اشکال سیاسی و اقتصادی بندگی و انداختن یوغ بندگی به گردن افراد است). این دو نوع تفکر ارتجاعی اغلب در دو جهت مخالف سیر می‌کنند، اما یک ویژگی مشترک دارند: هر دوی آن‌ها خودشان را با یقین مطلق بیان می‌کنند. تفکر اول می‌گوید: «آدم‌ها را نمی‌شود عوض کرد». نتیجه: جنگ‌ها اجتناب‌ناپذیرند و بندگی اجتماعی در سرشت چیزهاست، پس نمی‌توان عوضش کرد؛ پس بگذارید جوخه‌های آتش افراد را هم‌چنان تیرباران کنند و ما در این ضمن، مثل «کاندید ولتر» مواظب باغ‌ِمان (و درواقع اگر صادق باشیم، «پارک‌ِمان») باشیم.

تفکر دوم می‌گوید: «انسان‌ها را می‌شود عوض کرد». اما آزادساختن آن‌ها بستگی به فلان یا بهمان عامل دارد و افراد باید طوری رفتار و عمل کنند که به نظر ما برایشان خوب است. نتیجه: پس منطقی است که افراد زیر را سرکوب کنیم:
1) آن‌هایی که فکر می‌کنند هیچ تغییری ممکن نیست؛
2) آن‌هایی که با فلان یا بهمان عاملی که ما معین کرده‌ایم موافقت ندارند.
3) آن‌هایی که، گرچه با عاملی که ما معین کرده‌ایم کاملا موافقت دارند، اما راه تعیین‌شده برای جرح و تعدیل آن عامل را قبول ندارند.
4) همه آن‌هایی که کلا فکر می‌کنند امور به همین سادگی نیست.

اینها روی هم سه چهارم کل آدم‌ها را شامل می‌شوند.

در هر دو مورد، ما با نوعی ساده‌سازی سرسختانه و لجوجانه مساله مواجه هستیم. در هر دو مورد، آن‌ها مساله اجتماعی را چنان بی‌انعطاف و خشک می‌کنند یا چنان دترمینیسمی را پیش می‌کشند که اصلا جایی در مسایل اجتماعی ندارند. درهر دو مورد، آدم احساس می‌کند چاره‌ای جز این ندارد که بگوید بگذار «تاریخ» کار خودش را بکند یا ما هم به «تاریخ» کمک کنیم که طبق اصول خودش پیش برود و رنج بشری را توجیه و آن‌را افزون‌تر کنیم. من بی‌چون و چرا قبول دارم که مردم این افراد را که این همه با هم فرق دارند ولی درعین حال با اعتقادی یک‌سان بدبختی دیگران را تاب می‌آورند ستایش می‌کنند. اما دست‌کم اجازه بدهید آن‌ها را به همان نام خودشان بنامیم و بگوییم چه کاری از دست‌ِشان برمی‌آید و چه کاری از دست‌ِشان برنمی‌آید.

من به سهم خودم می‌خواهم بگویم که این افراد کله‌شان پر از باد است و به هر چیزی می‌توانند برسند مگر آزادی انسان و دموکراسی واقعی. «سیمون وی» این شجاعت را داشت که حرفی را بزند که شیوه زندگی و مرگش کاملا به او حق می‌داد چنین حرفی را بزند: «لازمه تحسین اسکندر کبیر از ته دل این است که آدم حقیر نباشد.» آری البته اگر که چشم دل آدم برساده‌ترین شکل‌های هم‌دردی بسته باشد و روحش با هرگونه عدالت بیگانه، چگونه می‌تواند بزرگ‌ترین فتوحات عقل یا زور را با رنج‌هایی که به بار آورده‌اند در یک ترازو بگذارد! برای همین است که به نظر من دموکراسی، چه در وجه اجتماعی و چه در وجه سیاسی‌اش، نمی‌تواند مبتنی بر فلسفه‌ای سیاسی باشد که وانمود می‌کند همه چیز را می‌داند و می‌تواند همه چیز را به سامان کند، درست در مقابل دموکراسی که هرگز نخواسته است خودش را بر اخلاقی مطلق استوار کند.

دموکراسی بهترین نظام حکومتی نیست، فقط کمترین شر را به بار می‌آورد. ما همه انواع حکومت‌ها را دست‌کم مزمزه کرده‌ایم و حالا دیگر این نکته را راجع به دموکراسی می‌دانیم. اما نظام دموکراتیک را فقط کسانی می‌توانند به تصور درآورند، ایجاد کنند و نگه دارند که می‌دانند همه چیز را نمی‌دانند، کسانی که حاضر نیستند وضع موجود پرولتاریا را بپذیرند و هرگز رنج و بدبختی دیگران را نادیده نمی‌گیرند اما درعین حال حاضر هم نیستند بر این رنج‌ها به نام یک نظریه یا به نام یک رستگاری نهایی بیفزایند.

مرتجعان رژیم کهن (ترکیب کلیسا و دولت) وانمود می‌کردند که عقل از عهده حل هیچ مساله‌ای برنمی‌آید. مرتجعان رژیم جدید (طرف‌داران حاکمیت مطلق عقل) معتقدند که عقل می‌تواند برشمار بسیاری از مسائل و معضلات پرتو افکند و تقریبا همه آن‌ها را هم حل کند. اما دموکرات‌ها معتقد نیستند که یگانه سرور حاکم بر کل جهان هستند. پس آدم دموکرات فروتن است. آدم دموکرات می‌پذیرد که بسیاری چیزها را نمی‌داند و اذعان می‌کند که هر تلاشی که می‌کند مخاطره‌ای هم با آن همراه است و چون به چنین چیزی اذعان دارد، می‌فهمد که نیازمند مشاوره با دیگران است تا آن‌چه را که می‌داند با آن‌چه دیگران می‌دانند تکمیل کند. آدم دموکرات هیچ حقی برای خودش قائل نمی‌شود مگر آن‌که دیگران این حق را به او بدهند و دائما حقوق خود را موکول به موافقت دیگران می‌کند.

هر تصمیمی که آدم دموکرات می‌گیرد باز می‌پذیرد که دیگرانی که مشمول تصمیم او می‌شوند حق دارند عقیده دیگری در آن زمینه داشته باشند و حق دارند این عقیده متفاوتشان را ابراز کنند و او موظف است عقیده آنان را بشنود و به حساب آورد. چون اتحادیه‌های کارگری برای این تاسیس شده‌اند که از پرولتاریا دفاع کنند، آدم دموکرات می‌داند که این اعضای اتحادیه‌ها هستند که با تعامل و تبادل فکرهایشان بیشترین بخت را برای انتخاب بهترین تاکتیک دارند.

دموکراسی واقعی همیشه به بنیان‌ها بازمی‌گردد و بنیان‌ها را از نو وارسی می‌کند، چون فرضش بر این است که هیچ حقیقتی در قلمرو آن مطلق نیست و افزودن تجربه‌های انسانی گوناگون برهم بیشترین امکان تقرب به حقیقت را فراهم می‌آورد، دست‌کم خیلی بیشتر از آموزه‌های منسجم اما نادرست. دموکراسی از اندیشه‌های انتزاعی یا از فلسفه‌ای مشعشع دفاع نمی‌کند. دموکراسی از دموکرات‌ها دفاع می‌کند، یعنی از خود آن‌ها می‌خواهد بگویند بهترین راه دفاع از آن‌ها چیست.

من کاملا می‌فهمم و می‌دانم که چنین درک و برداشت دوراندیشانه و محتاطانه‌ای از دموکراسی خالی از خطر نیست و خطرهای خودش را دارد. من کاملا می‌فهمم و می‌دانم که اکثریت می‌تواند درست در آن هنگام که اقلیت می‌داند چه چیزهایی در این میان فدا می‌شود، اشتباه کند. برای همین است که می‌گویم دموکراسی بهترین نظام نیست.

اما ما چاره‌ای جز این نداریم که خطرهای این درک و برداشت از دموکراسی را با خطرهای ناشی از فلسفه‌ای سیاسی بسنجیم که همه چیز را با زور در جهت سوداهای خودش پیش می‌برد. تجربه به ما آموخته است که ما باید به سرعتی اندکی کمتر رضایت بدهیم تا از خطر این‌که سیلی خروشان ما را با خود ببرد در امان بمانیم. وانگهی، این فروتنی فرضش این است که اقلیت می‌تواند صدای خودش را به گوش نظام برساند و عقایدش به حساب آورده شود. برای همین است که می‌گویم دموکراسی نظامی است که کم‌ترین خطر و شر را دربردارد.

از این‌جا به بعد دیگر هیچ چیز تکلیفش روشن نیست. در همین معناست که این تعریف کامل نیست. اما همین تعریف به ما امکان می‌دهد در پرتویی روشن حادترین مسائلی را که به اندیشه انقلابی و انگاره خشونت دامن می‌زنند مورد بررسی قرار دهیم. اما این تعریف درضمن به ما امکان می‌دهد از پذیرش طبقات پول‌دار سرباز زنیم و درعین حال مراقب باشیم دموکراسی را به نام چیزهایی که در دموکراسی نمی‌گنجند به خوردمان ندهند.

از صبح تا شب، به یمن رسانه‌هایی که مایه شرمندگی کشور هستند، دروغ به خوردمان می‌دهند. امروز هر اندیشه‌ای، هر تعریفی، که این خطر را دربردارد که دروغی بر این دروغ‌ها اضافه کند یا به اشاعه این دروغ‌ها مدد رساند، نابخشودنی است. همینقدر که بتوانیم از برخی مفاهیم کلیدی تعریف درستی به دست دهیم و روشن‌شان کنیم تا بتوانند همچنان موثر باشند، کاری برای آزادی کرده‌ایم و وظیفه‌مان را انجام داده‌ایم.

دوشنبه ۱۴ خرداد ۱۳۸۶

منبع: سایت لیبرال دموکرات

۱ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۶ اسفند ۹۴ ، ۰۸:۰۸
علی مصلحی

دکمه پسند فیس‌بوک با ۵ شکلک جدید

جمعه, ۷ اسفند ۱۳۹۴، ۰۴:۲۴ ق.ظ

فیس‌بوک برای نخستین‌بار  ۵ شکلک یا استیکر به دکمه پسند خود اضافه کرد.
 از این به بعد وقتی نشان‌گر موش‌واره روی گزینه «like» یا «پسندیدم» زیر یک پست در فیس‌بوک قرار می‌گیرد، بلافاصله ۵ استیکر نشان‌گر عاشقانه، شادی، تعجب، ناراحتی، و عصبانیت نمایان می‌شود و می‌شود با تقه‌زدن روی هرکدام از این نشانک‌ها، به پست‌نوشته مورد نظر ۵ نوع واکنش متفاوت نشان داد.

 پیش از این نسبت به پست‌نوشته‌های دوستان یا دنبال‌کنندگان و دنبال‌شوندگان فیس‌بوک، فقط می‌شد یک نوع واکنش نشان داد حس متفاوت از پسندیدن و دوست‌داشن را می‌شد با نظر گذاشتن زیر آن پست و با کمک شکلک‌های جعبه نظرات یک پست می‌شد منتقل کرد.

 پیش از فیس‌بوک شبکه اجتماعی «لاین» چنین امکانی را برای کاربران خود تعبیه کرده بود.

۱ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۷ اسفند ۹۴ ، ۰۴:۲۴
علی مصلحی

علی می‌ماند و حوضش

شنبه, ۱ اسفند ۱۳۹۴، ۱۰:۱۶ ق.ظ

عالمی بر منبر مجلس می‌گفت و برای استحقاق آب کوثر که ساقی آن علی (ع) است، شرایطی صعب و دراز می‌شمرد.
چون سخن در این معنی به پایان برد، یکی از مستمعان برخاست و گفت: ای شیخ! اگر این‌ها که می‌گویی راست است، پس علی می‌ماند و حوضش.

امثال و حکم

۱ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۱ اسفند ۹۴ ، ۱۰:۱۶
علی مصلحی