وب‌نوشته‌های یک شیشه‌بر

علی مصلحی
وب‌نوشته‌های یک شیشه‌بر

روزنامه‌نگاری که کارمند بانک بوده و اکنون شیشه‌بری می‌کند

طبقه بندی موضوعی
بایگانی

قورماغه‌ای روی «نشر چشمه»

پنجشنبه, ۳ دی ۱۳۹۴، ۰۴:۳۳ ق.ظ

 وقتی گف‌گیر به ته‌ دیگ می‌خورد، همه چیز قلب می‌شود. اعتبار و اعتماد و اصالت و مفاهیمی از این دست شدیدا رنگ می‌بازد.

آزادی بیان یکی از بنیادی‌ترین حقوق بشری است. هر کس حق دارد حرف خود را بیان کند الا این‌که حرف و بیان او مغایر یا تهدید‌کننده آزادی دیگران باشد. حرف بیان‌شده اگر حرف حقی و از دل بر آمده بود، لاجرم مخاطب خود را پیدا کرده و بر دل خواهد نشست، و تاثیر مثبت خود را خواهد داشت. و اگر هم حرف حقی نبود و از دل برنیامده بود، باد هوا خواهد بود و اسباب زحمت گوینده و در بهترین حالت، اگر زیانی نرساند خنثی خواهد بود بدون تاثیری مثبت یا منفی.

بر مبنای همین حق، هر کسی حق دارد خود را شاعر و نویسنده و ادیب و ... هم بداند و بنامد و آثار آفریده شده و برآمده از ذائقه ادبی خود را عرصه کند. حالا یا برای دیگران به صورت شفاهی بخواند و یا به صورت مکتوب بنویسد و چاپ کند. اما به صرف ادعای آفریننده یک اثر، آن اثر نمی‌تواند شعر و داستان و نوشته قابل اعتنا تلقی، و در دسته‌بندی‌های حاص آن طبقه‌بندی شود.
پذیرفتن یک اثر در قالب شعر، داستان یا نوشته قابل اعتنا به عنوان مقاله علمی و ... مشروط بر مطابق و منطبق بودن با قواعد، استاندارد و چهارچوب‌هایی است که برای آن‌ها تعریف و احصا شده است.

بر همین اساس از میان هزاران عنوان کتاب که سالیانه در سراسر دنیا تحت عنوان شعر و رمان و داستان و ... چاپ و منتشر می‌شود، تنها تعداد اندکی با اقبال اهالی و مخاطبان آن گونه خاص نوشتاری رو‌به‌رو شده و  درصد قابل‌توجهی از آثار چاپی و منتشرشده، بدون کمترین اقبال و اعتنا از طرف مخاطبین، روی دست نویسنده و ناشر باد می‌کند و به مرور راهی کاغذفروشی‌ها و مراکز خمیرکردن کاغذ و کتاب می‌شود.

در این میان اما چندین عامل جانبی در اقبال به یک اثر و مورد توجه مخاطب قرارگرفتن تاثیر دارد و از جمله برجسته‌ترین آن‌ها یکی اینست که یک موسسه انتشاراتی معتبر، اثری را منتشر کرده باشد، و کتاب با امضای و با پشتوانه اعتبار آن موسسه راهی به سمت توجه و اقبال مخاطبین پیدا کند.

 بدیهی است اعتبار یک موسسه انتشاراتی به سادگی به‌دست نمی‌آید و چندین سال کار با وسواس و دقت، با تکیه بر پشتوانه علمی، ادبی، فرهنگی و ناچیز و یا درحد صفر بودن خطاهای احتمالی لازم است تا اعتباری برای موسسه اندوخته شود و نامی در بین نام‌ها شود.

این اعتبار اما به اندک خطایی می‌تواند با چالش مواجه شده و اگر به فوریت مرمت نشود، در کمترین زمان ممکن هدر می‌رود و تمام می‌شود.
 
«نشر چشمه» که خوشنامی قابل توجه و سابقه چندین ساله و معتبر در انتشار اغلب آثار ادبی، هنری و علمی در اغلب حوزه‌ها داشته و دارد، و همین سابقه پشتوانه اعتماد مخاطبین و اعتبار مولفینی بوده که آثارشان در این موسسه منتشر می‌شده، و با توجه به همین پشتوانه، اعتبار و اعتماد، هر نویسنده‌ای به سادگی نمی‌توانسته اثرش را در این موسسه منتشر کند، این روزها کتابی را با عنوان شعر چاپ و منتشر کرده که فارغ از خطای فاحش بودن، یک گاف بزرگ در پرونده کاری این موسسه حساب می‌شود.

 انتشار این کتاب، البته اولین خطای این موسسه در سال‌های اخیر نیست و از چندین سال پیش به این طرف، این موسسه از دقت و وسواسی که پشتوانه سابقه چندین ساله بوده، فاصله گرفته و چاپ چندین اثر با سطح پایین علمی و با فاصله از استاندارهای متعارف بعض گونه‌های ادبی و هنری، به مرور نشان از به ته دیگ‌ خوردن گف‌گیر بنیه علمی و فدا شدن اعتبار و اعتماد و اصالت در این موسسه شده است.
 
نشر چشمه در  شرایطی امضا و اعتبار خود را با گشاده‌دستی در پای انتشار مجموعه شعر
«قورماغه‌ای روی تیفال» گذاشته  که این مجموعه نه تنها کمترین قرابتی با بدیهی‌ترین قواعد ادبی در حوزه شعر ندارد، که بیشتر به هذیان‌گویی در قالب تمسخر و خنده شبیه است.

برای آن‌که دست خالی نباشیم، قطعه شعری از کتاب «قورماغه‌ای روی تیفال» سروده «سیدرضا خاتمی» را باهم مرور می‌کنیم:
زنم وقتی از حموم میاد بوی سیر نمی‌ده
منم وقتی از حموم میام بوی تخم‌مرغ نمی‌دم
اون از شامپوی سیری استفاده می‌کنه
که بوی سیر نمی‌ده
من از شامپوی تخم‌مرغی
که بوی تخم‌مرغ نمی‌ده ...
منتشرشده در کاشان نیوز این‌جا

نظرات  (۵)

یک

هندوانه‌هایی که پدر خرید و

سفید بود

هندوانه‌هایی که پدر نخرید و

قرمز بود

پدری که روزی خواهد مرد

و

مایی که خواهیم گریست با ریش

برای مردی که

هر چه هندوانه خرید سفید بود

ولی

آن‌قدر مرد بود که به شرط چاقو هندوانه نخرد

هیچ‌وقت.

۰۷ دی ۹۴ ، ۰۱:۵۳ کلنگ همساده پسر
یعنی این کتاب دست من بیافتد، یک ماه تمام فک و فامیل و دوست و آشنا را جمع می کنیم، می نشینیم و می خوانیم و می خندیم!
این شعری که آوردید را باید داد بزنند سر در شبکه های صد من یه غاز آن ور آبی که کل یوم دارند بزرگ کننده و سفت کننده تبلیغ می کنند!
واقعا تعریف بقیه از شعر چیه؟
روزانه متن هایی رو میخونیم که محتوا و پیامی ندارند و آدم رو به پوچی و فکر نکردن هدایت میکنند.

ادبیات رو با این حرفایی که انگار زمان تب داشتن گفته شده لکه دار میکنن
شعر رو شهید کردند اقای خاتمی با این سروده شون. واقعا اگر به این بگوییم شعر و به خاتمی بگوییم شاعر، در حق ادبیات ظلم بزرگی کردیم. آهای شعر، رفیقان راهزن داری/ برهنه ای و در اندوه رختکن داری

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی