وب‌نوشته‌های یک شیشه‌بر

علی مصلحی
وب‌نوشته‌های یک شیشه‌بر

روزنامه‌نگاری که کارمند بانک بوده و اکنون شیشه‌بری می‌کند

طبقه بندی موضوعی
بایگانی

بی‌گناهی که پای دار رفت و بالای دار نرفتت

سه شنبه, ۲۶ خرداد ۱۳۹۴، ۰۸:۱۰ ق.ظ

جمعی کثیر از دانشجویان هیتلری آلمان را گرفته بودند تا در میدان برلن اعدام کنند، یک دانشجوی ایرانی که سرش را مثل هیتلری‌ها اصلاح کرده‌بود در جزء آن‌ها آورده بودند.
 همه را شانه و چشم بسته به صف کردند تا فرمان آتش داده‌شود. رفیق ایرانی ما وقتی دیده‌بود کار جدی است و بی‌سؤال و پرسش تا دم تیر رسیده‌است، هیچ چیز دیگر نداشت بگوید. بی‌اختیار جمله معروف هر مسلمان را به یاد آورد و شهادت خود را بلند گفت: اشهدان‌لا‌اله‌الا‌الله!
اتفاقأ فرمانده آتش، قفقازی مسلمان بود، به سربازان گفت: دست نگه‌دارید! سپس دست دانشجوی ایرانی را گرفت و آهسته گفت: فی‌امان‌الله!

او بعد‌ها به قفقاز رفت و در آن‌جا مطب داشت و بعد به ایران آمد و هم‌اکنون [چاپ دوم کتاب در سال ۱۳۶۰] به‌عنوان دکتر «امینی»، در خیابان کریم‌خان‌زند، مشغول مداوای اطفال و خردسالان است!
قضا چو ساری و جاری به نارضا و رضاست
خوشا کسی که به رغبت رضا به حکم قضاست
کسی که گشت به رغبت به حکم قضا
قضا رود به رضای وی، این جزای رضاست
سنگ هفت‌قلم ــ دکتر محمدابراهیم باستانی پاریزی

موافقین ۰ مخالفین ۰ ۹۴/۰۳/۲۶
علی مصلحی

نظرات  (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی