زغال روسفید
زغال خوب
رفیق بد
رفیق خوب
زغال بد
خوب و بد ندارد
زغال و رفیق در همند
اما روسفیدی
فقط
به رفیق یکرنگ میماند
زغال خوب
رفیق بد
رفیق خوب
زغال بد
خوب و بد ندارد
زغال و رفیق در همند
اما روسفیدی
فقط
به رفیق یکرنگ میماند
سایت خبری «کاشان آنلاین» دو روز پیش، نامهای از «سید محسن تمدنی» خطاب به حسین حیدریان ریس پیشین شورای شهر کاشان و در واکنش به اتفاقات مربوط به انتخاب ریاست آخرین سال دوره چهارم شورای شهر کاشان که در آن آراء حسین حیدریان و دکتر ثابت با هم برابر و کار به حکمیت فرمانداری کشیدهشد، منشر کرد.
در پیشانی این نامه که لحنی مابین دوستانه و التماس خطاب به رئیس پیشین شورای شهر کاشان دارد، از عنوان «نامه یکی از یادگاران دفاع مقدس به حسین حیدریان» استفاده شده است، اما در نامه نه تنها هیچ موضوع مقدسی مورد حمایت و پشتیبان قرار نگرفته، که در بدترین شکل ممکن یک نفر، به یک داوطلب ریاست در شورای شهر اعتراض کرده و بدیهیترین حق او را زیر سؤال برده است.
بدیهی است که شهروندان هر منطقه با توجه به شرایطی که قانون حدود و شرایط آنرا معین و اعلام کرده، حق دارند داوطلب عضویت در شورا شوند و پس از نامزدی، اگر مورد اعتماد مردم بودند و انتخاب شدند، باز بنابر قانون میتوانند و حق دارند که داوطلب ریاست شورا هم بشوند.
سازوکارهای قانونی برای تمرکز بر آراء سایر همفکران و همراهان و رایزین برای جذب آرا مستقل هم یکی از شیوههای متعارف، و باز حق هر عضو، و جناح سیاسی است که نمایندگانش در شورا حضور دارند.
از این منظر به همان اندازه که آقای دکتر «علی ثابت» حق داشته و دارند که نامزد ریاست شورای شهر کاشان شوند، سایر اعضای شورا و به طریقاولی آقای حیدریان هم حق داشتهاند و بر ابشان ایراد و اعتراضی نیست و نباید باشد.
از سویی دیگر در نظام مقدس جمهوری اسلامی اصل اینست که ریاست انجام وظیفه است بیش و پیش از آنکه حمل بر جاهطلبی شود. با این وصف و از این منظر شایسته نیست امری که حکم انجام وظیفه و عمل به فریضه تلقی میشود، آنگونه عریان مورد شماتت و تخفیف قرار بگیرد. نه تنها که نباید مورد تخفف قرار بگیرد، که باید به کسی که در این فضا داوطلب قبول ریاست و مسؤلیت شده تبریک و تهنیت گفت و ضمن اعلام آمادگی برای کمک، برای او آرزوی موفقیت کرد.
اما اگر این پیشفرض عینی که برای ریاستها در نظام مقدس جمهوری اسلامی پذیرفته و تعریف شده، برای نکارنده نامه قابل قبول نیست و ایشان معتقد به جنبههای منفی پست و ریاست و جاه و مقام هستند و ریاست شورای شهر را هم بر همین اساس و در این دسته طبقهبندی میکنند و از این منظر دوست دارند فرد مورد نظرشان ریس شورا شود و بر صندلی ریاست تکیه بزند، بهتر است برای رسیدن به چنین مقصودی که خیلی روشن است مقدس نیست و وظیفه و تکلیف معنا نمیکند، به اررزشهای مقدسی مثل دفاع مقدس و یادگاری آن هم متوسل نشوند.
ناگفته نمایند که نگارنده نامه خودش چنین تعمدی نداشته و سایت منتشرکننده نامه این عناوین را به نامه یادشده الصاق کرده و تلاش کرده از نمد این عناوین برای جناح مطلوب خود کلاهی دست و پا کند.
تردیدی نیست که آقای تمدنی از یادگاران و جانبازان دفاع مقدس است و از این منظر احترام به این ایشان و ارزشهایی که ایشان واجد آن هستند، بر همه شهروندانی که آرامش امروز خود را مدیون شهامت دیروز ایشان هستند، فرض است و واجب. اما وقتی جایگاهها و ابزارهای مقدس، دستآویز بهانههای حقیر میشود، نه تنها اصل تقدس و ارزش لوث میشود و از حیز انتفاع ساقط، بلکه آدمهایی هم که واجد این ارزشها هستند لطمه میبینند.
این نوشته در سخنگو اینجا
«حمید سوریان» که امسال به طرز تاسفآوری در المپیک ناکام شد و مردم هم با ناکامیاش تلخکام شدند، مهرماه ۸۸ بعد از بازگشت از رقابتهای قهرمانی کشتی فرنگی مردان جهان در دانمارک، مدال طلای جهانی خود را به «محمود احمدینژاد» رئیسجمهوری اسلامی ایران تقدیم کرد.
اینکار «سوریان» در حالی که فضای جامعه از حوادث بعد از انتخابات ریاستجمهوری دهم، بهشدت ملتهب بود و بخش عمدهای از جامعه سهم زیادی از این التهاب را متوجه «احمدینژاد» میدانستند، و از طرفی رویکرد شخصیتی احمدینژاد در ۴ سال نخست ریاستجمهوری و حتی دوران شهرداری تهرانش خیلی قابل پسند طبقه متوسط نبود، با واکنش منفی عمومی مواجه شد و مردم نسبت به این کار «سوریان» اظهار سرگرانی و نادلخوشی کردند.
البته میزان بالای محبوبیت سوریان در بین مردم باعث شد تا اعتراضها به این رفتار او بسیار کمتر از اعتراضهایی باشد که مردم نسبت به «علیرضا افتخاری» در واکنش به در آغوشکشیدن «احمدینژاد» در یک آیین رسمی داشتند. واکنشهایی که ترکشهای آن تا چند سال بعد ادامه داشت و گویا هنوز هم ادامه دارد.
«افتخاری» بعدها جسته و گریخته از قرارگرفتن در شرایط عمل انجامگرفته و تلویحا از مهندسی فضا برای انداختنش به دام «احمدینزاد» سخن گفت و البته صدایش به جای نرسید.
«سوریان» اما صبر کرد تا در یک فرصت مناسب و در زمانی که «احمدینژاد» از اسب افتاده بود و دیگر سمتی نداشت، از طریق رسانه ملی و چشم در چشم مردم ایران پرده از سکوت چند ساله برداشت و اعلام کرد که داستان اهداء مدال به رئیسجمهور، نه براساس میل باطنی و شخصی، که بر اساس برنامه مدیریت و مهندسی شدهای بوده است که او در آن دخالتی نداشتهاست. «محمد بنا» را هم بر گفتهها و ادعای خود شاهد گرفت و «بنا» هم حرفهای «سوریان» را تایید کرد.
***
در جریان مسابقات المپیک ریو ۲۰۱۶، «کیانوش ستمی» و «سهراب مرادی» که در وزنهبرداری مدال طلا، و سعید عبدولی که در کشتی فرنگی مدال برنز، گرفتند، بلافاصله در مصاحبههایی اعلام کردند که مدالهای خود را به مدافعان حرم تقدیم میکنند.
این رفتار ورزشکاران مدالآور المپیکی ما با واکنشهای متفاوت و البته آلوده به ادبیات کلامی ناپسندی در بین شهروندان ایرانی و در شبکههای اجتماعی روبهرو شد.
عدهای صدرصد معتقد بودند که کار آنها بهترین کار بوده و آنها را تحسین کردند. عدهای کار آنها نپسندیدند، اما این حق را به آنها دادند که هر کاری که دلشان خواست با مدال و عنوان جهانی خود بکنند، و عدهای هم قویا و سوگوارانه با توسل به ادبیات نامناسب به این رفتار واکنش اعتراضی نشان دادند.
***
یک ورزشکار ملی، یک هنرمند، یک دانشمند یا یک چهره مشهور و به قول فرنگی و امروزیش سلبریتی، پیش از آنکه متعلق به قلمرو عمومی باشد، یک انسان با حدود و حقوق شخصی و فردی است و حق دارد در حوزه و قلمرو شخصی خود، رفتاری داشته باشد که به هیچ کسی ربطی نداشته باشد.
از این منظر هم «حمید سوریان» حق دارد مدال طلای جهانی کشتی فرنگی خود را به «احمدینژاد» تقدیم کند و هم «رستمی» و «مرادی» و «عبدولی» حق دارند هر بلایی که دلشان میخواهد بر سر مدال المپیکی خود بیاورند، و هیچ کسی حق ندارد به آنها اعتراض کند.
از طرف دیگر اما، سلبریتیها، تمام یا بخش عمدهای از محبوبیت و سرمایه اجتماعی خود را مدیون شهرتی هستند که در بستر و فضای عمومی جامعه برایشان فراهم شده، و از این منظر، شایسته است که در بذل و بخشش این سرمایه و سرمایهگذاری صحیح آن، نهایت دقت و احتیاط را اعمال، و رویکرد مثبت یا منفی عمومی جامعه را هم مورد توجه داشته باشند.
با این وصف اگرچه هر قهرمان ملی، هنری، علمی یا یک شخصیت محبوب، حق دارد سرمایه خود را هرجا که میخواهد هزینه و خرج کند، اما قطعنا اگر به توقع مثبت جامعه یا هواداران خود در این سرمایهگذاری و بذل و بخششها توجهی نشان ندهد، قطعنا بالاترین زیان متوجه خود او و سرمایه اجتماعیاش خواهد شد.
از این منظر میتوان با چهره مشهوری که به این اصل توجه نکرده، همدل نبود و حتی میتوان از دستش عصبانی هم بود، اما ابدا حق توهین و طلبکاری و رفتار ناشایست از این دست نسبت به وی وجود ندارد.
با این همه اما، همچنانکه «حمید سوریان» و «علیرضا افتخاری» فرصت و البته شجاعت پیدا کردند تا پشتپرده هزینهکردن از عنوان قهرمانی و سرمایه اجتماعیشان به نفع شخصیتی که اقبال عمومی با او نبود را افشا کنند و اعتبار خود را ترمیم و بازسازی کنند، شاید قهرمانان امروز ما هم بعدها این فرصت و شهامت را یافتند که پشت پرده تصمیم رفتار امروزشان را برملا کنند.
«حسین رضازاده» که امروز زبان درآورده و مثل بلبل حرف میزند، بعد از یکی از قهرمانیهایش برابر دوربین تلوزیون، ریاست مجلس شورای اسلامی را «غلامعلی عادل حداد!!» خطاب کرد. مشخص بود پیش از سخنگفتن، کسی حرفها را به او دیکته کرده و آن بنده خدا آنقدر از سیاست بهدور است که یک نام مشهور و متعارف و متعلق به یکی از سران عالی نظام را بلد نیست.
خیلی از این بندههای خدا هم شاید اصلا نمیدانند مدافع حرم یعنی چه.
این نوشته در نگام اینجا
سازمان مجاهدین خلق بسیار بدنام و بدسابقه است. این بدنامی از نخستین سالهای پیروزی انقلاب اسلامی که ابتدا بر علیه نظام اسلحه بهدست گرفتند و بعد اقدام به ترور و تخریب بر علیه شهروندان مظلوم و سران نظام کردند، آغاز شد، تا قرارگرفتن در کنار دشمن نظام و خاک و میهن.
این البته بخش برجسته بدنامی و سابقه آنهاست. آلودگیهای اخلاقی درونگروهی و پایمالکردن اخلاق و انسانیت و احساس بهنفع تشکیلات سازمانی و به اسارت گرفتن و قربانیکردن هواداران خامی که با نیت و اهداف پاک فریب خوردند و به این گروه پیوستند، و راهی برای بازگشتشان نبود، بخش تقریبا مغفول سیاهکاریها و بدنامیهای این گروه است.
این سوابق نام این گروه را به تابلوی برجسته بدنامی در سطح جهان تبدیل کرده است.
جدای از آنکه این گروه در چشم شهروندان ایرانی، منفور و بدنام هستند، تا سالها نام این سازمان در لیست گروههای تروریستی کشورهای غربی و آمریکا ثبت شده و از منظر کشورهای غربی هم شایسته توجه و آزادیهای متعارف گروههای سیاسی نبودند. اگرچه بهتازگی و پس از سالها تلاش موفق شدهاند نام خود از این لیستها حذف کنند.
همین تنفر و بدنامی و تصویر و تصور مخوفی که از تشکیلات درونی این گروه در دنیا وجود دارد، باعث شدهاست، تا در طول ۴ دهه گذشته این گروه فقط ریزش نیرو داشته باشد و به استثنا مواردی انگشتشمار که هواداریشان نه از حب معاویه که از بغض علی بوده است و حکم انتحار فرد را معنا میکرده، کسی جذب این گروه نشده است.
این بدنامی متاسفانه در ایران و در بین سیاسیون کارکردی دوگانه و بسیار مخرب داشته است. یعنی هرگاه خواستهاند فرد یا جناحی را تخریب کنند، ربطدادن او به این سازمان، از طریق یافتن کاهی از ارتباط یا ربط این فرد یا جناح با آن سازمان و برساختن کوهی از آن کاه و در ادامه وصل و انتساب آن به این گروه، دمدستترین ترفندی بوده است که هر گروه و هر فرد برای بدنامکردن رقیب خود بدان دستیازیده است.
در مواردی حتی در جدالهای خانوادگی منجر به طلاق، احدی از طرفین، مطلقه خود را به نوعی به این سازمان منتسب و تلاش کرده ماهی تطهیر خود را از گلآلودی این آب بگیرد.
این اتهامافکنیها، اگرچه لطمهی ناچیزی به اعتبار و شخصیت طرف وارد میکرد، در مقابل اما سازمان مجاهدین برای تطهیر خود ار آن بهرهبرداری و استقبال میکرد.
سوگوارانه موضوعی که در ادبیات سیاسی ایران از آن به اعدامهای ۶۱ و ۶۷ یاد میشود، همیشه دستمایهی افسانهسراییهای عاری از واقعیت و مبتنی بر احساس و مصادره به مطلوبکردن آن از دو سو بوده است.
مسلم است وقتی موضعگیری نزدیک به شفافی در مورد این بخش از تاریخ سیاسی و اجتماعی کشور، تا کنون صورت نگرفته، و اظهارنظرهای پراکنده هم گاه به تناقض منجر میشود، این موضوع ظرفیت تحریف و افسانهسرایی هم پیدا میکند و دوباره تا اتفاقی میافتد، داستان آغاز و از هر طرف عدهای تلاش میکنند از احساسات مردم به نفع خود یارگیری و و داستان خود را بدینوسیله باورپذیرتر کنند. اینها گره حقیقت را کورتر میکند و مانع از رمزگشایی از حقیقتی میشود که قطعنا نفع همه در آن است.
با اینهمه و بدون تردید، اوج رذالت و پلیدی و تنفر و بدنامی این سازمان ابدا
اجازه نمیدهد که قانون در مورد آنها دقیق و درست و شرعی و انسانی اجرا
نشود. و از سمت دیگر اگر در فرایند صدور احکام قضایی بر علیه زندانیان هوادار سازمان مجاهدین خلق در زندانهای جمهوری اسلامی ایران در سالهای ۶۱ و ۶۷، قصور و خطایی صورت پذیرفته، این قصور و کوتاهی ابدا نشانه و دلیلی بر بیگناهی و پاکی سازمان مجاهدین خلق نیست و این سازمان نمیتواند از نمد سخنرانی مرحوم منتظری و امثال آن، برای خود کلاه پاکی و بیگناهی بدوزد.

در روزهای نخستین مردادماه، خبری مبنی بر کشف یک جسد مومیایی شده در همدان، در شبکههای اجتماعی منتشر شد.
دوشنبه ۴ مرداد ۱۳۹۵ خبرگزاری مهر از قول مدیرکل میراث فرهنگی، گردشگری و صنایع دستی استان همدان، این خبر را تکذیب کرد.
یک روز بعد از این تکذیبیه، خبرگزاری صداوسیما سهشنبه ۵ مردادماه ۹۵ عین شایعه را با رویکرد تایید و با ادبیاتی سرشار از غلطهای ویرایشی و نگارشی به این شکل منتشر کرد: «طبق نسخه قدیمی بر روی پوست میش نقشه تونلی در وسط تپه باستانی هگمتانه را که با ساروج پلمپ شده بوده را باز کردند و در حفاری و کاوش باستانشناسی که سه روز به طول انجامید جسد مومیاییشده از دوران مادها کشف شده که احتمالاً از نوادگان پادشاه دیاکو است. نام این مومیایی «موبانا» است که احتمال میرود ملکه «ماندانا» مادر کوروش کبیر باشد.»
بلافاصله سایتها و رسانههای زیادی از جمله جامجم آنلاین، فردانیوز، آفتاب نیوز، دانشجو آنلاین، خبرداغ، بروزترین، ملیون، آسماندیلی، کاسپین، پیکنت تا سایت سازمان مجاهدین خلق، این خبر را عینا از روی دست خبرگزاری صداوسیما رونویسی و با آب و تاب منتشر کردند.
این خبر آنقدر حساسیت داشت و آنقدر مهم بود و آنقدر هم منابع مورد وثوق و در دسترس پیرامون آن وجود داشت، که رسانههای فریبخورده به سادگی میتوانستند اینگونه دستپاچه نشوند و اینقدر شتابزده چنین خبری را آنهم با آن غلطهای ویرایشی فاحش، از روی دست هم رونویسی و بازنشر نکنند و در دام شایعه نیفتند.
این خبر برای آنکه بدیهیترین شاخصهای یک خبر صحیح را داشته باشد، حتما لازم بود از قول منابعی در محدوده جغرافیایی حادثه (مثلا استاندار همدان)، یا منابعی مربوط به حوزه خبر (مثلا مدیر کل میراث فرهنگی استان)، نقل و گزارش میشد.
وقتی منبع اولیه بدون توجه به این اصل اساسی تنها به نقل خبرنگار خود اعتماد میکند و خبری با آن سطح از حساسیت را بدون کمترین توجه و ویرایش منتشر میکند، و رسانههای بازنشر کننده نیز در عین بیتوجهی به این اصل، آنرا بازنشر میکنند، مسلم است که چنین گاف فاجعهای هم باید در انتظار این جامعه خبری و رسانهای باشد.
اما نکته متاثرکننده و خسارتبار برای خبر، رسانه و حوزه اطلاعرسانی آنست که، بهرغم آنکه خبرگزاری صداوسیما، یک روز پس از تکذبییه خبرگزاری مهر و بدون توجه و اطلاع از آن تکذبییه مرتکب گاف خبری و خطا شده و خبر را منتشر کرده و رسانههای متعددی نیز از روی دست آن خبرگزاری خبر را رونویسی و بازنشر کردهاند، و در حالیکه ایرنا خبرگزاری رسمی جمهوری اسلامی مجددا مجبور به تکذیب خبر در چهارشنبه 7 مردادماه شده، اما هیچیک از رسانههای منتشرکننده خبر دروغ، حاضر به پذیرش خطای خود، عذرخواهی از مخاطبین و جامعه خبری و توجه به تکذیبیههای متعدد نشدهاند و هیچکدام هیچ تکذیبیهای را منتشر نکردهاند.
کمترین سطح از رفتار حرفهای در قبال چنین خطاهایی، انتشار تکذیبیه خبر منتشر شده و عذرخواهی از مخاطبین، برای ترمیم اعتماد لطمه خورده است. اما خبرگزاری صداوسیما جمهوری اسلامی، اعتماد و اعتبار و به هخانی نسبتن و میزان حقوق خود را از مردم نمیگیرد که میزان وفاداری مردم به مستند و موثق بودن اخبار آن برایش مهم باشد، آ نها اعتبارشان را از آب گلالود و فضای سایعه زده میگیردند و و در چنین مواقعی گزارش میکند، فقط به خبرنگار خودش اعتمناد نکرده و دستکم
تمام قربانیان جنگ ۸ ساله، برای خانوادههایشان، نظام و مردم کشور مقدس
و مورد احترام هستند. بازماندگان و وابستگان به آنها هم از این احترام عمومی و
اصولی سهم دارند. در کنار این احترام و تقدس معنوی، قانون امتیازاتی را هم برای
بازماندگان این قربانیان و آسیبدیدهگان از دفاع مقدس، در سطوح و با نسبتهای
مختلف مقرر کرده است.
مثلا بستگان درجه یک و دو شهدا، جانبازان و آزادگان
از سهیه ویژهای در بین قبولشدگان کنکورهای سراسری برخوردارند. یا برای جانبازان
و آزادگان عزیز، سهمیه استخدامی و امتیازهای ویژهای در محل کار در نظر گرفته شده
است.
این مختص به ایران و بازماندگان جنگ تحمیلی نیست. در تمام کشورهای دنیا چنین اصل مسلمی پذیرفته شده و وجود دارد. حتی در برخی کشورهای درگیر در دو جنگ جهانی، این امتیازها، نه فقط متعلق به نسل اول بازماندگان، بلکه به یکی دو نسل بعد از نسل اول هم تعمیم و تسری دادهشده و هنوز با رضایت سایر شهروندان اعمال میشود.
با همه اینها اما گاهی تمرکز و تبلیغ ناشیانه بر یک اصل درست و
محترمانه، یا تلاش برای سوءاستفاده از یک امر مقدس، و توسل به امور مقدس برای
رفتار نامقدس، میتواند منجر به لوثشدن اصل تقدس امر و نتیجه برعکس شود. در
اصل احترام و تقدس و امتیازهای ویژه برای قربانیان و آسیبدیدگان و بازماندگان
جنگ و دفاع مقدس ایراد و اعتراضی ابدا وجود ندارد. اما در اینکه امتیاز چه
باشد؛ و نحوه اعمال امتیازها از یکطرف، و از طرف دیگر برتریطلبی خاص و خارج از
قاعده بعضی آسیبدیدگان و وابستگان قربانیان جنگ، و سوءاستفاده از یک قاعده مقدس
و تبدیل بعضی امتیازات به ابزاری برای اعمال اقتدار ویژه بر علیه قانون و عرف
جامعه و سلب آرامش دیگران، البته که اعتراض و ایراد اساسی وجود دارد و بدون کمترین
تردید هرگونه زیادهخواهی و زیادهروی در این زمینه، جدای از آنکه صدمات جبرانناپذیری
به منافع عالی نظام و کشور میزند، به نارضایتی عمومی شهروندان از یک قاعده مقدس و
نتیجه عکس آن قاعده در جامعه منجر میشود.
فرض کنیم انسانی به خاطر دفاع از وطن و ناموس و خاک
کشورش، داوطلبانه به مقابله با دشمن متجاوز شتافته و در این راه مقدس جان خود را
از دست داده باشد. حالا اگر فرزند همین شهید یا یکی از بستگان او با استفاده از
عنوان مقدس شهید، به اقداماتی دست بزند که نتیجه آن سلب آسایش و آرامش شهروندان و
ناموس همین آب و خاک شود، قطعنا این رفتار با هدف مقدس شهیدی که از جانش برای حفظ
این ناموس و این آب و خاک گذشته در تناقض آشکار است.
حدود دو سال پیش، حضرت آیتالله جوادی عاملی مفسر کمنظیر قرآن و
استاد بلندمرتبه حوزه علمیه، نسبت به شادمانی مقابل سفارت عربستان در ایران در
زمانیکه ولیعهد این کشور از دنیا رفته بود اعتراض کرده و آن رفتار را خلاف توصیههای
اخلاقی دین اسلام معرفی کرده بود. وقتی این رفتار آنگونه مورد اعتراض فقیه و حکیم
متاله قرار میگیرد، تکلیف حمله به سفارت و آتشزدن و ایراد خسارت به اموال آن به
طریق اولی مشخص است.
با این وصف آیا کسی به صرف اینکه فرزند یا برادر شهید باکری، شهید نظری،
شهید تندگویان یا هر یک از شهیدان این کشور است، این حق را دارد که به سفارت یک
کشور که در پناه تضمینهای قانونی بینالمللی در این کشور دایر شده و دولت ایران
ضمانت حفاظت آن را سپرده، حمله کند و از رهگذر این بیقانونی مانع از آرامش و
آسایش شهروندان و ناموس این کشور شود؟
متهم اصلی حمله به سفارت عربستان برای اثبات اینکه
رفتارش گناه نبوده، در دادگاه به وابستگی خود به چندین شهید و جانباز دفاع مقدس
استناد کرده است.
بهراستی توصیه کدام شرع و کدام قانون و وصیت کدام شهید
حقیقتبینی، انجام رفتاری است که خسارتهای کلان آن متوجه تکتک شهروندان یک کشور
شود؟
اگر حرمت امامزاده با متولی است، حفظ حرمت مقام شهادت و
احترام بازماندگان واقعی شهدا هم به طریق اولی قبل از هرکس دیگری با خانواده
شهداست.
چه تعداد آدم بیاصل و بیریشهای که برای گرفتن حقوقهای
نجومی و زندگیهای اشرافی و خندیدن به ریش بازماندگان ایثارگران و خانوادههای
معظم شهدای دفاع مقدس، از این بیتوجهی عدهای اندک از خانواده بزرگ ایثار و
شهادت، سوءاستفاده کرده و با ریاکاری، نیات پلید خود را زیر چفیه مقدس شهدا
پنهان کردند و سرمایه این کشور را به یغما بردند. عده بسیار زیادی که نه در جنگ
سهمی داشتهاند و نه در انقلاب، اما بیقانونی و لوثکردن امور مقدس شهادت و دفاع
مقدس توسط عده بسیار قلیلی ار میان هزازان خانواده ایثارگر و شهید راه را برای
تخلف اینها هموار کرد.
حق طبیعی و قانونی هر شهروند است که از امکانات موجود که برای رفاه حال انسانها طراحی و ساختهشده استفاده بهینه و مطلوب بکند.
حق همه شهروندان و استفادهکنندگان از امکانات و وسایل مدرن هم هست که تا آنجا که قانون و امکانات نرمافزاری وسایل مورد اشاره اجازه میدهد، از مزاحمتهای احتمالی آن در امان باشند و سازوکاری در اختیار داشته باشند که جلو مزاحمتهای احتمالی را بگیرند.
تلفن همراه یک امکان و ابزار مدرن برای رفاه حال شهروندان امروزی است. همه شهروندان حق دارند به فراخور بودجه و امکانات خود، از امکانات این نرمافزار بهرهمند باشند. نیز این حق را هم دارند که تا سرحد ممکن از مراحمتهای احتمالی آن دور و ایمن باشند.
ظاهرا امکانات سختافزاری و نرمافزای برای به حداقل رساندن مزاحمتها در استفاده از این وسیله، توسط طراحان و سازندگان نخستین آن مورد توجه قرار گرفته، و آنچه هم که در طراحی نخستن نبوده، با آشکارشدن مشکل حین استفاده و به مرور به ساختار آن افزوده شده است.
به عنوان مثال؛ این امکان که استفادهکننده از این وسیله نام و شماره مخاطبی که با او تماس گرفته است را ببیند و بشناسد (caller id) از ابتدا در شمار خدمات این وسیله نبود و بعدا به امکانات آن اضافه شد.
یکی از مراحمتهای خیلی ساده و پیش پا افتاده که در عین حال میتواند شدیدا با اعصاب دارنده این وسیله بازی کند و او را آزار بدهد، دریافت پیامکهای ناخواسته است. برای این امر افراد میتوانند حتیالمقدور شماره خود را در اختیار همهکس قرار ندهند. این از سهم کاربر.
اما در سوی دیگر اپراتورهای ارایهدهنده خدمات تلفن همراه هم این امکان را دارند که راسا و بدون هماهنگی، انبوه پیامکهای تبلیغاتی را روانه تلفنهای همراه کاربران خود بکنند. اتفاقی که از هر منظر که به آن نگاه کنی امری ناپسند، غیرقانونی و غیرشرعی است و از طرف دیگر نه تنها سود چندانی برای شرکتهایی که تبلیغ آنها میشود ندارد، که بر عکس باعث خشم و ناراحتی اغلب کاربرانی میشود که این پیامکها را دریافت میکنند.
میتوان حدسزد تعداد قابلتوجهی از کاربران تلفن همراه در ایران به محض دریافت اینگونه پیامکها که بدون اجازه برای آنها فرستاده میشود، آنرا نخوانده از گوشی خود پاک میکنند. اغلب آنها هم که این پیامکها را میخوانند، غیر از آنکه با یک نگاه تمسخرآمیز از کنار آن رد شوند، کار دیگری انجام نمیدهند و درصد ناچیزی از کاربران دستورالعمل این پیامکها که غالبا ارسال یک کد عددی برای شماره خاصی برای اطلاع از نحوه خدمات است را اجرا و دنبال میکنند.
با اوین وصف، تا کنون هیچکدام از اپراتورهای تلفن همراه در ایران خود را مقید به رفع اینگونه مزاحمتها و و طراحی سازوکاری که کاربر بتواند راسا اقدام به حذف این پیامکها کند، نکرده است. تمام سازوکارهای پیشنهادی و موجود هم که تاکنون و در چند مرحله طراحی و به کاربران اعلام شده، ناقص و یا عملا بدون فایدهاست و کاربران پس از اجرای آنها باز هم با سیل این پیامکها در تلفن خود مواجه هستند.
این وضعیت نشان میدهد، هیچیک از اپراتورهای سهگانه تلفن همراه در ایران، برای کاربران خود احترامی قائل نیستند و چون کاربر مجبور به استفاده از خدمات آنهاست، هرگونه که دلشان بخواهد با مخاطب و کاربر خود رفتار میکنند.
از طرف دیگر جای تعجب بسیار دارد که وقتی میشود با کسب رضایت کاربران و با ارائه خدمات متفاوت، کاربر بیشتری جذب کرد، چرا همه اپراتورهای تلفن همراه در ایران اصرار دارند، همه خدماتشان دقیقا مشابه همدیگر باشد و هیچ تفاتی بین یک اپراتور با اپراتور دیگر نباشد؟ (تفاوتهای جزئی ملاک نیست)
به عنوان مثال؛ چرا یک اپراتور ابتکاری به خرج نمیدهد و اعلام نمیکند که مثلا میخواهد نخستین اپراتوری باشد که فقط با اجازه کاربران پیامک تبلیغاتی ارسال میکند و اگر مخاطب اجازه ندهد، ابدا پیامکی ارسال نخواهد کرد و با این ابتکار میزان اقبال و علاقه مردم به این طرح و اپراتور خود را آزمایش نمیکند؟
از همه اینها گذشته به نظر میرسد ارسال این پیامکها و ایجاد این مزاحمتها شرعا و قانونا خلاف باشد و باید در جایگاهی بالاتر سازمان تنظیم مقررات رادیوی و بالاتر از آن دولت و نمایندگان مجلس به این مسئله ورود کرده و جلو این مراحمتهای انبوه برای کاربران و شهروندان را بگیرند.
ناگفته نماند که در توجیه قطعنکردن این پیامکها بارها گفته شده که حذف ارسال این پیامکها، به یک بازار رقابتی و شغلی نوساخته که نام آنرا «سیستم ارزش افزوده» گذاشتهاند لطمه میزند، اما این عذر بدتر و خیلی بزرگتر از گناه است. کمترین تردید وجود ندارد که هیچ اقتصادی نهتنها بهواسطه ترغبیب مردم به مصرفگرایی کاذب و دلالی و واسطهگری رشد نمیکند، که واسطههای متعدد بین تولیدکننده و مصرفکننده، حکم انگل در یک سیستم اقتصادی را دارد و مانع جدی در راه فعالیت سالم اقتصادی و سرمایهگذاری و تولید و ایجاد شغل به معنای درست کلمه است.
منتشر شده در ایلنا اینجا
در آفتاب یزد اینجا
آنک تخم خار کارد در جهان
هان و هان او را مجو در گلستان
وبلاگ «۱پزشک» که یکی از برجسته و بهنامترین وبلاگهای ایرانی است که توسط دکتر «علیرضا» و «فرانک» مجیدی بهورزآوری میشود، همه باکس(جعبه)ها و فایلهای متنی تبلیغاتی حاشیه و هدر وبلاگ خود را حذف کرد، و فقط تبلیغ «خبر فارسی» را در وبلاگ خود حفظ کرد.
بهنظر میرسد «خبر فارسی» هم سایت پولسازی در قیاس با شرکتهای معتبر و سرمایهدار نیست و شاید تبلیغات این سایت در وبلاگ ۱پزشک رایگان ارائه شدهباشد.

۱پزشک وبلاگی است که حدود ۱۰سال پیش و با آغاز کار وبلاگهای فارسی، کار خود را در سه حوزه پزشکی، سینما و ادبیات و فناوری دیجیتال و شبکه ایتنرتنت و توسط دکتر «علیرضا مجیدی» و به کمک خواهرش «فرانک» آغاز کرد و بهزودی به یکی از غولهای وبلاگی ایران تبدیل شد و پس از انتقال از وبلاگهای ایرانی به بلاگر و وردپرس، در مدت کوتاهی دامنه شخصی خود روی آدرس 1pezeshk.com را راهاندازی و به فعالیت خود ادامه داد.
تنوع، روزآمدی و ارزشهای بالای خبری مطالب و اخباری که با زبان و ادبیات روان و با رعایت دقیق قواعد نوشتاری و سجابندی در این وبلاگ منتشر میشد، آمار کاربران و بازدیدکنندگان آنرا به سطح بالایی رساند و این ظرفیت پشتوانه درخواست تبلیغ محصول از طرف خیلی از صاحبان کالا و خدمات در این وبلاگ شد.
جالب است که «مجیدی» خود طراح ایدههای جالب و خلاقیتهایی هم در عرصه تبلیغات بود و علاه بر عکس و اسلایدهای فلش و بنر، باکس بزرگی هم از تبلیغات متنی تهیه کرده بود که در یک خط باریک روی وبلاگش تعریف شده بود که کاربر با تقهزدن بر روی آن به سایت تبلیغشده هدایت میشد. این ایده این امکان را به وبلاگ میداد که در یک کادر چندین تبلیغ بدون مزاحمتها و شلوغیهای گرافیکی را داشته باشد.
با این حال این وبلاگ اندکی پس از سه سال از اینکه کار تبلیغ و به قولی ناندرآوردن از کار نویسندگی و ترجمه و وبلاگداری را تجربه کرده بود، ظاهرا فعلا ترجیح داده کرکره تبلیغ را در وبلاگش پایین بکشد و تبلیغ را تعطیل کند.
مجیدی در کنار ۱پزشک، چندی پیش سایت http://raportchi.com/ را هم راهاندزی کرده بود که در کمتر 6 ماه تعطیل شد.