وب‌نوشته‌های یک شیشه‌بر

علی مصلحی
وب‌نوشته‌های یک شیشه‌بر

روزنامه‌نگاری که کارمند بانک بوده و اکنون شیشه‌بری می‌کند

طبقه بندی موضوعی
بایگانی
پیوندها

فردا را خدا به‌خیر کند

دوشنبه, ۱۲ تیر ۱۳۹۱، ۰۴:۱۰ ب.ظ

سهراب مظفر: طی روزهای گذشته، سه نفر که جایگاه‌های ویژه‌ای در کشورمان داشته و دارند، نسبت به وضعیت موجود اعتراض کرده‌اند؛ وضعیتی که البته امروز، «موجود» نشده و سابقه آن به سال‌ها قبل و دستِ‌کم به اوایل انقلاب می‌رسد. شاید بتوان با کمی اغماض گفت؛ اکنون شدید‌تر شده و با توجه به فضای آزاد اطلاعات موجود‌ ــ که دیگر نمی‌توان چهاردیواری بر خبر‌ها کشید و آن‌را محبوس و محدود کرد ــ خبر آن بیشتر به گوش می‌رسد و به چشم می‌آید.

از بین این سه نفر یکی که داغ‌دار فرزند جوان و دلبند خویش است، یک‌سال بر این داغ صبوری نموده و عاقبت کاسه صبرش لبریز شد و دست بر دل داغ‌دیده و خونین گذاشته و گفته است آن‌چه که باید سی سال پیش می‌گفت و این تاخیر باعث شد که حالا او به جای شرکت در عروسی دختر جوانش به مراسم عزایش برود آن‌هم نه به سادگی که با تهدید و تحدید.

 «باقریان‌نژاد» نماینده دور سوم و ششم مجلس شورای اسلامی از حوزه انتخابیه کازرون، که با جسارت مصاحبه‌کننده خود روبه‌رو شده و مصاحبه‌کننده، او را با مرحوم آیت‌الله «منتظری» که شخص دوم انقلاب بوده و در مقابل کشتار زندانیان در سال ۶۷ ساکت نشده، مقایسه کرده و با جسارت از او می‌پرسد که شما چرا بر این کشتار‌ها و مشخصا کشته‌شدن یکی از بستگانت سکوت نمودی؟ و او نه تنها این‌جا به اشتباه خود اقرار می‌کند که پرده از یک اشتباه دیگر بر می‌دارد و اعلام می‌کند که یک‌سال به خاطر یک پرسش کوتاه که یکی دیگر از بستگانش در مورد وعده آب و برق مجانی آیت‌الله «خمینی» پرسیده و آن‌را دروغ نامید، با او قهر نموده و به منزل او رفت و آمد نداشته است. رفتاری که در شریعت اسلام از آن به «ترک‌رحم» در برابر خصلت‌نیکوی «صله‌رحم» یاد می‌شود و بسیار هم نکوهش شده. در پایان در حالی که آثار استیصال در برابر دیکتاتوری موجود، در گفتار او به شدت مشهود است، از خبرنگار درخواست دارد که صدایش را به گوش «احمد شهید» برساند.

 «معصومه ابتکار» تنها زنی که در سال‌های اولیه انقلاب، بنیادگرایان اسلامی و حمله‌کنندگان به سفارت ایالات متحده آمریکا را همراهی می‌کرد، نه هنوز داغ فرزند دیده و نه مثل «باقریان‌نژاد» مورد بی‌حرمتی قرار گرفته، و نه هنوز حقی از او سلب شده که برای احقاق آن و دادستاندن، لازم باشد سرگردان از دادستانی به کلانتری و از کلانتری به مجلس، و از مجلس به بهشت‌زهرا و خدای ناکرده «کهریزک» روانه شود و سرانجام هم بعد از یک‌سال، مجبور شود به یک خبرنگار ایرانی تبعیدی در غرب التجا ببرد که صدایش را به گوش «احمد شهید» برساند. اگر چنین بود مطمئنا از رفتار گذشته خودش استغفار می‌کرد و تازه متوجه می‌شد که: این‌که هیچ‌ نهادی در موضوع پارازیت‌ها پاسخ‌گو نیست، ربطی به دولت «احمدی‌نژاد» به تنهایی ندارد، «آب این جوی‌‌ همان از ده بالا گل بود».
و از‌‌‌ همان دوره که از دیوار سفارت بالا‌رفتن ــ‌خلاف تمام پروتکل‌های بین‌المللی‌ــ مجاز شد، خشت اول این عمارت کج ــ‌که هیچ کس پاسخ‌گو نباشد ــ با عبارت «انقلاب‌دوم» نهاده شد. حالا او در بند نقش ایوان آن عمارت کج، آب در هاون می‌کوبد.

و سرانجام «اسدالله بیات‌زنجانی» که در فجایع دهه شصت، طلبه پرشور و جوانی شاید بود و این قسمت از اسلام را ــ‌که جدا کردن مادر از فرزند در اسلام گناه کبیره هست‌ــ گویا هنوز نخوانده بود و هنوز به درجه اعلای آیت‌اللهی نرسیده بود. امروز دریافته‌ است که آن‌چه بر سر بانو «نرگس محمدی» و اطفال بی‌گناهش می‌رود، گناه کبیره هست و باید که اعلام کند.

اوضاع در کشور ایران، بدون توجه به دعوای اصول و اصلاح و فتنه و انحراف، بر همین سیاق که هست و سابقه ۳۳ ساله دارد، پیش می‌رود و به ضمانت نشانه این خط و نشان که من نشانه نمودم، تا امثال سرکار خانم «ابتکار» و آیت‌الله «بیات زنجانی» شهامت پیدا نکنند، که همچون «باقریان‌نژاد» به اشتباه خود اولا، و به اشتباهات بنیان‌گذار ثانیا، اقرار و اعتراف نمایند، بر همین سیاق ادامه خواهد داشت و چرخ بر همین مدار که هست خواهد جرخید. اما نه زمان زیادی! به حکم عقل و مناسبات علمی و جامعه‌شناسانه، حکومت با کفر می‌ماند و با ظلم نمی‌ماند.
 
اما زنگ شتر آن کاروان، که زمانی بر در خانه فقیهانی چون «گلزاده غفوری» و «شریعتمداری» به گوش رسید و در خانه «منتظری» بیتوته کرد، امروز بر در خانه «باقریان‌نژاد» لگد می‌زند. این شتر اکنون رم کرده و چموش است، آنان‌که مهار او را‌‌ رها کردند راه اهلی کردنش را می‌دانند، اما ظاهرا هیچ‌کس پاسخ‌گو نیست. فردا را خدا به خیر کند، این شتر راه خانه صاحبانش را گم نمی‌کند.

منتشر شده در روزنامه الکترونیکی راه دیگر این‌جا

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۲ تیر ۹۱ ، ۱۶:۱۰
علی مصلحی

خورشید همیشه و همه‌جا صبح طلوع می‌کند و عصر غروب. شاید خیلی از مردم آن‌قدر سرگرم هستند که متوجه نباشد این طلوع و غروب متفاوت است و هر روز مثل روز گذشته نیست. اما مطمئنا خیلی از مردم نمی‌دانند که این طلوع و شاید غروب، می‌تواند «انقلابی» هم باشد. اما هست! و ظاهرا این انقلاب را می‌توان از چند محور ویژه، و به‌خصوص از دو محور از کنار «چارتاقی نیاسر کاشان» مشاهده نمود.

اولین روز تابستان، طولانی‌ترین روز سال در نیم‌کره شمالی است که از آن به «انقلاب تابستانی» یاد می‌شود. بر همین سیاق اولین روز از زمستان و کوتاه‌ترین روز سال نیز «انقلاب زمستانی» نام دارد و مجموعه آن‌ها را «انقلابین» می‌گویند.
 
«انقلاب تابستانی» زمانی روی می‌دهد که خورشید به بیش‌ترین کشیدگی میل‌مداری در آسمان در بین ستاره‌ها می‌رسد، و در این زمان خورشید در میل‌مداری  ۵ .۲۳ درجه قرار می‌گیرد.

بنای «چارتاقی» نیاسر کاشان به‌عنوان تقویم آفتابی، یا شاخص اندازه‌گیری زمان با استفاده از تغییرات میل خورشید ساخته شده‌است. «انقلابین» از این‌جا به‌تر قابل مشاهده و رویت است.

«نیاسر» در نزدیکی کاشان قرار دارد. اما آب و هوای آن به نسبت کاشان معتدل‌تر و خنک‌تر است. خصوصا صبح زود و پیش از طلوع آفتاب که کمی هم دم به سردی می‌زند و نمی‌توان بی‌پوشش مناسب آن‌جا حضور داشت. خصوصا کنار «چارتاقی» که در ارتفاع نسبتا بالایی، بر بدنه یک قله قرار گرفته‌است.

با این‌همه اما، این خنکی و سرما، باعث نشده‌است تا دانشجویان علاقه‌مند به نجوم و باستان‌شناسی، برای رصد و ثبت «انقلاب تابستانی» اول تیرماه، پیش از طلوع خورشید طولانی‌ترین روز سال، آن‌جا نباشند. این‌را می‌توان از حضور هم‌راه با پتوی چند دختر دانشجو رصد کرد.
 
نکته جالب‌توجه دیگر آن‌که؛ به‌رغم آن‌که دانشگاه کاشان امکاناتی را برای حضور خبرنگاران در نظر نگرفته و در آن‌موقع از صبح هم سرویس رفت‌وآمد معمولی موجود نیست، اما حضور قابل‌توجه خبرنگاران دوربین به‌دست در بین دانشجویان و استادن دانشگاه جالب‌توجه است. اگر چه نمی‌توان از حضور گرم و صمیمی و راهنمایی‌های هم‌راه با لطیفه و لبخند مهندس «صفایی» کارشناس رصد‌خانه دانشگاه هم چشم‌پوشی کرد.

من، «غلامیان» مدیر روزنامه کاشان و «عرشی» خبرنگار ایرنا، دومین گروهی هستیم که ۴۵ دقیقه مانده به طلوع خورشید در «چارتاقی» حضور داریم. رفته‌رفته دانشجویان و خبرنگاران بیش‌تری به جمع اضافه می‌شوند تا ۱۰ دقیقه مانده به طلوع خورشید که مهندس «صفایی» حضور پیداکرده و پس از توضیحات مختصری درباره پدیده «انقلاب تابستانی»، چگونگی مشاهده، تصویر‌برداری و ثبت این پدیده را شرح می‌نماید. به‌دنبال آن، همه مشغول تنظیم دوربین‌ها شده، و در مسیری که وی مشخص نموده‌است مستقر می‌شوند.
 
طولانی‌ترین روز سال لحظاتی دیگر آغاز می‌شود. دقایقی مانده به ساعت ۶ صبح، خورشید از شرق متمایل به سمت شمال بیرون می‌آید. اگز شما هم در آن‌موقع در «چارتاقی» بودید و هیچ دوربینی هم نداشتید،  بعید بود نتوانید آن‌همه زیبایی را یک‌جا رصد کنید.
 
عکاسان و خبرنگاران، پس از مشاهده و ثبت اولین طلوع از محور اول بلافاصله جابه‌جا می‌شوند تا چند دقیقه بعد همین پدیده را از محور دوم مشاهده و ثبت‌نمایند.

مشاهده و ثبت‌ این پدیده زیبا، تا ۲۰ دقیقه پس از طلوع نیز ادامه دارد و پس از آن همه به حضور در رصد‌خانه دانشگاه کاشان، که به فاصله بسیار کمی از «چاتاقی» نیاسر واقع شده، دعوت و راهنمایی می‌شوند.

مهندس «صفایی» به کمک تعدادی عکس و اصلاید «انقلابی تابستانی» و نظریه دکتر «رضا مرادی غیاث‌آبادی» در این رابطه را توضیح می‌دهد. پس از آن دکتر «مجید ظهوری» استاد باستان‌شناسی از داشگاه تهران، درباره «دین» «بارو‌ها» و خاست‌گاه قوم «آریا»، سابقه تاریخی و جغرافیایی آن، فرضیه‌ها، نظریه‌ها، و کشفیات باستان‌شناسی و علمی در این‌باره توضیح می‌دهد تا می‌رسد به بناهای باستانی مرتبط با آن مفاهیم، و خصوصا «چارتاقی‌ها» و بویژه چارتاقی منحصر به فرد «نیاسر کاشان».
تمام توضیحات استاد، به کمک تصاویری که وی برای این برنامه تهیه نموده، برای حاضران توضیح و تبیین می‌شود.

 به نشانه سپاس از حضور و توضیحات دکتر «ظهوری» تصویر گذر ستاره «ناهید» از مقابل خورشید، که در رصد‌خانه دانشگاه کاشان تهیه‌شده‌بود، توسط دکتر «خوشنویسان» به وی تقدیم شده و هفتمین نشست علمی «چارتاقی نیاسر» پس از توضیحات مفصل مهندس «صفایی» درباه سیر تحول و تکامل رصدخانه، ابزارهای نجومی، و سابقه بی‌نظیر ایران در ستاره‌شناسی و نجوم، رصد‌خانه، و ابزارهای مربوط به‌ آن، هم‌راه با معرفی دوره‌های مختلف نجوم در ساعت ۱۵: ۸ صبح به پایان می‌رسد.
 این گزارش در کاشان‌ نیوز این‌جا

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۳ تیر ۹۱ ، ۱۱:۴۰
علی مصلحی

بهانه بیگانگان نباشیم

سه شنبه, ۳۰ خرداد ۱۳۹۱، ۱۱:۲۵ ق.ظ

تعدادی از شهروندان مظلوم ایرانی در عرستان گردن زده شدند. حق یا ناحق‌بودن این مجازات موضوع این نوشته نیست. اما آن‌چه مسلم است، این حادثه، اعتراض شدید شهروندان ایرانی را به‌دنبال داشته، و واکنش‌های پراکنده‌ و خارج از عرف دیپلماسی و بین‌المللیی را هم در بین تعدادی از نمایندگان مجلس و مقامات در پی داشته است.
 
آن‌چه اخبار غیررسمی بدان اشاره دارد، و تا اندازه‌ای هم می‌توان به صحت آن یقین کرد، این‌َست که این هم‌وطنان مظلوم در شرایطی محاکمه و محکوم و مجازات شده‌اند، که ابتدایی‌ترین اصول محاکمه و دادرسی در مورد آن‌ها رعایت نشده‌است. از جمله آن‌که آن‌ها در دادگاهی محاکمه شده‌اند که اکثر متولیان دادگاه از منشی و دادستان شاکی گرفته، تا قاضی، همه اهل عربستان بوده و لاجرم به زبان عربی‌ و لهجه حجازی تکلم می‌نموده‌اند و پرسش‌ها در مورد اتهامات احتمالی شهروندان ایرانی هم به‌‌ همان زبان و لهجه مطرح می‌شده. اما متاسفانه براساس گزارشات تاییدنشده اما نزدیک به یقین، متهمین ایرانی از داشتن مترجم یعنی ابتدایی‌ترین حق خود، محروم و ممنوع بوده‌اند.

در چنین شرایطی مسلم است که در ‌‌نهایت پاکی و بی‌گناهی هم، امکان اثبات این بی‌گناهی وجود ندارد، و نتیجه چنین محکمه و دادگاهی از پیش مشخص است. محکومیت و مجازات آن‌هم به اشد وجه. یعنی اعدام به وسیله جدا‌کردن سر از بدن.

موضوع می‌تواند و باید از دیدگاه دیپلماسی و حقوق بین‌الملل، مورد بررسی دقیق‌تری قرار بگیرد. حتی می‌توان چنین بی‌احترامی و کج‌دهنی از طرف دولت عربستان را مورد ارزیابی و ترجمه قرارداده، و براساس آن به قضاوت نشست. و نهایتا با درایت و منطق مخصوصی که تضمین‌کننده اعاده حقوق و حیثیت شهروندان و نظام سیاسی و نهایتا سرفرازی دیپلماسی کشوراست، رفتار نمود.

از طرف دیگر بدون کم‌ترین تردید شایسته و بایسته است که، پروسه‌ای که نهایتا منجر به چنین نتیجه و اتفاقی شده‌است، در سیر تحولات‌ جاری و روابط مابین دو کشور، طی سال‌های اخیر مورد مطالعه و بررسی دقیق قرار گرفته، تا خطاهای احتمالی شناخته شود. اگرچه شهروندان مظلوم اعدام‌شده دیگر زنده نمی‌شوند، اما این مطالعه از آن نظر حائز اهمیت و لازم‌اجراست، تا از هم‌اکنون جلو تکرار حوادث و موارد مشابه در آینده گرفته شود.
 
در عرف دیپلماتیک مرسوم است که برای حفظ و تضمین منافع سیاسی متقابل، به محض دریافتن خبر درگذشت یک مقام سیاسی، به نشانه احترام متقابل و حسن‌نیت سیاسی، بلافاصله پیام تسلیتی از طرف دستِ‌کم یک مقام مسئول هم‌طراز، صادر و به مقامات کشور موردنظر تسلیم می‌شود.

طی روزهای گذشته ولیعهد «عربسان سعودی» از دنیا رفت. بعضی رسانه‌های ایرانی تصاویری مخابره نمودند از مردمی که در کمال آرامش و بدون کم‌ترین هراس و مزاحمتی، جلو سفارت این کشور در ایران مشغول توزیع شیرینی به نشانه شادمانی از درگذشت این مقام عالی‌رتبه سیاسی در عربستان هستند.
مسلما تجهیزات فوق‌پیش‌رفته تصویر‌برداری موجود در سفارت عربستان، این شادمانی و سرور را ضبط، و برای استفاده به‌موقع در اختیار دولت متبوع خود قرار می‌دهد.
 
چنین رفتار اشتباهی مسلما کم‌ترین فایده در هیچ حوزه‌ای برای مردم و کشور ایران در بر ندارد. اما به اندازه کافی می‌تواند برای شهروندان ایرانی خارج از مرز‌ها دردسر، و برای حیثیت ملی کشور در سطح جهانی هزینه داشته باشد. کم‌ترین آن می‌تواند به‌ترین بهانه برای دادگاه و دادستان و دستگاه قضایی کشوری بیگانه باشد، که برخلاف ابتدایی‌ترین اصول دادرسی، چند شهروند فارسی‌زبان ایرانی را به اتهامی واهی دستگیر و به زبان مادری کشور مقصد محاکمه و به اشد مجازات محکوم نموده، و حکم صادره را سریعا در مورد آن‌ها اجرا نمایند. مسلما آن‌جا از حضور این شهروندان شاد و خوشحالی که جلو سفارت در ایران شیرینی پخش می‌کنند خبری نیست، و این شادمانی و شیرینی پخش‌کردن هم نمی‌تواند مرحمی بر داغ دل خانوادهایی باشد که جگر‌گوشه‌هایشان در عربستان گردن زده‌ شده‌اند.

جدای از آن‌که دستگاه دیپلماسی وظیفه دارد موضوع را با دقت و وسواس پی‌گیری، و تلاش نماید از تکرار موارد مشابه جلوگیری نموده و پی‌گیر حقوق مسلم شهروندان مظلوم ایرانی باشد، انتظار می‌رود مراجع مسؤل در داخل کشور نیز با درایت و تعهد بیش‌تری، شهروندان احساساتی را از نتایج مخرب رفتار ناشی از برداشت‌های اشتباه و شادمانی کردن بر مصیبت بیگانگان، که هیچ‌گونه فایده‌ و سودی بر آن مترتب نیست و تماما به خسارت و هزینه منجر می‌شود، آگاه نموده و اجازه ندهند چنین رفتار دردسرسازی به‌آسانی اتفاق افتاده و بهانه برای سوء‌استفاده بیگانگان فراهم شود.
این نوشته در جرس این‌جا

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۳۰ خرداد ۹۱ ، ۱۱:۲۵
علی مصلحی

قم و کاشان تا ۵۰ سال دیگر وجود ندارند

يكشنبه, ۲۸ خرداد ۱۳۹۱، ۱۱:۰۷ ق.ظ

پروفسور «پرویز کردوانی» جغرافی‌دان، و استاد ممتاز دانشگاه تهران است. تحقیقات و آثار ذی‌قیمت این استاد برجسته درباره کویر باعث‌شده تا او را «پدر کویرشناسی ایران» بنامند. «خبر آنلاین» گفت‌وگوی مفصلی با او درباره بحران آب و طرح‌های ۱۰۰سال اخیر در این‌باره انجام داده‌است. تیتر آن گفت‌وگو چنین است:
 «قم و کاشان تا ۵۰ سال دیگر وجود ندارند»

 

این‌که قم و کاشان، تا ۵۰ سال دیگر وجود نداشته باشند، نه یک پیش‌بینی دور از انتظار و غیرواقعی، که یک حقیقت عینی و ملموس است و فهم و درک آن نیازی به تخصص ویژه و برجسته پرفسور «کردوانی» و امثال او ندارد. اندکی مشاهده دقیق و عمیق‌تر لازم است.
 
این حقیقتی است عریان. تشنگی و بحران آب در همه دنیا «مسئله» است، در ایران «بحران» و در کاشان و خیلی از مناطق مشابه «فاجعه». طبیعت و هرچه موجود زنده در آن‌َست، در قم و کاشان، به محتضری می‌مانند که بر بالینِ‌شان نشسته‌اند و اوراد می‌خوانند تا به دنیای دیگر بدرقه‌اشان کنند.
 
پرفسور «کردوانی» عمر باقی‌مانده این محتضر را ۵۰ سال پیش‌بینی نموده‌است. احتمالا ایشان این روز‌ها کاشان نیامده و از عمق فاجعه خبر ندارد. والا جان از دست و پای طبیعت جان‌دار این مناطق خارج‌شده و عنقریب است که از دهانش خارج‌شده و تمام کند.

اما این همه واقعیت نیست. این همه آن‌چه وجود دارد می‌باشد و اگر فکری به حال این اوضاع نشود و مردم نخواهند تغییری در الگو و استاندارهای مصرف، و از جمله مصرف آب در زندگی‌ِشان داشته باشند، این پیش‌بینی زود‌تر محقق خواهد شد و این اتفاق زود‌تر خواهد افتاد. اما اگر قدر آب، که زندگی و حیات بدان وابسته هست را بدانند، آن‌گاه طراوت و سرزندگی را از نو تجربه خواهند کرد. باید کمی با طبیعت مهربان بود.

 «استرالیا» از آن‌دسته کشورهایی است که بیش‌ترین میزان بارندگی را در سال دارد. آن‌جا مردم را موظف نموده‌اند که پشت‌بام ساختمان‌ها را طوری طراحی نمایند، که بشود حداکثر آب باران را از آن‌جا جمع‌آوری و ذخیره نمود.
 
همه دنیا این زنگ خطر را به صدای بلند شنیده‌اند، و از سال‌ها پیش به فکر چاره افتاده‌اند و مصرف آب را مدیریت نموده‌اند.

 قدما می‌گفتند ماهی را هر وقت از آب بگیری تازه است. این یعنی هیچ وقت برای چاره‌کردن و برنامه‌ریزی و درمان دیر نیست. به شرط آن‌که البته آبی مانده باشد. والا آب که نبود، ماهیی هم نیست و این یعنی این‌که بسیار زود‌تر از پیش‌بینی‌ها «کاشان» و «قم» تمام شده‌اند و نمی‌شود برای زندگی یک موجود مرده برنامه‌ریزی نموده و مدیریت کرد، اما می‌توان با برنامه‌ریزی از مرگ آن جلوگیری نمود.

قدیمی‌ها پای درخت وضو می‌گرفتند، یعنی هم وضو می‌گرفتند، هم درخت را آبیاری می‌کردند، هم آبی که به مشقت از دل زمین بیرون آمده‌بود را، روانه هرز‌آب و فاضلاب نمی‌کردند. آن‌روز‌ها این خیل عظیم آدم تشنه وجود نداشت. بارندگی بسیار بیش‌تر از امروز بود، و جمعیت بسیار کم‌تر. اما در عین‌حال‌‌ همان جمعیت کم، آب زیاد را با مدارا و مدیریت مصرف می‌کرد. آب مقدس بود. اما امروزه جمعیت لوس و از خودراضیِ فراوان، به قطرات آب و باران، با بی‌حرمتی و بی‌احترامی رفتار می‌کند وخروار خروار آب زلالی که قطره قطره به‌دست آمده‌است را، به فاضلاب تبدیل می‌کند.
 
کره خاکی تشنه‌است. ایران تشنه‌تر و تشنگی در کاشان از مرز بحران گذشته و به فاجعه تبدیل شده‌است. تا دیر نشده باید کاری کرد.
 این نوشته در کاشان‌ نیوز این‌جا

مرتبط:

آب را گل نکنیم

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۸ خرداد ۹۱ ، ۱۱:۰۷
علی مصلحی

در تاریخ آمده‌است که دو سال قبل از آن‌که «آغا محمدخان قاجار» به کرمان حمله کند، مردی صوفی به نام «مشتاق‌علی‌شاه» را سنگسار می‌کردند.

 «مشتاق‌علی‌شاه» پیش از سنگسار گفته‌ بود: «چشم‌های مرا ببندید، من از چشمان شما می‌ترسم.»

دو سال بعد در ۱۲۰۹ «آغامحمدخان قاجار» به کرمان حمله کرد و به روایتی ۲۰ هزار و بنا به روایتی دیگر ۷۰ هزار چشم را از حدقه در‌آورد.(+
)

می‌گویند؛ «آقا‌محمد‌خان» به سربازانش گفته بود که برای من چند من (وزن) چشم آماده کنید. مرد‌ها را می‌آوردند و چشم‌ها را درآورده و در ترازو می‌ریختند تا وزن موردنظر او جور شود.
یک چشم از یک‌نفر درآوردند و در ترازو انداختند، ترازو به وزن مورد‌نظر آغا محمدخان رسید. دستور داد به چشم دیگرش کار نداشته باشید. بگذارید برود.

 بعد‌ها مرد یک‌چشم، اقرار می‌کند که وقتی «مشتاق‌علی‌شاه» را سنگسار می‌کردند، یک چشم من تراخم داشت و با آن چشم نتوانستم سنگسار را ببینم.
 این چشم‌‌ همان چشمی بود که از حدقه درنیامد.

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۰ خرداد ۹۱ ، ۱۰:۵۱
علی مصلحی

وقتی روزنامه ایران نمی‌داند رفیق‌دوست ریس بنیاد نیست

پنجشنبه, ۲۱ ارديبهشت ۱۳۹۱، ۱۰:۳۰ ق.ظ

روزنامه ایران در گزارشی، با استناد به تصویر دو نامه، «احمد‌توکلی» نماینده و ریس مرکر پژوهش‌های مجلس را به دروغ‌گویی متهم نموده و نوشته است: «زمانی که «احمد توکلی» بی‌محابا با استفاده از مافیای رسانه‌ای جریان مدعی اصول‌گرایی و تریبون‌های دیگری که در اختیار دارد، سناریوی «افشای فساد در دولت» را طراحی می‌کرد و از «فساد یقه‌سفید‌ها» سخن می‌گفت شاید آن‌قدر مشغله داشت که به ذهنش نیز خطور نکرده بود برای دفاع از خود در ماجرای زمین‌خواری، به توصیه‌نامه رهبر معظم انقلاب استناد نکند، چرا که این ادعای دروغین سه سال قبل از سوی «معاون امور ویژه دفتر مقام معظم رهبری تکذیب شده بود.»

این گزارش که پس از دوئل رسانه‌ای «محمدرضا رحیمی» و «احمد توکلی» بر سر اتهاماتی که از یکی دو سال پیش متوجه معاون اول «احمد‌ی‌نژاد» در قضیه پرونده موسوم به «خانه فاطمی» و با تاخیر سه‌‌ماهه منتشرشده، جدای از آن‌که می‌تواند این شائبه را تقویت کند که دست جریان رسانه‌ای هوادار دولت و مدافع معاون اول، از هرگونه سند و ادعایی بر علیه «احمد توکلی» خالی بوده و دستِ‌کم ۳ماه طول کشیده تا توانسته‌اند سندی را دست و پا کنند، از طرف دیگر واجد ابهاماتی است که اصالت آن‌را با تردید جدی مواجه می‌نماید.

در تصاویر ناخوانایی که روزنامه دولتی ایران از استعلام بنیاد مستضعفان از دفتر رهبری، و پاسخ معاون امور ویژه دفتر مقام معظم رهبری منتشرنموده و در کنار آن نیز، اطلاعات مربوط به آن تصاویر نامشخص را تحریر و چاپ نموده، آمده است که «نامه معاون امور ویژه دفتر مقام معظم رهبری که در تاریخ ۸/۱۰/۸۷ به شماره ۱۴۸۹۴/۱ خطاب به رفیق‌دوست، رئیس وقت بنیاد مستضعفان و جانبازان انقلاب اسلامی‌ نوشته»، همچنین در لید نوشته روزنامه هم آمده‌است که «زمانی که «احمد توکلی» [...] سناریوی «افشای فساد در دولت» را طراحی می‌کرد [...] شاید آن‌قدر مشغله داشت که به ذهنش نیز خطور نکرده بود برای دفاع از خود در ماجرای زمین خواری، به توصیه‌نامه رهبر معظم انقلاب استناد نکند، چرا که این ادعای دروغین سه سال قبل از سوی «معاون امور ویژه دفتر مقام معظم رهبری» تکذیب شده بود.»

 این درحالی است که همه می‌دانند، دستِ‌کم ۱۰ سال است دیگر آقای «رفیق‌دوست» ریس‌بنیاد مستضعفان نیست و از سال ۶۷ به این طرف آقای «فروزنده» ریس بنیاد می‌باشند.
 
از طرف دیگر در صورت وجود چنین شبه‌ و اتهام سنگینی که روزنامه ایران به «احمد توکلی» نسبت می‌دهد، نیازی نبود که روزنامه ارگان دولت آن‌را کشف و اعلام نماید، بلکه اگر چنین اتهامی به مقام رهبری بنا بر ادعای روزنامه ایران صادق بود و صحت داشت، مطمئنا بسیار پیش‌تر از این دفتر رهبری نسبت به رفع ابهام و تکذیب آن اقدام می‌کرد.
با این وجود به نظر می‌رسد رسانه ایران ناخواسته به چاهی افتاده است که بهر دیگران کنده بوده‌است.

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۱ ارديبهشت ۹۱ ، ۱۰:۳۰
علی مصلحی

چاه نکنده و دردسرهای منار دزدیده شده

سه شنبه, ۱۹ ارديبهشت ۱۳۹۱، ۰۵:۲۱ ب.ظ

دنیای مجازی لحظه به لحظه در حال گسترش و نوشدن است، و هر لحظه هم، ابزار و امکان جدیدی برای طی‌شدن به‌تر مسیر این پروسه ساخته و معرفی می‌شود.
 سرعت تکنولوژی در حوزه اینترنت و دنیای مجازی، گاهی آن‌قدر زیاد هست، که خیلی از فعالین حرفه‌ای این فضا هم گاهی فرصت نمی‌یابند تا خود را با سرعت آن هماهنگ کنند و از آن عقب می‌مانند.

خواسته و ناخواسته، دنیای حقیقی و واقعی از سیر اتفاقات و جریانات و سرعت خیره‌کننده دنیای مجازی، متاثر است و نمی‌تواند خود را از معرض تاثیر آن دور کند. افراد و جوامعی که نتوانند و یا نخواهند خود را با این روند تطبیق داده و به اصطلاح «آپدیت» شوند، و یا بخواهند ناشیانه در مقابل سرعت سرسام‌آور آن مقاومت منفی داشته باشند، نیست می‌شوند. نیست! به سادگی.
 
دنیای واقعی و حقیقی امروز، بر کاکل دنیای مجازی می‌چرخد و مناسبات آن دنیا، در اتاق فکر این دنیا تنظیم و تعیین می‌شود.
 این ادعایی گزاف نیست. حقیقتی است ملموس و محسوس و روشن.

اما در این شرایط، ما ساکنان کشور ایران، که خود را نور چشم عالم می‌دانیم و کشور خود را مرکز دنیا و مهد هنر، کجا ایستاده‌ایم؟
 این سؤالی است که واقعیت‌های موجود پیرامون ما پاسخ روشنی برای آن دارد.

در خبر‌ها آمده‌است که: وزیر ارتباطات طی نامه‌ای به ریس‌بانک مرکزی از وی خواسته است که کلیه بانک‌های کشور اجازه ثبت ایمیل سرویس‌های ایمیل عمومی و خارجی (یاهو-جیمیل- هاتمیل-...) برای صورت‌حساب مشتریان را ندهند.

 خوب برای استفاده از خدماتی که به سرویس ایمیل نیاز هست، باید از چه سایت یا شرکتی استفاده کرد و ایمیل را در چه سایتی ثبت کرد که مورد رضایت مخابرات ایران باشد؟
به عبارت دیگر، چه سایت یا شرکتی در ایران وجود دارد که این‌گونه خدمات را ارائه می‌دهد، ضمنا سِرور مادر آن‌ هم در ایران، و مثلا در بیابان‌های اطرف قم، یا در کوهستان‌های اطراف مشهد یا خلاصه جایی در دسترس و نزدیک، و دور از چشم بیگانگان قرار دارد؟

پاسخ‌ این پرسش را مسلما مخابرات ایران باید بدهد و باید از آن‌ها پرسید. اما برای آن‌که تراژدی این داستان را کمی به‌تر درک و لمس نماییم، به یک نشانه و نماد دیگر از شلختگی متولیان امر و تناقض آشکار در ادعا و رفتار اشاره می‌کنم تا ببینیم فرق میان ادعا و عمل چیست.
 این نشانه مشتی است نمونه خروار، از همه ادعاهای دهان‌ پرکن و ظاهر‌فریبی که هر روز این‌طرف و آن‌طرف شنیده و درباره آن تبلیغ و سر و صدا می‌شود.

چند وقت پیش مراسم رژه نمادین آمادگی برای مبارزه در جنگ نرم برگزار شد.(+) در آن مراسم بعضی از نمادهای جنگ نرم هم معرفی شده‌اند که احیانا اگر سربازان جبهه فرهنگی آن‌ها را نمی‌شناسند، بشناسند، تا مبادا تیرشان خطا برود و به قولی به دروازه خودی گل نزنند.
 از جمله این نماد‌ها، تابلوهایی از نشانه معرفی‌شده اینترنتی بعض شبکه‌های جهانی از جمله شبکه جهانی «فیس‌بوک» بود.

 ناگفته پیدا و مشخص است که پیش‌قراولان و سرداران این جنگ فرهنگی، چه رسانه‌ها و سایت‌هایی هستند: رجانیوز، مشرق‌نیوز، تابناک، آتی‌نیوز، فرارو، فردانیوز، عصر ایران، افق‌نیوز، بولتن‌نیوز، ۵۹۸،  صراط‌‌نیوز، عماریون، بی‌باک‌نیوز و...
 
در یک جست‌وجوی ساده این وبلاگ‌ها و سایت‌ها یافت شد. مسلما اگر وقت بیش‌تری صرف شود، تعداد قابل‌توجهی از این پیش‌قراولان و سرداران جنگ نرم پیدا خواهند شد، که همگی دربه‌در، دنبال مخاطب در شبکه‌های اجتماعی و از جمله «فیس‌بوک» هستند. زیر تمام نوشته‌ها و مطالب این سایت‌ها بلااستثنا، دکمه ارسال به شبکه‌های اجتماعی و از جمله «فیس‌بوک» هست. این نکته زمانی جالب می‌شود که اغلب این سایت‌ها برای تنظیمات بلاگ خود، از یکی دو سایت خارجی و از جمله سایت .addthis کمک گرفته‌اند که امکان اشتراک‌گذاری مطلب در دستِ‌کم ۳۰۰ شبکه اجتماعی خارجی را فراهم می‌کنند و هیچ شبکه اشتراک‌گذاری فایل و عکس و مطلب ایرانی در میان آن‌ها نیست.

 داستان زمانی شیرین‌تر می‌شود که بدانیم در ایران هستند بعضی سایت‌ها که چنین دکمه‌های اشتراکی را طراحی می‌کنند و بعضی از شبکه‌های ایرانی را هم مثل «کلوب» بدان اضافه‌نموده‌اند، اما اکثر قریب به‌اتفاق سایت‌های یادشده، از دکمه‌های اشتراک‌گذاری بیگانه در سایت خود استفاده نموده‌اند.

 اما قابل توجه‌ترین قسمت بحث آن‌َست که در تمام شبکه‌های اجتماعی که ایرانیان حضور فعال دارند، مطالب هیچ سایتی به اندازه «بازتاب» منعکس و منتشر نمی‌شود که اولا یکی در میان فیلتر است و ثانیا اصلا از هیچ نوع دکمه اشتراگ‌گذاری مطالب، استفاده نمی‌کند. اما مخاطبین پرشمار آن سایت، با علاقه لینک‌های آن‌را مستقیما کپی و در صفحات خود در شبکه‌های مجازی به اشتراک می‌گذارند.

 این داستان به معنی واقعی کلمه، حکایت از شلختگی مدعیان جبهه فرهنگی و بومی‌سازی ابزار و امکانات فضای مجازی و ... می‌دهد.
 حالا می‌توان پاسخ روشن‌تری برای سؤال ابتدای بحث که، درباره وضعیت ساکنان ایران در تعامل با سرعت تحولات دنیای مجازی مطرح شده‌بود، یافت.
 
دستور وزیر مخابرات ایران، به ریس کل بانک مرکزی، جدای از آن‌که مغایرت‌ها و ایرادات قانونی خاص دارد، حکم دزدیدن منار پیش از کندن چاه دارد و  نشان می‌دهد که تا چه اندازه دولت‌مردان ما با واقعیات بیگانه‌اند.

۱ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۹ ارديبهشت ۹۱ ، ۱۷:۲۱
علی مصلحی

گوگل شما را گول نمی زند، به خودتان نگاه کنید

سه شنبه, ۱۹ ارديبهشت ۱۳۹۱، ۰۵:۰۵ ب.ظ

من هر روز «نارنجی» می‌خوانم. شاید می‌پرسید «نارنجی» دیگر چه صیغه‌ای است.
 «نارنجی» یک وبلاگ جالب و ارزش‌مند است، که همه‌جور اطلاعات، از شیرِمرغ تا جان آدمی‌زاد، در آن یافت می‌شود.

 مثلا؛ همین الان دارد مجموعه یادداشت‌هایی را به صورت دنباله‌دار در مورد «دره سیلکون» منتشر می‌کند که ضمن جذاب‌بودن، بسیار هم آموزنده و موثر است، البته برای کسی که گوش شنوایی برای آن حرف‌ها داشته باشد.

 این وبلاگ توسط چند وبلاگ‌نویس با‌سواد مدیریت می‌شود، که هر کدام برای خود یک وبلاگ جدا و مستقل هم دارند.
 از جمله «جادی» که وبلاگ «کیبر‌د آزاد» را می‌نویسد.

 «جادی» در وبلاگ خود گزارشی منتشر نموده‌است، از دستگیری دو رمال، فال‌گیر یا پیش‌گو و از این حرف‌ها، که جرم‌ِشان این بوده که برای پیش‌بینی آینده و دادن اطلاعات از گذشته مشتریان خود، به گوی بلورین و فنجان قهوه و ورق و نخود و ... مراجعه نکرده، و از «گوگل» کمک می‌گرفته‌اند و جالب بوده‌است که اکثر پیش‌ینی‌های آن‌ها هم درست از آب در‌می‌آمده است.

 خوب شما برای آن‌که فال مرا بگیرید، لازم است از من بپرسید نامم چیست؛ و وقتی گفتم «علی مصلحی»، کافی است، همین عبارت را در «گوگل» سرچ کنید تا به‌آسانی به فیس‌بوک و تویتر و فرندفید و وبلاگ من، راه‌نمایی شوید.
 حالا هرچه بخواهید درباره من آن‌جا هست. می‌توانید از روی آن خوانده و برای من توضیح دهید. خوب مسلم است که همه درست از آب در می‌آید.
 اگر هم نام‌َم را دروغ بگویم و اطلاعات اشتباه باشد، خودم به این توهم می‌افتم که چه‌قدر کار این‌ها دقیق است.‌ ای کاش نام‌َم را درست می‌گفتم و درباره خودم اطلاعات صحیح می‌گرفتم.

اما حقیقت آن‌َست که آدم همه اطلاعات درباره خودش را خودش دارد و هیچ نیازی به فال‌بین و پیش‌گو و این‌ها ندارد.
 اوج حماقت و بی‌سوادی است که، ما وقتی ناساز می‌شویم و به حکم عقل باید به متخصص مراجعه کنیم و ویزیت شویم، خودمان انواع و اقسام تخصص‌ها در حوزه پزشکی را پیدا می‌کنیم و برای خودمان نسخه می‌پیچیم. اما وقتی کمی روان‌پریشی به سراغ‌مان آمد، به بی‌سواد‌تر از خودمان مراجعه می‌کنم که فال‌مان را بگیرد و از گوی بلورین و نخود و فنجان، خبر سرنوشت. تقصیری هم نداریم. هزاران سال است، با خرافه به‌دنیا آمده‌ایم، با خرافه بزرگ شده‌ایم، و با خرافه هم به خاک سپرده می‌شویم. خرافه آمده است تا حال کند و ما زجر بکشیم.

 این مقدمه همه‌اش بهانه شده، تا اشاره‌ کنم که اگر ۷۰۰ سال پیش، حضرت شیخ اجل، به‌تنهایی و عیارانه فریاد می‌زد «خلق می‌پوشند و ما بر آفتاب انداختیم»، امروزِ روز اگر رندی مخصوص اینترنت بلد نباشی و عیاری بر آفتاب انداختن هم نداشته باشی، و وارد آن شوی، حکم پادشاهی را داری که نه خیاطان شیاد، که اینترنت عریانت نموده‌است و خود خبر نداری و در حالی که عریان در مری و منظر مردم قدم می‌زنی، و باد «شرم» و «غیرت» هم در غبغب انداخته‌ای، بی‌خبری  از آن‌که به انگشت کودکان کار بلد نشان داده می‌شوی و مضحکه شده‌ای.

از قدیم گفته‌اندک «یا مکن با پیل‌بانان مشورت، یا بنا کن خانه‌ای در خورد پیل.»
 و حالا یا نباید وارد دنیای پیچیده و مخوف اینترنت شوی، یا اگر شدی باید خود را ملتزم به قواعد و لوازم این حضور بدانی.

 از جمله مهم‌ترین ویژگی‌های این ده‌کده کوچک آن‌َست که خشک‌سالی آن‌قدر حاکم است که حتی قطره‌ای آب برای جانماز آب‌کشیدن یافت نمی‌شود.
 شاید گمان کنی که مثلا کامنت‌گذاشتن روی پیچ یک دختر، از یک «آی‌دی» متفاوت، شاید یک گیر کار را رفع کند، اما این‌جا هزار کوچه پس کوچه و هزار گیر دیگر دارد که می‌تواند دست تو را رو کند.

حالا تو برای اثبات بی‌گناهی هی از قرآن و خدا و پیامبر شاهد بگیر و قسم بخور و قرص منکر باش! اما خبر نداری که این محکمه تقریبا در یک اِشل کوچک‌تر،‌‌ همان دنیایی است که وعده می‌دهند و می‌گویند: «...... و تشهد ارجلهم بما کانو یکذبون.»

 بله! اینجا دامن خشک و‌ تر همه، خودبه‌خود بر آفتاب افتاده‌است، و اگر از جماعت خلایقی هستی که اهل «پوشاندن» هستی، به‌تر است بروی به‌سراغ‌‌ همان پیرز‌ن‌های فال‌فروش سر کوچه، و از خیر این گوی بلورین «گوگلی» بگذری.

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۹ ارديبهشت ۹۱ ، ۱۷:۰۵
علی مصلحی

بی‌خبری ضعف عمده رسانه‌های خبری ایران

يكشنبه, ۱۷ ارديبهشت ۱۳۹۱، ۰۴:۰۳ ب.ظ

این دو خبر را که هر دو در یک روز و از طریق دو خبرگزاری رسمی و معتبر کشور منتشرشده بخوانید و با هم مقایسه کنید:
الف: اصفهان/ واحد مرکزی خبر/ اجتماعی
مرمت و بازسازی خانه تاریخی اخباری کاشان یادگار دوره صفویه پایان یافت.
سرپرست اداره میراث فرهنگی، صنایع دستی و گردش‌گری کاشان امروز گفت: ‌ سبک‌سازی، استحکام‌بخشی بام، پی‌بندی با خشت، اجرای سقف به شیوه سنتی، اجرای طرح عایق‌کاری بام از مهم‌ترین عملیات مرمتی این خانه تاریخی است.
آقای یزدانمهر افزود: ‌ این بنای مربوط به دوره صفویه در محله سرسنگ قرار دارد و برای مرمت آن در مدت یک‌سال۵۰۰ میلیون ریال هزینه شد.

ب: کاشان – ایلنا
آغاز مرمت خانه تاریخی اخباری کاشان
سرپرست اداره میراث فرهنگی، صنایع دستی و گردش‌گری کاشان از آغاز مرمت خانه تاریخی اخباری کاشان با اعتباری معادل ۵۰۰ میلیون ریال در سال‌جاری خبر داد.
سرپرست اداره میراث فرهنگی، صنایع دستی و گردش‌گری کاشان طلب افزود: مهم‌ترین عملیات مرمتی مذکور شامل سبک‌سازی، استحکام‌بخشی بام، پی‌بندی با خشت، اجرای سقف به شیوه سنتی، اجرای پالانه و قیدبندی روی بام به هم‌راه عایق‌کاری است.
حسین یزدانمهر در گفتگو با خبرنگار ایلنا در کاشان با اعلام این خبر افزود: مرمت این بنا با اعتباری معادل ۵۰۰ میلیون ریال آغاز شد.

چنان‌چه ملاحظه می‌شود، اطلاعات، واژه‌ها، ادبیات و کلا بدنه اصلی دو خبر کاملا مشابه به هم بوده، و نشان می‌دهد که یک خبر از روی خبر دیگر بدون کم‌ترین تغییر یا حذف و اضافه‌کردن و به‌اصطلاح «پروریدن خبر» کپی شده و بدون کم‌ترین اشاره به منبع اولیه منتشر شده‌است.

اما دردآور‌تر از این بی‌توجهی به اصول ابتدایی خبرنویسی و رعایت حق‌مولف و رعایت حقوق منبع اولیه و درستِ خبر، دو تیتر کاملا متضاد است که از طرف دو خبرنگار از دو خبرگزاری رسمی برای یک خبر واحد نوشته‌شده و مخاطب را دچار سردرگمی می‌نماید که آیا مرمت خانه تاریخی «اخباری» به استناد خبر خبرگزرای کار ایران «ایلنا» آغازشده، و یا به استناد واحد مرکزی خبر، پایان یافته‌است؟
 
این جدای از آن‌که نشان می‌دهد خبرگزاری‌ها و اهالی خبر ما، سال‌هاست توجهی به استانداردهای پذیرفته‌شده و اصول حرفه‌ای و اخلاقی در حوزه خبر و روزنامه‌نگاری و رسانه ندارند، بلکه با ابتدایی‌ترین اصول و فلسفه و هدف غایی خبر هم بیگانه‌اند، تا جایی که یک حادثه واحد به دو شکل کاملا متناقض و شوربختانه با تقلب آشکار از روی دست هم در یک روز منتشر می‌شود و آب هم از آب تکان نمی‌خورد.

این گاف و اشتباه از آن‌جا مصیبت‌بار‌تر می‌شود که دو رسانه یادشده، به عنوان منابع اولیه خبر در کشور تعریف و پذیرفته شده‌اند و رسانه‌های ثانویه برای تهیه اخبار خود به آن‌ها به‌عنوان منابع امین و مورداعتماد مراجعه می‌نمایند.
ان نوشته در کاشان نیوز این‌جا
منتشرشده در مجله کارگاهی الکترونیکی نیوزبان

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۷ ارديبهشت ۹۱ ، ۱۶:۰۳
علی مصلحی

دانستن حق مردم است

شنبه, ۱۶ ارديبهشت ۱۳۹۱، ۰۳:۴۹ ب.ظ

امام‌جمعه محترم موقت کاشان، در خطبه‌های این هفته نمازجمعه، به «برخی مسؤلان» توصیه نموده‌است که: «اگر قصد مچ‌گیری و یا گفت‌وگوهایی تنش‌زا دارند باید آن را در میان خود حل و فصل کنند، نه آن‌که آن‌را در رسانه‌ها مطرح‌کرده و یا در بین مردم ابراز کنند.»
 وی درعین‌حال به گرانی‌ها اشاره و خاطرنشان نموده‌است که: «با وجود آن‌که این مسئله یک معضل جهانی است، اما گویا بعضی از مسئولان نیز در این میان غفلت کرده‌اند» و با تأکید بر این‌که نمی‌توانیم در مورد گرانی‌های کنونی فرافکنی کنیم بیان داشته: «به هیچ وجه این مسئله که قیمت‌ها باری به هر جهت بوده و بهای کالا‌ها در جاه‌های مختلف با هم متفاوت باشد پذیرفتنی نیست» (+)

ظاهرا این نکته اساسی در توصیه و فرمایشات ایشان مغفول مانده که، اگر مسؤلین به فکر کار فروبسته گرانی مردم باشند و دغدغه مردم داشته باشند، بهانه‌ و وقتی برای «مچ‌گیری» بر علیه یک‌دیگر و «گفت‌و‌گوهای تنش‌زدا» پیدا نمی‌کنند و از طرف دیگر اگر مردم حق دارند که گرانی را تحمل نکنند، مطمئنا این حق را هم دارند که بدانند این گرانی از کجا ناشی شده و به تعبیر آقای «احمدی‌نژاد» چرا مردم نتیجه گرانی یا ارزانی قیمت نفت را در سفره خود احساس نمی‌کنند؟

به‌راستی اگر مردم خبر داشته باشند که احیانا یک مسؤل، از موقعیت ویژه اجرایی یا سیاسی خود سوء‌استفاده نموده و مالی را که حق این مردم بوده به ناحق تصاحب نموده‌است، کار اشتباهی است؟
و اگر رسانه‌ای در این زمینه پرسش‌گری نموده و وظیفه اصلی خود، که آگاهی‌رسانی به مردم است را انجام دهد، اشتباهی مرتکب شده‌است؟
 
اگر چنین است پس فلسفه حضور رسانه‌ها به‌عنوان نمایندگان ناظر افکار عمومی بر عملکرد مسؤلین، و رکن چهارم دموکراسی در جامعه چیست؟

اگر قرار است مردم از رفتار برگزیدگان و موکلین خود بی‌خبر باشند و مسؤلین «مچ‌گیری‌ها» را بین خودشان و بدون مردم حل کنند، پس چرا قرآن بار‌ها و در جاهای مختلف مومنین را به «دانستن» توصیه نموده و پرسش استفهامی: آیا آنان‌که می‌دانند، با آنان که نمی‌دانند برابرند را مطرح می‌نماید؟

چرا پیغمبر گرامی اسلام، این‌همه به دانستن و آگاه‌شدن توصیه می‌نماید و سفارش می‌کند که پروسه دانستن باید به درازی عمر انسان و از گهواره تا گور باشد؟

بدون تردید، گاهی بعضی از مصلحت‌های ویژه و ظرافت‌های خاص امنیتی، ایجاب و اقتضا می‌نماید که بعضی از تصمیم‌گیری‌ها و برنامه‌ریزی‌ها، در سطح مدیران ارشد نظام محرمانه بماند و بعضی افراد خاص از آن اطلاع داشته باشند.
 حتی بعضی از مواقع طبقه‌بندی‌های ویژه محرمانه برای بعض اسناد و اطلاعات وجود دارد، که افراد ویژه و شخصیت‌های حقوقی خاص اجازه دست‌رسی به آن را دارند. این ظرافت و حساسیت‌ها، برای همه ارکان اجرایی و سیاسی در تمام سطوح و برای شهروندان عادی کاملا پذیرفته شده‌است. این یک رویه معمول و پذیرفته‌شده و دارای جای‌گاه قانونی تعریف‌شده در تمام نظام‌های سیاسی دنیا است. در بعضی کشور‌ها شدید‌تر و بیشتر در بعضی کم‌تر.

اما این شرایط ویژه به هیچ عنوان نباید بهانه و دست‌آویزی باشد برای بعضی از مسؤلین و مدیران، که مصلحت و آبروی نظام را به پای آبروی خود نوشته، و با شعار حفظ آبروی نظام مانع رسیدگی به تخلف و سوء‌استفاده بعضی از مدیرانی شوند که احیانا از موقعیت قانونی خود سوءاستفاده نموده و به حقوق و سرمایه‌های شهروندان دست‌اندازی نموده‌اند و اکنون نتایج مخرب آن در گرانی‌های افسارگسیخته خودنمایی‌می‌کند.
 
بر اساس تجربه، کشور یا کشورهایی در زمینه مبارزه با فساد و رانت‌خواری و سوء‌استفاده از پست و مقام موفق‌ترند، که راز‌ ناگفته‌ای با شهروندان خود نداشته و یا اسرار مگویِ‌شان، کم‌ترین میزان ممکن باشد، و شهروندان از طریق رسانه‌ها، ناظرین دقیق و با وسواس بر عملکرد مسؤلینِ‌شان باشند.
 
در چنین نظامی، مجرمین در اسرع وقت و بدون کم‌ترین تعارف و مقاومتی به مقامات قضایی معرفی می‌شوند و ترتیبی هم اتخاذ می‌شود تا مردم از رسیدگی دقیق به اتهامات و تنبیه آن مقام در صورت اثبات جرم آگاه و قانع شوند.

 موضوع «مچ‌گیری» و «گفت‌وگوهایی تنش‌زا»ی مسؤلین، که به صراحت در اظهارات امام‌جمعه موقت کاشان آمده و ایشان توصیه نموده‌اند که به پشت پرده و دور از چشم مردم و رسانه‌ها منتقل شود، قبل از ‌آن‌که ربطی به سیاست‌های کلان نظام و آبروی کشور داشته باشد، خود حاوی بار توهین و افترا به مسؤلین کشور است که می‌تواند برای گوینده آن اظهارات با مسؤلیت قضایی هم‌راه باشد.

 اما از آن‌که بگذریم، مسلما مصلحت نظام و کشور، چیزی نیست که بر سر آن مسؤلین به «مچ‌گیری» و تهدید روی آورند، قاعدتا انسان‌ها بر سر منافع شخصی و عموما غیر‌مشروع خود به «مچ‌گیری» و «گفت‌و‌گوهای تنش‌زا» متوسل می‌شوند.
بدون شک هر چه تلاش شود، تا آبروی نظام به آبروی افراد پیوند زده، و از آبروی نظام برای افراد سپر بلا درست نمایند، نه‌تنها به نتیجه مثبت و نفع عمومی کشور منجر نخواهد شد، که عفونت فساد را به شکل عمیق‌ و شدیدتری، چونان خوره و سرطان به جان همه جامعه خواهد انداخت.

زخم‌ها را پیش از آن‌که به عفونت بنشینند، به مرحم آگاهی درمان کنیم.
منتشر شده در سایت بازتاب‌امروز


مرتبط:
دانستن حق مردم نیست

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۶ ارديبهشت ۹۱ ، ۱۵:۴۹
علی مصلحی