وب‌نوشته‌های یک شیشه‌بر

علی مصلحی
وب‌نوشته‌های یک شیشه‌بر

روزنامه‌نگاری که کارمند بانک بوده و اکنون شیشه‌بری می‌کند

طبقه بندی موضوعی
بایگانی
پیوندها

۲۴۱ مطلب با موضوع «سیاست» ثبت شده است

شهید بهشتی و براندازی دین؟

پنجشنبه, ۹ دی ۱۳۸۹، ۱۲:۱۵ ب.ظ

سال گذشته در گیرودار بازداشت‌ فعالین سیاسی و پلمپ دفاتر احزاب اصلاح‌طلب و ستادهای تبلیغاتی نامزدهای معترض، پس از پلمپ «دفتر حفظ و نشر آثارشهید بهشتی» در میدان هفت‌تیر تهران، مسؤلین قضایی اعلام نمودند که از این دفتر جزوه‌های احزاب چپ، مجاهدین و حزب توده کشف شده، و بلافاصله از این کشف شاه‌کار خود نتیجه‌گیری نمودند که معترضین به نتایج انتخابات در فکر انقلاب مخملی و براندازانه بوده، و نقشه راه این براندازی را در نشریات سازمان‌هایی که در اوایل انقلاب، فعالیت‌هایی این‌چنین داشتند، جست‌وجو می‌نموده‌اند.

نکته جالب در این گزارش‌ها آن بود که به هیچ عنوان از این مکان به عنوان «دفتر حفظ و نشر آثار شهید بهشتی» که سابقه ۳۰ ساله داشت اشاره نشده، و همیشه از آن به‌عنوان دفتر مشاور ارشد «موسوی» و دفتر پی‌گیری وضعیت شهدا و مفقودین حوادث بعد از انتخابات نام برده می‌شد.

همان زمان، دکتر «علی‌رضا بهشتی» فرزند شهید «بهشتی» اعلام نمود که این جزوه‌ها نه مال امروز و دیروز، که سی سال است در آن مکان موجود، و متعلق به شهید مظلوم می‌باشد که برای بحث و مناظره با اعضای حزب توده و مجاهدین و هم‌چنین پاسخ به شبهات آن‌ها توسط ایشان مورد مطالعه قرار می‌گرفته است.

به‌رغم آن‌که سال گذشته حاکمیت از این ترفند طرفی نبست و بیش از پیش آبروی خود را بر باد داد، اما آن اتفاق باردیگر تکرار شده و این‌بار «حیدر مصلحی»، وزیر اطلاعات جمهوری اسلامی، در سخنانی ضمن طرح اتهام‌های تازه‌ای علیه رهبران جنبش سبز، خبر از کشف جزوه‌ی براندازی دین از منزل دکتر «علی‌رضا بهشتی» داده‌است.

وی که به‌مناسبت سال‌گرد تظاهرات حامیان دولت در روز نهم دی سال گذشته در جمع شماری از طلاب حوزه علمیه قم سخن‌رانی می‌کرد، در این‌باره گفته است: «از منزل یکی از سران رده‌اول فتنه که در واقع اتاق فکر آنان بود، جزوه بسیار تکان‌دهنده‌ای به‌دست آمد که در آن طرح براندازی دین از ایران، پیش از انتخابات تاکنون ترسیم شده بود.»

تکرار سناریو‌های مضحک و شکست‌خورده‌ی این‌چنینی، بیش از پیش حکایت از این واقعیت دارد که لشکر شکست‌خورده دروغ و دغل و فریب، غرق‌شدن خود را درک نموده و به عریانی فروغلطیدن در گرداب دروغ‌های خودساخته را بیش از پیش مشاهده می‌نماید و در چنین شرایطی به هر حشیشی برای جلوگیری از غرق‌شدن، تشبث می‌جوید.
 اما گرداب دروغ و نیرنگ هرلحظه بیش‌تر و بیش‌تر آن‌ها را در خود فرو بلعیده و دست یازیدن به این ترفندها، پیش از آن‌که کمکی به نجات‌شان بنماید، بیش‌تر به سمت غرق‌شدن هدایت‌شان می‌کند.
این نوشته در جرس این‌جا

در همین رابطه:
پاسخ علیرضا بهشتی به ادعاهای وزیر اطلاعات

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۹ دی ۸۹ ، ۱۲:۱۵
علی مصلحی

ساندیس نیوز، ساندیس سایبری

پنجشنبه, ۹ دی ۱۳۸۹، ۱۲:۰۶ ب.ظ
واژه «ساندیس» پس از انتخابات جنجالی ریاست‌جمهوری دهم و اعتراضات گسترده به نتایج آن وارد ادبیات سیاسی طنز ایران شد و به‌دلیل این‌که شرکت‌کنندگان در تظاهرات تبلیغی و نمایشی برای تبلیغ سلامت انتخابات و کلا مدافعان نظام، با این نوشیدنی پذیرایی می‌شدند، این نوشیدنی خاص، بار منفی «کودنی» «ابلهی» «حزب‌‌بادی» و معانی معادل آن‌را به‌خود گرفت و به شکل گسترده توسط طنزپردازان جنبش سبز مورد استفاده قرارگرفت.

در نوشته‌ها و طنزهای اعتراضی «ساندیس‌خور» معادل کسانی بود که در نهایت جهالت و صرفا جهت نوشیدن یک نوشیدنی بی‌ارزش، به کم‌ترین بها حاضر بودند در مقابل خیانت‌های آشکار مسؤلین نظام در حق توده‌ها، سکوت نموده و نه‌تنها سکوت نموده که در مانورهای تبلیغی آن‌ها نیز شرکت گسترده داشته باشند، و بدتر از آن در عملیات سرکوب مردم نیز شرکت نمایند.

با این توضیح، این کلمه در حکم ناسزایی تلقی می‌شد که معترضان به نتایج انتخابات به مدافعان به سلامت انتخابات و طرف‌داران حاکمیت و البته توده جاهل آن نثار می‌کردند.

حالا اگر شما با وبلاگی با نام «ساندیس‌نیوز» برخورد کنید، بلافاصله گمان می‌کنید این وبلاگ متعلق به اهالی جنبش سبز است. اما این‌طور نیست این وبلاگ که از دو روز پیش روی فضای مجازی فعال شده، با توجه به شکل و ظاهر آن، هم‌چنین لینک‌های معرفی‌شده در سمت چپ وبلاگ، حکایت و روایت از تعلق آن به دوستان حزب‌اللهی و بسیجی مدافع‌نظام و ولایت و طبقه‌بندی شده در ۶۳درصدی می‌کند که به «سران فتنه» رای نداده‌اند، و ضمنا حالا در قالب سربازان کوچک ارتش سایبری نظام شناخته می‌شوند.

از طرف دیگر تعداد قابل‌توجه برچسب‌ها و کلمات کلیدی متعلق به «حسین‌قدیانی» و وبلاگ قطعه ۲۶ نشانه‌ای دیگریست از این‌که مدیر یا مدیران این وبلاگ از دوستان نزدیک این نویسنده جوان هم‌سو و هم‌صدا با روزنامه «کیهان» می‌باشند.

طنز مضحکی در نام‌گذاری وبلاگ نهفته است. این نام، پیش از آن‌که نقد «جنش‌سبز» باشد، تمسخر کاروانیان ۹ دی ۸۸ است و این تمسخر نه به دست رسانه‌های بیگانه یا خودی‌های بیگانه‌نشین، که توسط همان ارتش سایبری و البته از روی جهلی که از شرب «ساندیس» دست می‌دهد، صورت می‌پذیرد.
 و این جای تعجب نیست. چه این‌که اگر غیر از این می‌بود جای تردید و تعجب داشت.

اما از این‌ها که بگذریم، واقعیت جالبی در این اتفاق مجازی و مضحک و اصطلاحا حضور سایبری نهفته است. ۶۳ درصدیان طی دو سال گذشته تبلیغات فراوانی برای ایمیل ملی و اینترنت ملی و حمایت‌های جدی و آشکار از میزبانان وبلاگ وطنی ‌نمودند و در همان حال سیل وبلاگ‌نویسان و فعالان عرصه خبر ورسانه و روزنامه‌نگاری آنلاین بودند که بی‌توجه به این تبلیغات در حال کوچ به سرویس‌های اینترنتی بیگانه بودند، هم به دلیل عقب‌ماندگی فنی هم مسائل امنیتی و البته نوعی اعلام اعتراض به حاکمیت. حالا جالب است که هم‌راهان سایبری و شاخه اینترنتی این جماعت وبلاگ خود را روی دامنه‌ COM ثبت نموده و از ثبت وبلاگ خود رو دامنه ملی و وطنی IR‌ امتناع نموده‌اند.
این‌هم البته یکی از فوائد بسیار نوشیدن «ساندیس» است که فبلا درباره آن توضیح داده شد.
۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۹ دی ۸۹ ، ۱۲:۰۶
علی مصلحی

قطر، جام‌جهانی‌فوتبال، ایران

دوشنبه, ۶ دی ۱۳۸۹، ۱۱:۴۷ ق.ظ

«سعیدلو» ریس سازمان تربیت‌بدنی، که در قطر به سر می‌برد، از آمادگی ایران برای هم‌کاری با قطر به‌منظور برگزاری بازی‌های جام جهانی ۲۰۲۲ خبر داد.
 آقای «سعید‌لو» گفته که «ما آمادگی خود را برای برگزاری برخی بازی‌های جام جهانی که شرایط آب و هوایی قطر اجازه برگزاری آن‌ها را نمی‌دهد، اعلام کردیم.»

همان‌طور که هیچ کشوری نمی‌تواند راسا و بدون نظر و انتخاب «فدراسیون‌ بین‌لمللی‌ فوتبال» (فیفا) میزبان جام جهانی فوتبال ــ که هر چهار سال یک‌بار به میزبانی کشوری برگزار می‌گردد ــ بشود، و میزبانی جام جهانی پس از داوطلب میزبانی‌شدن نیازمند طی‌کردن پروسه نفس‌گیر رضایت و انتخاب «فیفا» می‌باشد، به همان صورت کشور میزبان کم‌ترین حقی در تغییر کوچک‌ترین قانون مصوب آن فدراسیون ندارد و موظف است وظیفه میزبانی خود را طبق نظام‌نامه خاص «فیفا» که منشوری جهانی و بین‌المللی و مورد تایید اکثر کشورهای عضو می‌باشد، انجام دهد.

احتمال تخطی از این منشور، و یا احتمال آن‌که کشوری نتواند امکانات لازم و شایسته را برای برگزاری بهینه این مسابقات تدارک نماید، ممکن است به تجدیدنظر «فیفا» در تصمیم اتخاذشده و سلب امتیاز میزبانی از کشور انتخا‌ب‌شده، منجر شود.

از نگاهی دیگر چنان‌چه لازم آید در قوانین، منشور و مرام‌نامه تاییدشده فعلی، تغییراتی ایجاد شود، طی پروسه خاصی اعلام عمومی شده و پس از اخذ نظر کارشناسان موافق و مخالف و نهایتا رایگیری، تغیییرات ایجادشده رسما به تمام اعضا‌‌ء ابلاغ و توسط سخن‌گوی فدراسیون اعلام می‌شود.

طی نزدیک به یک قرن گذشته که مسابقات جام جهانی فوتبال هر چهار سال یک‌بار برگزار می‌شده، سابقه نداشته است که یک کشور میزبان باشد و سهمیه و امتیاز میزبانی را با کشور دیگری به اشتراک بگذارد.

به نظر می‌رسد هیچ‌یک از این اتفاقات در پروسه انتخاب همسایه جنوبی ایران «قطر» به‌عنوان میزبان جام جهانی فوتبال در سال ۲۰۲۲ نه اتفاق افتاده و نه قرار بوده است اتفاق بیفتد. والا هنگام اعلام رسمی میزبانی آن کشور این موضوع نیز رسما از طرف سخن‌گوی آن فدراسیون به اطلاع علاقه‌مندان فوتبال در سراسر دنیا می‌رسید.

اما علی‌رغم این‌ها روزگذشته آقای «سعیدلو» معاون ریس‌جمهور و ریس سازمان‌ تربیت‌بدنی، در جمع خبرنگاران از اعلام آمادگی ایران برای کمک به «قطر»‌به منظور میزبانی جام‌جهانی ۲۰۲۲ و هم‌چنین موافقت نسبی امیر قطر با برگزاری برخی دیدارهای این جام‌جهانی در ایران خبر داد.

اگر طی چند روز آینده طبق معمول یکی دو ماه اخیر، این خبر توسط یک مقام اجرایی دیگر تکذیب نشده یا ‌واکنش طرف قطری را به‌دنبال نداشته باشد، باید اذعان کرد که پرت‌وپلاگویی مسؤلین ایرانی طی پنج سال گذشته، تبدیل به یک اپیدمی منطقه‌ای شده و در اولین فرصت گریبان‌گیر کشور «قطر» و مسؤلین اجرایی آن کشور شده‌است.

جدای از این نکته که طنزی تلخ را روایت می‌کند، به نظر می‌رسد کشورهای منطقه فرصت برای سوءاستفاده، کلاه‌برداری و تحقیر مردم و سرزمین مقدس‌مان را در نتیجه بی‌کفایتی دولت‌مردان آن مناسب‌دیده و با دادن وعده پوچ و مضحک «اشتراک میزبانی» سعی در دوشیدن بیش از پیش و غارت سرمایه‌های مادی و معنوی کشور دارند.

جدای از همه این‌ها با فرض صحت این همه حرف و حدیث، این خبر نه‌تنها نمی‌تواند و نباید اسباب خوشحالی باشد، بلکه اسباب سرافکندگی و شرم‌ساری ملی و آدرس غلط‌دادن برای سرپوش گذاشتن بر اشتباهات مکرر مسولین مربوطه می‌باشد.

در همین رابطه:

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۶ دی ۸۹ ، ۱۱:۴۷
علی مصلحی
 امام‌جمعه محترم شیراز در خطبه‌های نمازجمعه این هفته، پس از تشکر و اعلام حضور وزیر راه در این استان فرموده‌اند: «تصمیمات غلط در مورد راه‌آهن شیراز ـ‌ اصفهان مربوط به دوران اصلاحات بوده که مسؤلان بعدی را مجبور به ادامه این طرح کرد.»

تا این‌جای کار خدا را هزارمرتبه شکر که بالاخره یک مقام عالی‌رتبه اصول‌گرا و مدافع نظام و حاکمیت، غلط‌بودن طرح را رسما و از طریق تریبون مهم و مطرح خطبه‌های نمازجمعه اعلام نموده‌اند و قبول کرده‌اند که در حوزه مدیریت دولت نهم این اشتباه و به تعبیر ایشان غلط صورت گرفته‌است.

اما از این اتفاق مبارک که بگذریم، اگر قرار بود که تصمیمات دولت اصلاح‌طلب که به نظر ایشان غلط بوده ادامه داشته باشد، چه نیازی به رای‌آوردن اصول‌گرایان و تعویض مدیریت اجرایی کشور با صرف آن همه هزینه بود؟ اجازه می‌دادند که همان دولت اصلاح‌طلب مجددا رای آورده و بر سر کار بماند و همان اشتباهات را - البته به زعم ایشان - ادامه بدهد.

از طرف دیگر اگر قرار است که دولتی که جای‌گزین دولت دیگر شده، اشتباهات دولت قبلی را تکرار نموده و ادامه دهد، چرا «جمهوری‌اسلامی» رویه گذشته و اشتباه رژیم پهلوی را ادامه نداد و برای نظام خود قانون‌اساسی جدید نوشت و سیستم مدیریتی، قضایی، تقنینی جدید تعریف نمود؟

از منظری دیگر اما، همیشه انسان را جایزالخطا دانسته‌اند اما آن‌چه مورد نکوهش قرارگرفته و قابل سرزنش بوده‌است، تکرار اشتباهی است که اتفاق‌افتاده و نتایج غلط خود را نشان داده‌است. از این منظر ظاهرا نمی‌توان و نباید اشتباه‌کنندگان اولیه را ــ با فرض قبول اشتباه ــ سرزنش و مواخذه نمود و گناه خود را بر گردن آن‌ها انداخت، و حالا که یک مقام عالی‌رتبه - اگرچه یک مقام اجرایی نیست، ولی از آن‌جایی‌که بر اساس یک قانون نانوشته، خطبه‌های نمازجمعه حرف و نظر نظام تلقی شده و مورد استناد می‌باشد- غلط بودن و اشتباه دولت نهم را رسما اقرار نموده مردم منتظر خواهند بود مقامات قضایی نسبت به این اظهارات واکنش شایسته نشان دهند.

اما از این‌ها که بگذریم، علی‌رغم آن‌که طرح‌ها و رفتارهای دولت اصلاحات و اصولا هیچ دولتی را نمی‌توان وحی‌منزل و عاری از خطا و اشتباه تصور نمود، اما به‌نظر می‌رسد با توجه به واکنش اعتراضی شدید متخصصان و متولیان امر منصوب به اصلاح‌طلبان به این طرح، احتمال وجود خطا و اشتباه در این طرح دست‌کم بسیار بعید می‌نماید.
 چه این‌که معمولا اعتراض به برنامه‌ای که نهایتا بر ملاکننده خطای معترض باشد، علی‌القاعده با این شدت و گستردگی صورت نمی‌گیرد و شدت و گستردگی اعتراضات اصلاح‌طلبان نشان می‌دهد که دولت آقای «احمدی‌نژاد» بر خلاف رای و نظر کارشناسان و خبرگان امر و برخلاف مصالح مردم منطقه و صرفا برای استفاده تبلیغاتی و انتخاباتی آن خطا و اشتباه را مرتکب شده و فرمایشات امروز امام‌جمعه شیراز و دوستان دیگر از این جمع و نمونه، پیش از آن‌که کمکی به اصلاح اشتباه و مساعدتی برای وضعیت لغزان حاکمیت باشد، خراب کردن پلی دیگر و پرده‌برگرفتن از بی‌آبرویی نهفته دیگر و یک دروغ‌گویی محض است.
البته در شرایطی که اقرار و اعتراض به دروغ و رویه بی‌اخلاقی نزد دولت‌مردان از طریق مهره‌های جداشده امروز و هم‌راهان دیروز صورت می‌گیرد، نمی‌توان از حضرات توقع دروغ‌نگفتن داشت.

ده‌ها سال پیش «ابن‌یمین» شاعر ارزنده پارسی، نسخه درمانی درستی برای آن‌ها پیچیده‌است:
آن‌‌کس که نداند و نداند که نداند / در جهل مرکب ابد‌الدهر بماند.
این نوشته در جرس این‌جا

در همین رابطه:
قطار دروغ و فریب هنوز به شیراز نرسیده است
چالش استان‌دار و وزیر راه
۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۳ دی ۸۹ ، ۱۱:۲۷
علی مصلحی

زنبورهای عسل دیابت گرفته‌اند

جمعه, ۵ آذر ۱۳۸۹، ۱۰:۴۹ ب.ظ

«محمد مجتهدشبستری» همان شخصی است که چند ماه پیش در اعتراض به محدودیت علوم انسانی در دانشگاه‌های ایران مقاله ارزش‌مند «فرمان علیه فهم» را نوشته و متشر نمود و البته ناگفته پیداست که وبلاگ «معناگرا» متعلق به ایشان هم از دایره شمول لطف و مرحمت فیلترینگ دولت و حاکمیت محروم نبوده‌است.
 ضمنا هم‌زمان با داغ شدن بحث‌های نظری درباره سنگسار در حاشیه اخبار مرتبط با سنگسار بانو «سکینه‌ محمدی‌آشتیانی» که حاکمیت به‌شدت از آن دفاع می‌نمود، نوشته‌ای از ایشان در رد «سنگسار» و عدم کفایت ادله برای اثبات شان فقهی آن در شرایط حاضر نوشته و منتشر شد.

«سروش‌ دباغ» فرزند دکتر «عبد‌الکریم‌ سروش» است که نیازی به معرفی ندارد. طی یک‌سال گذشته دو نامه سرگشاده تند توسط پدر ایشان به رهبری نظام نوشته‌شده که مفهومی غیر از اعتراض به شرایط موجود در بر نداشته است.
 البته ممکن است راه پدر و پسر از هم جدا باشد. اما اشتراک نظر در آثار هر دو نشان می‌دهد که چنین نیست. مگر آن‌که رنگ رخساره قلم بازتاب سر ضمیر نباشد.

«مقصود فراستخواه» همان کسی است که در جریان استیضاح «مهاجرانی» وزیر ارشاد دولت اصلاحات، از او به عنوان یک چهره منحرف که «وحی و عصمت انبیا و فرامکانی و فرازمانی بودن قرآن را انکارکرده» یاد، و وزیر باید پاسخ‌گوی مصاحبه ایشان با روزنامه «ایران» می‌بود.

بر این سیاهه می‌توان نام‌های بسیاری اضافه کرد که منش و روش حاکمیت را نه‌تنها طی ۵ سال گذشته، که حتی طی سی سال گذشته مورد نقد جدی قرار داده و هم‌واره به‌دلیل همین نوع نگاه و نقد، بازخواست شده و نتوانسته‌اند در جای‌گاه واقعی خود باشند.

اما دکتر «محقق‌داماد» اگر چه ممکن است در این طبقه معترض طبقه‌بندی نشود، اما نامه سرگشاده و انتقادی آتشین سال گذشته ایشان خطاب به ریاست قوه قضاییه و اعتراض شدید به رویه قضایی ناظر به حوادث پس از انتخابات دهم ریاست‌جمهوری و اعتراض به جابه‌جایی حاکم و محکوم، در رفتار قضایی مورد اشاره، ایشان را در زمره معترضین اصلی دست‌ِکم ریاست‌جمهوری آقای «احمدی‌نژاد» طبقه‌بندی نمود.

اما به یک‌باره و ناگهان پس از انصراف «یونسکو» از برگزاری همایش فلسفه در ایران، و اقدام عجولانه، خام و حاکی از رنجش تهران در برگزاری این همایش بدون حضور یونسکو، همه این مغضوبین و معترضین به یک‌باره محبوب و عزیز! شده، هر آن‌چه طی این سال‌ها درباره آن‌ها نوشته و گفته‌شده بود به یک‌باره به دست فراموشی سپرده و همه آن‌ها میهمانان عزیز!؟ همایش حاکمیتی شدند که خودشان بزرگ‌ترین معترضان آن به شهادت آثاری بودند که سال‌هاست منتشر شده و در همه جای دنیا قابل دسترسی است.

بدون شک استقلال‌رای یکی از مولفه‌های اصلی و برجسته در حوزه دانش و دانشگاه و از مشخصات بارز یک استاد دانشگاه است.
 دفاع از نظرات علمی و پاسخ‌گویی به سؤالات جامعه علمی در چهارچوب همین استقلال معنا پیدا می‌کند، اما جامعه‌شناسی، فلسفه، علم، شعر، صاحب‌نظربودن و ... منهای جامعه و مردم جامعه به تعبیر زیبای مرحوم استاد «زرین‌کوب» به «هزیان‌های‌ بی‌خودانه در بیابان» می‌ماند.

استاد فلسفه‌ای که نزدیک به دوسال است متوجه غیبت «ندا آقاسلطان» در کلاس درس نشده و چهره خونین «محسن‌ روح‌الامینی» را از نزدیک ندیده یا صدای مادران داغ‌دار جامعه را نشنیده و... یا به‌تر از هر کس دیگری شنیده و خود را داوطلبانه به نشنیدن زده، به‌راحتی می‌تواند در همایش فلسفه‌ای شرکت و سخن‌رانی نماید که سخن‌ران مراسم افتتاحش «محمود‌ احمدی‌نژاد» باشد؟

 اما نام‌هایی که بدان‌ها اشاره شد، همه این واقعیت‌ها را از نزدیک دیده و شنیده‌ و در کنار دانشجویان و جامعه بارها و بارها هم‌دردی خود را هم اعلام نموده بودند، با این‌حال مرتکب این خطای بزرگ علمی و رفتار فرهنگی شدند.

بدون تردید جامعه این‌گونه رفتار را از هیچ‌کس خصوصا جامعه علمی به‌سادگی قبول نکرده و از کنار آن نخواهد گذشت.
این رفتار ثبت امتیاز منفی بزرگی در کارنامه علمی و رفتار فرهنگی این اساتید توسط مردم را به‌دنبال خواهد داشت.
پانویس:
تیتر عنوان مجموعه شعری از «اکبر‌ اکسیر»

در همین رابطه: نقدی بر عدم واکنش روشن‌فکران ایرانی در برابر درج نام‌ِشان به‌عنوان شرکت‌کنندگان همایش «روز جهانی فلسفه»
همایش فلسفه و روشن‌فکران ما

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۵ آذر ۸۹ ، ۲۲:۴۹
علی مصلحی

از «نادران» دربند تا «نوری‌زاد» آزاده

شنبه, ۲۹ آبان ۱۳۸۹، ۰۴:۳۷ ب.ظ

دیشب در برنامه «تفسیر خبر» صدای آمریکا، هنگامی که «جمشیدچالنگی» مجری برنامه از دکتر «علی‌رضا‌ نوری‌زاده» مهمان برنامه درباره نامه «محمد نوری‌زاد» خطاب به ریس قوه قضاییه سؤال کرد؛ آقای دکتر «نوری‌زاده» گفت که؛ «روح‌الله‌ حسینیان» که ایشان او را «خسرو خوبان» خطاب فرمود گفته‌اند که اصول‌گرایان هم به دو دسته خوب و بد تقسیم می‌شوند و از دید ایشان(حسینیان) آقای «نوری‌زاد» و «‌نادران» و ... در دسته «اصول‌گرایان‌ بد» طبقه‌بندی می‌شوند.

هرچند که اغلب دوستان متوجه هستند منظور دکتر «نوری‌زاده» مقایسه مطلق این دو نفر نیست، اما با توجه به کاهش زمان برنامه «تفسیرخبر» و فرصت اندک میهمانان، خیلی از حرف‌ها نگفته باقی می‌ماند و خیلی از حرف‌ها هم کامل زده نمی‌شود و ناقص می‌ماند، به این دلیل ممکن است امر بر بعضی مشتبه شده و این مقایسه مطلق انگاشته شود. بنابراین شایسته است، بازخوانی مختصری از این دو شخصیت برای تمیز رفتار آن‌ها صورت پذیرد.

لقب «حر» که به درستی از طرف جنبش سبز به آزاده سرفراز و فیلم‌ساز و نویسنده ارزش‌مند معاصر آقای «محمد‌نوری‌زاد» اعطا شد، به‌حق شایستگی و برازندگی تام با شخصیت بزرگ ایشان دارد و از این منظر به هیچ عنوان ایشان نه‌تنها قابل مقایسه با اصول‌گرایان اعم از بد و خوب نیست، بلکه حتی طبقه‌بندی ایشان در رسته اصول‌گرایان اصلا خطاست.

از طرفی قرار گرفتن نام این آزاده سرفراز و حر دلیر جنبش سبز در کنار نام آدمی که شخصیت‌َش ترجمان واقعی کلمه حقارت است، بی‌حرمتی به آزادگی و سرفرازی است.

بدون شک مردم عزیز و سبز ایران نامه‌های اخیر آقای «نوری‌زاد» که درباره دوستان اصلاح‌طلب هم‌بندش به نگارش در‌آورده را خوانده و مستحضر هستند که ایشان بارها اقرار نموده‌است که (مثلا سال‌ها «محسن‌ میردامادی» را نمی‌شناخته و به‌دلیل همین نشناختن و اطلاعات غلط چه قضاوت‌هایی که درباره او نداشته است). همین اطلاعات دروغ که از طریق کانال‌های تعریف‌شده طی سی سال گذشته کار تغذیه فکری و روحی جماعت بزرگی از نیروهای ارشد نظام و نگه‌داشتن آن‌ها در خواب غفلت را بر عهده داشته، متاسفانه بارها منبع قضاوت درباره چهره‌های خدوم و ارزش‌مند نظام توسط آقای «نوری‌زاد» گردیده و باز همین کانال‌ها اجازه بررسی و دقت در قضاوت را به امثال ایشان نمی‌داده‌اند. تا کودتای ۲۲ خرداد ۸۸ که پرده‌ها برافتاد.

و باید به حقیقت اعتراف کرد که نامه‌ها و نوشته‌های اخیر ایشان روی وبلاگ پس از توجه و دقتی که نصیب ایشان شد، نقش بسیار بارز و ارزنده‌ای در تاباندن نور حقیقت به تاریک‌خانه دروغ و نیرنگ و تزویر حاکمیت داشته است.

در سوی دیگر اما در شرایطی که پرده از تاریک‌خانه دروغ برافتاده و همه مردم به عریان‌بودن پادشاه بی‌هراس از اتهام حرام‌زادگی اقرار و اعتراف می‌نمایند، تازه آقای «نادران» و جماعت هم‌راهش از جمله آقایان «علی‌ مطهری» «علی‌رضا ذاکانی» و «احمد‌ توکلی» به فکر مشروعیت‌زایی و پرده‌افکندن بر آبرویی دارند که چند صباحی است که ریخته‌شده اما آن‌ها کماکان به کوبیدن آب در هاون جهالت مشغولند.

به‌راستی آیا حضرات از خودشان نمی‌پرسند اگر «محمدرضا رحیمی» دزد است، پس چرا محاکمه و مجازات نمی‌شود؟ و اگر دزد نیست چرا آقایان که بیش‌ترین اتهام دزدی را متوجه ایشان نموده‌اند محاکمه و مجازات نمی‌شوند؟ و آن‌گاه در این نظام ولایی آب هم از آب تکان نمی‌خورد؟

با این تفاسیر آیا شما شباهتی بین آقایان «الیاس نادران» و «محمد نوری‌زاد» می‌بینید؟ و به‌راستی آیا قرارگرفتن نام این‌ها کنار هم و اصول‌گراخواندن «نوری‌زاد» اهانت آشکار به این آزاده دلاور که «نمایش‌گاه‌ قضاوت» ایران را به حقارت واداشته نیست؟
این نوشته در کابل‌پرس

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۹ آبان ۸۹ ، ۱۶:۳۷
علی مصلحی

تجویز خشونت برای دفع خشونت

جمعه, ۲۱ آبان ۱۳۸۹، ۰۲:۵۳ ق.ظ

اعتراض‌هایی که به انحلال دانشگاه علوم پزشکی ایران و ادغام آن در دانشگاه‌های دیگر پزشکی تهران صورت گرفت و به یمن «جنبش سبز» امروزه امکان بروز و ظهور یافته، متاسفانه حدود ۲۰سال پیش و هنگام انحلال «شهربانی» و ادغام آن در «کمیته‌های انقلاب اسلامی» و تشکیل «نیروی انتظامی» امکان بروز نداشت و نارضایتی‌های روانی، علمی و کارشناسی عمیق از این اقدام شتاب‌زده، در روان بعضی از نیروهای ارزش‌مند و کارشناس شهربانی که سال‌ها وقت و انرژی خود را مصروف کسب مهارت‌های لازم برای حفاظت از امنیت «شهر» و «شهروندان» کشور نموده‌بودند، برجای ماند و در نقطه مقابل آن امکان عقده‌گشایی برای جمعی از نیروهای عقده‌ای و بی‌سواد یا کم‌سواد و بی‌تجربه «کمیته‌های انقلاب اسلامی» که حالا با عناوین جدید «سردار» در جای‌گاه مدیریت امنیت کشور قرارمی‌گرفتند فراهم می‌شد.

عقده‌گشایی‌ها به‌علاوه فقدان تجربه و تخصص در حوزه امنیت شهر و مقوله حفاظت از آن نارسایی‌های جدیدی را در پیکره زخمی نهاد متولی نگهبانی امنیت کشور ایجاد کرد و این نارسایی‌ها و زخم‌ها در طول بیست سال گذشته، نه‌تنها فرصت بهبودی و مرحم نیافت، که هرروز زخمی جدید بر آن اضافه شد.

یکی دو سال قبل از انتخابات ریاست‌جمهوری دهم طرح «مبارزه با اراذل و اوباش» و جمع‌آوری خشن آن‌ها از سطح محلات هم‌راه با خشونت عریان و غیرشرعی و تصویر‌برداری از آن و نمایش مفتضح گاه و بی‌گاه در رسانه ملی بدون کم‌ترین توجه و به‌دنبال آن هش‌دار و تذکر، بسترهای لازم برای تشدید خشونت را گسترده‌تر کرد.

درد و زخم‌ها هر روز بیش‌تر و بیش‌تر شد و بدون مرحم ماند، تا در جریان انتخابات ریاست‌جمهوری دوره دهم که تمام این زخم‌ها به‌یک‌باره به عریان‌ترین و زشت‌ترین شکل دهن گشود و مرحم طلبید.

آثار بیماری شدید این پیکر بیمار و دردمند هر روز بیش‌ از پیش خود را نمایان ساخت. پاسبانان جان و ناموس و امنیت کشور به‌جای محافظت، ابتدا در خیابان‌های پایتخت و کم‌کم در دیگر شهرها به عریان‌ترین شکل و بدون کم‌ترین هراس از قضاوت افکار عمومی و نمایندگان رسانه‌های خبری و سازمان‌های حقوق بشری داخلی و خارجی، به جان مردم افتاده و بی‌رحمانه، عده‌ای را به بدون کم‌ترین گناهی، به گورستان‌ها فرستادند، عده‌ای را راهی بیمارستان‌ها نمودند و عده دیگری را هم فله‌ای دستگیر و بدون کم‌ترین توجه و رعایت حقوق انسانی متهم، روانه‌بازداشت‌گاه‌های غیراستاندارد و غیرانسانی نموده، مورد شکنجه و آزار و تجاوز و هتک حیثیت قرار دادند.

این اتفاقات، اعتراض شدید مجامع حقوقی، و هش‌دار متخصصین جامعه‌شناسی و کارشناسان حوزه امنیت را به‌دنبال داشت. اما هیچ‌یک از این اعتراضات و هش‌دارها مورد توجه متولیان امر قرارنگرفت و پلیس با شتاب و علاقه بیش‌تری بر رفتار ناشایست و خارج از عرف و قانون و قاعده خود اصرار ورزید. به‌زودی آثار این رفتار نتایج و بازخوردهای منفی خود در سطح جامعه را بروز داد.

یک یا دو روز پس از سیزدهم آبان ۱۳۸۸ رسانه‌ها خبر از تجاوز دسته‌جمعی شش نفر به یک زن می‌دادند که در حاشیه یکی از خیابان‌های تهران ربوده‌شده و در خارج از شهر مورد تجاوز و هتک حیثیت قرار گرفته بود.
 این اتفاق در شرایطی به وقوع می‌پیوست که نیروی انتظامی با تمام قوا خود را موظف به مبارزه با «جنبش سبز» و راه‌پیمایی اعتراضی احتمالی آنان می‌نمود.

مدت زمانی کوتاه بعد از آن رسانه‌های مجازی تصاویری را در تیراژ وسیع روی شبکه جهانی اینترنت منتشرنمودند که خودروی نیروی انتظامی که علی‌القاعده موظف به گشت‌زنی در سطح شهر و حفاظت از جان شهروندان و رانندگان از طریق کنترل سرعت و جلوگیری از تخلفات رانندگان متخلف است، از روی یک عابر عبور کرده و به سرعت متواری می‌شود.

از آن زمان تاکنون از میان خبرهایی که در میان سانسور شدید خبری اجازه انعکاس و انتشار در میان افکار عمومی پیدا کرده‌اند، افکار عمومی شاهد ترور و شهادت دکتر «علی‌ محمدی» استاد فیزیک دانشگاه تهران در ۲۲ دی‌ماه ۸۸ بودند.

۳۱ شهریور ۸۹ چند موتورسوار با شلیک گلوله دکتر «عبدالرضا سودبخش»، عضو هیات علمی دانشگاه علوم پزشکی تهران را به‌قتل رساندند.
یک‌روز پس از قتل دکتر «سودبخش»، دکتر «غلامرضا سرابی»، متخصص داخلی قلب، در برابر مطب‌اش با اسلحه مورد سوء‌قصد قرار گرفت. وی سپس به بخش آی.سی.یو بیمارستان «امام حسین» تهران منتقل شد ولی روز بعد جان سپرد.

یک‌هفته پیش نیز رسانه‌ها به نقل از واحد مرکزی خبر از قول «صابریان» مسؤل اطلاع‌رسانی «فرماندهی انتظامی تهران» گزارش دادند که: یک پزشک دیگر در شهرک گلستان تهران با سلاح گرم مورد سوء‌قصد قرار گرفته و کشته شد. این خبر اگرچه بلافاصله تکذیب شد، اما خبر تصمیم مضحک مسؤلین حفظ امنیت کشور برای حفاظت از جان شهروندان، خصوصا جامعه پزشکی بلافاصله بعد از آن نشان می‌داد که خبر آن‌چنان که یک رسانه دولتی اعلام ورسانه دولتی دیگر تکذیب کرد دروغ نبوده بلکه از آن دسته اخباری است که نباید مردم از آن اطلاع داشته باشند.

تایید یا تکذیب ناشیانه این خبر یا اصلا صحت و سقم آن محل توجه این نوشته نیست. چه این‌که آن‌را که عیان‌ است چه حاجت به بیان است، اما نکته درد‌آور و موردتوجه این نوشته پس از بسط مقدمه توجه به نیازهای امنیتی جامعه و تعریف حقوق و وظایف متقابل شهروندان و پلیس و نیازها و بسترهای کارشناسی و علمی در این حوزه، خبری است که رسانه‌ها از قول مدیریت پلیس کشور و هم‌چنین «سازمان نظام پزشکی» درباره حفظ امنیت شخصی پزشکان به‌عنوان صنفی از صنوف موجود جامعه و افرادی از شهروندان جامعه منتشر نموده‌اند. نسخه جدید و مضحکی که نیروی انتظامی جمهوری اسلامی برای حفظ امنیت آحاد جامعه و خصوصا پزشکان پیچیده و بر سر آن‌ها منت نهاده و فرموده است که پزشکان برای حفظ جان خود می‌توانند یه پای‌گاه‌های پلیس مراجعه و وسایل حفاظت فردی از جمله شوکر و اسپری اشک‌آور دریافت نمایند و خبر آن هم در کمال ناباوری و سکوت کارشناسان، در تمامی رسانه‌ها منعکس‌شده و متاسفانه سکوت و بی‌توجهی کارشناسان حوزه امنیت و جامعه‌شناسی و جامعه پزشکی و اهالی رسانه‌ را به‌دنبال داشته است.

این طرح در شرایطی تجویز و اعلام می‌شود که کم‌تر از یک‌هفته قبل از آن در شهر تهران یک جوان با خشونت وحشیانه انسانی دیگر در کمال ناباوری و در حضور مامورین نیروی انتظامی مستقر در محل که به سلاح‌های به‌تری نیز مجهز بودند، در مقابل چشم مردم سلاخی می‌شود و پلیس شاهد ماجرا جرات دخالت و انجام وظیفه پیدا نمی‌کند.

به ساده‌ترین شکل می‌توان تصور نمود که اگر قرار باشد هرکس در جامعه وظیفه حفاظت از خود را خود به‌عهده بگیرد، کم‌ترین اتفاق حاکم‌شدن قانون جنگل بوده و کسانی خواهند توانست امنیت شخصی خود را بیشتر حفظ نمایند که طبیعتا زور بیش‌تری دارند و البته ناگفته پیداست که در این چرخه زور و زور‌آوری شخصی و فردی تا چه اندازه ابزاری مثل گازاشک‌آور و شوکر نقش اسباب‌بازی کودکانه خواهند داشت.

بدون شک می‌توان به این نتیجه رسید که طراحان این نظر و پیشنهاددهندگان این طرح کم‌ترین آگاهی از مولفه‌های انسانی، فنی، علمی و روان‌شناسی و جامعه‌شناسی در حوزه امنیت عمومی نداشته و بیش و پیش از آن‌که یک کارشناس امنیت و لایق عضویت در پلیس باشد، یک جاهل و لات و بزن‌بهادر محلی‌اند که نسخه اشتباه حفظ امنیت خانواده کوچک خود در محله را برای حفظ امنیت کل کشور و عده‌ای خاص از شهروندان آن کشور به‌عنوان جزئی از کل پیچیده و تجویز نموده‌اند.

به‌راستی آیا متولیان حفظ امنیت و نیروی پلیس کشور ما به آن اندازه حقیر شده‌اند که «مجهزشدن پاره‌ای از شهروندان به وسائل خشن حفاظت فردی» را نسخه عاجل شفای درد خشونت در جامعه تشخیص داده و آن‌را بدون کم‌ترین توجه تجویز و ابلاغ نموده‌اند؟

به‌راستی آیا خشونت و نا‌امنی فقط متوجه پزشکان جامعه شده و دیگر اقشار و صنوف آحاد جامعه در کمال امنیت و آرامش زندگی می‌کنند؟

مسئولان سازمان نظام پزشکی کشور، آیا فرصت اندیشیدن و تامل در عواقب خشن و خسارت‌بار این تصمیم و ایده مشترک خود با نیروی اتظامی را نداشته‌اند؟
و سکوت، انفعال و بی‌توجهی کارشناسان باتجربه حوزه امنیت و اندک نیروهای متخصص ارزش‌مند و وفادار به سرنوشت نظام و کشور در بدنه نیروی انتظامی و ... چه توجیهی می‌تواند داشته باشد؟

بدون شک تجویز چنین نسخه خشنی برای کاهش خشونت در جامعه «سرکانگبینی» خواهد بود که بیش از آن‌که بیمار را به سمت بهبودی هدایت نماید «صفرا»ی خشونت را فزوده و چنان‌چه هرچه سریع‌تر به عواقب خطرناک این طرح توجه نشود، در آینده‌ای نزدیک جامعه شاهد انحطاط اخلاق و سقوط انسان و انسانیت به پرتگاه‌های صعب خشونت و حیوانیت خواهد بود.
این نوشته در خودنویس این‌جا

مرتبط: خانم‌ها هم باید به شوکر مجهز شوند

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۱ آبان ۸۹ ، ۰۲:۵۳
علی مصلحی

این‌که به همه دلایل منطقی و غیرمنطقی، مردم ایران به این نتیجه رسیدند که نیاز به حکومت و رژیمی غیر از سلطنت و پهلوی دارند، و آزادی‌های قانونی و شرعی ندارند، و از طرفی طبقه‌بندی‌های اجتماعی نیز در ایران متضمن خسارت اقشار فرودست و فربه‌شدن هر روز طبقات فرا‌دست می‌شد، شاید قابل‌قبول باشد و از این منظر بتوان توجیه عقلی برای انقلاب ۵۷ و اقدامات طبیعی بعد از آن از جمله رفراندوم عمومی جمهوری اسلامی و نوشتن قانون اساسی جدید توسط نخبگان جدید و ... پیدا کرد.

اما این‌که با وقوع انقلاب و پس از زمان کوتاهی، عده‌ای از جوانان تازه‌ به‌دوران‌رسیده که هنوز مشق زندگی ننموده سیاست‌مدار شده‌ و بدون کمترین توجیه شرعی، عقلی، منطقی، قضایی و برخلاف تمام معاهدات و عرف و عادت دیپلماسی بین‌المللی به سفارت یک کشور حمله نموده و پس از اشغال، دیمپلمات‌های آن کشور را به اسارت گرفته و بیش از یک‌سال در اسارت نگه دارند و به تمام وساطت‌ها و پادرمیانی‌های بین‌المللی بی‌توجهی نمایند، با هیچ دلیل و سندی قابل توجیه و تفسیر نیست.

اما همین اقدام سخیف نزدیک به ۳۰ سال در کشور ما قلب شده و به‌عنوان یک اقدام ارزش‌مند و شرعی و یک حق دیپلماتیک و از موضع قدرت مورد تعریف و تمجید قرار می‌گرفت و در تمام این سی سال نیز مردم و فقط مردم، جاهلانه هزینه این مانور پوشالی قدرت را از جان و مال خود می‌پرداختند.

حکایت شیرین «خر برفت و خر برفت و خر برفت» «ملای روم» حکات تلخ مردمی است که سی سال بود بی‌خبر از آن‌که «شام عزای خود را بر سفره نشسته‌اند» جاهلانه در جشن‌های هرساله مراسم «روز ملی مبارزه با استکبار جهانی» شرکت نموده و از جیب و جان خود برای بی‌خردان تهیه اسباب عیش و فخرفروشی افتخارجهانی می‌نمودند.

«دانشجویان پیرو خط‌ امام» و اعضای اولیه تشکیل‌دهنده «دفتر تحکیم‌ وحدت» هرساله در چنین روزی، جدای از سایر دستگاه‌های حکومتی و دولتی مراسم مخصوص «روز ملی مبارزه با استکبار جهانی» را به‌طور اختصاصی هم‌راه با برنامه سمبولیک آتش‌زدن پرچم آمریکا در یکی از میدان‌های نزدیک سفارت سابق این کشور ــ که از زمان اشغال به این طرف «لانه‌جاسوسی» خوانده می‌شد ــ برگزار می‌نمود. از حدود ۱۰ سال پیش اما این تشکل زودتر از دیگر هم‌راهان به اشتباه خود پی‌برده و پس از آن‌که ریس‌جمهور کشور منادی شعار «گفت‌وگوی‌ تمدنها» شد، اعلام کرد که برای احترام به این دعوت و به‌منظور اعلام حسن‌نیت به جهان، مراسم سالانه ویژه این دفتر برنامه سمبلک‌ «آتش‌زدن پرچم» را از برنامه‌های خود حذف نموده و به‌عنوان اولین گروه ایرانی پیش‌قدم تعامل و گفت‌وگو با جهانیان به‌جای تهاجم و تخاصم خواهیم بود.

این اتفاق اگرچه در مقایسه با رفتار زشت همین افراد در حمله به سفارت و اشغال آن بسیار کم و کوچک می‌نمود، اما همان‌طور که اقدام سخیف و کودکانه آن‌ها ۳۰ سال قبل منشاء بدبینی بین‌المللی نسبت به کشور ایران و به‌دنبال آن تحریم اقتصادی، جنگ تحمیلی‌ هشت ساله، انزوای بین‌المللی و آثار و خسارات زیان‌بار بی‌شماری در این رابطه شد، اکنون نیز این اقدام شروع شکل جدیدی از روابط با دنیا و اعلام دعوت به تعامل و رابطه در سایه گفتمانی بر محور صلح جهانی و اعتماد متقابل بود و منشا نگاه جدیدی به ایران و ایرانی شد.

همین اتفاق ساده و به‌دنبال آن استقبالی که دنیا از پیام ریس‌جمهور مهربان و صمیمی ایران «محمدخاتمی» به‌عمل آورد بسترساز آن شد که دنیا یک‌بار دیگر ایران و ایرانی را از زاویه زیباتری به تماشا نشسته و تحسین نماید. تحسین و تماشایی که هنوز حلاوت آن در کام عقلای دنیا قابل حس و لمس است و اگرچه دولتین نهم و دهم جمهوری اسلامی تمام تلاش خود را بر محو و حذف آن گفتمان و آثار آن در تمام دنیا قرار داده‌است و همین تلاش، اندکی حرکت آن‌را کند نموده، اما محو آن دیگر ممکن نخواهد بود.

در راستای همان سیاست ارزش‌مند «دفتر تحکیم وحدت» که هرسال شکل و رنگ زیباتر و به‌تری به‌خود گرفت تا به آن‌جا که عملا سیاست مبارزه ملی به سیاست تعامل ملی تبدیل شد، وظیفه هر ایرانی است که در این روز از همه دنیا با هر وسیله که ممکن است بابت حادثه شوم «اشغال سفارت» کشوری دیگر عذرخواه باشد.
این ارجوزه به همین نیت و کم‌ترین کاری که از این قلم ممکن بود و با دو روز تاخیر نوشته شد.

مرتبط:
تا ۱۶ آذر
یارب این نودولتان را با خر خودشان نشان
نامه ضد‌تحریم به اوباما از نگاهی دیگر

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۵ آبان ۸۹ ، ۰۱:۴۹
علی مصلحی

آزادی «شکوری‌راد» سرافرازانه یا شرم‌سارانه

چهارشنبه, ۱۲ آبان ۱۳۸۹، ۰۱:۳۷ ق.ظ

من با اطمینان اعلام می کنم اگر روزی و روزگاری رسید که هر کس بتواند حرف دل‌َش را آزادانه بر زبان آورد، به شرط آن‌که هنوز «شرافت» رنگ و اعتباری داشته باشد و «شکوری‌راد» هم از این شرافت سهمی داشته باشد، حرف دل‌َش این خواهد بود که از آزادشدن با وساطت و توصیه و سفارش یک «عالم دینی»؟؟؟ به‌شدت پشیمان است. مگر آن‌که همان‌طور که گفتم از شرافت تهی باشد.

در خبرها از قول آقای «محسنی‌اژه‌ای» دادستان کل کشور و سخن‌گوی قوه‌قضاییه، آمده‌بود که آزادی آقای دکتر «شکوری‌راد» با وساطت یکی از علمای قم؟؟ صورت گرفته و پس از آن هم اعلام‌شد که آیت‌الله «شبیری‌زنجانی» که هم‌شهری دکتر‌ «شکوری‌راد» و از دوستان نزدیک پدر ایشان بوده، درباره ایشان سفارش و توصیه نموده و ایشان آزاد شده‌اند.

این‌که یک زندانی آزاد شوند، نه‌تنها موجب ناراحتی و تاثر نیست که بسیار مایه خوش‌حالی و شادمانی است. اما به قول معروفی از «وینسون‌چرچیل» که: ــ«گاهی برای ماندن‌ باید رفت»ــ گاهی لازم است برای جلوگیری از زندانی‌شدن یک نسل و کمک به آزادی تعداد قابل‌توجهی زندانی بی‌گناه، مدتی زندان ماند و زندانی‌شد و توصیه و سفارش هم کرد که کسی توصیه نکند و توصیه نپذیرد که اکثر دردهای بی‌درمان این ملک و ملت که امروز از پس سال‌ها به شکل کریهی دهن بازکرده و چهره نموده و مرحم می‌طلبد، از همین توصیه‌کردن‌ها و سفارش‌شدن‌ها شروع‌شده و امروز تعداد قابل‌توجهی از آن‌ها که سفارش‌کننده‌ای نداشته‌اند و یا داشته‌اند و کسی به سفارش‌ِشان توجهی ننموده‌است، یا در زندان به‌سر می‌برند و یا جان خود را بر سر ایمان و اعتقاد و اعتراض خود گذاشته‌اند.

اما اصل اعتراض این نوشته بیش‌تر از آن‌که به این سیر اجتماعی باشد، به نگاه متفاوتی است که یک نماینده خدا یا یک مرجع تقلید بی‌توجه به نتایج سوء نگاه خود می‌تواند نسبت به سرنوشت مشترک انسان‌هایی داشته باشد که با پدر یکی از آن‌ها آشنا بوده و با پدر دیگر دوستان او آشنا نبوده‌است.
در نتیجه تمام دوران عمر خود و خصوصا یکی دوسال اخیر، نسبت به هرگونه بی‌عدالتی و نقض عدالت سکوت نموده، و اکنون که یکی از نزدیکان و یا فرزند یکی از دوستان‌َش احتمالا قرار است قربانی این بی‌عدالتی شود، سکوت را جائز ندانسته است.

البته از نظر حقیر به آن عالم دینی حرجی نیست و به آقای دکتر «شکوری‌راد» هم. اما دوستانی که «جنبش سبز» را آرمان مشترک خود می‌دانند، شایسته است متوجه باشند که چه کسانی ادعای هم‌راهی با این جنبش، و ظرفیت هم‌راهی با آرمان‌های اصیل که یکی از اصول اساسی آن «برابری همه انسان‌ها در برابر قانون» است، را دارا می‌باشند. و چه کسانی ادعای پوچ دارند و کمیت عمل‌شان لنگ است؟

امیدوارم آقای دکتر «شکوری‌راد» امروز شرافت‌مندانه با اعلام نارضایتی صریح، از این بی‌عدالتی آشکار و این نگاه ویژه نسبت به خود اعلام برائت نماید. در عیر این صورت مطمئن باشد که روزگاری که امکان اظهارنظر آزادنه وجود داشته باشد؛ اظهارنظری که امروز می‌تواند «سرافرازانه» باشد، آن‌روز «شرم‌سارانه» خواهد بود.
این نوشته در سحام‌نیوز این‌جا
به دنبال اعتراض و تذکر تورجان نوشته من از سایت سحام‌نیوز حذف شد.
این نوشته در رادیوکوچه این‌جا
مرتبط:
توقع خانواده زندانیان سیاسی از آیت‌الله شبیری زنجانی

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۲ آبان ۸۹ ، ۰۱:۳۷
علی مصلحی

سفر به نیویورک یک سفر‌ «پرکار و پرمغز»

شنبه, ۱۰ مهر ۱۳۸۹، ۰۴:۰۶ ب.ظ


آقای «خامنه‌ای» در جمع ائمه‌جمعه سراسر کشور، سفر اخیر آقای «احمدی‌نژاد» به نیویورک را «پرمغز و پرکار» نامید.(+)

ازجمله اتفاقاتی که در این سفر «پرمغز و پرکار» افتاد و بی‌دقتی و بی‌سوادی مسؤلین رسانه‌ملی آن‌ها را به دردسر انداخت، گاف مضحک پخش چندین‌باره مصاحبه این رسانه با یک خانم و دفاع جانانه این خانم از کشور ایران و آروزی زیستن در ایران بود.

خیلی ساده و در زمانی بسیارکم، کاشف به‌عمل‌آمد که این خانم محترم سرکار «شوکت‌ غضنفری» معروف به «غزل‌ امید» و نویسنده کتاب معروف «زندگی‌ در جهنم» است و منظور او از جهنم کشور ایران است.

نکته بسیار جالب آنست که بیش و پیش از آن‌که کسی در ایران متوجه این افتضاح رسانه‌ای بشود و نسبت به آن معترض باشد؛ تعداد قابل‌توجهی از کنش‌گران سیاسی در فضای مجازی به خانم «امید» برای حضور در ضیافت شام دولت ایران، به‌علت سوابق تبلیغی ضد‌ایرانی و حضور در رسانه‌های معتبر و معروف اسراییلی و سیاست یک بام و دو هوا اعتراض نمودند، که می‌توانید نمونه‌های آن‌را در این‌جا و این‌جا و این‌جا و پس از آن‌ها در یک وبلاگ ارزشی این‌جا بخوانید.

بعد از آن اگر دوستی به زبان انگلیسی آشنایی دارد، من سپاس‌گزار خواهم بود که این متن که من مستقیما از روی سایت شخصی خانم غزل امید برداشته‌ام و این‌جا قرارداده‌ام را برای من و مخاطبین این وبلاگ ترجمه نماید.
Iran
Khamenei, stop the killing!

The cost of Freedom for the Iranian people. Khamenei, stop the killing!
As the world watches on national television, Iranians on the streets of Iran are protesting against the supreme leader, Ali Khamenei, and his order to shoot to kill people of Iran.

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۰ مهر ۸۹ ، ۱۶:۰۶
علی مصلحی