وب‌نوشته‌های یک شیشه‌بر

علی مصلحی
وب‌نوشته‌های یک شیشه‌بر

روزنامه‌نگاری که کارمند بانک بوده و اکنون شیشه‌بری می‌کند

طبقه بندی موضوعی
بایگانی
پیوندها

۵ مطلب در مهر ۱۳۹۵ ثبت شده است

جمعه, ۳۰ مهر ۱۳۹۵، ۱۰:۲۹ ب.ظ

حدود سال ۱۴۶ق که منصور برخی از بزرگان علم و ادب مدینه را به دربار خود فرا خواند، «ابن هَرمَه» نیز به همراه آنان روانۀ بغداد شد. خلیفه ابتدا بر او خشم گرفت، اما هنگامی که وی قصیده‌ای در مدح او خواند و نیز مدایح خود را دربارۀ علویان و کارگزاران بنی‌امیه انکار کرد، خشم او فرو نشست و ۱۰ هزار درهم به او پاداش داد و به گفته‌ای او را ندیم خود ساخت (خطیب بغدادی، ۶/۱۲۸-۱۲۹؛ صفدی، ۶/۵۹).
 از آن پس به تدریج چندان مورد توجه وی قرار گرفت که به درخواست شاعر، حتی برخی حدود الهی را درباره‌اش معطل گذاشت. به گفتۀ ابوالفرج اصفهانی (۴/۳۷۵) منصور به والی مدینه نوشت هرگاه «ابن هرمه» را به جرم شراب‌خواری آوردند، ۸۰ تازیانه بر او زند و ۱۰۰ تازیانه بر کسی که او را دستگیر کرده است و از این‌رو «ابن هرمه» در حالت مستی در کوچه‌های مدینه راه می‌رفت و مردم می‌گفتند کیست که ۸۰ تازیانه را به ۱۰۰ تازیانه بخرد؟ (قس: ابن قتیبه، ۲/۶۴۰؛ خطیب تبریزی، همانجا؛ نیز نک‍: ابن عبدربه، ۶/۳۵۱-۳۵۲، که این واقعه را به خلیفه المهدی نسبت داده است)

منبع: هرمه

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۳۰ مهر ۹۵ ، ۲۲:۲۹
علی مصلحی

رپرتاژ

چهارشنبه, ۲۸ مهر ۱۳۹۵، ۰۲:۵۷ ق.ظ

قاعده اینست که هیچ بقالی خیلی راحت ترش بودن ماستش را لو نمی‌دهد و خیلی راحت نمی‌گوید: ماست من ترش است. بنابراین آدم در نگاه نخست ادعای یک کاسب، صنت‌گر  و نهایتن بیزینس‌من رو باور نمی‌کنه و می‌گه این داره تبلیغ خودش رو می‌کنه. باید دید در عرصه عمل به قول معروف چند مرده حلاجه.
اما خوب، آدم ناچار به خوردن ماست، ساختن خونه و خرید خدمات برای گذران زندگی هم هست و باید راهی پیدا کنه که کدوم ماست ترش نیست، کدوم خدمات صادقانه و منصافه است و کی قصد نداره کلاه سر آدم بذاره.

بعضی آدما هستند که دیگه چوپان دروغ‌گو شدن. یعنی به قول معروف خودشون رو بکشن هم کسی باور نمکنه که گرگی در کار باشه یا مثلا کار طرف خوب باشه یا کار اون‌کسی که این چوپان داره تعریف و تبلیغش رو می‌کنه.

با این وصف وقتی فرصت نیست که آدم همه کارها رو در عرصه عمل امتحان کنه و این احتمال رو هم باید داد که بابت هر امتحان و خدای ناکرده بد‌بودن کار باید هزینه‌ای داد  و هزینه‌های امتحان ممکنه آدم رو بدبخت کنن و به ورشکستگی بکشونن، و از طرفی خونه شما رنگ میخاد و نرده‌ها و درها و پنجره‌ها زنگ خورده و رنگ قبلی یه خورده از ریخت افتاده و اگر «سنار سه‌شی» خرجش نکنید ممکنه چند روز دیکه به بار و به دار هم نباشه، من پیشنهاد می‌کنم با توجه به این که من تا حالا از گرگی خبر ندادم که دروغ باشه، پس به من اعتماد کنید و اگر کار رنک و نقاشی ساختمون دارید، به اوس مهدی ما بسپرید.

نمی‌گم کارش سکه است ولی تایید می‌کنم خوب کار می‌کنه، منصف هست، ضما گواهی‌نامه فنی از مراجع معتبر داره و دست و دل و پا و چشمش هم پاکه.

 اگه خدای ناکرده این حرفا که گفتم نبود، من می‌شم چوپان دروغ‌گو و دیگه نمی‌تونم این‌جا خبر از وجود گرگ، نه ببخشید خبر از وجود یه اوسا، کاسب و هنرمند و ... دیگه بدم که هم شما راضی باشید هم من و هم اون اوسایی که من معرفی کردم.





۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۸ مهر ۹۵ ، ۰۲:۵۷
علی مصلحی

ما یک شرایط ایده‌آل و آرمانی داریم، یک دنیای واقعی. این دو را باید از هم تفکیک، و با توجه به مختصات خاص هر شرایط، رفتار کرد و آن‌ها را با هم قاطی نباید کرد.
این‌که من لباسی با شعار خاص که بیان‌گر اعتراض من است بپوشم و در شرایط و فضای خاصی برای نشان‌دادن و بیان اعتراضم حاضر شوم، تقریبا متعلق به یک شرایط آرمانی، و ایده‌آلی است که در دنیای پیرامون ما موجود نیست و اگر من چنین کنم ممکن است نتایج معکوس به‌دنبال داشته باشد و به نوعی نقض‌غرض منجر شود.

من ابدا قصد دفاع از بازداشت آقای «نجفی» وکیل دادگستری یا رد و تایید اتفاقات مربوط به آن را ندارم. اما حقیقت این‌ است که دنیایی که آدم بتواند در آن همه آزادی‌های مشروع و قانونی را به بهترین شکل ممکن داشته باشد، یک مدینه فاضله یا آرمان‌شهر است که به قول فلاسفه «ممتنع‌الوجود» نیست، اما به قولی سخت‌یاب یا «بعید‌الوجود» است.
این به معنای آن نیست که حالا که «بعید‌الوجود» است، پس ما نشانه‌ها و اشاره‌ها و مقدمات آن‌را هم خراب و خیال خود را راحت کنیم. نه ابدا این‌گونه نیست، بلکه ما وظیفه داریم با شناسایی نشانه‌های آن به سمت ساختن این «آرمان شهر» حرکت کنیم و به هر میزان که بیشتر به انگاره‌های اصلی و واقعی آن نزدیک شدیم، قطعنا آرامش و آزادی و نهایتا سعادت ما هم بیشتر خواهد شد، اما مطلق و صددرصدی نخواهد بود.

 هر صنف برای خودش ساختار و قاعده و برای اعضایش دستورالعمل رفتاری و چهارچوب اخلاقی خاص دارد و برای تخطی از آن هم مجازاتی تعیین شده است. صنف وکلا هم از این قاعده مستثنی نیست و حتی برای پوشش و نصب اتیکت خاص بر لباس هم قاعده و دستور‌العمل دارد.
 این قاعده البته مربوط به زمانی است که آن‌ها در کسوت وکالت هستند. والا در زمان غیر این، می‌توانند هرگونه که خواستند لباس بپوشند و رفتار کنند. اما این حق به معنی آن نیست که مثلا با لباس زیر در خیابان تردد کنند، یا لباس‌هایی بپوشند که در عرف معنی نوعی لودگی می‌دهد و صرفا آدم‌های لوده آن‌را می‌پوشند. یا مثلا روی لباس‌های متعارف نوعی نوشته و نشانه‌هایی باشد، که در شان یک وکیل دادگستری نباشد. این‌ها قطعنا به‌ شان شخصیتی آدم، فارغ از این‌که قاعده کانون و صنف باشد یا نباشد هم لطمه می‌زند و به‌ شان فردی که مسؤلیت برحسته‌ای در پذیرش وکالت آدم‌های خاص بر عهده گرفته، به طریق‌اولی لطمه بیشتری می‌زند.

البته اگر فردی از قاعده و دستو‌رالعمل  خاص صنف خود تخطی کرد، تنبیه آن پروسه و نظام‌مندی خاصی دارد که در حوصله این نوشتار نیست، اما بازداشت آقای «نجفی» مشمول و مستند به این قاعده نیست.

 با این وصف می‌توان گفت؛ رفتار آقای «نجفی» در پوشیدن تیشرتی که روی آن عبارت «عاشوری ۸۸» که قطعنا حساسیت‌زا هست و برای او که موکلینش شایبه اتهام امنیتی داشته‌اند، حساسیت‌زا‌تر، کار قابل‌دفاعی نیست و من ضمن این‌که آروز می‌کنم با توجه به این‌که این کارشان دست‌کم جرم نبوده به‌زودی از بازداشت آزاد شود، آرزو هم می‌کنم که ایشان به شان و شخصیت خود و حوزه‌ای که به آن تعلق دارد کمی بیشتر واقف و به بدیهیات رفتاری آن متعهد باشد.

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۲ مهر ۹۵ ، ۰۲:۰۲
علی مصلحی

نقد اسفدیاری بر فراستی مدح شبیه ذم بود

دوشنبه, ۵ مهر ۱۳۹۵، ۰۱:۵۳ ق.ظ

حرف‌های «شهاب اسفندیاری» در برنامه هفت، نه نقد برنامه، نه نقد مجری و نه نقد «مسعود فراستی» که به نظر من برعکس، تایید همه بود ولی از زاویه خاص خودش.
شهاب اسفندیاری سینما خوانده در یک دانشگاه خارجی هم تحصیل کرده، ایران هم که درس می‌خواند، یک دانشجویی معمولی نبود و خیلی بیشتر از حد یک دانشجو فعال و منظم بود و البته پرکار. مشتی از خروار نظم و دقت و پشتکار خوب، وبلاگ او است که بیش از یک دهه فعال و به‌روز است و در‌‌ همان آدرسی که بود ماند و رنگ و لعاب و ادمین خصوصی و ... عوض نکرد و بیشتر از رنگ و لعاب حواسش به محتوای حرفه‌ای نوشته‌ها و آداب وبلاگ‌نویسی بود.


 با این‌همه عقیده و علمی که در صغر یاد و با آن خو گرفته، چون نقش حجر در ذهن و زبانش مانده و خیلی جا‌ها مانع از این بوده که واقعیت‌ها را ببینید.
 یک حقیقت خیلی‌خیلی مهم که درباره او و مسعود فراستی وجود دارد، این‌ست که هردو آن‌ها فقط منتقد بوده‌اند و هستند و به نظر می‌آید خواهند ماند. این دو و البته خیلی شبیه این‌ها، به قول معروف کنار گود نشسته‌اند و به نحوه لنگ‌کردن حریف ایراد می‌گیرند و البته ایراد گرفتن ــ و نه نقد کردن ــ کار خیلی راحتی است و می‌شود تقریبا از عهده هر کس برمی‌آید. و ناگفته پیداست که املای نانوشته غلط ندارد. فراستی و اسفندیاری اگر مردند بپرند وسط گود تا مشخص شود چند مرده حلاج‌اند.

از تولستوی ظاهرا باید باشد که گفته: منتقدین ادبی آدم‌هایی هستند که از آفرینش یک اثر ناچیز محروم‌اند. این جمله در مورد این دو نفر صدق می‌کند البته با تفاوت‌های زیاد که عرض می‌کنم.
مثل داستان نقاشی که از مردم خواست عیب‌های نقاشی‌اش را ضربدر بزنند و تمام نقاشی ضربدر شد و وقتی گفت یک نقاشی مثل آن بکشند هیچ‌کس نتوانست.

 اسفندیاری البته برخلاف فراستی، تحصیل‌کرده است و یک دوره‌ای از تحصیل را هرچند کوتاه در خارج از ایران و در یک محیط دانشگاهی کمی متفاوت سپری کرده. هم تحصیل‌کرده‌بودن و هم تجربه شرایط تحصیل و زندگی در یک کشور دیگر، آدم را به‌نوعی آبدیده‌ می‌کند و باعث می‌شود منطق بر رفتار آدمی بشتر حاکم باشد و رفتار سنجید‌تر باشد.
 زبان اسفندیاری به تعبیر قرآن «لین» است بر خلاف فراستی که زبانش همیشه تند و خشن است وابدا به خودش اجازه نمی‌دهد نرمی و لطافت ببینید. و دیگر این‌که برخلاف فراستی که دیکتاتوری در بیان و نظرش حکم‌فرماست، اسفندیاری این قابلیت را دارد که قبول کند، همه حقیقت نزد او نیست و ممکن است اشتباه کند و نظرش وحی منزل نیست.

با این همه اما در برنامه هفت اسفندیاری با آن دفاعی که از «وحید جلیلی» و به دنبال آن «مجید مجیدی» و «ابرهیم حاتمی‌کیا» کرد، و از طرف یکی به نعل و یکی به میخ‌ زدن‌ در نقد فراستی و برنامه هفت و باز غلبه مدح بر نقد و ذم، خیلی هم آش دهن‌سوزی نبود و من متعجبم بعضی ذوق‌زده این تعریف‌ها را نقد پنداشته و آن‌را در بوغ و کرنا کرده‌اند.

 آخرین حرف دلم را در مورد اسفندیاری بزنم که در کنار کارهای خوبش، یادداشتی هم نوشت در مورد ممانعت از سخنرانی حسن خمینی در حرم مطهر با عنون «پایان دوران آقازاده‌ها» که بسیار قابل‌توجه و از کارهای شجاعانه و نیکوی او بود.

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۵ مهر ۹۵ ، ۰۱:۵۳
علی مصلحی
«مهمونی کامی» به کارگردانی «علی احمدزاده» محصول سال ۱۳۹۲براساس طرحی از نازنین فراهانی و نوشته علی احمدزاده و مانی باغبانی است. نازنین فراهانی، مینا ساداتی، مهدی کوشکی، میسا مولوی و پگاه آهنگرانی به عنوان بازیگران اصلی در فیلم حضور دارند. این فیلم نخستین ساخته بلند احمدزاده است که با پروانه ساخت ویدیویی (تله‌فیلم) ساخته شده و به دلیل آن‌چه از سوی مسئولان بدحجابی بازی‌گران زن خوانده می‌شود توقیف شد و از حضور در جشنواره فیلم فجر بازماند، اما
احمد‌زاده در اعتراض به این توقیف، فیلم «مهمونی کامی» را در یکی از شبکه‌های اجتماعی خودش برای دانلود رایگان با کیفیت خوب قرارداد.

شاید خیلی خلاف ادب نباشد اگر به این فیلم عنوان «مزخرف» اطلاق شود. فیلم به جز روایت ولنگاری و هرزه‌گی نسلی از جوانان الکلی‌خوش از طبقه تازه‌به‌دوران رسیده معاصر هیچ چیزی دیگری ندارد. نه طرح خوبی دارد و نه داستان قابل‌توجهی، و نه این پتانسیل را دارد که راهی به مخاطب نشان دهد یا دردی از جامعه به معنای کل یا جامعه مخاطب در معنای خاص خود درمان کند.
نه تنها دردی درمان نمی‌کند، که نمک هم به زخم می‌زند و کلی عقده‌های فروخورده و فروخفته نسلی از جوانان بدبختی که هیچ گناهی جز فقر ندارند و آمال و آرزوهای شرعی و قانونی‌شان، به یغمای عده‌ای الکی‌خوش مفت‌خور رفته است را بیدار می‌کند و نتیجه خیلی ساده و دم‌دستی‌ این به‌رخ‌کشیدن ولنگاری و هرزه‌گی می‌شود بهانه‌های یالثارات و از آن بد‌تر شتاب بنیادگرایی.

داستان فیلم در فضایی بین تخیل و واقعیت و بلاتکلیفی و علامت‌سؤال‌ در ذهن مخاطب، دست‌و‌پا می‌زند.
 دیالوگ‌های فیلم مصنوعی ادا می‌شود و رفتارهای فیلم غیرواقعی است. البته قسمتی از این‌ها تعمدی طراحی شده تا مثلا یک معضل را برجسته به‌رخ بکشد. ولی پرسش این‌است به رخ بکشد که چه؟
این‌که چنین واقعیاتی به‌وفور در جامعه وجود دارد و این تصاویر آینه‌ای از واقعیت و انعکاسی از جامعه معاصر است، درست! اما این‌که این واقعیت بدون توجه به هدفی مطلوب صرفا تصویر و برجسته نمایان شود، توجیه مناسبی ندارد.
 

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۲ مهر ۹۵ ، ۰۸:۵۱
علی مصلحی