وب‌نوشته‌های یک شیشه‌بر

علی مصلحی
وب‌نوشته‌های یک شیشه‌بر

روزنامه‌نگاری که کارمند بانک بوده و اکنون شیشه‌بری می‌کند

طبقه بندی موضوعی
بایگانی
پیوندها

مصوبه‌ی بندتنبانی

شنبه, ۶ تیر ۱۳۹۴، ۰۴:۱۴ ق.ظ

روش تصویب لوایح در حزب «ایران نوین» در زمان ریاست «مهندس ریاضی» چنین بود:
در هنگام اعلام رای‌گیری در مجلس، نماینده‌ها به لیدر فراکسیون نگاه می‌کردند. اگر او از جا بلند می‌شد، اعضای فراکسیون «ایران نوین» هم برمی‌خاستند و لایحه تصویب می‌شد، و اگر او هم‌چنان در جایش می‌نشست، معلوم بود که تصویب لایحه منظور نظر نیست، لذا آن‌ها هم از جا بر نمی‌خاستند.

در مورد یکی از لوایح در حزب تصمیم گرفته‌شد به‌علتی به آن رای داده نشود.
روزی‌که قرار بود لایحه در مجلس مطرح شود، بعد از نطق‌های قبل از دستور، لایحه در دستور کار قرارگرفت و طبق آیین‌نامه، نمایندگان موافق و مخالف شروع به سخن‌رانی کردند.

آن‌روز وزیری که در مجلس کنار «مهندس خواجه‌نوری» نشسته بود، اورا به حرف گرفت، به‌طوری‌که «خواجه‌نوری» به‌کلی از جرئیات مجلس غافل ماند.
فصل تابستان بود. هوا گرم بود و کولر مجلس درست کار نمی‌کرد. «خواجه‌نوری» برای آن‌که کمی هوا به بدن خود برساند، از جای برخاست و شروع به هوادادن به داخل لباس‌َش کرد. از قضا، بلندشدن «خواجه‌نوری» مصادف‌شد با لحظه‌ای که «مهندس ریاضی» اعلام رای کرده‌بود. اکثریت نمایندگان که طبق معمول مشغول صحبت با یک‌دیگر بودند، به‌محض این‌که مجلس اعلام رای کرد، به لیدر چشم دوختند. «خواجه‌نوری» ایستاده‌بود. (البته برای خنک‌شدن) پس آن‌ها هم مانند بچه‌های حرف‌شنو از جا بلند شده ایستادند.
«مهندس ریاضی» بدون آن‌که زحمت شمارش افراد را به خود بدهد، پتک را روی تریبون زد و با صدای بلند گفت: «تصویب شد.»
 تازه این‌جا بود که «خواجه‌نوری» متوجه شد که هوادادن لباس و خنک‌کردن نیمه پایین بدن، باعث چه اشتباه سیاسی بزرگی شده. ولی کار از کار گذشته بود و عرق شلوار لیدر فراکسیون، باعث تصویب لایحه‌ای شد که قرار بود تصویب نشود.
شبه‌خاطرات ــ مرحوم دکتر علی بهزادی

۱ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۶ تیر ۹۴ ، ۰۴:۱۴
علی مصلحی

کاش زندگی هم اندازه مرگ سمج بود

پنجشنبه, ۴ تیر ۱۳۹۴، ۱۱:۴۱ ب.ظ

می‌گفت: طرح‌َم رو که تو "رودبار " می‌گذروندم دانش‌آموزم بود. همه‌ی خونوادشو تو زلزله از دست داده‌بود جز یه مادربزرگ پیر که با همون زندگی می‌کرد. زندگیِ سختی داشت.

دانشگاه رو کرمان قبول شد و همون‌جا هم ازدواج کرد.
تو زلزله‌ی بم مُرد...»

این‌را دوستی نوشته بود. مسیج دادم حقیقت دارد؟ جواب داد بله! ... دارم فکر می‌کنم کاش خوش‌بختی هم اندازه بدبختی پشتکار داشت. کاش زندگی هم اندازه مرگ سمج بود ...
منبع: فیس‌بوک پریماه بخشی‌نژاد

۱ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۴ تیر ۹۴ ، ۲۳:۴۱
علی مصلحی

آقای نقویان! چرا این‌قدر دیر؟

پنجشنبه, ۴ تیر ۱۳۹۴، ۰۷:۳۳ ق.ظ

 در یک موضوع‌گیری سیاسی یا هر موضع‌گیری که به ساحت قدس و دین و اعتقادات ربط نداشته باشد، شاید‌ ــ البته  با مراتب و درجاتی ــ اشکالی وارد نباشد که آن موضع‌گیری و اظهارنظر با یک تاخیر ۱۰ساله بیان شود و دلایل و بهانه‌هایی از قبیل فقدان امنیت و تریبون یا فقدان بستر مناسب، برای ۱۰سال تاخیر در موضع‌گیری، انتقاد یا اظهارنظر در موضوع‌هایی از این دست قابل توجیه باشد.

 اما وقتی موضوع بحث دین و مذهب و مبحثی است که به ساحت‌های قدسی ربط پیدا می‌کند، یافتن توجیه و بهانه برای یک تاخیر ۱۰ساله در انتقاد از عملی که ادعا می‌شود: «کلاه‌برداری دینی بود که بدترین نوع کلاه‌برداری است»، کمی مشکل به‌نظر می‌رسد.

«محمود احمدی‌نژاد» به‌عنوان رئیس‌ دولت نهم شام‌گاه چهارشنبه ۲۳ شهریور ۱۳۸۴ برای اولین‌بار در صحن مجمع عمومی سازمان ملل حاضر و سخن‌رانی خود را با خواندن دعای فرج آغاز کرد.

در آن‌زمان نه‌تنها هیچ نگهبان دینی، هیچ مرجع تقلیدی، هیچ روحانی معمولی یا برجسته‌ای، هیچ روحانی منتقد یا مدافع نظامی و خلاصه هیچ آدمی که به اصول دینی آشنا و آگاه است، در این مورد موضع انتقادی نگرفت و نه‌تنها که موضع انتقادی گرفته‌نشد که حتی از طرف برخی از منابع با پیشینه و شناسنامه معتبر مذهبی، مورد تشویق و تهنیت هم قرار گرفت.

  به تازه‌گی اما، «ناصر نقویان»، روحانی شیرین‌بیان و ــ به قول مجری برنامه «دو قدم مانده به صبح» ــ «دانشی» و مسلط به متون کهن و نو ادبیات فارسی، در یک واکنش نقادانه به آن رفتار ــ البته با تاخیر ۱۰ ساله ــ اظهار داشته است که: «خواندن دعای الهم‌کن‌لولیک در سازمان ملل کلاه‌برداری دینی بود که بدترین نوع کلاه‌برداری است.»
 
با شنیدن این اظهارات، بلافاصله این پرسش مطرح می‌شود که چرا انتقاد به رفتاری که ساحت قدسی دین را به چالش می‌گرفته، این‌قدر با تاخیر بیان می‌شود؟ این در شرایطی است که آقای دکتر «نقویان» از شایستگی، وجاهت و پشتوانه لازم برای این اظهارنظر که در حوزه تخصصی ایشان می‌باشد برخوردار است و در آن زمان نیز به اندازه کافی تریبون برای این انتقاد و موضع‌گیری در اختیار داشت.

از طرفی با توجه به این‌که مومن در گفتن حقیقت نباید هراسی غیر از خدا داشته باشد، پس نگرانی‌های امنیتی از بیان حقیقت و اعتراض به رفتار خلاف دین آقای احمدی‌نژاد هم، محلی از اعراب نداشت و باید در همان زمان از طریق تریبون‌های در اختیار، واکنش مناسب نسبت به آن صورت می‌گرفت، تا نتایج مثبتی که بر آن اعتراض مترتب هست، به ثمر بنشیند.

این تاخیر باعث شد، تا احمدی‌نژاد» وقتی واکنشی در مغایرت با رفتار خود مشاهده نکرد، مکرر آن رفتار را تکرار کرد و برخطای خود تا آخرین لحظه اصرارداشت و اکنون نیز دارد.

انتقاد آقای نقویان در زمانی که دیگر احمدی‌نژاد ریس‌جمهور ایران نیست تا به سازمان ملل برود و دعای فرج را به بازی بگیرد، اگرچه خالی از فایده نیست، اما اگر در زمان خودش بیان می‌شد، ارزش و فایده‌ای به‌مراتب بیش‌تر و سودمندتر از اکنون، هم برای ساحت قدسی دین، هم برای آقای احمدی‌نژاد، هم برای مردم ایران و صدالبته که برای خود ایشان داشت.

۱ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۴ تیر ۹۴ ، ۰۷:۳۳
علی مصلحی

جن‌گیری

چهارشنبه, ۳ تیر ۱۳۹۴، ۰۹:۱۰ ب.ظ

 «مهدی‌قلی‌ هدایت» ملقب به مخبر‌السلطنه، نماینده مجلس در زمان قاجار و وزیر علوم، وزیر عدلیه و صدراعظم در دوران «رضاشاه» پهلوی بوده‌است.
 
وی مردی است که در دوران سلطنت شش پادشاه ــ یعنی «ناصرالدین‌شاه»، «مظفرالدین‌شاه»، «محمدعلی‌شاه»، «احمدشاه»، «رضاشاه»، و « محمدرضاشاه» پهلوی ــ در کانون سیاست ایران حاضر، و پست‌ها و مشاغل مهمی، از جمله نخست‌وزیری را بر عهده داشت.
او اهل ادبیات بود و به زبان‌های عربی، آلمانی، و فرانسوی و تا حدی هم انگلیسی مسلط بود.
«مهدی‌قلی‌هدایت» در زمره‌ی رجال نادری است که حوداث زندگی و اتفاقات کشور را به‌طور روزانه یادداشت کرده‌است که امروز به صورت کتاب‌های متعدد یکی از منابع تاریخ معاصر می‌باشد.
 مهم‌ترین اثر او در این زمینه کتاب «خاطرات و خطرات» می‌باشد.
 

«خاطرات و خطرات» مشحون از وقایع مهم تاریخی است که با قلمی شیوا نوشته شده. سبک و شیوه خاص «هدایت» در نگارش این کتاب، آن است که چون پدرش بنیان‌گذار «تلگراف‌خانه» در ایران بوده‌است، مطالب را در نهایت ایجاز و با فصاحت کامل و به‌صورتی جذاب و دل‌پذیر بیان کرده‌است.
«مهدی‌قلی‌خان»؛ در بخشی از «خطرات و خاطرات»، وقتی که به تشریح عزاداری و تعزیه‌خوانی در تکیه دولت می‌پردازد؛ چنین می‌نویسد:
......تکیه اطراف سکو از زن‌ها پر می‌شد. قریب شش هزار نفر. مردها راه نمی‌یافتند. گاهی زدوخوردی هم بین زن‌ها واقع می‌شد و لنگه کفش در کار می‌آمد.
در موقع روضه‌خوانی، کسی که قادر بود جمعیت را از صدا بیندازد، «سید ابوطالب صدرالذاکرین» بود. اولا صدایی داشت که تکیه را پر می‌کرد و دیگران آوازش را خوش داشتند و خلق‌الله را ساکت نمی‌توانستند کرد. سید (یعنی آقای صدرالذاکرین) جن هم می‌گرفت و پیش زن‌ها احترامی داشت.
«منتظم‌الحکما صلحی» از دوستان من، حکایت کرد که روزی به‌اتفاق «ظهیرالدوله مرشد» به دیدن سید رفتیم. وارد شدیم. نشستیم. ابدا اعتنا و خوش‌باشی نکرد. متوجه زنی بود که آمده‌بود آقا جن‌اش را بگیرند!!
چند نوبت دست در سینه آن زن کرد و گفت: جن تو خیلی حرام‌زاده است! در می‌رود. و مستمر تجدید می‌کرد (یعنی دستش را توی سینه زن می‌کرد). تا آخر جن را از بغل آن زن گرفت در شیشه‌ای کرد. درش را محکم بست. آن زن که پای درگاه حیاط ایستاده بود، یک اشرفی روی آستانه گذارد و رفت.
آن‌گاه؛ آقا رو به ما کرد. برخاست. تواضع کرد. خادمی را خواند و سفارش شربت و شیرینی داد.
«ظهیرالدوله» گفت: این دیگر چه بازی است؟؟
گفت: این مردم جن دارند. بعضی‌ها را شما می‌گیرید، بعضی‌ها را من. پس بگذارم همه جن‌ها را شما بگیرید؟؟

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۳ تیر ۹۴ ، ۲۱:۱۰
علی مصلحی

بی‌حاصلی «شراگیم یوشیج» از فضل «نیما»

دوشنبه, ۱ تیر ۱۳۹۴، ۰۳:۲۶ ق.ظ

 

«نیما» اولین سراینده «شعر نو» نبود، اما اولین کسی بود که شجاعت و شهامت به‌خرج داد تا درباره آن حرف بزند و پایه‌های تئوریک آن‌را بنیان‌گذاشته و چشم‌انداز روشن و مثبتی از آن به‌نمایش بگذارد.
 
«نیما» شاید سراینده چیره‌طبع و شاعر قوی و مسلطی نباشد. من معتقدم نیست. اگرچه همه سروده‌های اورا نخوانده‌ام. اما از مجموعه سروده‌های فراوان او در انواع قوالب شعری، تنها تعدادی انگشت‌شمار، آن‌هم در قالب خاصی که بعدا به «نیمایی» مشهورشد، فرصت شهرت در افواه و اقوال عمومی پیداکرد.
در حالی‌که سروده‌های بعض هم‌راهان و هم‌نسلان او؛ مثل شاملو، اخوان، فروغ، سپهری و ... به‌فراوانی چاپ و منتشرشد و به زبان اجتماع و نشست‌های ادبی راه‌یافت.

نمی‌گویم شعر «نیما» راه نیافت، راه یافت اما در مقایسه با سایر هم‌راهان بسیار کم‌تر و شاید اگر نبود شهرت او به‌عنوان «پدر شعرنو» ای بسا همین مقدار هم فرصت خوانده‌شدن و انتشار پیدا نمی‌کرد.
با این‌همه دنیای شعر فارسی و خصوصا شعر معاصر و شعر بی‌وزن، به نیما وام‌دار است و مدیون.

«شراگیم یوشیج» اما نه کارنامه ادبی قابل‌توجهی دارد، و نه از منش‌ زیبا و زیبنده شخصیتی «نیما» سهمی و ارثی برده‌است. نه‌تنها شخصیتش به نیمای پدر نرفته، بلکه سال‌ها با آن شخصیت فاصله شخصیتی و اخلاقی دارد.

 «شراگیم یوشیج» تحصیلات آکادمیکی در حوزه زبان و ادب فارسی ندارد، از طرفی نبوغ ویژه و خاصی هم در هنر و سرودن و نوشتن از خود بروز نداده‌است که مشخص شود به قول قدما «نخونده ملاست».
با این تفاسیر چنین شخصی حق اظهار‌نظر و نقد در مورد آثار و افراد آن حوزه در هر پایه و مرتبه‌ای حتی محترمانه هم ندارد.

فرزند پدر شعر نو به‌تازه‌گی در نامه‌ای آلوده به تحقیر و توهین خطاب به استاد «شفیعی کدکنی» و تنی چند از اساتید و بزرگان ادب فارسی، یک‌بار دیگر پرده از بی‌نصیبی و بی‌حاصلی خود از فضل پدر برداشته است.


تردیدی نیست که اثبات آفتاب نیاز به سند و مدرک و ادله ندارد. «شفیعی کدکنی» فارغ از تحصیل موفق تا پایه‌های عالی سطوح حوزوی، و بعد از آن دانشگاهی، به شهادت کارنامه‌ای ‌کم‌نظیر در تولید آثار قلمی پیرامون زبان و ادب و شعر پارسی و هم به‌شهادت مجامع آکادمیک داخلی و خارجی، استاد طراز اول و بی‌بدیلی در دوران معاصر هست. از این منظر انکار شفیعی به انکار آفتاب می‌ماند و آن‌‌که با بضاعت ناچیز به توهین و تخفیف این استاد بزرگ و دیگر اساتید هم‌طراز او به بهانه‌های واهی آمده است، به کسی می‌ماند که با چراغ‌قوه به انکار آفتاب آمده‌باشد.

اظهارنظر آلوده به توهین آقای «شراگیم یوشیج» نسبت به استاد «شفیعی کدکنی» علاوه بر آن‌که پرده از کم‌مایگی ادبی و هنری ایشان برمی‌دارد، نشان می‌دهد که ایشان نه ‌تنها استاد شفیعی، که حتی نیما یوشیح را هم نمی‌شناسد، و تلاش می‌کند که بی‌حاصلی از فضل و هنر پدر را با خطاکردن بر روی بزرگان ادب و هنر ایران‌زمین جبران کند.

«علی اسفندیاری» معروف به «نیما یوشیج» آدم بزرگی بود. منش شخصیتی ارزش‌مندی داشت. اما :شراگیم» از آن منش و شخصیت حاصل و نصیبی نبرده‌است.
این نوشته در پارسینه این‌جا
مرتبط:
در انتظار برومندی فرزند نیما

۲ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۱ تیر ۹۴ ، ۰۳:۲۶
علی مصلحی

بی‌گناهی که پای دار رفت و بالای دار نرفتت

سه شنبه, ۲۶ خرداد ۱۳۹۴، ۰۸:۱۰ ق.ظ

جمعی کثیر از دانشجویان هیتلری آلمان را گرفته بودند تا در میدان برلن اعدام کنند، یک دانشجوی ایرانی که سرش را مثل هیتلری‌ها اصلاح کرده‌بود در جزء آن‌ها آورده بودند.
 همه را شانه و چشم بسته به صف کردند تا فرمان آتش داده‌شود. رفیق ایرانی ما وقتی دیده‌بود کار جدی است و بی‌سؤال و پرسش تا دم تیر رسیده‌است، هیچ چیز دیگر نداشت بگوید. بی‌اختیار جمله معروف هر مسلمان را به یاد آورد و شهادت خود را بلند گفت: اشهدان‌لا‌اله‌الا‌الله!
اتفاقأ فرمانده آتش، قفقازی مسلمان بود، به سربازان گفت: دست نگه‌دارید! سپس دست دانشجوی ایرانی را گرفت و آهسته گفت: فی‌امان‌الله!

او بعد‌ها به قفقاز رفت و در آن‌جا مطب داشت و بعد به ایران آمد و هم‌اکنون [چاپ دوم کتاب در سال ۱۳۶۰] به‌عنوان دکتر «امینی»، در خیابان کریم‌خان‌زند، مشغول مداوای اطفال و خردسالان است!
قضا چو ساری و جاری به نارضا و رضاست
خوشا کسی که به رغبت رضا به حکم قضاست
کسی که گشت به رغبت به حکم قضا
قضا رود به رضای وی، این جزای رضاست
سنگ هفت‌قلم ــ دکتر محمدابراهیم باستانی پاریزی

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۶ خرداد ۹۴ ، ۰۸:۱۰
علی مصلحی

«عرفی‌شیرازی» و صله نگرفته از مولی‌علی

دوشنبه, ۲۵ خرداد ۱۳۹۴، ۰۶:۳۰ ق.ظ

معروف‌است که «عرفی‌شیرازی» شعر معروف را در وصف بارگاه حضرت علی سروده بود و بار‌ها می‌خواند و می‌گفت؛ من صله خود را از امیر خواهم گرفت، اما خبری نمی‌شد! شعر «عرفی» این بود:
 «این بارگاه کیست که گویند بی‌هراس     کای اوج عرش سطحِ حضیضِ تو را مماس»

یک سرِشب، در زیر رواق بارگاه نشسته و شعر خود را زمرمه می‌کرد. در همین وقت دید یک درویش روستائی شمعی به‌دست گرفت و بر مزار علی روشن کرد و طلب صله نمود درحالی‌که رقصان می‌خواند:
 «شمع می‌سوزم برایت یا امیرالمومنین   قد این گلدسته‌هایت یا امیرالمومنین!»
هنوز شعرش تمام نشده بود که یک قندیل طلا از بالای سقف‌‌ رهاشد و یک راست افتاد توی دامن روستائی شعرخوان!
خادم حرم گفت: این صله تست بردار و برو! روستائی رفت.

 «عرفی» که همه این منظره را دیده بود، آهسته روبه ضریح کرد و گفت:
 «یا امیرالمومنین! سید اوصیا هستی، و امام اتقیا هستی، و منصوص از قِبلِ خدا هستی، و معصوم از همه زلت و خطا هستی، و صاحب نام بر عرش خدا هستی و پدر ائمه هدی هستی و شاگرد مصطفی هستی، اما... شعر بلد نیستی!»
 سنگ هفت قلم ــ محمد‌ابراهیم باستانی‌پاریزی

۱ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۵ خرداد ۹۴ ، ۰۶:۳۰
علی مصلحی

بهشت با رساندن نوک زبان به نوک بینی

چهارشنبه, ۱۳ خرداد ۱۳۹۴، ۰۱:۳۸ ب.ظ

نقل است که روزی «معاویه» برای نماز در مسجد آماده می‌شد. به خیل عظیم جمعیتی که آماده اقتدا به او بودند نگاهی از سر غرور انداخت.
 «عمروعاص» که در نزدیکی او ایستاده بود، در گوشش نجوا کرد که: بی‌دلیل مغرور نشو! این‌ها اگر عقل داشتند به جماعت تو نمی‌آمدند و «علی» را انتخاب می‌کردند.
 «معاویه» برافروخت. «عمروعاص» قول داد که حماقت نماز‌گزاران را ثابت می‌کند.
 پس از نماز، بر منبر رفت و در پایان سخن‌رانی گفت: از رسول خدا شنیدم که هر کس نوک زبان خود‌ را به نوک بینی‌اش برساند، خدا بهشت را بر او واجب می‌نماید و بلافاصله مشاهده‌کرد که همه تلاش می‌کنند نوک‌ زبان‌ِشان را به نوک بینی‌ِشان برسانند تا ببینند بهشتی‌اند یا جهنمی؟
 «عمروعاص» خواست در کنار منبر حماقت جمعیت را به «معاویه» نشان دهد، دید معاویه عبایش را بر سر کشیده و دارد خود را آزمایش می‌کند و سعی می‌کند کسی متوجه تلاش ناموفقش برای رساندن نوک زبان به نوک بینی نشود.
 از منبر پایین آمد در گوش «معاویه» نجوا کرد: این جماعت احمق خلیفه احمقی چون تو می‌خواهند. «علی» برای این جماعت حیف است.

۹ نظر موافقین ۰ مخالفین ۱ ۱۳ خرداد ۹۴ ، ۱۳:۳۸
علی مصلحی

جعل برای ترویج فضیلت!!!!

دوشنبه, ۴ خرداد ۱۳۹۴، ۰۴:۱۸ ب.ظ
«سپاه باید پشت مردم باشد. اصل مردمند. ارتش هم باید پشت مردم باشد. ارتش و سپاه باید بگویند: جانم فدای مردم. اگر بگویند جانم فدای رهبر انحراف است. اصل مردمند. رهبر هم جانش فدای مردم است. ما همه برای مردمیم. سپاه باید از حقوق مردم دفاع کند. پشتیبان مردم باشد. اگر بگوید جانم فدای رهبر که این می‌شود‌‌ همان زمان شاه. پس مردم برای چه انقلاب کردند؟»
 صحیفه نور، جلد سوم، پاراگراف ۱۳۲
جمله فوق چندین سال است که از قول مرحوم آیت‌الله «خمینی» نقل می‌شود به‌خصوص بعد از سخنان آیت‌الله «خامنه‌ای» در انتقاد از همین شعار «جانم فدای رهبر» و همچنین مخالفت با مقایسه ایشان با امام علی (ع)، مکررا گفته می‌شود.

قبل از هر چیز باید بگویم که به شخصه این جملات را دوست دارم. کاملا هم منطقی است. ولی در هیچ کجای صحیفه و هیچ‌کدام از آثار مکتوب و شفاهی مرحوم آیت‌الله خمینی، چنین عباراتی وجود ندارد.
 باید توجه داشت جلد سوم صحیفه به بیانیه‌ها و سخنرانی‌های مقطعی از تاریخ می‌پردازد که اساسا سپاه در آن موقع تشکیل نشده بود.
 جالب‌تر آن‌که جاعل محترم، بعد از شماره جلد، شماره پاراگراف را ذکر می‌کند!!! در هیچ کجای دنیا چنین روش استناد (رفرنس‌دهی) وجود ندارد.

قطعا مبارزه با تملق و چاپلوسی و غلو، یک فضیلت است. در این فرهنگ متملق‌پرور ایرانی در زمان کنونی، این مبارزه بیشتر ضرورت دارد. اما برای ترویج یک فضیلت، حق نداریم دست به کار غیراخلاقی مثل جعل روایت و تاریخ بزنیم.
اصلا چه نیازی هست که برای تبلیغ و فعالیت جهت زدودن خرافات و تملق، به یک نقل‌قول از یک بزرگی استناد کنیم؟؟؟ وقتی یک مفهومی با مستقلات عقلیه، قابل اثبات است، رفتن به سراغ نقل، اشتباه محض است.

منبع: فیس‌بوک محمد محبی
۳ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۰۴ خرداد ۹۴ ، ۱۶:۱۸
علی مصلحی

بی‌اعتنایی به قواعد نوشتن خبر

جمعه, ۴ ارديبهشت ۱۳۹۴، ۰۲:۱۷ ب.ظ

«بالا‌ترین» را بالا و پایین می‌کردم که چشمم خورد به خبر محکومیت جاسوس ایرانی در اسراییل به ۷ سال زندان. لینک را باز کردم ببینم چی هست. در ایران اگر کسی متهم به جاسوسی برای اسراییل شود، بعید است به کمتر از حبس ابد محکوم شود. مجازات ناچیز موردی مشابه در اسراییل برایم جالب بود.

خبر از «صدای آمریکا» بود. بی‌اعتنایی به ابتدایی‌ترین استانداردهای نوشتن خبر باعث شد از خیر خبر بگذرم و برگردم به بالا‌ترین.

چند صفحه بعد همین خبر را این‌بار از «بی‌بی‌سی» دیدم. لینک را باز کردم تا خبرنویسی رسانه‌ی حرفه‌ای «بی‌بی‌سی» را ببینم و آن‌را با «صدای آمریکا» مقایسه کنم و بعد شاید یادداشتی بنویسم در مقایسه یک خبر واحد با دو تحریر متفاوت از دو رسانه. با کمال تعجب دیدم‌‌ همان نگارش «صدای آمریکا» در «بی‌بی‌سی» با تغییراتی اندک کپی شده است. بدون کمترین توجه به اصول، قواعد و استاندارد‌های متعارف خبرنویسی.

 در تیتر خبر از واژه «جاسوس ایران» استفاده شده. این تیتر «بی‌طرفی» رسانه را زیر سؤال می‌برد؛ شخص موردنظر به جاسوسی متهم شده و محکومیت وی هنوز تاییدنهایی نشده‌است اگرچه وکیل متهم حکم را منصفانه خوانده و گفته قصد شکایت به دادگاه تجدید‌نظر را ندارد

پاراگراف بعد از لید به جای پوشش خبر مربوط به تیتر، پیشینه خبر «یعنی بازداشت متهم جاسوسی در سال ۲۰۱۳ را پوشش داده است. این رعایت نکردن مدل «هرم وارونه» در خبرنویسی شاید خیلی مهم نباشد، اما مهم‌تر از آن استفاده از عنوان احترام‌آمیز «آقا» برای «علی منصوری» است که خلاف اصول حرفه‌ای نوشتن خبر است. عناوین احترام‌آمیز «آقا، خانم، جناب، ملکه و...» با رعایت اصولی مخصوص به خود رسانه‌ها، فقط در مورد افراد عالی‌رتبه آن‌هم با رعایت مراتبی موجه است. این اشکال تا پایان خبر سه‌بار دیگر در مورد «علی منصوری»، یک‌بار در مورد وکیل وی و یک‌بار هم در مورد «نتانیاهو» تکرار می‌شود.

همچنین نام کوچک «علی منصوری» تا پایان خبر چندین‌بار تکرار می‌شود، در حالی که براساس قواعد خبرنویسی نام و نام خانوادگی کامل سوژه یا منبع خبر فقط در پاراگراف اول یا لید آمده و در پاراگراف‌های بعد، فقط به نوشتن نام خانوادگی آن‌ها بسنده می‌شود.

 «بی‌بی‌سی» تلاش زیادی برای رعایت استاندارد‌های خبر داشته است. همین تلاش به علاوه روی‌کرد علمی و همراهی پایاپای با تکنولوژی روز و به قولی «آپدیت» بودن، اعتبار قابل توجهی برای این رسانه در سطح جهان فراهم کرده است.
بی‌توجهی به اصول حرفه‌ای نوشتن خبر می‌تواند لطمه شدیدی به اعتماد مخاطبین یک رسانه بزند و فقدان یا کم‌کاری «دیده‌بانی‌ خبر» در یک رسانه می‌تواند در درازمدت به کاهش اعتبار یک رسانه منجر شود.

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۴ ارديبهشت ۹۴ ، ۱۴:۱۷
علی مصلحی