وب‌نوشته‌های یک شیشه‌بر

علی مصلحی
وب‌نوشته‌های یک شیشه‌بر

روزنامه‌نگاری که کارمند بانک بوده و اکنون شیشه‌بری می‌کند

طبقه بندی موضوعی
بایگانی
پیوندها

شهامت امضای یک نامه را داشته باشید

شنبه, ۱۶ مهر ۱۳۹۰، ۰۷:۵۹ ق.ظ

ظاهرا قاعده بر این است و یا باید بر این باشد که اگر کسی به امری اعتراض دارد و یا از آن راضی است و قرار است این رضایت یا اعتراض را به خاطر نتایج عمومی آن علنی کند، مخفی‌شدن و یا ظاهرشدن با نام مستعار و ذیل عناوین کلی جمعی از معترضین و یا عده‌ای از موافقین، اصل اعتراض یا موافقت را بلاموضع می‌نماید.

 اعتراض یا رضایت علنی و عمومی موقعی موثر و مفید خواهد بود که شخصیت و هویت معترضین یا موافقین علنی و مشخص باشد. والا هرکس یا گروه جعلی، ذیل عناوین جعلی، کلی، و بی‌نام و نشانی که علنی نشود و کسی حاضر نباشد عنداللزوم مسئولیت آن‌را برعهده بگیرد، می‌تواند ادعای اعتراض و یا رضایت و حمایت نماید. البته حمایت و رضایت و یا اعتراضی که هم فاقد وجاهت قانونی است و هم فاقد کم‌ترین اثر عمومی و اجتماعی.

هفته گذشته نامه سرگشاده‌ای با امضای بیش از ۲۰۰ نفر از اعضای جامعه پزشکی ایران، خطاب به «بشار اسد» که دانش‌آموخته پزشکی و امضاءکننده سوگندنامه بقراط است منتشرشد که ضمن یادآوری مسئولیت انسانی وی، از اقدامات منافی رحم و شفقت انسانی جاری در کشور سوریه که به دستور وی اتفاق می‌افتاد اعلام انزجار شده بود.

حرکتی پسندیده اخلاقی و فطری که هر آدمی که اندکی از لطافت و شفقت انسانی بهره برده باشد با آن موافق و هم‌راه است و امضاء‌کنندگان را شایسته تحیت و تقدیر می‌داند.

 چند روز بعد از انتشار نامه یادشده روابط عمومی جهاد دانشگاهی، در یک گزارش بدون نام و امضا و تحت‌عنوان کلی «چند تن از پزشکان عضو این نهاد» اعلام کرد که «در پی انتشار نامه منسوب به تعداد قلیلی از جامعه پزشکی ایران خطاب به دکتر بشار اسد، رییس‌جمهور سوریه، چند تن از پزشکان عضو این نهاد که اسامی آنان در ذیل نامه مورد اشاره، ذکر شده‌بود ضمن اظهار ناخرسندی از مطالب نوشته‌شده در این نامه اذعان داشتند از متن نامه مذکور اطلاعی نداشته‌اند و یا اسامی آن‌ها بدون هماهنگی در نامه آورده شده‌است.»
 در آخر این گزارش اشاره شده بود که مستندات مربوط در جهاد دانشگا هی وجود دارد.

این‌که بعضی از انسان‌ها کم‌ترین بهره‌ای از انسانیت و شفقت نبرده و لاجرم برایشان هم مهم نیست که در کجای دنیا چه اتفاقاتی می‌افتد و خصوصا این‌روز‌ها در سوریه چه بلایی بر سر انسانیت می‌‌آید شکی نیست. و این‌که در بین این انسان‌ها پزشک هم وجود دارد و احتمال آن‌که آن‌ها عضو جهاد دانشگاهی ایران هم باشند خیلی دور از انتظار و غیرمنتظره و غیرممکن نیست. اما نکته دردآور آنست که این پزشکان بی‌نام و نشان به‌‌ همان اندازه که بهره‌ای از شفقت و انسانیت نبرده‌اند، به‌‌ همان اندازه هم شهامت ندارند که بیانیه خود را امضا نمایند، و ترجیح می‌دهند، اجازه دهند در سکوت ناشی از هراس، روابط عمومی نهاد متبوعشان به خود اجازه دهد، بیانیه‌ای بدون کم‌ترین ارزش و اثر که تنها اثرش بدنام کردن جامعه پزشکی متعلق به آن نهاد - به استثنای پزشکان انسان و شجاعی که با شهامت نامه به بشار اسد را امضا نموده‌اند - است را منتشر نماید.

 بدون کم‌ترین تردید روابط عمومی نهاد یادشده اگر حتی یک نام و امضا از پزشکان امضاکننده نامه به بشار را مبنی بر نارضایتی در اختیار داشت با افتخار ذیل بیانیه تکذیبیه‌اش اعلام می‌نمود. این عدم اعلام اسامی ضمن آن‌که از اصل دروغ‌بودن گزارش خبر می‌دهد، غیرمستقیم هم از انسانی‌بودن نامه ۲۰۰ امضا و غیرانسانی بودن رفتار بشار اسد خبر می‌دهد. در غیر این‌صورت هم پزشکان معترض هم روابط عموعی نهاد مذکور اسامی را با افتخار اعلام می‌‌نمودند.
این نوشته در خودنویس این‌جا

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۶ مهر ۹۰ ، ۰۷:۵۹
علی مصلحی

در حالی‌که «احمدی‌نژاد» و حاکمیت تلاش می‌کنند از طریق تمام تریبون‌های رسمی و غیررسمی، اعلام نمایند و نشان‌دهند که در به‌ترین شرایط و در به‌ترین رتبه‌ها و جای‌گا‌ه‌ها قرارداریم، و توجه مردم را به اشکال و با تبلیغات مختلف از لاغر‌تر شدن هر روزه سبد خرید و سخت‌تر شدن شرایط زندگی، منحرف نمایند، اما بعضی از واقعیات عریان جامعه امکان مخفی‌نمودن حقیقت و اجازه سرپوش‌گذاشتن بر دروغ‌های دولتی را نمی‌دهد.

 بالارفتن ناگهانی و بی‌سابقه قیمت نفت از ابتدای دولت نهم و درآمد افسانه‌ای حاصل از آن، چنان‌چه به شکل صحیحی مدیریت می‌شد می‌توانست تا سال‌ها و شاید دهه‌های متوالی کشور را در برابر صدمات احتمالی اقتصادی و خطرات پیش‌بینی نشده، بیمه نماید؛ اما نه‌تنها چنین نشد، بلکه آن ثروت در مسیر اختلاس‌های افسانه‌ای و به دست دزدها افتاد و یا هزینه تبلیغات دروغ و عوام‌فریبی‌ جاهلانه شد.

این‌روزها کم‌کم آثار این مدیریت غلط و ناتوانی دولت‌مردان از مهار و کنترل بحران‌های ناشی از آن آشکار می‌شود.
در شرایطی که «احمدی‌نژاد» ادعا می‌کند به لحاظ مالی در شرایط خوبی هستیم و همه جا امن و امان است و هیچ جایی هیچ مشکلی نیست، یک مقام فدراسیون قایق‌رانی ایران می‌گوید که به دلیل نبود بودجه، بلیت پرواز قایق‌رانان ایرانی اعزامی به مسابقات قهرمانی آسیا کنسل شده‌است.

 دقت فرمایید دولت با مدیریت مخرب بلایی بر سر ثروت افسانه‌ای آورده، که اکنون تنها پس از گذشت ۶ سال از فراهم‌کردن مقدمات سفر یک کاروان ورزشی به یک دوره مسابقه بین‌المللی ناتوان شده، و در حالی‌که مخفی نگه‌داشتن چنین واقعیاتی عملا غیرممکن است تمام رسانه‌ها خبر از شرایط مساعد و اوضاع روبه بهبود می‌دهند.

این واقعیت خیلی ساده است، اگرچه شاید بعضی دلایل مبهمی برای آن بتراشند. اما خیلی ساده دولت در چرخه مدیریت اشتباه به شرایطی افتاده، که نمی‌تواند هزینه‌های تبلیغ برای راست جلوه‌دادن دروغ‌ها را حذف کند. از طرفی باید سهم مردم‌فریبی‌های خاص را هم پرداخت کند و الا با مشکل‌‌ همان فریب‌خورده‌ها روبه‌رو خواهد شد و از طرف دیگر هزینه‌های واقعی و روزمره هم هست و چه به‌تر که به جای مخالف‌تراشی در طیف عظیم جوانان طرف‌دار فوتبال ورزش‌کاران عزیز ملی در یک رشته کم طرف‌دار و گم‌نام مثل قایق‌رانی را قربانی کنیم. خیلی ساده.
 
یک نکته جالب این خبر هم این است که این مخالف‌خوانی برای دولت و این دم خروس پیدا از خبرگزاری فارسی می‌آید که قسم حضرت عباسِ همه جا امن و امان است او هنوز قابل شنیدن است.
 این نوشته در امروزنیوز این‌جا

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۶ مهر ۹۰ ، ۰۷:۴۴
علی مصلحی

همه حقوق متعلق به دزد یا کپی‌کار است؟

دوشنبه, ۱۱ مهر ۱۳۹۰، ۰۷:۰۲ ق.ظ

علم‌ها، تجربه‌ها، داستان‌ها، حکایت‌ها، زندگی‌نامه‌ها، و دیگر دسترنج‌های بشری، از سال‌ها و قرن‌های گذشته، با زحمت فراوان به‌دست ما رسیده است.
 اگر امروزه ما به‌آسانی و به‌ راحت‌ترین شیوه‌ها به این آثار دست‌رسی داریم و از آن استفاده یا سوء‌استفاده می‌کنیم و یا به همین آسانی در اختیار دیگران قرار می‌دهیم، نباید تصورشود که به همین سادگی هم از دیگران به‌دست ما رسیده‌است.

انسان‌ها برای ترویج علم و گسترش اخلاق و معنویت و جلوگیری از هدم آن، زحمت‌ها کشیده و رنج‌ها به‌جان خریده‌اند، تا آن‌ها را حفظ نموده و نسل به نسل، این گران‌بها میراث را به نسل بعدی منتقل نموده‌اند تا به‌دست امروزیان رسیده‌است.

احترام به حقوق و مالکیت معنوی یک اثر، در واقع درک و شناخت دقیق و به‌تر همین زحمت‌ها و رنج‌ها و احترام به آن است.
وقتی یک مخترع، کاشف، نویسنده، دانش‌مند و یا روزنامه‌نگار، ساعت‌ها، روز‌ها، ماه‌ها و بلکه سال‌ها، برای اختراع، کشف، نوشتن و یا تولید اثری تلاش می‌کند، باید همه حقوق مترتب بر آن اثر هم متعلق به خود او باشد. این درست نیست که فردی همه زحمت‌ها را به جان بخرد و فرد یا افراد دیگری نتایج زحمت او را به‌آسانی در اختیار خود بگیرند.

اگر امروز من و شما به‌راحتی حکایتی از زندگی و سخنان ارزش‌مند فلاسفه بزرگ یونان باستان که ۲۵۰۰ سال پیش در یونان می‌زیسته‌اند، می‌خوانیم و می‌شنویم و ضمن درس‌گرفتن از آن، مسرور هم می‌شویم، به آن دلیل است که نویسنده‌ای ۲۵۰۰ سال پیش این حکایت را از، مثلا «سقراط» شنیده و با هزار زحمت مکتوب نموده‌است. سال‌ها و سده‌ها این نوشته چون میراث گران‌بهایی دست به‌دست شده و چون خطر فرسودگی در کار بوده‌است، نویسنده دیگری با حفظ امانت و حقوق مولف اول، از روی آن نسخه جدیدی نوشته و در نسخه جدید اشاره نموده‌است که این نوشته از فلان نویسنده هست که بدون «تصرف» «دخالت» و «تغییر» و به‌علت فرسودگی و خطر از بین رفتن، از روی ان استنساخ صورت‌گرفته و به‌‌ همان شکل نقل می‌شود.
 شاید همین نسخه نیز چند سال یا چند دهه بعد، با همین خطر روبه‌رو بوده و یا این‌که قرار بوده‌است مردم بیش‌تری از این حکایت و پند استفاده نمایند، و لازم آمده تا نسخه‌های بیش‌تری از روی آن نوشته و منتشر شود.
 
در همه نسخه‌های دوم و سوم و ... نیز همین اشاره به نویسنده اولیه و اصلی و توجه به عدم «دخل» و «تصرف» در آن صورت گرفته، تا آن «امانت‌»‌ها ارزش واقعی خود را حفظ، و امروزه به‌آسانی و به به‌ترین شکل در اختیار و استفاده ما باشد.
 
این دقت و توجه به حقوق معنوی و مادی تولید‌کنندگان آثار، باعث شکل‌گیری قوانین و حقوقی شده‌است که امروزه ذیل نام «حق‌ مولف» «حق‌ تکثیر» و یا قانون «کپی رایت» شناخته می‌شود.
 
ساده‌ترین احترام به این حقوق در برخورد با یک اثر معنوی تولید‌شده مثل، شعر، نوشته، آهنگ، فیلم، برنامهhtml، و... آن‌َست که اگر می‌خواهیم از آن استفاده نماییم، آن‌را از ایجادکننده آن و یا کسی که حق استفاده به او واگذار شده، خریداری نماییم و یا اجازه استفاده رایگان از آن را، با حفظ شرایط، دریافت نماییم.
نحوه کسب این اجازه در اکثر کتاب‌ها و فیلم‌ها و تولیدات صوتی و وبلاگ‌ها و سایت‌های اینترنتی، مشخص شده‌است.

در شناسنامه اکثر کتاب‌ها می‌خوانیم: «همه حقوق محفوظ و متعلق به نویسنده است» یا «همه حقوق محفوظ و متعلق به ناشر است». در چنین شرایطی در‌‌ همان شناسنامه آدرس مولف یا ناشر برای کسب اجازه یاد شده‌است.
عباراتی به همین شکل را می‌توانیم درج‌شده روی تولیدات صوتی و تصویری ببینیم. وبلاگ‌ها و وب‌سایت‌ها اکثرا در پایین‌ترین قسمت، شرایط استفاده از تولیدات خود را اعلام نموده‌اند، که بیش از ۹۰درصد آن‌ها تنها شرط استفاده را یادکردن منبع اعلام نموده‌اند. کار بسیار آسانی که اگرچه نتایج بسیار ارزش‌مندی برای همه به‌دنبال دارد، ولی متاسفانه توسط تعداد قابل‌توجهی از کاربران اینترنت انجام نمی‌شود و بدون‌توجه به حقوق تولیدکننده محتوی، نوشته، شعر، داستان، عکس، فیلم، موسیقی، و ... از وب‌سایت‌ها کپی و در در وبلاگ یا وب‌سایت دیگر بازنشر می‌شود.
 
یادداشت زیر در فیس‌بوک برای من ارسال شد. شاید برایتان جالب باشد نزدیک به ۱۰ دقیقه در «گوگل» به دنبال منبع آن گشتم و پیدا نکردم. و جالب توجه بود که این حکایت در بیش از ۳۰ وبلاگ‌ و وب‌سایت بدون یادکردن از منبع اصلی آن، بازنشر شده بود.

کم‌ترین معنی این اقدام «دزدی» است. خیلی راحت «دزدی» است و هیچ فرقی با بالارفتن از دیوار مردم به قصد سرقت دست‌رنج مادی آن‌ها ندارد.
 
معنی دردآور دیگر آن این‌َست که کاربران اینترنتی و مدیران وبلاگ‌ها و وب‌سایت‌ها کم‌ترین ارزشی برای دست‌ِکم قانونی که برای حفاظت از حقوق خودشان طراحی‌شده قائل نیستند.

هر زمان شایعه‌ای را شنیدید و یا خواستید شایعه‌ای را تکرارکنید، این فلسفه را در ذهن خود داشته باشید!
در یونان باستان «سقراط» به‌دلیل خرد و درایت فراوانش مورد ستایش بود. روزی فیلسوف بزرگی که از آشنایان سقراط بود، با هیجان نزد او آمد و گفت: سقراط! می‌دانی راجع به یکی ازشاگردانت چه شنیده‌ام؟
سقراط پاسخ داد: «لحظه‌ای صبر کن. قبل از این‌که به من چیزی بگویی از تو می‌خواهم آزمون کوچکی را که نامش سه‌پرسش است پاسخ دهی.
مرد پرسید: سه پرسش؟
سقراط گفت: بله درست است. قبل از این‌که راجع به شاگردم بامن صحبت کنی، لحظه‌ای آن‌چه را که قصدگفتنش را داری امتحان کنیم.
 اولین پرسش حقیقت است. کاملا مطمئنی که آن‌چه را که می‌خواهی به من بگویی حقیقت دارد؟
مرد جواب داد: «نه، فقط در موردش شنیده‌ام.
 سقراط گفت: «بسیارخوب، پس واقعا نمی‌دانی که خبر درست است یا نادرست. حالا بیا پرسش دوم را بگویم، پرسش خوبی «آن‌چه را که در مورد شاگردم می‌خواهی به من بگویی خبر خوبی است؟
مرد پاسخ داد: نه، برعکس…
 سقراط ادامه داد: پس می‌خواهی خبری بد در مورد شاگردم که حتی در مورد آن مطمئن هم نیستی بگویی؟
 مرد کمی دست‌پاچه شد و شانه بالا انداخت. سقراط ادامه داد: و اما پرسش سوم سودمندبودن است.
 آن‌چه را که می‌خواهی در مورد شاگردم به من بگویی، برایم سودمند است؟
 مرد پاسخ داد: نه، واقعا…
 سقراط نتیجه‌گیری کرد: اگر می‌خواهی به من چیزی را بگویی که نه حقیقت دارد و نه خوب است و نه حتی سودمند است پس چرا اصلا آن‌را به من می‌گویی؟


۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۱ مهر ۹۰ ، ۰۷:۰۲
علی مصلحی

یادم هست همون سال اولی که «خاتمی» رفته بود سازمان ملل و طرح موسوم به «گفت‌وگوی تمدن‌ها» رو هم اعلام کرد و توجه خاصی هم به آن نشد، نوه پسری خودش را با خودش برده‌بود سازمان ملل. اون موقع همه رسانه‌هایی که این‌روز‌ها به دکتر «احمدی‌نژاد» ریس‌جمهور ساده‌زیست و عدالت‌طلب گیر بی‌خودی داده‌اند، خفه‌قون گرفته‌بودند.

 سال دوم که رفت، پسر دوم و نوزاد کوچکش رو هم با خودش برده‌بود. یادمه روزنامه «شلمچه» که بعد‌ها لغو امتیاز شد و به جاش مجوز هفته‌نامه «جبهه» رو گرفت، اون روز‌ها اصلا کاری به این‌ کارا نداشت و همه حواسش به این بود که چرا هنگام سخن‌رانی «خاتمی» هیئت‌های نمایندگی اکثر کشورهای دنیا، سالن سازمان ملل را خالی کرده‌اند و او فقط برای صندلی‌های خالی سخن گفته و اینا. یادم هست روزنامه «رسالت» اون‌روز‌ها تیتر‌زده بود:
 «سخن‌رانی برای صندلی‌های خالی»

خلاصه به همه چیز سفرهای «خاتمی» کار داشتند، الا این‌که تو هر سفر یه عالمه زن و بچه و نوه و عروس و داماد با خودش به آمریکا می‌برد و تازه هیئت هم‌راهش هم گاهی به ۴۰۰ نفر می‌رسید که هیچ‌کدام هم نه‌تنها از سیاست خارجی ذره‌ای سر درنمی‌آوردند، بلکه صحبت‌کردن به زبان مادری‌شان هم ناقص بود، زبان انگلیسی که زبان بین‌المللی هست و دیگر زبان‌ها پیش‌کش.

حالا همه آن‌ها که هشت سال که «خاتمی» سالی چندبار به اجلاس سازمان ملل می‌رفت، خواب بودند، یک‌بار که آقای «احمدی‌نژاد» ریس‌جمهور عدالت‌خواه، ساده‌زیست و مردمی، یکی دو تا از اعضای خانواده‌اش که متخصص امور سیاسی و دیپلماتیک هستند، و فرزند خردسال‌ش را هم ناچارا هم‌راه خود برای اجرای اهداف ویژه به آمریکا برده، چرت‌ِشان پاره‌شده و سروصدا راه‌انداخته‌اند که‌ ای داد!‌ ای بی‌داد! چه نشسته‌اید که آقای «احمدی‌نژاد» با پول مردم به ماه عسل خانوادگی رفته و چه کرده و چه نکرده و ...، انگار که آقای «احمدی‌نژاد» هم مثل «خاتمی» است که پول مردم را بخورد و آب هم روش.

نه‌خیر جانم! مردم ما خودشان مردم‌داری آقای «احمدی‌نژاد» و احترام به سرمایه‌هایشان را سر هر ماه با دریافت یارانه نقدی، و آرامش را؛ با سکونت در مسکن مهر، و تامین آینده‌ نوزادش را؛ با طرح تامین آتیه نوزدان، و صد‌ها و هزار‌ها طرح ارزش‌مند دیگر از نزدیک لمس و درک می‌کنند و فریب بوق‌های تبلیغاتی بی‌بی‌سی و صدای آمریکا را نخواهند خورد.
 تا سیه‌روی شود هر که در او غش باشد.
مرگ بر ضد ولایت فقیه
درود بر رزمندگان اسلام‌
سلام بر شهیدان

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۷ مهر ۹۰ ، ۰۶:۵۹
علی مصلحی

روز گذشته سایت اینترنتی «بولتن‌نیوز، که منتشرکننده بیش‌ترین اخبار دروغ مبتنی بر شایعه و جعلیات است، در خبری جعلی گزارش‌داد که:"«محمد شریعتمداری» وزیر بازرگانی دولت هفتم و هشتم سید «محمدخاتمی» با گرفتن اقامت دائم برای همیشه به آمریکا سفر کرد... این گزارش می‌افزاید: «شریعتمداری» از ماه گذشته مقدمات انتقال خانواده خود از ایران به کشور آمریکا را فراهم کرده و پس از انتقال کامل منزل و اعضای خانواده‌اش خودش نیز روز گذشته از طریق پرواز «لندن» برای همیشه عازم آمریکا شد. هنوز معلوم نیست انگیزه وی از مهاجرات دائم به خاک آمریکا چیست اما ارتباط‌های ایجادشده با دولت‌های غربی در زمان وزارت وی یکی از عوامل دریافت ویزا و اقامت دائم آمریکا برای وی بوده‌است."
این خبر بلافاصله در اکثر رسانه‌ها و شبکه‌های اجتماعی انتشار وسیعی یافت.

کم‌تر از یک روز بعد از انتشار و بازنشر وسیع این خبر٫ دفتر آقای «شریعتمداری» با ارسال تکذیبیه‌ای به سایت جعل‌کننده خبر٫ اعلام کرد که نه از کشور خارج شده و نه قصد خروج از کشور را دارد.
اما نکته جالب در این تکذیبه، ادبیات آلوده به عصبانیت و خارج از ادب، دفتر این عضو برجسته و معاون اقتصادی یک شورای عالی‌مرتبه در دستگاه رهبری کشور(+)، و کسی که هشت سال در دو دولت به عنوان وزیر در صدر یک وزارت‌خانه بوده و از آن‌ها مهم‌تر، به نمایندگی از نشکلی به دنیای سیاسی خود پاگذاشته، که مهم‌ترین شعار و نام آن «جمعیت دفاع از ارزش‌های انقلاب‌ اسلامی» بوده‌است.

دفتر «شریعتمداری» در تکذیبیه خود تصریح نموده‌است:"خروج ایشان در روز گذشته از طریق لندن یا هر گورستان دیگری به آمریکا و یا هر قبرستان دیگری تکذیب می شود".

 این ادبیات زشت و غیرمودبانه به به‌ترین شکل حکایت از درماندگی آقای «شریعتمداری» از تعقیب قضایی جاعلین خبر و سایت اینترنتی «بولتن‌نیوز» دارد.
چه این‌که اگر چنین درماندگی‌ها به‌علت بی‌کفایتی دستگاه قضا وجود نداشت، تا کنون باید دست‌ِکم ۹۰ درصد چنین پای‌گاه‌های اینترنتی که منبع اصلی اغلب اخبارشان شایعه و دروغ است، تحت‌تعقیب و پی‌گرد قضایی قرارگرفته و لغو مجوز یا دست‌ِکم به دستور کارگروه تعیین محتوای مجرمانه فیلتر یا مسدود شده‌باشند که نشده‌اند. و آقای «شریعتمداری» چون می‌داند شکایت او رهی به دستگاه قضا نمی‌برد شکایت خود را در قالب چنین تکذیبیه‌ای بیان نموده‌است.

چنین اتفاقاتی البته اگر درصد بسیار ناچیزی هش‌دار برای آقای «شریعتمداری» و شریعت‌مدارانی که در حمایت و هم‌راهی از شرایط امروز، و دامن‌زدن به آن شرایط سهم قابل توجهی داشته‌اند، به هم‌راه داشته باشد، جای گله باقی نخواهد ماند.
این نوشته در خودنویس این‌جا

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۴ مهر ۹۰ ، ۰۷:۰۸
علی مصلحی

آیت‌الله «آملی لاریجانی»، ریس قوه‌قضاییه ایران، حدود یک‌ماه پیش در جلسه مسؤلان عالی قضایی، با اشاره به آشوب‌های خیابانی و درگیری پلیس با اشرار بریتانیا، و در مقام مقایسه برخورد پلیس با آشوب‌گران در ایران و انگلیس فرمودند:
«در جریان فتنه ۸۸ همه شما مشاهده کردید که غربی‌ها چه‌طور مسائل را منعکس می‌کردند. شخصی در آن آشوب‌ها کشته شد که تا به آخر هم معلوم نشد به‌دست چه کسانی کشته‌شده و حتی احتمال این‌که در جریان آن مسئله دخالت مستقیم آشوب‌گران و در ‌‌نهایت دخالت خود غربی‌‌ها در کار بوده، وجود دارد. اما دیدید غربی‌ها علیه جمهوری اسلامی چه جنجالی راه‌انداختند که بگویند جمهوری اسلامی ایران با شهروندان خودش این‌طور برخورد می‌کند، در مقابل در آشوب‌های انگلیس در طول دو سه روز شش نفر کشته شدند اما ندای سازمان‌های حقوق بشری بلند نشد.»

استنباط غالب کنش‌گران سیاسی و از جمله خانوادهای شهدای پس از انتخابات جنجالی ۲۲ خرداد ۸۸ از این سخنان، نفی و رد شهادت عزیزان آن‌ها و حتی کشته‌شدن بسیجیان مورد ادعای اصول‌گرایان بود.

در‌‌ همان زمان اکثر خانواده‌های کشته‌شدگان حوادث بعد از انتخابات، در مصاحبه با رسانه‌ها، به این سخنان واکنش نشان دادند، اما ریس‌ قوه‌قضاییه، سخن‌گو و روابط‌عمومی آن قوه، هیچ‌گونه واکنشی در مقابل این مصاحبه‌ها از خود نشان نداده و حتی حاضر به تکذیب یا توضیح ادعای یادشده هم نشدند.

با این توصیف تردیدی باقی نمی‌ماند که ریس قوه‌قضاییه رسما کشته‌شدن افرادی در حوادث پس از انتخابات را به‌استثنای یک نفر قویا رد می‌کند.

ریس قوه مجریه اما در یک نشست خبری که روز جمعه یکم مهرماه، با حضور ۲۰ خبرنگار از رسانه‌های آمریکایی در هتل محل اقامت وی برگزار شد، اعلام کرد:
«متاسفانه ۳۳ نفر در حوادث بعد از انتخابات کشته شدند که بیش از دو سوم آن‌ها از نیروهای انتظامی یا مردم عادی هوادار دولت بودند.»

 ادعای ریس قوه مجریه در مورد تعداد کشته‌شدگان حوادث بعد از انتخابات، با ادعای ریس قوه قضاییه در این مورد مغایرت و تفاوت فاحشی دارد. بین یک و سی‌وسه دست‌ِکم سی‌ودو واحد اختلاف هست و قضیه آن‌جا حساس می‌شود که موضوع این واحد اختلاف، نه پول و مال و شیء، که «جان» انسان است و موضوع از آن‌جا حساسیت ویژه پیدا می‌کند که، افراد یادشده مسؤل حفظ مال و ناموس و «جان» شهروندان این کشورند و اکنون بر سر جان تعدادی از شهروندان به اختلاف رسیده‌اند.

 اصل مسئله اما آن‌َست که، بنا بر شواهد و قرائن دقیق و مستند موجود، تعداد شهدای بعد از حوادث کودتای انتخاباتی ۲۲ خرداد ۸۸ بسیار بیشتر از ادعای دور از واقعیت اما منصفانه‌تر ریس‌قوه مجریه نسبت به ادعای خالی از واقعیت ریس قوه قضاییه، و دست‌ِکم نزدیک به ۱۰۰ نفر است.

اگرچه حقیقت واقعیت موجود برای افکار بیدار موجود، روشن‌تر از آفتاب بوده و هست، اما مجموعه حاکمیت شایسته است جهت تنویر افکار عمومی و در پاسخ به سؤالات ایجادشده برای اندک مخاطب مطیع و هم‌راه خود توضیح دهند که بالاخره آیا حوادث بعد از انتخابات برخلاف حوادث و آشوب‌های یکی دو ماه پیش انگلیس، اصلا کشته نداشت یا تعداد کشته‌های آن ۳۳ نفر بود؟
این نوشته در خودنویس این‌جا

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۳ مهر ۹۰ ، ۰۶:۱۶
علی مصلحی

«محمودعباس» و صندلی‌هایی که خالی نبود

شنبه, ۲ مهر ۱۳۹۰، ۰۵:۲۴ ق.ظ

بعدازظهر پنج‌شنبه سی‌ویکم شهریور۹۰ ساعت ۱۷: ۲۱دقیقه به وقت تهران «محمود احمدی‌نژاد» ریس‌جمهوری اسلامی ایران در شصت‌وششمین مجمع عمومی سازمان ملل، پشت تریبون رفت و در حدود ۳۰ دقیقه برای تعداد کمی از نمایندگی‌های کشورهای عضو سازمان که هر لحظه هم از تعداشان کاسته می‌شد، سخن گفت.

تعداد نمایندگی‌های حاضر هنگام سخن‌رانی «احمدی‌نژاد» آن‌قدر کم بود، که می‌شود گفت؛ وی برای صندلی‌های‌ خالی سخن می‌گفت. این البته برای او و هم‌راهانش و مجموعه حاکمیت سیاسی ایران، تازگی ندارد و یک اتفاق همیشه‌گی و طبیعی است.

محور اصلی و ثابت سخنان ریس‌جمهور ایران، انتقاد تند نسبت به رژیم اشغال‌گر قدس و زیرسؤال‌بردن حادثه «هولوکاست» از یک‌طرف، و حمله و انتقاد شدید به آمریکا و مشکوک تلقی‌کردن حادثه تروریستی ۱۱ سپتامبر، از طرف دیگر بود.

مرکز ثقل ادعای آقای «احمدی‌نژاد» در این سخنان، دفاع از موجودیت قانونی کشور مستقل «فلسطین» و تلاش برای احقاق حقوق قانونی و طبیعی مردم این کشور بود. کاری که قاعدتا بر عهده نمایندگی آن کشور است، و تعیین انتخاب چگونگی این دفاع و درخواست کمک بین‌المللی در حدود اختیارات و حقوق آن‌هاست.

هم‌زمان با این حضور و سخن‌رانی، تعدادی از ایرانیان ساکن آمریکا با اجتماع در خیابان‌های اطراف سازمان ملل، نارضایتی عمیق خود از مواضع ریس‌جمهور کشورشان در صحن مجمع عمومی سازمان ملل را اعلام نمودند.

روز بعد از این سخن‌رانی و تقریبا هم‌زمان با آن، این‌بار «محمود عباس» ریس تشکیلات خودگران فلسطین و نماینده قانونی دولت فلسطین از‌‌ همان تریبون سخن‌رانی داشت.
بدون کم‌ترین تردید، دغدغه آقای «محمود عباس» در مورد سرنوشت کشور مستقل «فلسطین» و حقوق قانونی و طبیعی شهروندان مصیبت‌زده آن سرزمین، اگر بیش‌تر از آقای «احمدی‌نژاد» نباشد، کم‌تر نیست. یعنی «محمودعباس» هم با‌‌ همان دغدغه‌های مورد ادعای آقای «احمدی‌نژاد» و دولت ایران به مجمع عمومی سازمان ملل رفته بود، و قصد داشت از آن تریبون‌‌ همان درد‌ها و رنج‌ها و دغدغه‌ها را به سمع و نظر نمایندگان کشورهای جهان و به طریق اولی مردمان دنیا برساند.

همه رسانه‌های معتبر بین‌المللی از سخن‌رانی ریس‌تشکیلات خودگردان فلسطین در سازمان ملل، تصاویری مخابره کردند، که ابتدا حیرت و بعد تحسین جهانی را برانگیخت و نه‌تنها هیچ‌یک از نمایندگی‌های کشور‌ها در سازمان ملل هنگام سخن‌رانی ایشان صحن مجمع را ترک نکرد، که تشویق‌های مکرر اعضای حاضر بار‌ها و بار‌ها سخن‌رانی «محمود عباس» را قطع کرد.(+) خردمندی و تیزهوشی دقیق نماینده فلسطین آن‌چنان خیره‌کننده بود که بار‌ها و بار‌ها اعضای نمایندگی‌های حاضر در سالن به احترام او از جای برخاسته و تا لحظاتی صدای دست‌زدن به احترام سخنان دقیق و درخواست‌های مشروع و مبتنی بر عقلانیت و وجدان عمومی جهانی او قطع نمی‌شد.

هم‌زمان با سخن‌رانی ریس تشکیلات خودگردان فلسطین، تعداد قابل‌توجهی از کنش‌گران سیاسی و فلسطینیان حاضر در آمریکا با اجتماع پشت درب سازمان ملل با در دست داشتن تصاویر بزرگ «محمود‌عباس» و پرچم فلسطین، با ابراز احساسات حمایت همه‌جانبه خود را از سخنان نماینده قانونی خود در مجمع عمومی سازمان ملل اعلام داشته و با شادمانی مواضع دقیق «محمود عباس» را در سخن‌رانی مورد تحسین قرار دادند.

پس از سخنان تاریخی و تحسین‌برانگیز «محمود عباس» که رژیم اشغال‌گر قدس را در تنگ‌نای نفس‌گیری قرار داده‌بود، حالا نوبت «بنیامین‌ نتانیاهو» بود که جواب سخنان سنجیده و دادخواهی واقعی فلسطینیان را نزد افکار عمومی جهانی بدهد.
این‌جا بود که سخنان نسنجیده و شعارهای خام شب گذشته «محمود‌ احمدی‌نژاد» بهانه را برای فرار نماینده اسراییل از چالشی که «محمود عباس» برای او فراهم نموده بود مهیا می‌کرد.

 اگرچه «نتانیاهو» برای فرار از مخمصه، هم‌چون بدل ایرانی خود، بار‌ها و بار‌ها به دروغ و سفسطه متوسل شد، اما دقیقا زمانی که برای تکمیل سفسطه و بهانه‌هایش به برهان قاطع و سند زنده‌ای نیازداشت، به سخنان شب قبل «احمدی‌نژاد» متوسل شد و با برانگیختن هیجان عاطفی حاضران با اشاره به گل‌گذاشتن بر بنای یادبود حادثه ۱۱ سپتامبر، که «احمدی‌نژاد» در ماهیت آن تشکیک نموده‌بود، اعلام کرد: ای‌کاش هنگام سخن‌رانی او، همه سالن را ترک کرده‌بودند. در این زمان، ناگهان سکوت حاظرانی که تا لحظاتی قبل «محمود عباس» را مکرر تشویق می‌کردند شکسته شد و حالا همان‌ها با شدت «نتانیاهو» را تشویق می‌کردند.

سخن‌رانی «محمود‌ احمدی‌نژاد» و «محمود‌ عباس» دو مقام بلند‌مرتبه از دو کشور مسلمان در جای‌گاهی واحد و با دغدغه‌هایی به‌ظاهر واحد، دو شکل، دو واکنش، و دونتیجه کاملا متفاوت داشت. این تفاوت‌ها یک دلیل بنیادین دارد: ریس تشکیلات خودگردان فلسطین، به‌خاطر آن‌که، زهری که هر روز در جام و جان مردمش ریخته می‌شود را از نزدیک چشیده و لمس نموده‌است، از زبان مردمش و برای مردمش  سخن می‌گوید. اما ریس‌جمهوری اسلامی ایران نه از درد مردمش خبر دارد و نه می‌خواهد خبر داشته باشد. برای او و مجموعه حاکمیت فعلی، تنها چیزی که دغدغه‌ نیست مردم و درد آن‌هاست.
 همین است که به خودش اجازه می‌دهد بدون توجه به نتایج خسارت‌باری که از نطق‌های هیجانی، خام و نسنجیده او عاید مردم بدبخت کشورش می‌شود، هر آن‌چه دلش‌می‌خواهد را، بر زبان جاری نماید.

صحن عمومی سازمان ملل، هنگام سخن‌رانی ریس‌جمهور ایران هیچ مخاطبی نداشت. آن‌ها که مانده‌بودند همان‌ها بودند که شب بعد، هم «محمود عباس» را تشویق کردند هم «نتانیاهو» را. و البته به‌زودی نمایندگانشان برای دریافت حق سکوت و نشستن در سالن خالی مجمع عمومی، هنگام سخن‌رانی «احمدی‌نژاد» راهی ایران خواهند شد.
این نوشته در امروزنیوز این‌جا

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۲ مهر ۹۰ ، ۰۵:۲۴
علی مصلحی

آیین اعدام، آیینه خشونت

پنجشنبه, ۳۱ شهریور ۱۳۹۰، ۰۵:۰۵ ق.ظ

هنوز جامعه از روح لطیف عفو و گذشت «آمنه بهرامی» که نابودکننده زیبایی و بینایی خود را در آخرین لحظات بخشید و دنیا را به تحسین و تمجید مهربانی خود واداشت، سرشار است و سرشار خواهد‌بود. جامعه هیچ‌گاه نگاه مهربان چشم‌هایی که مهربانی را به دنیا نشان داد فراموش نخواهد کرد. هنوز جامعه با همه نگاه‌ها و اشاره‌ها و قلم‌ها و بیان‌ها اعلام می‌کند، که سخت محتاج چنین مهربانی‌ها و معرفت‌هاست.

شاید ۳۰، ۲۰، یا ۱۰ سال پیش، «یعقوبعلی جعفری» جوانی که ۶ آبان‌ماه ۸۸ در میدان کاج سعادت‌آباد تهران، «یزدان» را به ضرب چاقو کشت، و ۶۹ روز بعد به‌همین دلیل به‌قصاص محکوم و در ملاء‌عام اعدام شد، روزگاری از روی کنجکاوی و ناخواسته به تماشای «آیین اعدام» انسانی در خیابانی دیگر رفته‌بود و تا چند روز بعد از آن، از به‌یادآوردن صحنه‌های اعدام و جان‌کندن یک انسان کابوس می‌دید و حال خوبی هم نداشت.

بار دوم که برای تماشا می‌رفت، اگرچه دو گام به پیش و یک گام به پس بر‌می‌داشت، اما بعد از آن دیگر نه کابوس دید و نه یادآوری صحنه اعدام و جان‌کندن برایش رقت‌آور بود. با این‌همه اصلا گمان نمی‌کرد روزگاری انسان‌هایی برای تماشای «آیین اعدام» او خود را با زحمت به خیابان بکشند.

 «امیرقرایی» سال‌ها پیش، در کودکی شاید بار‌ها و بار‌ها به تماشای مراسم و آیین معرکه‌گیران که با دندان خودرویی را می‌کشند و به‌قوت بازو زنجیر‌های قوی پاره می‌کنند و ... رفته، و شاید آرزو نموده‌بود که‌ ای کاش جای آنان بود و زور آن‌ها را داشت. آرزویی که زمانی اندک، بر‌آورده شد. او حالا قهرمان قهرمانان بود و‌ای بسا کارهایی می‌کرد شگفت‌تر از معرکه‌گیران، اما اصلا باور نمی‌کرد اسیر معرکه‌ای شود که سرانجام آن سرگردانی باشد و به‌جای بازوبند پهلوانی داغ بزرگ قتل بر پیشانی داشته باشد و متواری باشد و در‌به‌در به دنبال عفو اولیاءدم و یا به انتظار «آیین اعدام»، و هروز روزی هزار بار با کابوس اعدام از خواب بیدار شود و دوباره سر بر بالین خواب بگذارد.
 
شاید پانزدهم دی‌ماه سال گذشته «علی‌رضا‌ ملا‌سلطانی» که در تاریخ بیست‌و‌ششم تیرماه گذشته در خیابان پونه گلشهر «روح‌الله داداشی» را به ضرب چاقوی خود کشت، یکی از‌‌ همان جوانانی بوده‌است که با علاقه و زحمت بسیار صبح زود خود را به چهارراه قدس رسانده بود تا «آیین اعدام» «یعقوب» را به‌خوبی از نزدیک ببیند، اما لحظه‌ای و ذره‌ای به مغزش خطور نمی‌کرد که روزی و روزگاری جوانانی هم‌سن خودش، کم‌تر یا بیش‌تر با‌‌ همان علاقه یا کم‌تر و بیش‌تر برای «تماشای خوب» «آیین اعدام» او خود را به‌زحمت اندازند. (+)
شاید ... .
و  هنوز جامعه با همه نگاه‌ها و اشاره‌ها و قلم‌ها و بیان‌ها اعلام می‌کند، که سخت محتاج مهربانی‌ها و معرفت‌هاست. محتاج پهلوان‌هاست محتاج «آمنه»هاست.
.....
و ما هم‌چنان
دوره می‌کنیم
شب را و روز را
هنوز را
(شاملو)
این نوشته در خودنویس این‌جا

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۳۱ شهریور ۹۰ ، ۰۵:۰۵
علی مصلحی

گاف مشترک رسانه‌های خبری ایران

دوشنبه, ۲۸ شهریور ۱۳۹۰، ۰۴:۵۲ ق.ظ

مهم‌ترین و یا شاید تنها وظیفه دبیر سرویس عکس در روزنامه و خبرگزاری‌ها، عکاسی از سوژه درصورت در دسترس‌بودن، و یا انتخاب عکس از آرشیو آماده قبلی برای انتشار در رسانه است.


سرویس عکس در رسانه‌ها برای مواقع احتمالی که سوژه در دسترس برای تهیه عکس نباشد، بایگانی منظمی از عکس‌های تهیه‌شده قبلی ایجادنموده تا عنداللزوم در اختیار سردبیر رسانه برای انتشار قرار گیرد. 

اگر در موتورهای جست‌وجوی اینترنت عبارت «منصور صادقی» یا «امیر منصور‌آریا» را جست‌وجو نموده و گزینه عکس را انتخاب نمایید، سایت‌های مشابه با عکس‌های یک‌سانی به شما معرفی می‌شود که هیچ‌کدام البته عکس «امیر منصور آریا» نیست و همه عکس‌ها اکثرا عکس «منصور صادقی» معاون استان‌دار آذربایجان‌شرقی و فرمان‌دار شهرستان مراغه می‌باشد، که هیچ ارتباطی با اختلاس صورت‌گرفته و «امیر منصور آریا» جز تشابه اسمی ندارد. اما عکس او از چند روز پیش در تیراژ وسیع توسط اکثریت قریب‌به‌اتفاق رسانه‌های خبری و خبرگزاری‌های رسمی و معتبر کشور تحت نام «امیر منصور آریا» متهم اصلی اختلاس بزرگ اخیر منتشر شده‌است.

 اشتباه در همه جا امری گریز‌ناپذیر است، اما سهل‌انگاری مجموعه رسانه‌ای تا بدان‌جا که عکسی از یک شهروند و یک شخصیت حقوقی و تا اندازه‌ای معروف به جای تصویر یک متهم معرفی و در تیراژ وسیع منتشرشود جای تعجب فراوان دارد. 

با همه این‌ها همیشه به‌ترین راه جبران اشتباه دست‌ِکم عذر‌خواهی از افرادی است، که به خاطر اشتباه خسارت دیده‌اند، آیا رسانه‌هایی که بدون توجه به مسؤلیت، با انتشار این عکس به اعتماد مخاطبین خود و شخص ثالثی خسارت وارد نموده‌اند، حاضر به عذرخواهی و جبران اشتباه هستند؟
این نوشته در پارسینه این‌جا
 در خودنویس این‌جا
در نیوزبان اینجا

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۸ شهریور ۹۰ ، ۰۴:۵۲
علی مصلحی

رهبری نظام امسال در پیام نوروزی خود به‌مناسبت آغاز سال ۱۳۹۰ خورشیدی، این سال را سال «جهاد اقتصادی» نامیدند. نامی که در بین اکثر فعالین سیاسی و اجتماعی و اقتصادی با اما و اگرهای زیادی هم‌راه بود.

اگرچه سیستم حکومتی کشور، شرایط برای تحقق انواع دزدی و رانت و سو‌ء‌استفاده را به به‌ترین شکل ممکن فراهم نموده، و طی ۶ سال گذشته نیز این شرایط بسیار روان‌تر و راحت‌تر شده‌است، با این‌همه هیچ‌کس باور نمی‌کرد که در همین سال «جهاد اقتصادی» بزرگ‌ترین «جهاد اختلاسی» تاریخ بانک‌داری و درست‌تر از آن، بزرگ‌ترین اختلاس تاریخ کشور، به نام حاکمیت جمهوری اسلامی ثبت شود.

 این‌روز‌ها سخن از اختلاس و دزدی و رانت و ویژه‌خواری در بین مسؤلین سیاسی و اجرایی و بانکی، مهم‌ترین خبر است اما برای شهروندان دیگر این خبر‌ها خیلی مهم جلوه نمی‌کند.
چه این‌که سال‌هاست که هر از گاهی گوش‌ِشان به شنیدن چنین خبرهایی عادت کرده و این عادت حساسیت‌شان را در برابر چنین اتفاقات دردناکی از بین برده‌است.

از طرف دیگر گسترش بی‌غیرتی عمومی در قبال نارسایی‌های اجتماعی که از طرف سیستم اجرای کشور هر روز بر آن افزوده می‌شود نیز، مزید بر علت است تا حساسیت‌ها به کم‌ترین درجه ممکن کاهش پیدا کند.

 خبر بزرگ‌ترین اختلاس تاریخ بانک‌داری و بزرگ‌ترین اختلاس در کشور ایران، این‌روز‌ها نقل محفل و مجلس تمام اصول‌گرایان‌ست، اما غافل از آن‌که اختلاس‌کننده اصلی همین اصول‌گرایان هستند و بدون کم‌ترین تردید هر یک از این اصول‌گرایان در هر پست و مقام و جای‌گاهی، به اندازه خودشان در این اختلاس و اتفاق و اتفاق‌های از این دست، سهم داشته، شریک جرم و رفیق قافله‌اند.

شاید امروز موضع ناراحتی و مخالفت گرفته و به وضعیت موجود معترض باشند. شاید که ژست‌ ساده‌زیستی و مردم‌داری و مدارای‌ِشان گوش فلک را کر کرده باشد و امروز هم از‌‌ همان مواضع، داد عدالت و تنبیه مجرم سرمی‌دهند، اما حقیقت آن‌َست که این داد و بی‌داد و سر و صدا از نوع فریاد دزدی است که حین تعقیب، برای فریب مردم فریاد «آی دزد» سر‌می‌داد، که در بین جمعیتی که همه همین گزاره را فریاد می‌کردند، شناخته نشود.

آفت بزرگ دروغ‌گویان و البته دروغ‌گویانی که لباس «اصول‌گرایی» بر تن دارند «فراموشی» است و اصول‌گرایان فراموش کرده‌اند که حدود دو سال پیش تمام بوق‌های تبلیغاتی خود را بر اثبات ۶۳ درصد به‌کار انداخته بودند و امروز‌‌ همان بوق‌ها را بر تبری از آن ۶۳درصد فعال نموده‌اند.
مردم اما درست است که حافظه تاریخی ندارند اما مطمئنا حافظه آن‌ها از این فراموش‌کاران به‌تر است.
 
اما از این خبر بگذریم. یک کاربر برجسته اینترنت و مدیر سایت «بلاگفا» در وبلاگ شخصی خود نوشته است که «بانک صادرات ایران» بدون اعلام به مشتریان خود، و بدون تنظیم هرگونه قراردادی، در ازای هر یک‌بار ورود اینترنتی مشتری به حساب، مبلغ ۲۵تومان کارمزد از حساب مشتری کسر می‌کند.

 مبلغ ۲۵ تومان در مقابل ۱۲۳ میلیارد تومان و ۱۲۳ میلیارد تومان در مقابل ۳ هزار میلیارد تومان رقم قابل‌توجهی نیست، اما مهم‌ترین نتیجه‌ای که می‌توان از آن گرفت این‌َست که نظام حاکمیت موجود وقتی مشاهده کرد که شهروندان در مقابل تخم‌مرغ‌دزدی او سکوت می‌کنند، بلافاصله اقدام به شتردزدی می‌کند و صد البته که دیری نمی‌گذرد که شتردزدی هم برای آن‌ها به قولی «اُف» داشته و به سرقتی دست‌می‌زنند که، کاروان شتر با بارش هم در آن قابل رویت نیست.
و نتیجه درخشان و البته دردناک این‌که:
هرجا سخن از اعتماد نیست، نام بانک مرکزی ایران می‌درخشد.
این نوشته در امروز نیوز این‌جا

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۳ شهریور ۹۰ ، ۰۴:۳۳
علی مصلحی