وب‌نوشته‌های یک شیشه‌بر

علی مصلحی
وب‌نوشته‌های یک شیشه‌بر

روزنامه‌نگاری که کارمند بانک بوده و اکنون شیشه‌بری می‌کند

طبقه بندی موضوعی
بایگانی
پیوندها

۳۰ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «خامنه‌ای» ثبت شده است

در ماندگی در قبال یک مراسم یادبود

سه شنبه, ۳ آذر ۱۳۹۴، ۰۳:۰۷ ب.ظ

جلوگیری از برگزاری مراسم یادبود «فروها» در شرایطی انجام می‌شود که سالیانه میلیادرها تومان از محل بودجه عمومی و جیب مردم صرف برگزاری مراسم برای درگذشتگان منصوب به حاکمیت جمهوری اسلامی می‌شود، اما بازماندگان خانواده «فروهر» و یا سایر داغدیده‌گان در نظام جمهوری اسلامی که با نظام زاویه ‌مختصری داشته‌اند، از برگزاری یک مراسم یادبود و تسلی خاطر مختصر برای رفتگان خود ممنوع و محروم هستند.
 در این‌که آیا نظام سیاسی یک کشور فارغ از دیگاه مذهبی حاکم بر آن اجازه چنین ممانعت‌هایی دارد یا خیر، حرف بسیار است و در این مقال مختصر نمی‌گنجد، اما قطعا و صریحا در نظام مذهبی اسلام چنین محرومیت و ممانعتی نفی صریح شرعی دارد و شرعا حاکمیت مجاز به اعمال چنین  محرومیت‌هایی برای داغدیده‌گان ولو مخالف نظام نیست.
اما جدای از این بحث، مردم ما ایام کشته‌شدن فروهرها را به خوبی به یاد دارند. در همان زمان، نمازجمعه پایتخت توسط رهبری نظام اقامه می‌شد.
آیت‌الله «خامنه‌ای» در خطبه‌ای که به مسئله قتل مرحوم «فروهر» و همسر کاردآجین‌شده و قربانی او پرداخت، اشاره کرد که با فروهر در مقطعی دوست بوده، در مقطعی همکار بوده و در مقطعی هم دشمن بوده است. وی سپس با ذکر قسم جلاله دشمنی فروهر را از نوع دشمنی بی‌ضرر و خطر برشمرده و ادعای صریح کرد که باور نمی‌کند ایرانی فروهر را کشته باشد از آن‌رو که فروهر شهروند ایران و مسلمان  و منتقد بود و انتقاد او ضرری برای نظام نداشت.
 اندکی بعد از آن مشخص شد که قاتل مرحوم فروهر بر خلاف ادعای صریح آقای خامنه‌ای ایرانی و از قضا خودی بوده  که به ناچار و برای جمع آبروی رفته با سناریوی خاصی «خودسر» معرفی و بازداشت شد و سپس در بازداشت داروی نظافت خورده و درگذشت.
مراسم بزرگ‌داشتی برای ریس قاتلان که به تصریح نظام جمهوری اسلامی «خودکشی» کرده یعنی گناه کبیره مرتکب شده  و بازهم به روایت اسناد فقهی جهنمی تلقی می‌شد، برگزار شد و اگرچه هیچ مقام دولتی یا دوست نظامی و همکار اطلاعاتی الا «روح‌الله حسینیان» در آن شرکت نکرد، اما هیچ‌گونه منع قانونی هم برای برگزاری مراسم یا محدودیت و تنبیهی برای شرکت در آن وجود نداشت و منظور نشده بود. کاری که درست و منطقی و عین عمل به رویکرد رحمانی دین مبین اسلام بود.
اما چه شده است که بعد از گشذت 18 سال هنوز داغدیده‌گان و بازماندگان آن جنایت دهشتناک، هنوز امکان برگزرای یک مراسم ساده یادبود و ترحیم و تنبه را ندارند؟
دو احتمال مشخص را در این باره می‌توان حدس زد و مورد توجه قرار داد:
 احتمال اول این‌که مجموعه نظام به رهبری آیت‌الله خامنه‌ای از برگزاری این مراسم، خلاف توصیه صریح شرع رضایت ندارند. حدسی که قوی‌ترین احتمال را در بر دارد. بنابراین با سازوکارهای امنیتی و اطلاعاتی مانع از برگزای مراسم می‌شوند. که شده‌اند. در این سازوکار البته سناریو طوری تنظیم شده که این ممانعت هیچ ربطی به آیت‌الله ندارد و روح ایشان هم از جریان اطلاع ندارد و بی خبر است. چه این‌که اطلاع ایشان منافات صریح و دقیق با پایگاه برساخته شرعی و فقهی ایشان تحت عنوان مرجع عالی شیعیان جهان اسلام دارد که بنابر توصیه‌های موکد آن ایجاد ممانعت برای برگزاری مراسم یادبود و تحریم درگذشتگان، خلاف بین شرع است.
اما احتمال ضعیف دیگر این است ‌که واقعا روح ایشان هم از این ممانعت و محدودیت و محرومیت خبر ندارد و واقعا عده‌ای خودسر بدون توجه به عواقب رفتار خود و راسا بدون هماهنگی و توجه به نظر عالی‌ترین مقام نظام، مانع از برگزای یک مراسم ساده شده‌اند که نه تنها کمترین زیانی را برای حاکمیت به دنبال ندارد، که منافع بسیار زیادی را از هر منظر برای نظام به ارمغان می‌آورد.

هرچه باشد، چه احتمال اطلاع رهبری و چه احتمال بی‌اطلاع ایشان و چه احتمالات دیگر، اما، این واقعه بسیار معمولی و ساده به بهترین شکل ممکن خبر از درمانده‌گی و اوج استیصال یک حاکمیت می‌دهد و پرده از پریشانی فکری فکری اتاق فکر نظام در عالی‌ترین سطوح بر می‌دارد که نه تنها قادر به تشخیص مصلحت نظام و کشور نیستند، که قادر به تشخیص مصلحت و منافع محدود خود هم نیستند و به ساده‌ترین شکل ممکن، یک فرصت مناسب برای قوی‌کردن پایه‌های منفعت و مصلحت داخلی و درونی خود را تبدیل به تهدید و آبروریزی بیرونی و بین‌الملی می‌کنند.
منتشر شده در آمد نیوز این‌جا

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۳ آذر ۹۴ ، ۱۵:۰۷
علی مصلحی

جعل برای ترویج فضیلت!!!!

دوشنبه, ۴ خرداد ۱۳۹۴، ۰۴:۱۸ ب.ظ
«سپاه باید پشت مردم باشد. اصل مردمند. ارتش هم باید پشت مردم باشد. ارتش و سپاه باید بگویند: جانم فدای مردم. اگر بگویند جانم فدای رهبر انحراف است. اصل مردمند. رهبر هم جانش فدای مردم است. ما همه برای مردمیم. سپاه باید از حقوق مردم دفاع کند. پشتیبان مردم باشد. اگر بگوید جانم فدای رهبر که این می‌شود‌‌ همان زمان شاه. پس مردم برای چه انقلاب کردند؟»
 صحیفه نور، جلد سوم، پاراگراف ۱۳۲
جمله فوق چندین سال است که از قول مرحوم آیت‌الله «خمینی» نقل می‌شود به‌خصوص بعد از سخنان آیت‌الله «خامنه‌ای» در انتقاد از همین شعار «جانم فدای رهبر» و همچنین مخالفت با مقایسه ایشان با امام علی (ع)، مکررا گفته می‌شود.

قبل از هر چیز باید بگویم که به شخصه این جملات را دوست دارم. کاملا هم منطقی است. ولی در هیچ کجای صحیفه و هیچ‌کدام از آثار مکتوب و شفاهی مرحوم آیت‌الله خمینی، چنین عباراتی وجود ندارد.
 باید توجه داشت جلد سوم صحیفه به بیانیه‌ها و سخنرانی‌های مقطعی از تاریخ می‌پردازد که اساسا سپاه در آن موقع تشکیل نشده بود.
 جالب‌تر آن‌که جاعل محترم، بعد از شماره جلد، شماره پاراگراف را ذکر می‌کند!!! در هیچ کجای دنیا چنین روش استناد (رفرنس‌دهی) وجود ندارد.

قطعا مبارزه با تملق و چاپلوسی و غلو، یک فضیلت است. در این فرهنگ متملق‌پرور ایرانی در زمان کنونی، این مبارزه بیشتر ضرورت دارد. اما برای ترویج یک فضیلت، حق نداریم دست به کار غیراخلاقی مثل جعل روایت و تاریخ بزنیم.
اصلا چه نیازی هست که برای تبلیغ و فعالیت جهت زدودن خرافات و تملق، به یک نقل‌قول از یک بزرگی استناد کنیم؟؟؟ وقتی یک مفهومی با مستقلات عقلیه، قابل اثبات است، رفتن به سراغ نقل، اشتباه محض است.

منبع: فیس‌بوک محمد محبی
۳ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۰۴ خرداد ۹۴ ، ۱۶:۱۸
علی مصلحی

رهبری که دیگر فصل‌الخطاب نیست

سه شنبه, ۲۷ فروردين ۱۳۹۲، ۰۴:۰۳ ب.ظ

شهروز مفتاحى: کمتر از یک‌ماه پس از آن‌که «محمد حسن‌ آصفری» عضو کمیسیون امنیت ملی و سیاست خارجی مجلس شورای اسلامی، پرده از تلاش ناکام حاکمیت جمهوری اسلامی برای برساختن چهره‌ای فوق‌انسانی از آقای «خامنه‌ای» برداشت و گفت که: فرمایشات رهبری صرفا در حد چاپ بنر و برگزاری همایش مورد استفاده قرار می‌گیرد،(+)یک عضو برجسته جامعه مدرسین حوزه علمیه قم، تایید صلاحیت ریس‌جمهوری که نظرش به نظر رهبری نظام نزدیک‌تر است را در سال۸۴ از طرف شورای نگهبان اشتباه معرفی کرد و گفت: «اگر شورای نگهبان دو دوره قبل در انتخابات ریاست جمهوری به وظیفه خود درست عمل می‌کرد، وضعیت کشور این‌گونه نبود». (+)

آقای «جنتی» و هواداران آقای خامنه‌ای که در سال ۷۶ اسب خود را برای یک دوره ۸ ساله ریاست‌جمهوری بی‌دردسر و بی‌دغدغه زین کرده بودند، و بازی انتخابات را از پیش برده حساب، و حتی بر اساس بعضی از اقوال، «ناطق‌نوری» را فارغ‌البال به رایزنی در مورد کابینه‌اش می‌فرستادند، برای خالی نبودن عریضه، صلاحیت «خاتمی» را هم تایید نمودند. اما همه نظرسنجی‌ها و پیش‌بینی‌ها و پیش‌گویی‌ها و فرکانس‌های ویژه‌ای که رهبری در سخنرانی‌های روزهای منتهی به انتخابات، به جامعه مخابره کرد، بی‌نتیجه ماند و جامعه چنان غیرمنتظره بازی حاکمیت را بر هم زد و به «خاتمی» اقبال نشان داد که فرصت و فکر مهندسی و تغییر و تفسیر‌های ویژه همه از دست رفت.

بهت حادثه دوم خرداد ۷۶ دست‌ِ‌کم ۱ سالی طول کشید تا از سر اصول‌گرایان بپرد و کم‌کم هوشیاری خودشان را به دست آورند.
آقای «جنتی» در اولین واکنش پس از هوشیاری از بهت و حیرت حادثه رسما و شفاف اعلام کرد که دیگر اشتباه دوم خرداد را تکرار نخواهد کرد.

 در سال ۸۴ «مهدی کروبی» آن اندازه از اقتدار و نزدیکی به سران نظام را داشت که نشود صلاحیت او را به سادگی رد کرد. از طرفی با توجه به عدم اقبال قشر متوسط جامعه و قهر جبهه مشارکت از شیخ، احتمال رای‌آوردن او بسیار ضعیف می‌نمود. بنابراین هزینه تایید صلاحیت بسیار کمتر از رد صلاحیت او بود.
 از طرف دیگر، برای آن‌که در مجمع اصلاح‌طلبان پریشانی بیفتد، و نتوانند حول یک نامزد به اجماع برسند، لازم بود تا صلاحیت شیخ تایید شود. اما صلاحیت «معین» نه! تایید صلاحیت معین، تکرار اشتباه ۷۶ بود و جنتی مصمم بود که آن اشتباه تکرار نشود. صلاحیت معین رد شد تا حکم حکومتی اندک اعتبار او و حیثیت مشارکتی‌ها را بر باد دهد و همه آن‌ها که به دلیل توجه شیخ کروبی به حکم حکومتی، در جریان قانون مطبوعات، از او روی‌گردان شده و اطراف معین گرد آمده بودند، این‌بار از معین روی‌گردان شده و به خانه‌های خود بخزند و از میان این تشتت نامزد مورد نظر اصول‌گرایان برکشیده شود.

بعد از آن رد و تاییدی که نتیجه‌اش «احمدی‌نژاد» برای دو دوره شد، و پس از رفتار خلاف اخلاق «احمدی‌نژاد» در مناظره معروف تلویزیونی ۱۳ خرداد ۸۸، رهبری نظام در خطبه‌های معروف نماز جمعه ۲۹ خرداد، رسما و شفاف اعلام کرد که نظرش به نظر «احمدی‌نژاد» نزدیک‌تر است.

اکنون پس از آن کش و قوس‌ها و پس از آن خطبه که بر اساس اعتقاد مسلمانان باید ارزشش از فرمایشات معمول رهبری بیشتر باشد، یک عضو جامعه مدرسین حوزه علمیه قم، تایید صلاحیت احمدی‌نژاد، در انتخابات ۸۴ را اشتباه می‌داند و همه اتفاقات سوء امروز را نتیجه آن اشتباه ارزیابی می‌کند.

اگرچه آقای «جواد فاضل لنکرانی» به تصریح اسمی از «احمدی‌نژاد» نیاورده، اما مشخص است از تایید صلاحیت معین و کروبی و مهرعلیزاده و سایر اصول‌گرایان، نتیجه‌ای متوجه نظام نشد و از آن‌همه تایید فقط یک‌نفر توانست ۴ سال ریس‌جمهور باشد و بعد از آن هم دوباره بر کرسی ریاست‌جمهوری دور بعد تکیه بزند.

این‌که چگونه تایید کسی که نظرش به نظر رهبری نظام نزدیک‌تر از دیکران است، در ۸ سال پیش از طرف این عضو برجسته جامعه مدرسین ــ‌ که ادعای ذوب‌شدگی در ولایت‌شان گوش فلک را کر می‌کند ــ اشتباه تلقی و تعریف می‌شود، باید پاسخش را در حرف‌های جالب توجه یک ذوب‌شده دیگر در ولایت یافت که رسما اعلام می‌کند: با فرمایشات آقا در حد بنر برخورد می‌شود.

به نظر می‌رسد تمام تلاش تبلیغاتی حاکمیت با هزینه‌های بسیار سنگین، برای برساختن یک چهره آسمانی، معصوم و بی‌نظیر از آقای «خامنه‌ای» و فصل‌الخطاب دانستن فرمایشات وی، نه تنها کمترین نتیجه مثبتی در بر نداشته، بلکه با آشکار شدن نتایج منفی آن، مخالف‌خوانی در برابر نظرات رسمی او از طرف بزگ‌ترین مبلغین و تعریف‌کنندگان او شروع شده و تلاش حاکمیت برای مخفی نگه‌داشتن شکاف‌های عمیق در این زمینه به شدت به شکست مواجه شده است.
نتایج سحر آن اکنون هویدا شده، صبح دولت آن در پیش است.
منتشر شده در روزنامه الکترونیکی راه دیگر این‌جا

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۷ فروردين ۹۲ ، ۱۶:۰۳
علی مصلحی

چرا نمى‌توان به رهبر جمهورى اسلامى اعتماد کرد؟

يكشنبه, ۱۱ فروردين ۱۳۹۲، ۱۲:۱۱ ق.ظ

شهروز مفتاحى: آقای «خامنه‌ای» روز پنج‌شنبه ۶ اسفند ۱۳۸۸در دیدار با اعضای مجلس خبرگان، نظام حکومتی ایران را به «کشتی نجات» تشبیه کرد و گفت: «افرادی که حاضر نیستند قانون و رأی اکثریت را قبول کنند و نقطه‌قوتی هم‌چون انتخابات افتخارآفرین چهل میلیونی را تبدیل به نقطه ضعف می‌کنند، عملا خود را از این کشتی نجات خارج می‌کنند و صلاحیت حضور در چارچوب نظام اسلامی را از دست می‌دهند، که از دست داده‌اند.»

کمتر از یک‌ماه بعد از این سخنان، «مهدی‌کروبی» در یک پیام ویدیویی، به مناسبت نوروز ۱۳۸۹، در پاسخ مستقیم به رهبر که نظام را کشتی نجات خوانده بود گفت: «محدودشدن نظام به افرادی چون محمود احمدی‌نژاد، غلامحسین الهام، سعید مرتضوی و محمدرضا نقدی و جلال‌الدین فارسی (افغانی) به معنای این است که نظام جمهوری اسلامی به «قایقی کوچک» مبدل شده است.»

یک‌ماه بعد از آن نیز «میرحسین موسوی» در دیدار جمعی از ایثارگران انقلاب گفت: «می‌گویند شما از کشتی نظام پیاده شده‌اید؛ از کشتی مسلمانی که پیاده نشده‌ایم. ما می‌خواهیم حداقل بگوییم اسلامی که می‌شناسیم، این نیست.»

بعد از این آیت‌الله «خامنه‌ای» بار‌ها و بار‌ها از «پیچ خطرناکی» صحبت کرد که نظام در حال گذر از آن است. این کلیدواژه در اولین سخنرانی عمومی وی در سال جدید در مشهد مقدس نیز نقش برجسته‌ای داشت. این برجستگی نشان می‌دهد که طی‌کردن این «پیچ خطرناک» از آن زمان تا کنون دست‌کم سه سال طول کشیده و البته هنوز هم برای هیچ‌کس مشخص نیست که این کشتی نجات که سه سال پیش با افتخار و سروصدا «سبز‌ها» را پیاده نموده و به حرکت خود ادامه داد، اکنون در کجای این پیچ قرار دارد و پروسه عبور کامل از آن‌، چه وقت دیگر زمان خواهد برد و تا کی باید سرنشینان این کشتی در حالت خوف و رجا باشند.

بدون کمترین تردید این روز‌ها با بروز و ظهور اختلافات عمیق بین اقلیت ساکنان این کشتی، و از جمله آقای «احمدی‌نژاد» که مصرانه اصرار دارد جای خودش را سوراخ کند، ساکنان کشتی آرزو می‌کنند که‌ ای کاش سه سال پیش که این کشتی سفر رویایی خود را آغاز نموده و سبز‌ها را در ساحل پیاده نمود، آن‌ها نیز سرنوشتی شبیه سبز‌ها داشتند و به بهانه‌ای آن‌ها را هم از این کشتی پیاده می‌کردند تا امروز این‌چنین گرفتار نمی‌شدند و جان خود را از مهلکه به در برده بودند. نکته جالب در این بین آنست که هیچ‌کس شهامت ندارد به «احمدی‌نژاد» نزدیک شود و مخاطرات این سوراخ کردن جای خود را به او گوش‌زد کند. چه این‌که «احمدی‌نژاد» سرنوشت آنان‌که زمانی معتمد اول کشتیبان بودند و به آسانی نادیده گرفته شدند را پیش رو دارد و خوب هم می‌داند که کشتی‌بان به هیچ‌کس امان‌نامه نداده و نمی‌دهد و به هرکس که بدهد به «احمدی‌نژاد» نخواهد داد. پس چه بهتر که همه با هم غرق شویم.

در چنین شرایطی تنها برگ برنده‌ای که می‌تواند سرنشینان را از این مخاطره نجات دهد، دست یاری درازکردن به سمت همان‌هایی است که زمانی نه چندان دور، از همین کشتی با افتخار اخراج شدند و اکنون در ساحل سلامت به نظاره این تخته‌پاره ایستاده‌اند.

چرخش صدوهشتاد درجه‌ای آقای «خامنه‌ای» در مورد امکان حضور همه سلایق در انتخابات نشان‌دهنده اوج این استیصال است. اما آن‌جا که هنوز حاضر به تغییر لحن و ادبیات خود نیست، به راحتی حکایت از آن دارد که اگر ساحل‌نشینان کمک لازم را به او نموده، او و سرنشینان را از غرق حتمی نجات دهند، اولین کاری که خواهد کرد، غرق نمودن تمام ساحل‌نشینان است تا برای همیشه از شر آن‌ها راحت شود.

 «خامنه‌ای» طی بیست سال گذشته نشان داده، کمترین تعهدی به هیچ فرد و به هیچ اصلی نداشته و به آسانی همه چیز را فدای جاه‌طلبی‌های خود می‌کند. در این مسیر هرجا که نیازی به کمک رقبای درون نظام خود داشته، آن‌ها را به دفاع از خود در پوشش دفاع از «نظام» فراخواهنده و از مساعدتشان بهره برده، و پس از عبور دادن چهار‌پای خودش از پل، بلافاصله آن‌ها را از کشتی نظامی که خود کشتی‌بانش بوده و شرایطش را جاه‌طلبی‌های خودش تعیین می‌نموده اخراج کرده است.

مثل روز روشن است که حضور اصلاح‌طلبان در انتخابات ریاست‌جمهوری آتی، اولا تحقق بزرگ‌ترین آرزوی علی خامنه‌ای در شرایطی فعلی است که با دیوانگی‌های «احمدی‌نژاد» مار در آستین پروده خودش روبه‌رو شده است، و ثانیا فردای پس از انتخابات بلافاصله کشتی موصوف، یک سفر رویایی دیگر را آغاز خواهد نمود، این‌بار البته پیش از حرکت، رقبا را نه در ساحل پیاده که در دریا غرق و سپس با خیالی راحت به سفر آرام خود خواهد پرداخت.

منتشر شده در روزنامه الکترونیکی راه‌دیگر این‌جا

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۱ فروردين ۹۲ ، ۰۰:۱۱
علی مصلحی

کتاب‌هایی که برای نخواندن نوشته می‌شوند

شنبه, ۱۰ فروردين ۱۳۹۲، ۱۱:۴۰ ب.ظ

شهروز مفتاحى: «عطاءالله مهاجرانی» یک نویسنده حرفه‌ای است. کارش، هنرش، زندگی و شخصیتش در سایه نوشتن معنا پیدا می‌کند. سال‌ها در چند رشته تو‌اما در حال تحصیل بوده، و از کودکی هم اهل مطالعه و نوشتن.
طی سی سال گذشته، به‌طور متوسط سالی یک کتاب نوشته و منتشر نموده است. به تعداد قابل‌توجهی دانشجو در دانشگاه درس می‌داده، و از ره‌گذر پروژه‌ها و تکالیف درسی آن‌ها، به اندازه کافی مطلب خام در ذهن و در اختیار داشته. هم‌کاری نزدیک با «روزنامه اطلاعات» و موسسه انتشاراتی آن، این امکان را به او داده که در صورت نیاز به چاپ کتاب، دردسرهای متدوال جستجوی ناشر، و چاپ‌خانه و مجوز و…را اصلا نداشته باشد.

این‌ها یعنی این‌که چرخ چاپ کتاب برای شخصی مثل «مهاجرانی» هم‌واره روی ریل بوده و آماده حرکت، و کافی بوده‌است تا اراده کند و آن چرخ به حرکت در‌آید و در کمترین زمان ممکن کتابی توسط وی نوشته، چاپ و منتشر شود.

در جریان استیضاح «مهاجرانی» در سمت وزیر ارشاد دولت اصلاحات، وی در انتهای دفاعیاتش ادعا کرد که کتاب «استیضاح» را ظرف مدت یک‌ماه منتشر خواهد کرد. ادعایی که به یک بلوف شبیه بود و کمتر کسی باور می‌کرد ظرف این مدت اندک، یک کتاب نوشته و منتشر شود.

به همه دلایل پیش‌گفته اضافه کنید آن‌که تمام مطالب این کتاب قبلا نوشته شده و در جلسه استیضاح، وی با استناد به نوشته‌هایش پاسخ استیضاح‌کنندگان را می‌داد. تنها درصد کمی از مطالبی که در جریان استیضاح برای اولین‌بار مطرح می‌شد و در پرسش‌هایی که از قبل برای ایشان ارسال شده وجود نداشت، باید نوشته می‌شد. تنها می‌ماند کار پیاده‌سازی و تایپ و تنظیم نهایی مطالب، که برای همین کار مهاجرانیِ نویسنده حرفه‌ای، وقتی می‌خواهد یک ادعای بزرگ مطرح کند و خودی نشان دهد، یک‌ماه فرصت می‌خواهد.
این کتاب در زمان ادعا شده تنظیم، چاپ و منتشر شد و با توجه به استقبالی که از آن شد به چاپ هفتم هم رسید.

اما در شرایطی که مطالب خام یک کتاب اصلا در ذهن کسی نیست، طرح اولیه‌ای از آن ننوشته و در ذهن ندارد، سابقه‌ی نویسندگی آن‌چنانی از نویسنده موجود نیست، موضوع کتاب مطلبی است که به تازه‌گی به آن اشاره شده و آن‌هم در ذهن نویسنده وجود نداشته، بلکه دیگری آن را مطرح نموده و حالا این نویسنده قصد نموده بر اساس آن کتابی بنویسد، در چنین شرایطی چگونه ممکن است آدمی بتواند کتابی را در ظرف کمتر از ده‌ روز نوشته، تنظیم، چاپ و منتشر نماید که پس از انتشار مطالب تقریر‌شده دردی از درد مخاطب دوا کند و مورد استقبال و علاقه مخاطبین قرار بگیرد؟

هیچ عقل سالمی نمی‌تواند بپذیرد که در چنین زمان اندکی، آن‌هم برای موضوعی که ساختار روان روایی ندارد و باید یک ایده را در قالب نوشته و کلمات معرفی کرد، بتوان کاری انجام داد که قابل اعتنا و استناد و مورد توجه و استقبال باشد.
جدای از آن‌که چنین طرحی اگرچه به قول منطقیون «ممتنع‌الوجود» نیست و «ممکن‌الوجود» است، اما امکان آن در حد صفر می‌باشد، اصولا اگر کسی ادعا کند که چنین طرحی را در تکریم کسی، یا مفهومی یا اسطوره‌ای می‌خواهد انجام دهد، باید توجه نمود که نتیجه چنین شتاب‌زدگی و عمل سزارینی، نه‌تنها موجب تکریم شخص، شیء یا مفهوم موردنظر نخواهد شد، که تمسخر و تحقیر و توهین موصوف را در پی خواهدداشت.

یکی دو سال است که در ابتدای سال نو، با پروپاگاندای گسترده حاکمیت، صحبت از این نوع شاه‌کار‌ها در مورد پیام‌های نوروزی رهبری، و نوشته شدن کتابی در مورد آن در ظرف زمانی حدود ۱۰ روز با تعداد صفحاتی در حدود ۲۰۰ صفحه مطرح، و کتابی بدون کمترین کیفیت و کمترین ارزش، منتشر و نویسنده آن مورد تشویق و تبرک‌های ویژه قرار گرفته، و اصل موضوع در عرض کمتر از یکی دو ماه بعد به فراموشی سپرده می‌شود. بعد از آن هم، هیچ‌کس سراغی نه از کتاب می‌گیرد، و نه از نویسنده. کتاب‌ها هم طبق معمول متداول سی سال گذشته، برای خاک خوردن، به کتاب‌خانه‌های سراسر کشور ارسال، یا همه در‌‌‌ همان چاپ‌خانه به دستگاه خمیرکن سپرده می‌شود.

این‌ها همه کتاب‌هایی است که برای نخواندن نوشته می‌شوند تا در سایه آن، افراد بی‌سواد، یا با بضاعت ناچیز علمی و اخلاقی، نامی و نانی از قبل هدر دادن سرمایه‌های مردم برای خود دست و پا کنند.

به نظر می‌رسد رهبری که قناعت‌پیشه‌گی‌اش، تا آن‌جا شهره‌عام شده که حتی در شب عروسی فرزندش، نان خشک نصیبش می‌شود، بهتر باشد که به متولیان چنین بادمجان‌دورقاب چیدن‌ها، توصیه کند، لااقل هزینه چاپ و انتشار کتاب‌ها را فاکتور گرفته و فقط از جیب ملت بدبخت ایران، هزینه نام و نان نویسنده را پرداخت نمایند. والا رهبر قناعت‌پیشه ایران پولی برای چنین ریخت‌ و پاش‌ها ندارد.

گفت: مشک آنست که خود ببوید نه آن‌که بر طبل عطار بکوبند تا بگوید. ظاهرا بنده خدایی قرار بود کتابی در مورد استیضاح مرحوم کردان بنویسد که سه سال است هنوز خبری نیست.

منتشر شده در روزنامه الکترونیکی راه دیگر این‌جا

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۰ فروردين ۹۲ ، ۲۳:۴۰
علی مصلحی

تحریم؛ پیشرفت علم یا سرطان فساد؟

چهارشنبه, ۷ فروردين ۱۳۹۲، ۱۱:۲۸ ب.ظ

شهروز مفتاحى: فرازی از سخنان آیت‌الله «علی خامنه‌ای» در نخستین روز سال جدید مشهد مقدس به موضوع تحریم‌های آمریکا و غرب و ادعای ناکارآمدی آن‌ها اختصاص داشت. «خامنه‌ای» همیشه ادعا کرده است که تحریم‌های طراحی و اعمال‌شده بر علیه ایران، به نتایج معکوس منجر شده و برای ایران مثبت بوده است، و اکثر پیش‌رفت‌های علمی از رهگذار همین تحریم‌ها نصیب ایران شده است. گو این‌که مقدمه لازم برای رسیدن به این‌ پیش‌رفت‌ها (با فرض صحت ادعا‌ها) تحریم بوده و اگر تمام لوازم مورد نیاز دستاورد‌ها و پیش‌رفت‌های علمی در کشور موجود بود، ولی ما تحریم نمی‌شدیم، دست‌یابی به آن‌ها ممکن نبود.

از منظر این ادعا، برای پیش‌رفت و اعتلای علمی، «اکسیر» ویژه‌ای به نام «تحریم» لازم است که در تمام دنیا تنها در اختیار چند کشور محدود قرار دارد و آن‌ها آن‌را با کلی منت در اختیار ایران قرار داده‌اند و بقیه دنیا از آن محرومند.

تردید نیست که بعضی از محرومیت‌ها و نداشتن‌ها، آدمی را به تلاش و کوشش بیشتر وامی‌دارد، و ثمره این تلاش و کوشش بیشتر، رسیدن به نتایجی است که اگر آن نتایج به رایگان به دست می‌آمد، این حلاوت را نداشت. این یک قاعده پذیرفته شده علمی است. بعضی خانواده‌ها ــ با وجود تمکن مالی ــ فرزندان‌ِشان را برای تقویت و آب‌دیده‌گی بیشتر، برای روبه‌روشدن با خطرات احتمالی و بدون هشدار زندگی، با نوعی محرومیت خفیف و آگاهانه مواجه می‌نمایند. مثل نقشی که واکسن برای فعال کردن و آماده‌باش گلبول‌های نگهبان در بدن بازی می‌کند که اگر میکروب قوی‌تری از این نوع وارد بدن شد، آمادگی دفع و دفاع آن‌ از پیش مهیا شده باشد.
اگر مقدار میکروب خفیف موجود در واکسن، از دُز تجویز شده آن فرا‌تر برود، به جای آن‌که‌ سلول‌ها و گلبول‌های بدن شخص سالم را هوشیار و بیدار نگاه دارد، او را به کل بیمار نموده، و حتی احتمال دارد این خطای محاسبه در انتخاب دُز ضعیف شده از ویروس، به کشتن سلول‌های نگهبان و احتضار بیمار و یا حتی مرگ او منجر شود. دقیقا مثل بلایی که اکنون تحریم‌ها دارد بر سر کشور ایران می‌آورد و این تن رنجور و بیمار، هر روز قسمتی از وجود نازنین‌اش را به علت فساد و فرسودگی از دست می‌دهد و متولیان و رهبران کشور خوشحال‌اند که کشور در قبال تحریم‌ها واکسینه شده و دارد پیش‌رفت می‌کند غافل از آن‌که، آن‌چه در حال پیش‌رفت است، سرطان دروغ و فساد و رانت و سقوط اخلاق است که در تمام شؤن سیاسی و اجتماعی و فرهنگی نظام ریشه دوانده و نهادینه شده.

ادعاهای آقای «خامنه‌ای» و دست‌اندرکاران نظام در مورد مثبت بودن نتایج تحریم‌ها می‌تواند در قبال تحریم‌های ضعیف و اولیه که سال‌ها پیش و در زمان جنگ در مورد ایران اعمال می‌شد ــ با اندکی اغماض ــ صادق باشد. اما زمانی که کشور، از تامین ابتدایی‌ و حیاتی‌ترین نیازهای دارویی و استراتژیکی مورد نیاز بیماران خاص و سال‌مندان محروم است، و به‌رغم سی‌سال شعار و بلوف سیاسی، توان ناچیز علمی و تولیدی کشور نتوانسته پاسخ‌گوی نیازهای ساده‌ی ناوگان هوایی باشد و به علت تحریم قطعات هواپیما سی سال است کشور شاهد سقوط مکرر هواپیما و قربانی شدن عده زیادی از شهروندان مظلوم و گا‌ها متخصص و اهل فن می‌باشد، و این نقیصه نه‌تنها برطرف نشده که سال به سال نیز تشدید شده است، این ادعا‌ها و بلوف‌ها، بیشتر به جوک و لطیفه‌های تلخ و تراژیک می‌ماند تا یک واقعیت افتخارآمیز.

سال گذشته آقای «خامنه‌ای» برای اولین‌بار در دوران رهبریشان، قبول کردند که معصوم نیستند و احتمال دارد اشتباه کنند و به یک اشتباه خود اقرار کردند. هرچند که در کارنامه بی‌شمار اشتباهات جمهوری اسلامی، این یک موردی که وی به عنوان اشتباه از آن نام می‌برد، ــ طرح تنظیم خانواده ــ یک رفتار درست و سند افتخار نظام بود، اما با فرض قبول این‌که این کار اشتباه بوده، آقای «خامنه‌ای» چگونه می‌خواهند این خطای خود را جبران کنند؟ چگونه می‌خواهند تاوان این به‌اصطلاح خطای خود را بپردازند؟

آیا ایشان ابزار علمیی سراغ دارند که مردان و زنانی که داوطلبانه و براساس سفارش‌های مکرر نظام تحت رهبری وی، خود را نا‌بارور نموده‌اند را مجددا بارور کنند؟ قطعنا چنین امکانی هنوز در اختیار دانش بشری قرار نگرفته و تا زمان کشف احتمالی آن نیز، معلوم نیست چند نفر از این ‌خانواده‌ها در حسرت فرزند جدیدی که اکنون علی خامنه‌ای حسرت داشتن آن‌را با اعلام اشتباه خود در وجود آن‌ها زنده نموده، خواهند سوخت و این حسرت و آرزو را به گور خواهند برد.
تاوان این حسرت کشیدن‌ را، کدام پیش‌رفت‌ها علمی مورد ادعای ایشان خواهد داد؟

آیا ایشان احتمال نمی‌دهند، شاید۲۰ سال دیگر لازم بیاید به اشتباه اصرار بر افزایش تحریم‌ها که امروز شعار و اشتراتژی اصلی وی می‌یاشد، اقرار کنند؟ آن‌چنان‌که امروز بر مثلا اشتباه ۲۰ سال پیش خود و نظام اقرار می‌کنند؟

در شرایطی که ایشان از جبران مافات اشتباه ۲۰ سال پیش حاکمیت تحت رهبری خود ــ‌ که اصرار بر داهیانه بودن آن هزینه‌های سنگینی را بر دوش نظاکم و شهروندان گذاشته و می‌گذارد ــ ناتوان هستند و نمی‌توانند پاسخ‌گو باشند، کوبیدن بر طبل قطعیت مطلق تصمیم‌های جدید، به‌رغم مخالفت صددرصد اهل خبره و کار‌شناسان امر چه معنایی می‌تواند داشته باشد؟

مثل روز روشن است که برای آقای «خامنه‌ای» و نظامیان برکشیده او، نفس حیات انسانی و جان شهروندان در اولویت نیست و موضوعیت حیاتی ندارد. برای آن‌ها حفظ نقش ایوان از نظامی که بنیان آن بر باد بوده و هست، ولو به قیمت قربانی کردن تمام شهروندان کشور، از اولویت ویژه برخوردار است.

هیچ کشوری در دنیا نمی‌تواند ادعا کند که به همه علوم در بهترین سطح آن دسترسی پیدا کرده و همه منابع‌ اولیه برای تامین نیازهای خوراکی و پوشاکی و دارویی و صنعتی و … را در جغرافیای محدود خود در اختیار دارد.
همه کشور‌ها از صنعتی‌ترین گرفته تا توسعه‌نیافته‌ترین آن‌ها، دست‌ِ‌کم در تامین نیازهای مادی اولیه و تبادل تجربیات و علوم به شدت به هم‌دیگر نیازمندند و در این پروسه نیازمندی کشورهای جهان سوم و درحال توسعه از کشورهای صنعتی جهان بیشتر است.

کشور ایران، اگر ــ‌ با اندکی اغماض ــ بپذیریم که یک کشور در حال توسعه است، به شدت به این تعامل و تبادل نیاز حیاتی دارد و وقتی شریان‌های حساس این تبادل قطع شود، نه‌تنها به پیش‌رفتی منجر نمی‌شود، که بنیان‌ها و زیرساخت‌های اصلی توسعه برای چندین دهه یا حتی قرن را هم با تهدید و چالش جدی روبه‌رو می‌نماید.

به‌غیر از نتایج ملموس تحریم‌های شکننده‌ای که اکنون در جریان است و با سخنان تهدیدآمیز آیت‌الله خامنه‌ای در مشهد، تحریم‌ها دیگری نیز بدان ضمیمه خواهد شد، نتایج غیرمحسوس آن، مانند صدای ساز معروفی که امشب نواخته می‌شد و صدای آن فردا در‌می‌آمد، چشم‌انداز تیره‌ای را برای ایران فردا ترسیم می‌نماید. علی خامنه‌ای اما کماکان با استقبال از نتایج مثبت تحریم‌ها سخن می‌گوید.

می‌گویند «امام فخر رازی» بسیار می‌گریست. از سبب آن پرسیدند، گفت: «مساله‌ای بود که سی سال آن را باور داشتم و امروز بر من روشن شد که خطا می‌کردم. حال بر آن می‌گریم که نکند همه باورهای من چنان باشد.»
 آیا سی سال دیگر باید همه ملت ایران بر باورهای غلط یک نفر گریه کنند؟

منتشرشده در روزنامه الکترونیکی راه دیگر این‌جا

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۷ فروردين ۹۲ ، ۲۳:۲۸
علی مصلحی
 شبکۀ خبری «راشیا‌تودی» روسیه، به تازگی در گزارشی بمناسبت پنجاهمین سالگرد دانشگاه دولتی روسیه بنام «پاتریس‌لومومبا»، مدعی شده‌است که تعدای از رهبران برجسته سیاسی امروز جهان، و از جمله آقای «خامنه‌ای» قبلا دانشجوی آن دانشگاه بوده و از آن دانشگاه فارغ‌‌التحصیل شده‌اند.‌(+)
گمان می‌رود این یک اشتباه لفظی یا لغوی غیرعمدی بوده که بلافاصله رسانه‌ای شده  و هنوز فرصت اصلاح و توضیح یا تکذیب پیدا نکرده است.
البته اصلا غیرممکن نیست که یک بعد و زاویه از زندگی یک شخصیت، در عین شهرت جهانی، ناشناخته بماند. این امر ممکن است. ممکن خیلی غریبی هم نیست. اما کمی بعید می‌نماید.
بر همین مبنا ممکن است که آقای «خامنه‌ای» پیش از انقلاب در دانشگاه روسی «لومومبا» دانشجو بوده و درس خوانده و هیچ‌کس هم از آن خبر نداشته و لزومی هم به بیان و اعلام عمومی آن حس نشده‌است.
اما در شرایطی که این واقعیت، امر غیرممکنی نیست، در عین حال به نظر کمی غیر قابل باور می‌‌رسد و بیشتر به نظرمی‌رسد که شبکه خبری یاد‌شده، دچار یک گاف خبری و اشتباه رسانه‌ای شده و خبر اشتباه مخابره شده‌است.
باید صبر کرد و واکنش‌ها را مشاهده نمود. اگر دانشگاه یاد شده اشتباهی را تصحیح نکرد، یا از این‌طرف تکذیبیه‌ای صادر نشد، آن موقع می‌توان بهتر اعلام نظر کرد.
شواهد و قرائن موجود فعلی، برخلاف اطلاعات اعلام شده شهادت می‌دهند. اطلاعات دانشگاه «پاتریس لومومبا» پازل واحد و دقیقی را تشکیل نمی‌دهند و حلقه‌های مفقوده زیادی برای آن متصور است. چه اینکه اگر چنین می‌بود، باید در تمام این سال‌ها در اسناد و خاطراتی که از زندگی آقای «خامنه‌ای» این‌طرف و آن‌طرف منتشر شده و خاطراتی که توسط همراهان و دوستان وی از دوران کودکی و جوانی در شهر مشهد، و بعد از آن در تهران بازگو شده، و یا حتی در اسناد ساواک، ردِپایی از دوران مورد اشاره وجود داشته باشد که نیست.
اما اگر وجود داشته و اراده‌ای قوی تلاش موفقی نموده‌است که آن‌را در پرده نگه دارد و اکنون نا‌خواسته از پرده برون افتاده، به قولی این امریست علی‌حده و قابل توجه. اما در حال حاضر باید کمی صبرکرد.
۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۳ اسفند ۹۰ ، ۱۶:۳۴
علی مصلحی

رهبری نظام امسال در پیام نوروزی خود به‌مناسبت آغاز سال ۱۳۹۰ خورشیدی، این سال را سال «جهاد اقتصادی» نامیدند. نامی که در بین اکثر فعالین سیاسی و اجتماعی و اقتصادی با اما و اگرهای زیادی هم‌راه بود.

اگرچه سیستم حکومتی کشور، شرایط برای تحقق انواع دزدی و رانت و سو‌ء‌استفاده را به به‌ترین شکل ممکن فراهم نموده، و طی ۶ سال گذشته نیز این شرایط بسیار روان‌تر و راحت‌تر شده‌است، با این‌همه هیچ‌کس باور نمی‌کرد که در همین سال «جهاد اقتصادی» بزرگ‌ترین «جهاد اختلاسی» تاریخ بانک‌داری و درست‌تر از آن، بزرگ‌ترین اختلاس تاریخ کشور، به نام حاکمیت جمهوری اسلامی ثبت شود.

 این‌روز‌ها سخن از اختلاس و دزدی و رانت و ویژه‌خواری در بین مسؤلین سیاسی و اجرایی و بانکی، مهم‌ترین خبر است اما برای شهروندان دیگر این خبر‌ها خیلی مهم جلوه نمی‌کند.
چه این‌که سال‌هاست که هر از گاهی گوش‌ِشان به شنیدن چنین خبرهایی عادت کرده و این عادت حساسیت‌شان را در برابر چنین اتفاقات دردناکی از بین برده‌است.

از طرف دیگر گسترش بی‌غیرتی عمومی در قبال نارسایی‌های اجتماعی که از طرف سیستم اجرای کشور هر روز بر آن افزوده می‌شود نیز، مزید بر علت است تا حساسیت‌ها به کم‌ترین درجه ممکن کاهش پیدا کند.

 خبر بزرگ‌ترین اختلاس تاریخ بانک‌داری و بزرگ‌ترین اختلاس در کشور ایران، این‌روز‌ها نقل محفل و مجلس تمام اصول‌گرایان‌ست، اما غافل از آن‌که اختلاس‌کننده اصلی همین اصول‌گرایان هستند و بدون کم‌ترین تردید هر یک از این اصول‌گرایان در هر پست و مقام و جای‌گاهی، به اندازه خودشان در این اختلاس و اتفاق و اتفاق‌های از این دست، سهم داشته، شریک جرم و رفیق قافله‌اند.

شاید امروز موضع ناراحتی و مخالفت گرفته و به وضعیت موجود معترض باشند. شاید که ژست‌ ساده‌زیستی و مردم‌داری و مدارای‌ِشان گوش فلک را کر کرده باشد و امروز هم از‌‌ همان مواضع، داد عدالت و تنبیه مجرم سرمی‌دهند، اما حقیقت آن‌َست که این داد و بی‌داد و سر و صدا از نوع فریاد دزدی است که حین تعقیب، برای فریب مردم فریاد «آی دزد» سر‌می‌داد، که در بین جمعیتی که همه همین گزاره را فریاد می‌کردند، شناخته نشود.

آفت بزرگ دروغ‌گویان و البته دروغ‌گویانی که لباس «اصول‌گرایی» بر تن دارند «فراموشی» است و اصول‌گرایان فراموش کرده‌اند که حدود دو سال پیش تمام بوق‌های تبلیغاتی خود را بر اثبات ۶۳ درصد به‌کار انداخته بودند و امروز‌‌ همان بوق‌ها را بر تبری از آن ۶۳درصد فعال نموده‌اند.
مردم اما درست است که حافظه تاریخی ندارند اما مطمئنا حافظه آن‌ها از این فراموش‌کاران به‌تر است.
 
اما از این خبر بگذریم. یک کاربر برجسته اینترنت و مدیر سایت «بلاگفا» در وبلاگ شخصی خود نوشته است که «بانک صادرات ایران» بدون اعلام به مشتریان خود، و بدون تنظیم هرگونه قراردادی، در ازای هر یک‌بار ورود اینترنتی مشتری به حساب، مبلغ ۲۵تومان کارمزد از حساب مشتری کسر می‌کند.

 مبلغ ۲۵ تومان در مقابل ۱۲۳ میلیارد تومان و ۱۲۳ میلیارد تومان در مقابل ۳ هزار میلیارد تومان رقم قابل‌توجهی نیست، اما مهم‌ترین نتیجه‌ای که می‌توان از آن گرفت این‌َست که نظام حاکمیت موجود وقتی مشاهده کرد که شهروندان در مقابل تخم‌مرغ‌دزدی او سکوت می‌کنند، بلافاصله اقدام به شتردزدی می‌کند و صد البته که دیری نمی‌گذرد که شتردزدی هم برای آن‌ها به قولی «اُف» داشته و به سرقتی دست‌می‌زنند که، کاروان شتر با بارش هم در آن قابل رویت نیست.
و نتیجه درخشان و البته دردناک این‌که:
هرجا سخن از اعتماد نیست، نام بانک مرکزی ایران می‌درخشد.
این نوشته در امروز نیوز این‌جا

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۳ شهریور ۹۰ ، ۰۴:۳۳
علی مصلحی

سنگی که «احمدی‌نژاد» به چاه انداخت

يكشنبه, ۲۰ شهریور ۱۳۹۰، ۰۴:۴۷ ق.ظ

یکی از زشت‌ترین رفتار خلاف اخلاق و ادب و سیاست، در جمهوری اسلامی، رفتاری بود که «محمود احمدی‌نژاد» در شب مناظره با «میرحسین‌ موسوی» بدان دست زد و با زدن اتهامات سنگین فساد مالی به افرادی که در هیچ دادگاه صالحی محاکمه و محکوم نشده، و  فرصت دفاع از خود به‌علت عدم حضور در میز مناظره را نداشتند، خود را قهرمان مبارزه با فساد اقتصادی و رانت‌خواری معرفی، و فضای مناظره را با به‌هم‌زدن قاعده بازی به‌نفع خود مصادره نمود.

این‌که فساد مالی و سوء‌استفاده از قدرت طی سه دهه گذشته، شدیدا دامن‌گیر نظام مدیریتی کشور بوده، حقیقتی است روشن‌تر از خورشید.
مبارزه با فساد و رانت و اختلاس و جلوگیری از زمینه‌های رشد و گسترش آن، پس از بسط مقدمات اجتماعی و بستر‌سازی مناسب فرهنگی، سازوکارهای کار‌شناسی امنیتی، حقوقی و قضایی خاص دارد و در به‌ترین حالت با کمک مطبوعات آزاد، قوه قضاییه مستقل از دولت و در شرایط آزادی اقتصاد، فراهم می‌شود نه با جنجال و سروصدایی که نه‌تنها منفعتی به حال جامعه ندارد، بلکه آب را برای سوء‌استفاده بیش‌تر فاسدان گل‌آلود هم می‌کند.

سبک و سیاقی که آقای «احمدی‌نژاد» برای مبارزه با این فساد و دزدی و رانت به آن متوسل شده بود، اکنون نتایج سحرش را در اخبار و رسانه‌های مخالف او نشان می‌دهد و نشانه‌های به‌ترش را می‌شود از زبان نمایندگان مخالف دولت او در مجلس اصول‌گرایان شنید.
ناگفته پیداست که صبح دولت چنین سبک و سیاقی به چه «شهر هرتی» خواهد انجامید.

  «سقای‌بی‌ریا» مشاور سابق امور روحانیت ریس‌جمهور، اخیرا پس از دو سال سپری‌شدن از مکافات مناظره جنجالی سیزدهم خرداد ۸۸ و پس از آن‌همه خسارت و اتفاقات غم‌انگیز، در مصاحبه با روزنامه قدس، مدعی شده‌است که؛ در شب مناظره «احمدی‌نژاد» به تحریک، سفارش و تایید «مشایی» نام افراد را با اتهام فساد بر زبان آورده است.

 ناگفته پیداست که اگر آقای «سقای بی‌ریا» اشاره‌ای به زشت‌بودن آن رفتار و آن اتفاقات هم نکند، انتساب آن رفتار به آقای «مشایی» به اندازه کافی شدت زشتی و انزجار او و جناح مطبوع‌َش از آن را به خوبی بیان می‌نماید.

به عبارت دقیق‌تر این رفتار چون به سفارش «مشایی» سرزده زشت است و ناپسند و الا تاکنون عین صواب و مورد رضایت همه بوده‌ و اکنون که حضرات کشف نموده‌اند که به سعایت «مشایی» صورت‌پذیرفته، مراتب کراهت آن نیز برملا شده‌است.

بسیار ساده‌لوحانه است باور این‌که «احمدی‌نژاد» صرفا به تحریک «مشایی» و بدون اذن و اطلاع رهبری، به اقدامی تا بدین پایه خطرناک دست زده باشد. اما با فرض قبول این ادعا باید از آقای «سقای‌بی‌ریا» و جناح مذکور و هم‌راهان او پرسید: اگر این رفتار آن‌چنان‌که امروز به آن معترض هستند و از آن و تشویق‌کننده و تحریک‌کننده آن تبری‌می‌جویند؛ زشت بوده که مطمئنا بوده، چرا در زمان مناسب آن و در زمانی که ریس‌مجلس «خبرگان رهبری» اقدام به نوشتن نامه سرگشاده به رهبری نظام کرد و نسبت به عواقب وخیم سکوت در برابر آن هش‌دار داد و نوشت که «سر چشمه شاید گرفتن به بیل/ چو پر شد نشاید گرفتن به پیل» تاکنون سکوت کرده و اینک لب به سخن گشوده‌اند؟

 مشاور سابق امور روحانیت ریس‌جمهور هم‌چنین مدعی شده‌است: «مقام معظم رهبری راجع به این‌که آقای احمدی‌نژاد در مناظره اسم شخصی را نیاورد، تأکید داشته‌اند، اما احمدی‌نژاد اسم آورد.»
این گاف را چگونه می‌توان توجیه کرد؟ آقای خامنه‌ای از کجا خبر داشته‌اند که آقای «احمدی‌نژاد» می‌خواهد اسم بیاورد که تاکید داشته‌اند اسم نیاورد؟

با این‌همه، از دو حال خارج نیست: یا لجن‌مال کردن «هاشمی» و «ناطق‌نوری» در مناظره، با علم و اطلاع کامل و از قبل رهبری صورت‌پذیرفته که «احمدی‌نژاد» آن‌گونه با خیال راحت و بر خلاف ابتدایی‌ترین اصول اخلاقی و حقوقی و اصول تبلیغات انتخاباتی، جلو دوربین تلوزیون، مستقیما با افترا بستن به آنان و خانواده‌‌هایشان، حاکمیت پشت سر را لجن‌مال کند و روزگاری جدید بنیان‌ گذارد، و یا رهبری اصلا اطلاع نداشته و ناگهان در مقابل عمل انجام‌شده قرار گرفته‌است.

اما در صورت پذیرفتن عدم اطلاع ایشان از آن اقدام سخیف و زشت، و سکوت و انفعال، دست‌ِکم پس از خواندن نامه سرگشاده، و اعتراض آتشین «هاشمی» (+) و قبول این موضوع که، این اقدام «احمدی‌نژاد» ابتکار، پیش‌بینی و درایت «مشایی» بوده، و به درخواست او صورت پذیرفته است، حالا رهبری نظام و نزدیکان او باید پاسخ دهنده این شبهه و اشکال باشند که اگر «مشایی» از چنین درجه‌ای از درایت برخورداراست، پس تکلیف دیگر پیش‌بینی‌ها و ابتکارات او که عنوان‌شده و عنوان‌خواهد شد و تکلیف این جریان ساختگی موسوم به «جریان انحرافی» چه می‌شود؟

در صورت پذیرفتن این‌که این‌اتفاق با اطلاع رهبری صورت پذیرفته که این مورد بیش‌تر به صواب نزدیک‌تر است و قطعی‌تر می‌نماید، سکوت امروز رهبری در مورد ادعای مجموعه موسوم به «جریان‌انحرافی» که این اتفاق ابتکار ما بوده، چگونه توجیه می‌شود؟

در هر صورت هیچ یک از این ادعاها ذره‌ای از مسؤلیت مستقیم رهبری و اقداماتی که باید در این خصوص انجام می‌شد و  انجام نشد، کم نمی‌کند.

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۰ شهریور ۹۰ ، ۰۴:۴۷
علی مصلحی

دروغ‌هایی که اکنون کشف می‌شود

سه شنبه, ۳ خرداد ۱۳۹۰، ۰۶:۳۲ ق.ظ

امام‌جمعه خرمشهر، پس از اعلام این‌که قضییه آب‌رسانی به خرمشهر و آبادان دروغ است، «احمدی‌نژاد» را مخاطب قرارداده و گفته است: «باید بفهمید همه قضیه آب‌رسانی به خرمشهر و آبادان که به شما گفتند دروغ بود، دروغ! عیب است برای رئیس‌جمهوری که این‌همه به او دروغ بگویند و متوجه نشود» (+)

بدون شک بیش از نوددرصد قول‌ها و وعده‌هایی که آقای «احمدی‌نژاد» در سفرهای استانی به اهالی آن مناطق می‌داده‌اند، و به‌همین میزان نیز قول و وعده‌های عمرانی در برنامه‌های کلان عمرانی و اجتماعی کشور دروغ بوده‌است و برای آن‌که مشخص شود که این قول و وعده‌ها تا این اندازه با واقعیت فاصله دارد، به هیچ عنوان به سپری‌شدن زمانی به اندازه چهار سال و سه سال و بیش‌تر از آن نیاز نبود و نیست. کافی بود با منقضی‌شدن زمان اولین وعده و محقق‌نشدن آن، آقای «احمدی‌نژاد» یا تیم حامیان او مورد بازخواست و سؤال قرار می‌گرفتند تا خیلی زودتر از این دروغ‌بودن وعده‌ها ابتدا مشخص و بعد اعلام عمومی شده، و سپس در سایه آن اگر کسی در انتخابات درخواست نمود که به «احمدی‌نژاد» رای بدهید، با اعلام دورغ‌ها و وعده‌های کذب و محقق‌نشده از رای‌دادن سرباز زده می‌شد.

اما علت این‌که این اتفاق نزدیک به دست‌کم پنج سال زمان می‌برد ــ و اکنون ابتدا امام‌جمعه خرمشهر و به‌زودی دیگر ائمه‌جمعه‌ای که ماموریت جمع‌آوری رای برای ایشان را با شعار «خدمت‌گذارترین دولت» و «به‌ترین دولت از مشروطه تاکنون» (+) داشتند، متوجه شده و اعتراض می‌نمایند ــ را باید در جای دیگری جست‌وجو کرد.

آقای «خامنه‌ای» بارها و بارها بر خلاف واقعیات روشن و شفاف اجتماعی، از خدمات بی‌نظیر دولت آقای «احمدی‌نژاد» صحبت و ایشان را مورد تعریف و تمجید شدید قرار داده‌است. به‌عنوان نمونه در اولین روز سال‌جاری در سخن‌رانی موسمی خود که همه‌ساله در مشهد ایراد می‌شود، کارنامه او را در سال۸۹درخشان معرفی می‌نماید:
«آن‌چه که در بخش دانش پیش‌رفته و فناورى بالا امروز در کشور وجود دارد و در حال وقوع است، بسیار بیش از آن مقدارى است که به مردم اطلاع‌رسانى شده‌است ... آدرس‌ها و گزارش‌هاى مراکز معتبر بین‌المللى نشان می‌دهد که در این قسمت، کشور شما از بسیارى از کشورهاى عالم پیشتر دارد حرکت می‌کند و شتاب کشور چندین برابر متوسط شتاب جهانى است...این در زمینه‌ى علم، که حقاً و انصافاً همت مضاعف و کار مضاعف در آن مشهود است... زمینه‌ى دیگرى که در آن، همت مضاعف را انسان مشاهده می‌کند و به دنبال خود، دریائى از کار به وجود مى‌آید، مسئله‌ى عرصه‌هاى اقتصادى است که یک نمونه‌ى آن، گام بلند هدفمند کردن یارانه‌هاست...، مواجهه‌ى هوشمندانه و مقتدرانه با تحریم‌هائى... که غرب به سردمدارى آمریکا و متأسفانه پیروى کورکورانه‌ى بعضى از دولتهاى اروپائى از آمریکا علیه ایران اعمال کرد... در تولید بنزین، کشور عزیز ما خودکفا شد؛... در زمینه‌ى اشتغال، کارهاى خوبى انجام گرفته است. ...بحمداللَّه این سال به معناى واقعى کلمه، سال همت مضاعف و کار مضاعف بود…مردم به مسئولینِ خودشان علاقه‌مندند، به آنها اعتماد دارند، به آنها کمک می کنند، با آنها همراهى می کنند» (+)

آقای امام‌جمعه تاکنون به هیچ عنوان به خودشان اجازه نداده‌اند که به رهبری گزارش دهند که آن‌چه ما مشاهده می‌نماییم با آن‌چه شما اعلام می‌نمایید، تعارض شدید دارد و نه‌تنها به خودشان اجازه نداده‌اند که به رهبری گزارش دهند، که به خودشان اجازه نمی‌داده‌اند که به مقامی کم‌تر از رهبری هم گزارش دهند یا سؤال کنند. اما ظاهرا اتفاقات مثبتی افتاده که اعتراض اجازه بروز و ظهور پیدا می‌کند و باید این اتفاق را به فال نیک گرفت.

اما نکته و هش‌دار جالبی در اعتراض امام‌جمعه خرمشهر نهفته است: «عیب است برای رئیس‌جمهوری که این همه به او دروغ بگویند و متوجه نشود.»
به‌زودی «احمدی‌نژاد» که آن‌همه از طرف آقای «خامنه‌ای» به دولت پرکار و خدمت‌گذار و بی‌سابقه در سال‌های پس از انقلاب در بین تمام دولت‌ها معرفی می‌شد، به‌عنوان یک خیانت‌کار معرفی‌شده و بلافاصله هم اعلام خواهد شد که تمام گزارش‌های داده‌شده به رهبری توسط آقای «احمدی‌نژاد» دروغ بوده‌است.

آیا آن‌زمان هم این امام‌جمعه و دیگر امام‌جمعه‌ها به رهبری متذکر خواهند شد که «عیب است برای رهبری که این‌همه به او دروغ بگویند و متوجه نشود»؟

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۳ خرداد ۹۰ ، ۰۶:۳۲
علی مصلحی