گاهی هنگام خواندن یک کتاب یا گوش دادن به یک سخنرانی، با جملههایی مواجیه میشویم از قول بزرگان مذهب و هنر و صنعت و تجارت و ... که نویسنده یا گوینده تلاش میکند با توسل به آن نوشته، نظر خود را توجیه یا تقویت کند.
اینکه آیا این جملات میتوانند این نقش را بازی کنند یا باید و نبایدهای این ارجاع و اشارهها شایسته کمی توجه است.
در نگاه نخست اینکه نویسنده یا گویندهای، جمله یا کلام زیبا و انگیزشی را در سخن یا نوشتهاش نقل میکند و بلافاصله به نام گوینده آن جمله و مطلب اشاره میکند، کاری بسار پسندیده و ارزشمند وواجد جنبهها احترام به حقوق مولف و صاحب اثر است فارغ از اینکه آن مطلب سومند و درست هست یا نیست.
اما به صرف اینکه جملهای را شخصی برجسته در یک حوزه گفته باشد، دلیل خوب، سودمند و اخلاقی و ارزشمند و در نهایت دقیق و صحیح بودن آن نیست. ادیسون، شکسپیر، دکتر حسابی، مارتین لوترکینگ، پروفسور سمیعی، چرچیل، علی شریعتی و ... آدمهایی در نوع خود بزرگ و با تجربه بودهاند اما همه حرفها و مطالب آنها به صرف بزرگ و با تجربه بودن بودن نمیتواند دقیق، علمی و فاقد اشکل باشد و در نهایت در حکم نقشه راه باشد. اگرچه تجربه و آزمون و خطاهای آنها بسیاری از نتیاج دقیق را بر آنها روشن ساخته و بشخ زیادی از تجربههای آنها میتواند حکم نقشه راه را داشته باشد. انی حکم شامل همه گفتههای آنها نمیشود.
در کنار این شخصیتها که تقریبا در چندیدن حوزه حرفها و طمابشان مورد استناد و ارجاع قرار میگیرد، برخی فلاسفه هستند که حرفهایی