وب‌نوشته‌های یک شیشه‌بر

علی مصلحی
وب‌نوشته‌های یک شیشه‌بر

روزنامه‌نگاری که کارمند بانک بوده و اکنون شیشه‌بری می‌کند

طبقه بندی موضوعی
بایگانی
پیوندها

۲ مطلب در خرداد ۱۳۹۵ ثبت شده است

از خطای ما تا خطای ویکی‌پدیا

پنجشنبه, ۲۷ خرداد ۱۳۹۵، ۰۷:۳۵ ب.ظ

داستان یکی از گزارش‌گران برنامه‌های ورزشی رسانه ملی و پوست‌خربزه‌ای که یک جوان ماجراجو زیر پایش انداخته (+)، این روز‌ها نقل تمام محافل مجازی است و داستان به اندازه کافی هم جذابیت دارد که حالا‌حالاها تنورش داغ باشد و از دهان اهالی شبکه‌های مجازی نیفتد و دست‌به‌دست بازنشر شود.

این ماجرا فاقد وجه مثبت نیست. اما سوگ‌وارانه باید گفت آن‌قدر وجوه منفی آن برجسته و بزرگ است که اگر وجه مثبتی هم داشته باشد ابدا به چشم نمی‌آید و‌ ای بسا چه بهتر که به چشم نیاید و کنش‌گران حوزه‌های فرهنگی و اجتماعی وجوه منفی را بهتر ببینند بلکه چراغ قرمزی بر این بد‌اخلاقی‌ها و خطا‌ها روشن کنند.

همه انسان‌ها خطا‌کارند. براساس قاعده مشهور از فلاسفه «انسان جایزالخطاست». حتی دقیق‌ترین انسان‌ها هم ظرفیت خطا و اشتباه دارند و گاهی مرتکب بی‌دقتی و خطا می‌شوند. این قاعده به‌‌ همان اندازه که شامل حال گزارش‌گر رسانه‌ملی ایران می‌شود، شامل حال جوانی که سعی کرده با چیدن پازلی گزارش‌گر را به دام اندازد هم می‌شود. و نه‌تنها شامل حال دانش‌نامه آن‌لاینی که فیلتر و صافی خیلی دقیقی بر ویرایش مطالب ندارد، که شامل حال دانش‌نامه‌هایی با ظرافت و دقت به مراتب بالاتر هم می‌شود. بنابراین از این منظر نمی‌شود خیلی یکی را مستوجب سرزنش و تحقیر دانست و دیگری را مستحق تشویق. اگر بر فرض این‌که خبرنگار و گزارش‌گری در تهیه متون گزارش خود، کوتاهی کرده و اطلاعات گزارش خود را با منبع دیگر راست‌آزمایی و چک نکرده، مستوجب سرزنش و انتقاد است، صددرصد جوان ماجراجویی که به‌قصد یک هیجان‌آفرینی کاذب و ماجراجویی غیراخلاقی، در منابع گزارش گزارش‌گر یادشده دست‌کاری کرده، خطای بسیار فاحش و بزرگ‌تری و از چند منظر مرتکب شده و قطعنا مستوجب سرزنش و حتی تنبیه افکار عمومی به نسبتی بسیار بالاتر است.

در این‌که احتمال دارد بخشی از داده‌های دانش‌نامه ویکی‌پدیا خیلی با واقعیت مطابق نباشد و به دلیل این‌که هر فردی می‌تواند با داشتن یک حساب کاربری در این دانش‌نامه آنلاین مقاله ثبت یا مقالات موجود را ویرایش کند تردیدی نیست. در این‌که احتمال دارد عده قابل‌توجهی از این کاربران به قواعد مقاله‌نویسی در این دانش‌نامه آگاه نباشند، یا با وجود اطلاع، اما به عمد قواعد آن‌را رعایت نکنند و در نتیجه اطلاعاتی مغایر با واقعیت را در آن ثبت کنند هم شکی نیست. اما با این حال این دانش‌نامه نه به قصد فریب جامعه انسانی، که به قصد کمک به دانش بشریت ایجاد و با تنظیم سازوکارهایی هم تلاش کرده‌است تا سرحد ممکن جلو خطاهای رایج در ثبت مقاله و اطلاعات را بگیرد. با این فرض اگر این دانش‌نامه که در اغلب نقاط دنیا مورد اقبال و توجه اهل خبر و دانش قرارگرفته و اغلب ویرایش‌گران و تولیدکنندگان مقالات آن با نیت خیر اقدام به درج مطلب و ویرایش مطالب قبلی با وفاداری به قواعد آن می‌کنند، منبع و مرجع یک خبرنگار، روزنامه‌نگار با گزار‌ش‌گر قرار بگیرد، نه‌تنها خطا، که کار درستی انجام گرفته است. و همان‌طور که ممکن است دقیق‌ترین قاعده‌ها هم استثنایی داشته باشد، می‌توان اطلاعات مغایر با واقعیت نام سازنده و معمار یک ورزش‌گاه را در حکم استثنا بر قاعده این دانش‌نامه تلقی و به سادگی از خطای گزارش‌گر گذشت.
 
تردید در آن نیست که گزارش‌گر قصد و نیت دادن اطلاعات اشتباه به مخاطبین گزارش خود نداشته است، اما در سمت دیگر جوان ماجراجو با نیت قبلی و به قصد در دام انداختن یک نفر اقدام به جعل واقعیت و بازی با آبروی یک فرد از یک‌طرف و به چالش کشیدن سابقه و خدمات یک دانش‌نامه نموده است که برای خود اعتبار و جایگاه برجسته‌ای در تمام دنیا دارد.
اگرچه ثبت حساب کاربری در «ویکی‌پدیا» برای همگان آزاد و رایگان است، اما دارندگان حساب کاربری در این دانش‌نامه در چندین سطح دسته‌بندی می‌شوند و برنامه‌ریزان و اداره‌کنندگان این دانش‌نامه تلاش نموده‌اند تا جلو ثبت مقالات و اطلاعات فاقد اعتبار و سند تا سرحد ممکن را بگیرند. ویکی‌پدیا یک ایده بزرگ و ارزشمند است. تردید‌افکندن در اعتبار یک تلاش همگانی برای ثبت اطلاعات خطای بزرگی است. خطای بزرگی که اکنون می‌توان سر چشمه آن‌را به بیلی گرفت. اما کم‌توجهی به این خطا به‌سادگی می‌تواند اعتبار کاربران ایرانی و بخش فارسی‌زبان این دانش‌نامه همراه با آبروی ایران را با چالش جدی مواجه کند.

منتشرشده در روزنامه قانون این‌جا

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۷ خرداد ۹۵ ، ۱۹:۳۵
علی مصلحی

يكشنبه, ۲۳ خرداد ۱۳۹۵، ۱۲:۲۹ ق.ظ
«خاتمی» از ملاقات با «حمیدسبزواری» تا رای به نظام
این کاملا طبیعی است که وقتی یکی را دوست داری، هر چه در ارتباط با او معنا می‌شود و به او ربط پیدا می‌کند را هم دوست باشی و مورد تعریف و تمجید قرار دهی. این‌که منطقی نیست امر دیگری است اما طبیعی هست.
اما همین‌که بهانهٔ درست و درمونی به‌دست آمد که خیلی‌ هم طرف دوست‌داشتنی نیست و در حقیقت دوست‌داشتن‌های قبلی هم ناشی از یک توهم و شاید فریب و نقش‌ بازی‌کردن بوده‌است، تازه متوجه می‌شوی که چه‌قدر کلاه سرت رفته و از آن بد‌تر کلاه‌هایی که تو از آن نمد سر دیگران گذاشته‌ای بی‌آن‌که خودت خبر داشته باشی.
 
۲۰ روز از خیانت آشکار و رفتار خلاف عرف و قاعده مردانگی و شرافت «سید‌محمد‌خاتمی» گذشته است.
طی این ۲۰ روز بیش از ۲۰۰ «حسین‌ شریعتمداری» اصلاح‌طلب، تلاش نموده‌اند که سازوکارهای فریب و توجیه و اقناع مردم را به بهترین شکل ممکن انجام دهند. عده قابل‌توجهی از معترضان و مخالفان آن رفتار هم قانع‌شده و مثلا حکمت پشت‌پرده را دریافته‌اند. حتی عده‌ای دست پیش گرفته که؛ دیدید کار سید بی‌حکمت نبود؟ مثلا «قدیانی» به مرخصی آمد؟ بروبچه‌های زندان «متی‌کلا» بابل مرخص نوروزی گرفتند؟ دکتر «خزعلی» با مرخصی از خطر حتمی مرگ نجات پیدا کرد و ... الخ؟ و مدعی شدند همه این‌ها از برکت‌‌ همان رای باطله‌ای است که در صندوق روستایی نزدیک دماوند افتاد و به سعایت خبرگزاری «فارس» از آن رونمایی شد.

خوب! آزاد‌ترین کشور دنیا هست و آزادی در آن نزدیک به مطلق است. حق دارند که نظر خودشان را بنویسند و اعلام کنند. ما که بخیل نستیم! بالاخره گوش‌های شنوا که حقیقت را از چرند بازشناسند و به قول «ناصرالدین‌شاه» فرق «کلم و استکهلم» را بدانند، آن‌قدر خواهند شد که دروغ و نیرنگ دیگر رنگی نداشته باشد.

در سویی دیگر اما برای رسیدن به آن‌روز‌ها، حالا حالا‌ها باید در مورد این اتفاق نوشت و توضیح داد و روشن‌گری کرد و به تاریک‌خانه‌ها نور تاباند. شیخ ما گفته است: «هیچ موقع در زندگی به این اندازه از خداوند شاکر و شکرگزار وی نبودم، و امید کامل دارم به نتیجه‌دادن این حرکت و مسیر». (+) من چرا خوشحال نباشم؟
 این خوشحالی بی‌دلیل نیست. اول آن‌که، تکلیف عده‌ای از افرادی که اصلا و ذاتا هیچ‌گونه قرابتی با جنبش‌ سبز و آرمان‌های آزادی‌خواهانه آن نداشتند، مشخص شد و راه‌شان از فردای انتخابات و رایی که «خاتمی» به صندوق نظام انداخت از جنبش جدا شد.
دیگر این‌که؛ آن‌ها که دلِشان عمیقا با جنبش‌ هست، اما ماهیت امثال «خاتمی» دقیقا بر آن‌ها روشن نشده، و به همین دلیل نمی‌توانستند رفتار اشتباه و نیت اشتباه‌تر او را حلاجی درستی بنمایند، به‌زودی به فرصت یک حلاجی و تشریح درست و دقیق از این رفتار مزورانه پی خواهند برد و راه خود را اصلاح خواهند نمود.
 اضافه کنم که در میان این جدال‌ها، نامه سراسر محبت و پاکی بانو «فهیمی‌نژاد» مادر «سهراب اعرابی» به «خاتمی» که در توجیه آن رای و رفتار نوشته شده بود، کاملا از جنسی دیگر است و از این بابت کمترین گردی بر دامن پاک آن بانوی صبور و داغ‌دار نمی‌نشیند. (+)

 اما همه این‌ها گفتم تا اشاره کنم که نزدیک به ۹ماه قبل و در حالی که همه هوادارن جنبش، داغ‌دار دوستان شهید خود بودند و رهبران جنبش به حصر رفته بودند، «سید‌محمد‌خاتمی» به دیدار «حمیدسبزواری» رفت.

 «حمید سبزواری» نیازی به معرفی آن‌چنانی ندارد. ولی جالب است بدانید و بدانیم نام‌برده یادشده علاوه بر آن‌که طی ۳۰ سال گذشته نقش اصلی دلالی «کلمه» در دستگاه هنرفروشی فرهنگ و ارشاد این کشور را به عهده داشته و سراینده تعداد قابل‌توجهی از اشعار و سرود‌های انقلابی مخصوص به خود می‌باشد، ضمنا سراینده  سرود معروف: «آمریکا آمریکا... به نیرنگ تو» نیز می‌باشد. (+)
 قبلا هم نوشته و توضیح داده‌ام که در برهه‌ای از زمان به‌خاطر انقلاب و شرایط جنگ و ... خیلی رفتار‌ها از دولت‌مردان ما سرزد، که در شرایط عادی بیشتر به دیوانگی شبیه است، اما شرایط حساس آن برهه‌ها آن‌ها را قابل توجیه می‌کرد، اما پس از گذشت دوران حساسیت نه‌تنها ما از کرده پشیمان نشدیم که بدان افتخار هم کردیم. این سرود یکی از آن رفتار خلاف عرف و ادب دیپلماتیک خسارت‌بار ما بود.

آمریکا کشور استعمارگری هست شکی در آن نیست. در دو کودتای بزرگ بر علیه ملت ما نقش اصلی را داشته است. درست! خیلی وقت‌ها بر علیه منافع ما و ملت ما رفتار نموده. صحیح! اما اگر بی‌احترامی به کشوری جبران‌کننده استعمار و لطمات وارده می‌بود، حالا ما باید بر همه جهان سیادت می‌کردیم. چون به اندازه کافی طی ۳۲ سال گذشته به همه دنیا بی‌احترامی کرده‌ایم. نمونه دم‌دستی آن همین بی‌احترامی آقای «جواد اردشیر لاریجانی» به گزارش‌گر ویژه شورای حقوق بشر سازمان ملل بود، که به تنهایی نظر مثبت چند کشور را در مورد وضعیت حقوق بشر در کشور ما عوض کرد و به رای مثبت آن‌ها منجر شد. البته به قولی عدو شود سبب خیر اگر خدا خواهد و البته که خدا می خواهد. بگذریم.
 
اما آقای «خاتمی» که می‌خواست و مدعی بود که برای گفت‌وگو آمده است و پیشنهاد می‌کند «گفت‌وگوی تمدن‌ها» را جایگزین «رویارویی تمدن‌ها» کنید، به پیشواز و عیادت کسی می‌رود که بزرگ‌ترین افتخارش سرودن سرودی است که متضمن توهین به یک کشور مستقل دیگر است.

 پنهان نمی‌کنم که وقتی آن گزارش را دیدم و خواندم؛ از خاتمی بسیار ناراحت شدم و مثل همیشه خودم را فریفتم اما امروز لازم می‌بینم بدان اشاره و به اشتباه سکوت آن روزم اعتراف کنم.
۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۳ خرداد ۹۵ ، ۰۰:۲۹
علی مصلحی