وب‌نوشته‌های یک شیشه‌بر

علی مصلحی
وب‌نوشته‌های یک شیشه‌بر

روزنامه‌نگاری که کارمند بانک بوده و اکنون شیشه‌بری می‌کند

طبقه بندی موضوعی
بایگانی
پیوندها

ریگ و کفش

شنبه, ۵ مرداد ۱۳۸۷، ۰۲:۴۱ ب.ظ

پس از سلام، برویم سر حرف حساب:
می‌گویم، اگر فعالیت‌های هسته‌ای ایران صلح‌آمیز است، (که به نظر بنده هست. البته کسی به نظر بنده کاری ندارد. ولی به قول آقای «فاطمی نیا»: ولی خب) این ماجرای فروش اطلاعات به بیگانگان توسط «موسویان»(+) دیگر چه صیغه‌ای ایست؟

اگر ریگی به کفش آقایان نیست، دیگر این موضوع خودزنی و «موسویان‌»زنی چه محلی از اعراب دارد؟
ظاهرا دعوا سر لحاف ملای مجمع تشخیص مصلحت است و گرنه همه می‌دانند، کفش آقای «احمدی‌نژاد» کوچک‌تر از آنست که ریگی در آن قرار گیرد. (منظورم ریگی زاهدانی است)

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۵ مرداد ۸۷ ، ۱۴:۴۱
علی مصلحی

شعر

سه شنبه, ۱۴ فروردين ۱۳۸۶، ۰۳:۳۴ ق.ظ

برف، اسب، ویفر، کفترچاهی، جیغ بنفش، اوستا....

***
بی‌سوادید اگر از من ارتباط این‌ها را بخواهید
کاری ندارد:
 اسب از برف ساخته شده است
ویفر، شکل تخته است
کفتر، بنفش

***
بی‌سوادم من که این‌ها را توضیح می‌دهم

***
سال‌ها پیش
آهنگر عادلی
ما را نجات داد از دست ضحاک
که شانه‌هایش مغز جوانان ما را می‌کاوید
امروز چشم ما
به
 «حداد عادل» است
 که جوانان ما را دریابد
که مغز‌ها فرار نکنند
 «حداد» اما
 فوتبال بازی می‌کند در فرهنگستان
 فارسی را پاس
 می‌دهد به عربی
 و عربی را به فارسی

***
وزارت تحقیقات و فن‌آوری اطلاعات

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۴ فروردين ۸۶ ، ۰۳:۳۴
علی مصلحی

عید ملی شدن نفت

دوشنبه, ۲۹ اسفند ۱۳۸۴، ۰۱:۰۹ ق.ظ

الف: ‌
اگر بخواهیم در بین انسان‌های بزرگ ۳۶۵تن را انتخاب نماییم و هر یک از ۳۶۵روز سال را به نام یکی از آن‌ها ثبت و ضبط نماییم، زنده‌یاد دکتر «محمد مصدق» یکی از آن‌هاست و روز «بیست‌ونهم‌اسفندماه» روز ملی شدن صنعت نفت ایران، روزی است که بدون شک، بر پیشانی سند افتخارات خود نام دکتر «محمد مصدق» را حک نموده‌است.
 برای من بسیار دردآور است که متاسفانه این روز با ایام پایان سال و درگیری مردم با برنامه‌های پایان سال و استقبال از سال نو مقارن گشته و عظمت عید ملی شدن نفت و نام «مصدق» آن‌چنان‌ که شایسته آن‌ست، مورد توجه و یادآوری قرار نمی‌گیرد.

ب:
من امروز مثل هر روز دیر از خواب بیدار شدم. اما نه آن‌قدر دیر که به خداحافظی و بدرقه «زمستان» نرسم. وقتی رسیدم که «زمستان» آخرین همراهش «سرما» را در کوله‌پشتی‌اش جابه‌جا کرد، بند چکمه‌هایش را محکم کرد، برای همه دست تکان داد و رفت به کجا؟ نمی‌دانم.

سال «۱۳۸۴» با همه آن‌چه داشت: (خوبی، بدی، بالایی، پستی، زشتی، زیبایی و...) تمام شد و فردا سال «۱۳۸۵» آغاز می‌شود. ساز و دهل و سرنا می‌نوازند، توپ‌ها شلیک می‌شوند به تبریک و اعلام عید.
باشد که این‌همه سروصدا، چرت روزمره‌گی‌مان را پاره کند تا آن‌گونه که طبیعت رنگ عوض می‌کند و متحول می‌شود، آماده شویم برای تغییر به سمت بهترین‌ها.

چون ابر به نوروز رخ لاله بشست / برخیز و به حان باده کن عزم درست
کین سبزه که امروز تماشاگه توست / فردا همه از خاک تو برخواهد رست
(خیام)
نوروز باستانی، آعاز سال یک‌هزار و سیصد و هشتاد و پنج و عیدتان مبارک!
هر روزتان نوروز، نوروزتان پیروز
+ علی مصلحی ; ٩: ٠۱ ‎ق. ظ ; ۱۳۸۴/۱٢/٢٩

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۹ اسفند ۸۴ ، ۰۱:۰۹
علی مصلحی

یک روزآقای «احمدی‌نژاد» نشسته بود و با خودش به زمان‌های خیلی‌خیلی دور فکر می‌کرد که تلفن زنگ زد:
ـ بله
ـسلام‌علیکم برادر!
ـ علیکم‌السلام شما؟
ـ «محصولی» هستم حاج آقا!
ـ به‌به سردار! چطوری؟ کجایی؟ چه خبر؟
ـ محصولی: سلامتی حاج آقا. غرض از مزاحمت...
ـاحمدی‌نژاد: اختیار دارین شما مراحمین.
ـمحصولی: خواهش می‌کنم٫ عرض کنم که همان‌طور که اطلاع دارید، آقای «ولایتی» برای انتخابات ریاست‌جمهوری ثبت‌نام کردن. ایشون صددرصد نفر اول هستن. اما برای این‌که رای ایشون از «خاتمی» بیشتر باشه، باید همه دست به دست هم بدیم و از همه امکانات موجود ‌‌‌نهایت استفاده رو ببریم. درباره فضاهای تبلیغاتی شهرداری خواستم بگم ما همه رو به قیمت مناسب پیش‌خرید می‌کنیم. به کسی دیگه ندید.
ـ احمدی‌نژاد: دست شما درد نکنه سردار! پیشنهاد سوءاستفاده از اموال دولتی! اونم به من؟ شرمنده‌ام خدا روزیتان را جای دیگری حواله کند. خداحافظ. و گوشی را گذاشت.

این ماجرا گذشت تا این‌که مجلس به «سعیدلو» به عنوان وزیر پیشنهادی نفت رای نداد و دست ریس‌جمهور در پوست‌گردو ماند.
 دو ماه بعد آقای «احمدی‌نژاد» برای پست خالی‌مانده نفت، بی‌آن‌که ماجرای تلفن آن‌روز خاطرش باشد، یاد آقای «محصولی» افتاد و او را به عنوان وزیر جدید نفت همراه سه وزیر کابینه به مجلس معرفی کرد.
 هرچه مجلسیان درباره آقای «محصولی» اعتراض داشته تقاضای معرفی شخص دیگری به جای او نمودند، مرغ ریس یک پا داشت و اعتراضات کارگر واقع نشد، تا روز معارفه آقای «احمدی‌نژاد» همراه چهار وزیر جدید تا پشت در مجلس هم آمد. اما پشت در مجلس قضیه تلفن آن‌روز ناگهان به یاد آقای ریس‌جمهور آمد.
 چشمتان روز بد نبیند چنان لرزی آقای «احمدی‌نژاد» را گرفت که نگو و نپرس. با رای آوردن «محصولی» دیگر «ولایتی» بر وزارت نفت باقی نمی‌ماند. آقای «احمدی‌نژاد» که می‌خواست «تسلطی» نزدیک بر وزارت نفت داشته باشد تا به موقع آن‌را بر سر سفره مردم بیاورد، از پشت در مجلس به خانه رفته سریع یک استعفانامه بنام «محصولی» می‌نویسد و به مجلس برمی‌گرد، البته با دو سه ساعت تاخیر (جانم به قربانش ولی حالا چرا).
 آقای ریس پس از این واقعه قبراق و سرحال به خراسان جنوبی رفت و ظرف ۳ساعت ۱۰۰ طرح را از تصویب گذراند. اصل قضیه این است و باقی قضایا کشک.
آره قربونش؟؟!

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۱ آذر ۸۴ ، ۰۷:۲۲
علی مصلحی

مشی شیعه

دوشنبه, ۲۳ آبان ۱۳۸۴، ۱۱:۳۱ ب.ظ

آورده‌اند که: امام چهارم «حضرت امام سجاد»(ع) مورد تعرض و دشنام و تهمت یکی از بستگانش قرار گرفت. نزدیکان امام می‌خواستند به او تعرض کرده و جوابش را بدهند که با ممانعت امام روبه‌رو شدند. بعد امام در حضور یارانش به او این‌چنین پاسخ گفت: «اگر آن حرف‌ها که در مورد من گفتی در مورد من صحت داشته باشد، که خدا مرا بیامرزد. ولی اگر صحت نداشته باشد که خدا تورا بیامرزد.»
 بی‌آن‌که بخواهم «اکبر گنجی» را با شخص روبه‌روی امام سجاد (ع) مقایسه کنم می‌گویم:
من اگر جای آقای «خامنه‌ای» بودم، می‌دادم یک آبگوشت بزباش ردیف تهیه کنند، همراه با نان سنگک خاشخاشی ناخن‌کشی شده، بعد می‌گفتم «اکبرخان گنجی» را از زندان بیاورند. می‌نشستیم با هم یک ناهار مفصل می‌خوردیم. بعد می‌گفتم: اکبر آقا! آن حرف‌ها که شما درباره ما گفته‌ای، اگر درباره ما صحت داشته باشد، که خدا مرا بیامرزد، و اگر صحت نداشته باشد، که خدا تو را بیامرزد. حالا برو با زن وبچه‌هایت به خوبی و خوشی زندگی کن. شما چطور؟

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۳ آبان ۸۴ ، ۲۳:۳۱
علی مصلحی

زامبول‌ها به بهشت نمی‌روند

يكشنبه, ۲۲ آبان ۱۳۸۴، ۰۷:۰۳ ب.ظ

به گزارش «وزارت بهداشت درمان و آموزش پزشکی» نوع حادی از ویروس بیماری‌زا به نام «زامبول» که از طریق چای‌نخود آلوده وارد بدن شده و تولید بیماری می‌کند، در تیرماه گذشته به شکل غیرمنتظره‌ای توسط عده‌ای از مهاجرین غیرقانونی که از مرزهای شمالی و از کشور «برره» وارد کشور شده بودند، به کشور منتقل و سراسر کشور را فراگرفته بوده است.
 بنا بر آمار رسمی وزارت‌خانه که در تاریخ سوم تیرماه گذشته تهیه و تنظیم شده، بیش از ۱۷میلیون از هم‌وطنان‌مان به این بیماری مبتلا بوده‌اند. سایر هم‌وطنان به علت مطالعه روزنامه و کتاب و مجاورت با سرب در مقابل این بیماری واکسینه بوده‌اند.
 ظاهرا واکسن این بیماری سرب و آب‌سرب البته از نوع سرد آن می‌باشد. از مهم‌ترین عوارض این بیماری آنست که به محض ورود به بدن مغز و در نتیجه عقل را از کار می‌اندازد.
 این گزارش حاکی‌ست: ۱۷میلیون فوق‌الذکر اکنون دو دستی بر سر خودشان می‌کوبند که: خودم کردم که لعنت بر خودم باد.
 اکثر هم‌وطنان مبتلا، چای‌نخود خود را در کافه گلاسه «مصباح» سرو کرده بودند. تا کنون شکایتی از کافه گلاسه فوق به قوه قضاییه ارسال نشده است. پایان گزارش

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۲ آبان ۸۴ ، ۱۹:۰۳
علی مصلحی

خبر به دور‌ترین نقطه جهان برسد

يكشنبه, ۲۲ آبان ۱۳۸۴، ۰۲:۲۹ ق.ظ

همان که هشت قرن پیش بر سراچه، خواجه «شمس‌الدین محمد حافظ شیرازی» بیتوته کرد، تا مرغ جانش را از زندان تن به ملکوت آسمان فراری داد، پنجاه‌ روز پیش بر در خانه بانوی شعر معاصر، بانوی معاصر غزل؛ بانو «نجمه زارع» خفت تا نامش از میان ما زمینیان قلم بخورد و آسمانی شود.
«نجمه زارع» پنجاه روز پیش، سی‌ام شهریور رفت تا ما پرواز را به خاطر بسپاریم. پنجاه روز پیش شعر به چله عزا نشست و ما مرگ را گم کرده‌ایم و دست‌مان در «پی چیزی می‌گردد»(۱) و «مرگ در حنجره سرخ گلو می‌خواند»(٢):

خبر به دور‌ترین نقطة جهان برسد
نخواست او به من خسته بی‌گمان برسد

شکنجه بیشتر از این؟ که پیش چشم خودت
کسی که سهم تو باشد، به دیگران برسد

چه می‌کنی؟ اگر او را که خواستی یک عمر،
به راحتی کسی از راه ناگهان برسد...

ر‌ها کنی، برود، از دلت جدا باشد
به آن‌که دوست‌ترش داشته‌، به آن برسد

ر‌ها کنی بروند و دوتا پرنده شوند
خبر به دور‌ترین نقطة جهان برسد

گلایه‌ای نکنی، بغض خویش را بخوری
که «هق‌هق» تو مبادا به گوش‌شان برسد

خدا کند که... نه، ‌ نفرین نمی‌کنم... نکند
به او ـ که عاشق او بوده‌ام ـ زیان برسد

خدا کند فقط این عشق از سرم برود
خدا کند که فقط زود آن زمان برسد.
 (زنده یاد نجمه زارع)

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۲ آبان ۸۴ ، ۰۲:۲۹
علی مصلحی

خط خطا

دوشنبه, ۹ آبان ۱۳۸۴، ۰۱:۱۰ ب.ظ

پیرما گفت؛ خطا بر قلم صنع نرفت
 آفرین بر قلم پاک خطاپوشش باد
(حافظ)
و آفرین بر خطاپوشی جناب «منصور ظابطیان»
××××
 «فریدون عمو‌زاده خلیلی» را با دکتر «قیصر امین‌پور» و آفتابی که عصرهای اصلاحات می‌دمید، شناختم.
پس از توقیف فله‌ای مطبوعات، دیگر نه من نشریه‌ای خریدم و خواندم و نه از «عموزاده خلیلی» سراغی گرفتم. تا «چلچراغ» روشن شد. اما دیگر دل و دماغی برای نشربه‌خواندن نبود و فضای مجازی اطلاعات ذهن و دل‌مان را مشغول کرده بود. تا زمانی‌که شماره مربوط به «نوستالوژی» چلچراغ منتشر شد. تیتر‌ها قلقلک داد، خریدن و خواندن‌‌ همان و اعتیاد دوباره همان. بعد شماره مربوط به «مولوی» را خریدم و برخوردم به صفحه «چنین کنند بزرگان» و مطلب «سر سلسله عشق و جنون».
در اولین فرصت با دفتر مجله تماس گرفتم و خطایی را که به ذهن بنده خطور کرده بود اعلام کردم. بدون این‌که اعلام کنند خطا از طرف بنده است، قول مساعد دادند در شماره بعد اصلاح کنند که «چنین نکردند بزرگان».
این‌چنین بود که اعتراض به آن شکل در رنجنامه من منعکس شد. پس از آن طی تماسی که با «بیابانکی» عزیز داشتم ایشان احتمال دادند که مطلب طنز باشد، اما مرغ من یک پا داشت و عدم آشنایی بنده با نشریه، شکل صفحه و نوع نوشته این احتمال را رد می‌کرد.
مجددا با دفتر نشریه تماس گفتم آقای «عموزاده» آلمان تشریف داشتند و از اعضای تحریریه نیز کسی نبود. به آقای «ظابطیان» میل زدم. ایشان لطف کرده روی صفحه پیام‌ها پیام نگذاشه و به میل من جواب دادند که: عدم آشنایی بنده با «چلچراغ» باعث سوءتفاهم شده و مطلب «سرسلسله عشق و جنون» در صفحه «چنین‌ کنند بزرگان» طنز است.
ضمن تشکر فراوان از آقای «ظابطیان» و عذرخواهی از محضر مخاطبین و بزرگ‌واران «چلچراغ» مطلب کوتاهی را متذکر می‌شوم:
در ادبیات و خصوصا ادبیات سترگ پارسی «طنز» جای‌گاهی فاخر و کارکردی خاص دارد. شکل و قالب آن اگرچه تعریف دقیق و جامع و مانعی ندارد، اما این دلیل نمی‌شود که تحت عنوان طنز شعر و ادبیات و شاعران و ادیبان بزرگ «مولوی، سعدی، حافظ، خیام» و متفکر بزرگ؛ «دکتر سروش» در مطلبی بدون این‌که کارکردی خاص را توجیه کند به شوخی گرفته شوند.
 «امین‌پور» سروده است:
 وقتی یک تفاوت ساده در حرف
کفتر را به کفتار
تبدیل می‌کند
باید به بی‌تفاوتی واژه‌ها
و واژه‌های بی‌طرفی چون «نان» دل بست
 «نان» را از هر طرف که بخوانی
 «نان» است
یا حق
مرتبط:
سرسلسله عشق و جنون

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۹ آبان ۸۴ ، ۱۳:۱۰
علی مصلحی

فزت و رب‌الکعبه

دوشنبه, ۲ آبان ۱۳۸۴، ۰۶:۱۱ ق.ظ

دیروز تمام تباهی در جلد فرزند ناخلف «ملجم مرادی» حلول کرد تا آیینه حق ترک بردارد و پولاد سرد، فرق ماه را دو نیم کند. شب فرشتگان آسمان به زمین متوسل شدند تا از حرکت بازایستد و شب سحر نشود و سیاه‌ترین یلدای سال رقم نخورد. سنگ و خار و خاشاک و جانور و گیاه، به پاهای «مولی علی» التماس می‌کنند تا حرکت نکنند. «مولای حق» اما به کرشمه‌ای آسمانی از خود بیخود است و اشارات زمینی را درنمی‌یابد و زمین گرم‌تر از همیشه مشتاق است تا زیر پاهای مولا بچرخد تا گام‌های مولا سریع‌ترشوند و «مسجد کوفه» جغرافیای پرواز را برای رستگاری ترسیم کند. تا زمین خالی از حق شود تا بشریت یتیم شود.
****
امروز مولا به فرزندانش توصیه کرد برای «ابن‌ملجم» شیر ببرند تا قاتلش تشنه نماند.
****
فردا زمین در زمان مچاله می‌شود. فردا تمام فتوت رخ در نقاب خاک می‌کشد و «ذوالفقار» آرام می‌گیرد. فردا زمین تمام تنفرش را به دامن جهالت تف می‌کند، تا روسیاهی و زشتی فرزندان «امیه» برای همیشه تاریخ بماند. فردا کودکان یتیم تا همیشه تاریخ گرسنه نان و خرما و محبت می‌مانند. فردا کاسه‌های شیر روی دست فرزندان کوفه می‌ماند. فردا نجف آغوش می‌گشاید تا تمام راستی را در آغوش کشد.
ضمن عرض تسلیت شهادت «مولای متقیان» باهم غزلی از خداوندگار شعر آیینی معاصر «سعید بیابانکی» را مرور می‌کنیم:
ای سجود با شکوه وای نماز بی‌نظیر
ای رکوع سربلند،‌ای قیام سر به‌زیر

در هجوم بغض‌ها‌ ای صبور استوار
در میان تیرها ای شکست‌نا‌پذیر
 
شرع را تو رهنما، عقل را تو ره‌گشا
عشق را تو سر پناه، مرگ را تو دست‌گیر

فرش آستانه‌ات، بوریایی از کرم
تخت پادشاهیت، دست‌بافی از حصیر
***
کیست این یگانه مرد، این غریب شب‌نورد
این‌که آشنای اوست هم صغیر و هم کبیر

کاش قدر سال بود، آن شب سیاه و سرد
آسمان تو غافلی، زان طلوع ناگزیر

بعد از او نه من نه عشق، از تو خواهم‌ ای فلک
یا ببندی‌ام به سنگ یا بدوزی‌ام به تیر

دست بی‌وضو مزن، بر ستیغ آفتاب
آی تیغ بی‌حیا شرم کن وضو بگیر

لختی‌ ای پدر درنگ، پشت در نشسته‌اند
رشته‌های سرد اشک، کاسه‌های گرم شیر
یاعلی

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۲ آبان ۸۴ ، ۰۶:۱۱
علی مصلحی

سرسلسله عشق وجنون

چهارشنبه, ۲۷ مهر ۱۳۸۴، ۰۸:۲۶ ق.ظ

در شماره ۱۶۸هفته‌نامه «چلچراغ» صفحه ۱۳مقاله‌ای چاپ شده است با عنوان «سرسلسه عشق و جنون» در لید مقاله نویسنده، آقای «پیربابایی» به عنوان یکی از مولوی‌شناسان معروف معرفی شده است. با هم قسمتی از مقاله را مرور می‌کنیم:
.... به گمان نگارنده -..... -دختر خانمی که اخیرا اشعار معروفی می‌گوید و ظاهرا هم نابیناست به شدت تحت تاثیر اشعار مولاناست چه به لحاظ تماتیک و چه به لحاظ وزن. به عنوان مثال او در شعری سروده است:
تو رو چی‌جوری بکشم
تو رو چی جوری بکشم
نیست مداد مخملی
که طبق قوالب شعر فارسی در بحر؛ فعلاتن، فعلاتن، فعولن، مفعول (؟؟؟؟) سروده شده است. حالا همین قالب را در چهارپاره‌ای از مولوی بررسی می‌کنیم:
هنگام سپیده‌دم خروس سحری
دانی که چرا همی کند نوحه‌گری
یعنی که نمودند در آیینه صبح
یک شام دگر زعمرو تو بی‌خبری........)
اولا: صحیح بیت آخر چنین است: از عمر شبی گذشت و تو بی‌خبری.
ثانیا: وزن نه بحر ترانه خانم «حیدرزاده» ‌ فعلاتن... الخ نیست.
ثالثا: وزن معرفی شده اشتباه است.
رابعا: وزن رباعی: «لاحول‌ولاقوت‌الا‌بالله» است.
خامسا وازهمه مهم‌تر: اصلا رباعی فوق ــ نه چهار پاره ــ از «مولوی» نیست و از رباعیات معروف «خیام» است.
از «عمو‌زاده خلیلی» چنین سهل‌انگاری بعید است.
تابعد

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۷ مهر ۸۴ ، ۰۸:۲۶
علی مصلحی